مشخصات شهید

شهید ناصر ارشدی

79
نام ناصر
نام خانوادگی ارشدي
نام پدر اسماعيل
تاربخ تولد 1341/04/04
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1364/11/27
محل شهادت ام القصر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن مفقودالاثر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    ناصر، اول فروردين ماه سال 1343 در خانواده اي متدين و مذهبي ، در شهر برازجان ديده به جهان گشود. پدرش اسماعيل مردي مؤمن و مردم دار بود و با زحمت و تلاش خود لقمه اي نان حلال را به سفره خانواده مي آورد. ناصر كودكي را در دامان پدري زحمت كش و باتقوا و مادري دلسوز و باايمان كه دل داده ي عشق اهل بيت عصت و طهارت(ع) بودند، آغاز كرد. پدر و مادر از همان آغاز زندگي ، ناصر را با الفباي احكام نوراني اسلام و اخلاق و منش اسلامي آشنا كردند و آنچه از محبت و عشق اهل بيت(ع) را در دل داشتند،   در ظرف جسم و روح فرزند ريختند و از اين نظر در بين هم سالان خود متمايز گرديد. دوران ابتدايي و راهنمايي خود را با موفقيت در برازجان پشت سرگذاشت. در آغاز اوج گيري انقلاب با آنكه سن و سالي نداشت، ولي هر جا راهپيمايي برگزار   مي شد خود را به آن جا مي رساند. ناصر ازهمان كودكي خشم و كينه ي خود را نسبت به ظلم و ستم طاغوت در سينه اش حبس كرده بود، تا روزي كه در زمره ي سربازان امام خميني قرار مي گيرد، تمام خشم و كينه خود را نسبت به دشمن خميني ابراز دارد. با تمام وجود عشق به امام را تجربه مي كرد و روز به روز بر عاشقي و دل دادگي اش افزوده مي شد.

    جنگ تحميلي كه شروع شد دوران دبيرستان را پشت سرمي گذاشت و هر روز شاهد آوارگي و به خاك و خون كشيدن مردان و زنان بي گناه ميهن اسلامي مان بود.فرمان امام امت بر تشكيل بسيج مردمي براي دفاع همه جانبه تعلق گرفته بود. جوانان انقلابي هسته هاي اوليه ي پايگاه هاي بسيج را در محله ها شكل مي دادند.ناصر نيز به كمك دوستان پاك و مخلصش كه اكنون عده ي زيادي از آن ها در كنارش آرميده اند،پايه گذار تشكيل بسيج خاتم الانبياء در مسجد دلگشا بود. هميشه در بسيج به عنوان نيروي فعال محسوب مي شد و شب و روز خود را وقف بسيج و خدمت در آن نهاد انقلابي كرده بود. گاهي        مي شد ، دوشبانه روز به خانه نمي آمد و در بسيج مي ماند و كارها و ماموريت هاي محوله را با جان و دل انجام    مي داد. اگر كسي كاري با او داشت به جاي خانه،سراغ او را از دوستانش در بسيج مي گرفت.

    ناصر در كنار همه ي زيبايي هاي روحي و معنوي كه به آن آراسته بود، به پرورش و ساختن جسم نيز اهتمام داشت. خواهرزاده اش «سعيد» را هميشه با خود به ورزشگاه مي برد و به گفته خواهرش ، در حق او هم دايي بود هم پدر.

    در رشته هاي ورزشي .كاراته ،كشتي و شنا تبحر داشت و در بعضي از اين رشته ها صاحب عنوان و مقام بود.

    «ناصر» مدتي نيز همراه دوستان خود، در جهاد سازندگي به ياري روستاييان و كشاورزان محروم روستاهاي دور و نزديك مي رفت. و آنچه در توان داشت صادقانه و خالصانه در طبق اخلاص گذاشت و در راه خدا تقديم كرد. شور و شوق رفتن به جبهه و جنگ بي تابش كرده بود و چون عاشقي براي رسيدن به معشوق شب و روز تقلا مي كرد. موضوع اعزام خود را با پدر و مادر مهربان خويش در ميان مي گذارد. هر چند در وهله ي اول، براي هر پدر و مادري فرستادن عصاره ي وجودشان به ميدان خطر كار آساني نيست، ولي از طرفي هم           نمي خواستند دل او برنجانند. چرا كه تاحالا، ناصر به زيبايي احترام شان را نگه داشته بود و كاري نكرده بود كه ذره اي از دست او ناراحت شده باشند. از طرفي شور و اشتياق فرزند را كه مي ديدند، خودشان هم به وجود او افتخار مي كردند. بالاخره ، رضايت پدر و مادر را جلب كرد و همان روز با دوستان خود بارسفر را بست و راهي جبهه شد. شجاعت و ايمان مثال زدني اش،يك راست او را به واحد تخريب كشاند. مي خواست با پاكي و اخلاصي كه داشت ،  ره صدساله را يك شبه به پيمايد. كساني كه با كار تخريب چي ها آشنايي دارند، مي دانند پذيرفتن مسؤوليت در اين واحد چه دل و جرأت و ايمان و تقوايي مي خواهد.

    كسي كه با اختيار خود و آگاهي كامل با پنجه هاي خود و قدم هاي خود در ميان آتش و خون گام برمي دارد. چقدر بايد خودساخته و خداخواسته باشد كه چنين بي باك و نترس ،مأموريت هاي محوله را به نحو احسن انجام دهد. ادامه مطلب
    «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون.»سوره ي آل عمران آيه 169

    اين اعجاز بزرگ قرن اين پيروزي بي نظير و اين جمهوري اسلامي محتاج به حفظ و نگهباني است. «امام خميني»

    تا به حال من مرده بودم و لحظه ي آغاز جهاد و شهادت اين احساس را در خود مي بينم كه تازه دارم متولد مي شوم و زندگي جاويدان خود را آغاز مي كنم . شهادت انسان را به درجه ي اعلاي ملكوتي مي رساند و چه قدر شهادت در راه خدا زيباست . مانند گلي محمدي مي ماند كه وارثان خون شهيد، از آن بهره مي برند. خدايا! شهادتم را در راه اسلام به عنوان خاري در چشم دشمنان بپذير! اي مادر عزيز حلالم كن گرچه نتوانستم فرزندي شايسته باشم و براي تو خدمت كنم ، در مرگ من گريه نكن و هم چون كوه استوار در برابر سختي ها ايستادگي كن. پدرم و برادرانم ! در مرگ من گريه نكنيد كه بخواهد دشمنان شاد شوند. چون من با خواست خودم اين راه را انتخاب كردم. و شما برادران گرامي هميشه در سنگرهايي كه در دست شماست، نگذاريد منافقين در بين شما رخنه كنند . امام را تنها نگذاريد ! در هر كجا هستيد از روحانيت مبارز دفاع كنيد ! تا اسلام را به تمام جهانيان بشناسانند. خون شهيدان را پايمال نكنيد ! و از توطئه هاي دشمن آگاه باشيد و همه ي دشمنان را سركوب كنيد. به اميد پيروزي نهايي و شكست كفر و صداميان و فرج آقا امام زمان(عج).

    والسلام ناصر ارشدي

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    هر نامه اي به خانواده مي نوشت ، بعد از سلام و عليك و احوال پرسي لبريز بود از توصيه ها و سفارش شهيد. هميشه تاكيد مي كرد،«دنيا ارزش دل بستن ندارد. مواظب يكديگر در امر به معروف و نهي از منكر باشيد. با يكديگر رفت و آمد كنيد.قهر و كينه را از خود دور كنيد تا به خداوند نزديك شويد. اگر همسايه و يا قومي با شما قهر كردند، شما جلو برويد و آشتي كنيد. بدانيد اين دنيا، پلي براي امتحان است. كسي به زندگي روي پل دل نمي بندد. دل به دنيا نبنديد تا دل كندن تان آسان باشد.»

    عشق او شهادت و جنگ و تفنگ بود.زماني كه به مرخصي مي آمد استراحت نداشت و باز هم به دنبال كار جبهه و رزمنده ها بود. در جمع آوري كمك هاي مردمي و مايحتاج رزمندگان اسلام به افراد مسؤول كمك مي كرد. ناصر در كنار «شهيد رياضي» در حمل و نقل و بارگيري وسايل جمع آوري شده تا آخرين لحظه ، همكاري داشت. مرخصي آمدن او،برايش جبهه اي ديگر بود و كمتر از ساعاتي ، بيش در خانه حضور نداشت.

    ويژگي هاي اخلاقي شهيد


    خواهر شهيد كه هيچ وقت غم از دست دادن برادر، برايش كهنگي ندارد مي گويد:ناصر فردي متدين، شجاع و با غيرت بود. نه تنها نسبت به حجاب و رعايت حدود اسلامي به خانواده سفارش مي كرد، بلكه با كمك ساير برادران بسيجي در پاك نگه داشتن و سالم ماندن خيابان شريعتي(محل سكونت مان) نيز تلاش مي كرد.

    اگر مي ديد چند نفر درب خانه ي كسي بدون جهت ايستاده اند آنها را نصيحت و راهنمايي مي كرد. آن قدر محو فرمان امام بود و به ايشان عشق مي ورزيد كه لحظه اي براي انجام دستورات امام آرام و قرار نداشت. ناصر علاقه زيادي به شهادت داشت. او مي گفت:ما يك امانت الهي هستيم و بايد به صاحب اصلي مان برگرديم. افتخار ما اين است كه طبق فرمان امام حركت كنيم ، چون فرمان او،فرمان امام زمان(عج) است.

    احترام او به پدر و مادر، خود قصه ي ديگري دارد كه كمتر فرزندي توانسته است اين قدر به پدر و مادرش احترام و محبت نمايد. نماز و روزه اش هيچ وقت ترك نمي شد. سعي داشت هميشه نمازهايش را به جماعت بخواند. از خصوصيات ديگرش دايم الوضو بودن وي مي باشد.

    مادر گرامي اش نقل مي كند:«ناصر هميشه موقع رفتن به مسجد ساعت ده صبح غسل مي كرد و آماده ي حضور در مسجد مي شد.

    اول ،مي رفت و به دوستانش سلام مي كرد


    ناصر از جبهه كه مي آمد ، بغضي در گلو و غمي سنگين در سينه داشت. غمي كه از شهادت همراهان و دوستان همرزمش بر او فشار مي آورد. او خود شاهد پرپرشدن عده اي از به معراج رفتگان بود و يا خبر عروج آنها را شنيده بود. اين بود كه هرگاه از جبهه برمي گشت، حتي اگر ديروقت يا در دل شب بود ،اول به گلزار شهيدان مي رفت و با دوستان خود سلام و عليكي مي كرد و با آنها رازهايش را در ميان مي گذاشت. مي گويند : بعضي رزمنده ها، از اين كه سالم برمي گشتند ، احساس شرمساري و كوچكي مي كردند كه چرا لايق نبوده اند و از قافله ي دوستان شهيدشان جا مانده اند ؟ شايد ناصر هم مي رفت و از شهيدان مي خواست تا واسطه ي او براي مسافرت به بهشت شوند.

    آخرين بال پرواز


    عمليات سرنوشت ساز و مهمي در پيش بود.   واقعه ي بزرگي برخلاف تصور و انتظار جهان ، شكل     مي گرفت كه تمامي تصورات و ذهنيات دشمنان را در هم مي ريخت. انجام موفقيت آميز عمليات ، راهي ديگر در روند جنگ  مي گشود.در اين شرايط است كه عمليات والفجر 8 و مراحل تكميلي آن در دستور فرماندهان عالي رتبه ي جنگ قرار گرفته بود . به بچه هاي تخريب كه در جبهه بودند يا به مرخصي آمده بودند سريعاً خبر داده شد، به واحد مربوطه برگردند . بچه هاي تخريب كه از نوع خبر        مي دانستند ، عملياتي در پيش است. به سرعت برق آماده مي شدند. خيلي از آنها سابقه ي حضور در عمليات هاي مختلفي را داشتند.بعضي ديگر هم آموزش هاي لازم را در دوره هاي فشرده و سختي پشت سر گذاشته بودند . همه چيز آماده شده بود تا به سوي معشوق خود بال بگشايند .

    در برازجان نيز ، هيجده نفراز اين پاك ترين و محبوب ترين دوستان خدا، بدون فوت وقت ترتيب سفر را مي دادند . ناصر هم مي خواست از مادر خداحافظي كند و رضايت خانواده را جلب كند . اين دفعه هم مثل دفعه هاي قبل ، خودش كارها را درست كرد، و دل پدر و مادر به رفتن عزيز و دلبندشان رضايت داد .

    خواهر شهيد نقل مي كند:آخرين باري كه مي خواست به جبهه رود با هميشه  فرق داشت. دستم را روي شانه اش گذاشتم . بعد از خداحافظي بدنش لرزش داشت و شور و شوق عجيبي داشت . دست و پاي خود را گم كرده بود. انگار مي دانست اين آخرين بال گشودن اوست. با دوستانش ، از جمله شهيد علي سليمي ، شهيد سيد محمد حسيني ، شهيد رضا كريم آزاد ، شهيد رضايي و تعدادي ديگر صبح زود سوار ميني بوس شدند و راهي منطقه عملياتي شدند .

    چند روز نگذشته بود كه عمليات « والفجر هشت »  شروع شد و مادر خواب مي بيند كه ذوالجناح امام حسين(ع) بدون سوار پيش او آمده است. صبح كه مادر از خواب بلند شد هر چند صدقه اي داد ،  ولي به اهل خانه گفت : من خواب عجيبي ديده ام . فكر مي كنم ناصر شهيد شده است ولي جسدش را نمي آورند.و همين طور هم رؤياي صادقانه اش به وقوع پيوست .

    چگونگي عروج


    عمليات « والفجر 8 » به طرز معجزه آسايي با تصرف شهر فاو رقم خورد و رزمندگان اسلام براي تثبيت موقعيت خود ، دشمن را تا عمق عقبه ي دشمن تعقيب مي كردند .

    و دشمن كه شكست سختي خورده بود ده ها كيلومتراز شهر فاصله گرفته بود .

    اما بعد از چند روزپاتك سرسختانه اي  را آغاز كردند .صدام كه آبروي خود و ارتش شكست خورده اش را از دست رفته مي ديد، شخصاً از نزديك ، صحنه ي نبرد را زير نظر داشت . در بعضي محورها به خصوص در اطراف كارخانه ي نمك پيشروي به  طور ميلي متري و به سختي پيش مي رفت . به بچه هاي تخريب دستور داده  شد ،  تابه احداث ميدانهاي مين در مقابل خاك ريز ها بپردازند و هر چه بيشتر خط جديد پدافندي را براي مقابله  با پاتك روز بعد، و منهدم ساختن تانك هاي دشمن استحكام بخشند . دشمن نيروي متراكمي را در امتداد جاده ام القصر آماده نگه داشته بود. به بچه هاي مخلص و شجاع تخريب مأموريت داده مي شود، تا پل مرتبط به كارخانه ي نمك، واقع در 6 كيلومتري خط پدافندي گردان حبيب را منفجر نمايند و در نزديكي آن اقدام به پدافند نمايند .

    ناصر و خيلي از بچه ها با دلي مالامال از ايمان و شهادت در كوله پشتي خود نزديك به ده كيلو « تي ان تي »  و ساير مواد منفجره را حمل مي كردند، تا پل مذكور را منفجر نمايند . مأموريت به نحو احسن شكل مي گيرد اما درگيري سختي با دشمن در مي گيرد و او همان جا با تعدادي از يارانش جواز بهشت را دريافت مي دارند، و به سوي عرش الهي سفر بي پايان خود را آغاز مي كنند .

    گزارشي از مأموريت محور ام القصر


    درگيري  با توان و قدرت بيشتر و با برتري نيروهاي اسلام در امتداد جاده ي ام القصر  ادامه مي يابد . گردان عمل كننده در محور راست موفق مي شود پس از انهدام چند دستگاه تانك و معدودي از نفرات دشمن ، كانال منتهي به ديواره هاي شمالي كارخانه نمك را طي كرده و در محل پل ، استقرار پيدا كند . در اين جا نيرو هاي خودي با خوشحالي هر چه تمام تر خبر رسيدن خود را، به پل 28 كيلومتري بندر ام القصر و محاصره نيروهاي دشمن ، در بي سيم اعلام مي كنند . گردان مالك در اين لحظه به سه كيلومتري پل رسيده است و در اين سه كيلومتر انبوهي از قواي پياده و زرهي دشمن به محاصره در مي آيند .

    از اين رو بسياري از افراد پياده ي دشمن به ساختمان هاي اطراف جاده پناه مي برند و تانك هاي دشمن در حالي كه آهسته آهسته عقب مي روند ، در مقابل حملات كوبنده ي نيروهاي گردان مالك ، سد آتش ايجاد مي كنند و تا لحظاتي بعد هم چنان به اين كار مبادرت    مي ورزند . آنها با اجراي آتش پيوسته تيربار و شليك گلوله ي مستقيم خود، سعي مي كنند تا خود را از دسترس آر ـ پي ـ جي زنان ماهر گردان دور كنند. در اين شرايط وحشت زيادي در دشمن ايجاد مي شود ، زيرا رزمندگان اكنون در 20 كيلومتري شهر فا و در امتداد جاده به طرف ام القصر پيش روي كرده اند .

    در اين لحظه پاتك دشمن از روي جاده ي ام القصر آغاز و فشار وارده بر اطراف پل چند برابر مي شود . رزمندگان المهدي كه تا كنون حماسه هايي كم نظير و سرشار از مقاومت و ايثار به نمايش گذاشته اند، اينك نيز به كمك گروهان مسلم بن عقيل ، رو در رو با دشمن ، به نبرد ادامه مي دهند . نبرد در آن سوي پل به صورتي نا برابر ، ساعتي به طول مي انجامد و نيروهاي خودي كه ارتباط بي سيم شان با عقب نيز قطع شده است ، در عين تحمل مشقات زياد تقليل عده ، هم چنان راه ورود دشمن به سمت جنوب كانال را مسدود ساخته اند  در اين فرصت خاكريز و مواضع دفاعي خودي در جنوب پل به طور نسبتاً مطلوبي مستحكم مي شود وعناصر مهندسي ، تخريب چي و تداركات به نحو رضايت بخشي مأموريت هاي مهم و اساسي خويش را پشت سر مي گذارند .

    در اين شب يعني شب ششم، ناصر به جرگه ي عاشقان در آمد و به آرزوي ديرين خود نايل گرديد .

    سرانجام پيكر مطهرش پس از چهارده سال در سال 1377 كه پلاكي و چند تكه استخوان ، يادگار قامت چون سر و شمشادش بود به همراه 70 تن از شهيدان تحويل خانواده گرديد.كه به همراه پيكر شهيدان، شهيد غلامرضا جوان و مهدي جمشيدي در يك روز تشييع گرديد و در  بهشت سجاد برازجان در كنار ساير شهيدان به خدا    پيوسته ، به خاك سپرده شد، تا براي هميشه زيارتگاه عاشقان و دلسوختگان باشد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار مفقودالاثر
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید