مشخصات شهید

شهید مهدی بهادرپور

14
نام مهدي
نام خانوادگی بهادرپور
نام پدر عباس
تاربخ تولد 1345/05/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/11/08
محل شهادت شلمچه
مسئولیت خمپاره انداز
نوع عضویت پاسداروظيفه
شغل -
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن درواهي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيدمهدي بهادرپور درنيمه شعبان برابربا اول مردادماه سال يكهزار و سيصد وچهل و پنج درخانواده‌اي متوسط در شهرآب‌پخش(محله درواهي) چشم به اين عالم خاكي گشود . وي پس از دوره طفوليت ، تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را درموطن خود آب پخش به‌ پايان رسانيد.

    از عنفوان جواني آثارنگراني وتألم خاطر ازاين دنياي فاني كاملاً  در چهره اومشهودبود. گويا او به‌اين مطلب مهم پي برده بودكه دراين شهر غريب است و مكان او لامكان است. تا اينكه درنوزدهم شهريورماه سال 1364 جهت انجام خدمت مقدس سربازي ازطريق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي برازجان عازم پادگان آموزشي احمدبن موسي واقع درشيرازشد. بعداز اتمام دوره آموزشي جهت ياري به برادران رزمنده‌اش و به‌منظور اقامه و اداي جهاد في سبيل ا وارد ناوتيپ14 كوثر در ماهشهر گرديد و درحمله والفجر8 كه به فتح فاو انجاميد با سمت خمپاره انداز رشادت‌ها ودلاوري‌هاي زايدالوصفي ازخود نشان داد. گويا دراين جا ديگرگمشده خودرا پيدانموده بود . ديگراحساس غربت نمي‌كرد زيرا راه عروج بسوي حق تعالي را شناخته بود. اوشهادت راتنها راه مشاهده جمال لايزال معشوق ومعبودخود مي‌دانست .

    - درحمله والفجر8 براساس گزارشات‌رسيده ازدوستان ،همسنگران وفرماندهانش،‌ شهامت وايثارمهدي ازيك طرف و حُسن اخلاق وصفاي قلب او ازطرف ديگرباعث شدكه با درخواست برادران مسئول درلشكر19 فجر به عضويت لشكر فوق‌الذكر درآيد و همراه باآن لشكردرعمليات كربلاي 5 شركت نمودكه بي باكي او يادآور عاشقان صادق صحراي كربلا مي‌باشد.

    شهيد مهدي بهادرپور درآخرين نامه‌اي كه براي برادرش نوشته بود با اين شعر كه بيانگر علاقه وافرش به وصال حق مي‌باشد نامه را به‌پايان برده بود :

    بياتاگل برافشانيم ومي درساغراندازيم            فلك راسقف بشكافيم وطرحي نودراندازيم

    ازاين شعرچنين استنباط مي‌شودكه روح ملكوتي ايشان مي خواهدقفس تنگ تن را درهم شكند و به عالم اعلي العليين كه مقام خداوند جليل‌القدر مي‌باشد سفركند كه سرانجام به فضل خداوندتوفيق رفيق آمدوبه كامش دست يافت . ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد :

    پدرومادرمهربانم اززحماتي كه دراين مدت عمربرايم كشيديدكمال تشكررادارم واميدكه مراحلال كنيدكسي يك ريال وجه نقدطلبم نداردوازكسي هم طلب ندارم ، چيزي هم مال كسي پيشم نيست . اگرشهيدشدم خواهش ميكنم لباس سياه برتن نكنيد ازتمام اقوام طلب آمرزش ميكنم . بعنوان چندكلمه اي براي يادبودي % تمام

    روز3 شنبه 25/9/65 مهدي  بهادرپور ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    از دفترچه خاطرات شهيد

    بخوان يك‌بار تاريخ وطن را           حكايت‌هاي مردان كهن را

    ياالهي ادركني

    باسلام به حضورمبارك آقا امام زمان وباسلام برامت امام وسلام برخون شهيدان اسلام خاطراتي كه براي بنده دراين مقطع حساس بجاي مانده است آزادي فاو به دست پرتوان رزمندگان اسلام همان دست وبازويي كه جايگاه و بوسه گاه امام عزيزاست . همين كلمه ضربه كمرشكني بود براي استكبارجهاني كه يك رهبر بااين همه عظمت چنين درباره رزمندگان شجاع اسلام بيان مي‌كنند. بنده به عنوان يك فردمسلمان وظيفه خود دانستم كه دراين شرايط كنوني خودراآماده سازم براي خدمت مقدس سربازي ،براي دفاع ازناموس،آب وخاك وطن عزيزم. وقتي كه يك بسيجي 10 ساله را مي‌بينم كه باچنان شوقي همچون علي اصغروعلي اكبرامام حسين (ع) راهي جبهه ها هستندتاآخرين ضربه دست ، برسرسردارقادسيه فرودآورند، بدنم به هيجان ولرزش مي‌افتد. خوب اگردرآن زمان نبوديم كه همراه سالارشهيدان حسين بن علي (ع) مردانه وبامردانگي به ميدان نبردبرويم ،الان همراه وهمگام بافرمان امام ، اين منادي حق به صحنه پيكارشتافته وسلاحي كه ازدست برادرانم به زمين افتاده ،وخون خودرانثاردرخت سرسبزاسلام كرده اندوآن راآبياري كرده اند،بردست گرفته وبروي سينه دشمن مي زنيم.

    آفرين براين شيرمرداني كه باچنين صفتي راه پرچم داركربلارا انتخاب كردند، سلام و درود قادرسبحان بركساني بادكه نفس شيطاني خودرادرسينه حبس نموده و زيرلگدي سنگين به سنگيني كوه البرز نهاده وبوق تبليغاتي دشمن را اينچنين خاموش كردند.آفرين برچنين پدرومادري كه فرزنداني همچون حسين راتربيت كرده وتحويل اجتماع داده اند. آفرين براين خدمتگزاران و اين ملت شريف ،كه 6سال ازجنگ تحميلي عليه كشورمان مي‌گذرد و تنهاكشوري است كه دراين مدت حتي يك ريال هم وام ازكشورهاي خارجي نگرفته است و به قدرت لايزال الهي خود را به قدري خودكفا نموده‌ايم كه ديگراحتياجي به واردكردن قطعات هواپيماها وديگرسلاحها نداريم، و دركشوراسلاميمان بدست برادران فداكارساخته مي‌شود.

    قسم برخون شهيدان تاآخرين نفس وقطره خون كه دراين بدن ضعيف دارم سلاح را برزمين نگذاشته و با دشمن بعثي حسين‌گونه مبارزه‌خواهم‌كرد. به اميداينكه عبادات واعمال اين عاشقان نينوا دراين مكان مقدس موردعنايت خداوندمنان قرارگرفته‌باشد وشهادت در راهش نصيب ما شيعيان نمايد. برادران خادم تبليغات جبهه وجنگ خواهشمنداست اين چندكلمه ناقابل كه ازاين‌ زبان، به‌وسيله قلم بروي اين صفحه ها كشيده ام اگر اشكالي درآن وجودداردآن را تصحيح نمائيد.

    باكمال تشكر   حقيرراه حسين(ع) ( مهدي بهادرپور)

    درتاريخ 22و23/11/64 تعداد18 فروندهواپيماي دشمن بعثي سرنگون شد. شب عمليات (والفجر8) راس ساعت 10 آتش بر روي دشمن شروع شد و تعداد بي شماري توپ ،تانك،پدافند،اسلحه سبك، دوشيكا و غيره به غنيمت رزمندگان اسلام درآمد. شب پنجشنبه ، دشمن ساعت 1 نيمه شب با زدن گازشيميايي منطقه راآلوده كرد ولي از لطف پروردگارآسيبي به كسي نرسيد.

    منطقه عملياتي والفجر8 23/11/64 مهدي بهادرپور

     

    درتاريخ 28/11/64 از نهر ابطر روانه‌ي قفاس گرديديم و دراين منطقه دو فروند از هواپيماهاي دشمن توسط جنگنده‌هاي هوانيروز وموشك زمين به هوا سرنگون شد كه نداي الله اكبر برادران بلندشد.

         درتاريخ 3/12/64 از قفاس به قاسميه حركت كرديم درموقع حركت شاهد سرنگوني دوفروند از جنگندهاي عراق بودم كه درآسمان جبهه جنوب به زمين افتاد و خلبان‌هاي آن را به اسارت درآوردند. درطي عمليات والفجر8 تاكنون 55 فروند هواپيما سرنگون شد.

    شب 4/12/ تعداد16نفردريك سنگرخوابيديم وتاساعت 10 صبحانه نداشتيم كه بخوريم.

    قسم برخداي محمدكه تاآخرين قطره خون كه دربدن داريم همچون كوهي راسخ واستوار درمقابل دشمن دين خدا مقاومت و ايستادگي خواهيم‌كرد و اميداست كه ازدرگاه باري تعالي مورد عنايت او قرارگرفته باشيم.

         باسلام ودرودفراوان به محضرمبارك مهدي موعود ونائب برحقش روح خدا خميني بت شكن ،كوبنده ستمگران ،راه گشاي دين خدا، پرچم داركربلاي

     حسيني، اميدمستضعفان جهان و به اميدپيروزي نهايي براي رزمندگان اسلام درسرتاسرنقاط جنگي وبه اميد زيارت كربلاي معلا رزمندگان اسلام مستقردرفاو .

    خاطره‌اي قبل از شهادت از زبان سرهنگ پاسدار حسين همتي فرمانده گردان ادوات ناوتيپ كوثر درعمليات والفجر8 وكربلاي 5 ( ساكن  ماهشهر) :

    ما در منطقه فاو مستقر بوديم، فرمان رسيد كه بايد گردان شما جهت عمليات به لشكر 19 فجر ملحق شود. بچه‌ها را جمع وجور كرديم وآماده حركت شديم. مهدي قبل از حركت آمد ومرا كنار كشيد وگفت : شما اين ساك كه وسايل و لباس‌هايم داخل آن است ببريد خانه‌امان و تحويل پدر ومادرم بدهيد و سلام مرا به آنها برسانيد. من آن روز معني اين حرف را ساده مي‌پنداشتم ، اما ما غافل بوديم، ولي او به دلش خطور كرده بود و انگار خبرداشت .

         وقتي مهدي شهيد، شد بالاي سرش رفتم. يك لحظه برقي به ذهنم زد و به ‌ياد جملات ساده او قبل از رفتن وتحويل دادن ساك شدم.  آري اين چنين به شهدا لحظه شهادتشان الهام مي‌شد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار درواهي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید