مشخصات شهید

شهید منوچهر نظری

14
نام منوچهر
نام خانوادگی نظری
نام پدر جعفر
تاربخ تولد 1351/01/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1381/11/10
محل شهادت خلیج فارس
مسئولیت سکان دار قایق
نوع عضویت نظامی
شغل نیروی انتظامی
تحصیلات
مدفن فاریاب
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • شهيد منوچهر نظري معروف به عطاءالله در تاريخ 1/1/1351 در روستاي فارياب بخش بوشكان شهرستان دشتستان استان بوشهر در خانواده اي مستضعف و مذهبي پا به عرصه وجود گذاشت.پدر شهيد جعفر ومادرش خورشيد نام دارد وسومين فرزند پسر از خانواده اي بود كه بعداً تبديل به خانواده پر جمعيت شامل 7 برادر و 7 خواهر شد.زندگي خانواده را با دسترنج پدر از راه كارگري وكشاورزي مي گذشت.شهيد با داشتن استعداد زياد به تحصيل پرداخت ولي پس از پايان دوران راهنمايي و يك سال تحصيلات متوسطه كه به دليل نبودن امكانات در محل به شهرستان تنگستان سپري شد،به نيروي انتظامي پيوست تا ضمن ارضاي روحيه سلحشوري و رزمندگي كمكي به هزينه سنگين زندگي و معاش خانواده كرده باشد.دوران خدمت ايشان در نيروي انتظامي كه تماماً در بندر عباس ودر مرزباني ومبارزه با قاچاق كالا سپري شد يكي از درخشان ترين دوران خدمتي يك نيروي كارآمد از ميان پرسنل نيروي انتظامي بود به طوري كه ايشان با وجود سابقه نه چندان طولاني از سال 71 تا سال 81 يعني زمان شهادت به عنوان ناخداي قايق وفرمانده در دريا گذشت ودر طول اين مدت حتي يك ساعت غبيت از خدمت يا توبيخ يا تنبيه نداشت ولوح تقديرهاي متعددي از بالاترين رده هاي فرماندهي در پرونده ايشان و در منزل به يادگار مانده است.نام برده داراي اخلاق حسنه و پسنديده اي بود به طوري كه تمامي همرزمان بومي وغير بومي  كه با ايشان همنشيني داشتند او را به عنوان نقطه اتصال ودر واقع بند تسبيح هم بستگي خود مي دانستند.منزل ايشان چه در دوران مجردي و چه در دوران متاهلي محل گردهمايي دوستان و هم قطاراني بود كه از زادگاهش به آنجا مي رفتند واو قبل از اين كه يك وظيفه شناس نظامي باشد كه بود يك فرد اجتماعي وخوش اخلاق و مومن بود كه با جمع بين نيروي نظامي ومردمي به يك انسان كامل تبديل شده بود كه مي تواند سرمشق بسيار بالايي براي رهروان راه او دوستان و همرزمان آن شهيد باشد.وقتي كه مشغول به خدمت بود در كمال وظيفه شناسي بدون هيچ گونه چشم داشتي با همرزمان و احياناً با متخلفين برخورد كاملاً قانوني و در عين حال منطقي داشت وبلافاصله پس از پايان مأموريت هم رفتارش به يك رفتار كاملاً عاطفي تبديل مي شد كه هر بيننده اي را تحت تأثير خود قرار مي داد خاطراتي كه دوستان وهمرزمان شهيد از وي نقل مي كنند ياد آور روحيات سربازان صدر اسلام نظير مالك اشتر و ديگر ياران پيامبر عظيم الشان اسلام ومولاي متقيان حضرت علي(ع)است.از جمله اين كه برادر حسيني از مسئولين بنياد حضرت قاسم (ع)بندر عباس ويكي از سادات اصيل كه همرزم وهم دوره خدمتي وهمكار آن شهيد بزرگوار بوده است،تعريف مي كند:شهيد هنگامي كه عازم آخرين مأموريت خود بود كنار اسكله مرا ديد،صدايم زد وگفت:كه سيد بيا نزديك رفتم دست در جيب خود كرد ومبلغ پولي را كه ماهيانه به موسسه ايتام حضرت قاسم(ع) كمك مي كرد بيرون آورد و گفت:آقا سيد اين پول را بگير چون مال يتيمان است مي ترسم در گردنم بماند(گويا شهيد خود را بده كار مي داند نه اينكه كمكي به يتيمان كرده باشد)بعداًاز يكي از همرزمان سئوال شد حالا چه وقت است واو گفته بود غروب است و شهيد به شوخي حرفي زده و گفته بود:11 است-11 است.منظور شهيد يازدهمين ماه سال يعني بهمن ماه است ماهي كه هفت نفر از ياران آنها در سال هاي قبل در همين ماه به شرف شهادت نائل شده بودند. واين آخرين صحبت هايي است كه از شهيد به يادگار است.به راستي چه رازي در اين حركات نهفته است كه نزديكان شهيد هم به عمق آن پي نبرده ونمي دانستند در قلب صاف و دل دريايي شهيد نظري چه مي گذشته وچه وابستگي  به  يتيمان و بهمن ماه و ياران شهيدش در خود احساس مي كرده است.بالاخره شهيد در غروب روز 10/11/81 به اتفاق برادران همرزم خود برادران شايرخ ومحمدي با شناور مربوطه جهت راه گيري قاچاقچيان و خائنين به اقتصاد كشور به دريا اعزام گرديدند وقايق به فرمانداري و سكان داري شهيد نظري مأموريت آخر آنها را به سفر آخرت و ديدار معبود بر عهده گرفت كه قلب آنها به عشق او مي تپيد.پس از ساعتي قايق در محاصره قايق هاي جهنمي دشمنان استقلال و امنيت كشور به تنهايي قرار گرفته و حيله وترفند هاي خاص آنها سرنشينان هر سه نفري به آب هاي نيلگون خليج فارس پيوسته وسند پيوستگي نام خليج هميشه فارس را به نام بلند وبا عظمت ايران اسلامي را براي هميشه در دل تك تك مردم آزاده جهان به ثبت ابدي رسانند تا فرزندان ديگري از اين مرزو بوم هم در پيروي از راه آنان به راه سرخ شهادت ادامه داده و اين موج خون را نگذارند از تلاطم بيفتد.

    شهيد در تاريخ 20/8/78 با دختري از روستاي كلمه ازدواج نموده كه ثمره اين ازدواج دو فرزند خردسال كه يكي دختر به نام آيدا دوسال و نيم و ديگري به نام امير حسين چهارماهه كه در روز ميلاد پر بركت حضرت اباعبدالله الحسين(ع)شش ماهه به دنيا آمد تا بيشتر در آغوش پدر باشد.

    سرانجام پس از چهار روز تجسس بي وقفه نيروهاي انتظامي و مردمي اهل بندرعباس كه همه از شيفتگان اخلاق شهيد نظري بودند از دريا كشف و پيكر نيم سوخته و بي جان شهيد با تشييع پر شكوه همرزمان و در مبان اشك و اندوه مردم بندر عباس به بوشهر انتقال و صبح روز 16/11/81 در ميان باران شديد با حضور پر شكوه نيروهاي انتظامي و مردم شهيد پرور بوشهر تشييع و در برازجان با احترمات خاص نظامي به زادگاهش روستاي فارياب بخش بوشكان بدرقه و به جايگاه ابدي سپرده مي شود.

     

    نحوه تشييع شهيد:

    جسد آن شهيد والامقام در مورخه14/11/81 از دريا كشف و در تاريخ 15/11/81 از بندرعباس به حضور همكاران و همرزمان و نيروهاي مردمي با احترام هر چه تمام تر تشييع جنازه گرديد.صبح روز 18/1/81 از درب ناحيه انتظامي بوشهربا حضور مقامهاي لشكري و كشوري ، ايشان تشييع گرديد.به دليل بارندگي بسيار شديد و وقوع سيل آن جسد مطهر به مدت 4 ساعت پشت رودخانه كلمه با حضور انبوه عزادران متوقف شد.سرانجام با كمك ماشين هاي سنگين از آب عبور داده شد و در غروب حزن انگيز روز16/11/81 با حضور هزاران نفر از امت حزب الله شهرستان و بخش در كنار شهداي جنگ تحميلي فارياب به خاك سپرده شد.محمود نظري برادر شهيد منوچهر نظري در رساي آن شهيد چنين سروده است:

    تا كي چنين بگويم در فراق ياران             هر ديده چو ابري اشكم مثال باران

    صد نامه من نوشتم نا خوانده مانده اكنون پس شكوه ها نمودم از جور روزگاران

    هم اكنون خانواده بزرگوار شهيد،پايبند خاصي به مباني ديني و عقيدتي دارند و در ميان اهالي بخش به حسن شهرت مشهورند خصوص آنكه پس از شهادت فرزندشان زندگي آنها رنگ بوي معنوي تري به خود گرفته است.آن شهيد بزرگوار علاقه زيادي به شهادت داشتند به طوري كه هر گاه نظري مي افكني به دفتر خاطرات او همه و همه خود را جز باقيماندگان گناهكاراني مي شمرد كه باب شهادت بر رويش بسته گرديده است.آن شهيد عمر شريف خود را همه وهمه صرف مبارزه با اشرار و قاچقچيان نمود.اوست ناخدايي و سكانداري قايق را بر عهده داشت و چه شب كه مردم در خواب خوش آرميده بودند و او در آبهاي نيلگون خيلج فارس به نگهباني ملتي برخواسته بود تا خواب آنان آشفته نگردد .بارهاي بار حوادث و سوانح دريا او را تا كام مرگ پيش برده بود و از خطر آب نجات يافته بود.اما تقدير الهي بر آن رقم خورده بود تا خون گرم آن عزيز توسط شقي ترين انسان هاي روي زمين ريخته شود،يكبار نيز در مسير دريا قايق او به آتش كشيده مي شود و قسمتي از بدن آن شهيد مي سوزد،اما اوج روحيه ايثار و فداكاري او زماني بر همگان مشهود شد كه حتي از سوختن اندام خود ابايي نداشت و باز هم راهي دريا مي گرديد.تمامي اشرار دريا از نام او اثنايي داشتند و تا زمانيكه او را بر آبهاي سرخ مي ديدند آرام و قرار نداشتند چرا كه از رشادت هاي او با خبر بودند جا دارد يادي از شهيدان عزيز محمدي و محسن سلماني و مجتبي موسوي و شايرخ نمائيم.شهيداني كه همانند او خون سرخشان و سياهي آب خليج فارس در آميخت تا شاهدي باشد بر مظلوميت تمامي كساني كه تنها گناهشان حفاظت و حراست از دستاوردهاي اسلام و حفظ نواميس اسلامي است.

    شهيد محمدي و شهيد شايرخ دوتن ديگري بودند كه در عمليات با شهيد نظري به شهادت مي رسد .اشرار مسلح وقتي قايق اين سه شهيد را در بند خود مي بينند با حلقه محاصره اي كه ترتيب مي دهند اين سه شهيد را به دام قايق هاي خود انداخته و آنقدر با سلاح گرم بر تابوت قايق و اندام شهداء شليك مي نمايند كه قايق آنها غرق گرديده و غرقه در خون مي شود و به همراه سرنشينان خود در اعماق آب هاي نيلگون خليج فارس جاي مي گيرد.از دوستان آن شهيد از آقايان محمد اسماعيلي ،كاووس بازيار،حاج كنعان ملاكي،سيد محمد علي موسوي،احمد مخلوئي و حسن پور زماني و ... نام برد. ادامه مطلب
    بسم الله الرحمن الرحيم

    پدر و مادرم، برادرانم همسرم و خواهرانم سلام !

    به نظر مي رسد اين نوشته وقتي مي خوانيد كه مرا در ميان خود نداريد اما چه فرقي مي كند چه باشم يا نباشم  . زيرا من خود را در مقامي نمي بينم كه به شما وصيت كنم چه اين نوشته باشد و چه نباشد شما بهتر از هر كس به وظيفه ملي و ديني خود و خانوادگي خود آشنا هستيد ولي جهت انجام وظيفه اي كه هر مسلماني در مورد باقي گذاشتن وصيت نامه دارد مخصوصاً بنده كه شغلم ايجاب مي كند بيشتر اوقات در دريا و در معرض خطر باشم .

    پس از من اگر در حين انجام وظيفه به شهادت رسيدم سعي كنيد فرزندانم را طبق موازين ديني تربيت كنيد . همسرم را احترام كنيد همسرم نيز پدر و مادرم را احترام كند و خواهرم از اين كه من شهيد مي شوم احساس غرور كنند هميشه در خط نظام و اسلام و طرفدا راستقلال ايران عزيز باشند دوستانم براي شادي روح من دعا و قرآن بخوانند يتيمان را كمك كنيد و آنان را مثل فرزندان يتيم خودم كمك كنيد .

    پدر و مادر صبر را كه كليد حل همه مشكلات است سرمشق خود قرار دهند همكاران و همرزمانم راه شهيدان را ادامه دهند در پايان همگان را به خدا مي سپارم و از همه حلاليت مي طلبم . والسلام

    فرزند ايران و اسلام منوچهر نظري

     

    شعري از حسين اسرافيلي :

    (احترام جنگل)

    زمان چون سمند خط زين كند

    شهادت از اين باغ گلچين كند

    در اين قافله ترس پيكار نيست

    زمانيست آن كس كه برادر نيست

    كجاييد اي خوبان گلچين شده

    كه از خونتان عرش آذين شده

    ملك صف به صف پيشواز آمده

    فلك بر تماشاي فراز آمده

    كجاييد اي سروهاي بلند

    به طوف شما جنگل احرام بند

    چه كرديد با صخره و كوهسار

    حلال ماه و خورشيدتان وامدار

    شفق شرمگين از شط خونتان

    فلق ليلي آواي مجنونتان

    هلا عاشقان جگر سوخته

    بر آتش زده بال و پر سوخته

    چه گفتيد با زخم در كار زار

    كه شد آفتاب اين چنين شرمسار

    هلا روح باران كوير عطش تشنه گامتان

    به بوي شما آفتاب اين چنين

    گشاده پر خويشتن بر زمين

    چه سان سينه ها را سپر ساختند

    كه اين سان به معراج پرداختند

     

    در پايان گزيده اي از آخرين دست نوشته هاي شهيد را با هم مي خوانيم

    «...مرگ من روزي فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها روزي پوچ همچون روزان دگر ديدگانم همچو دالان هاي تار گونه هايم همچو مرمر هاي زرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود  من تهي خواهم شد از فرياد و درد مي خزند آرام روي دفترم ياد مي آورم كه در دستان من روزگاري شعله مي زند خون شعر خاك ميخواند مرا هر دم به خويش ميرسم از ره كه در خاكم نهند آه ! شايد عاشقانه گل به روي گور غمناكم نهند بعد من ناگه به يك سوي مي روند پرده تيره دنياي من چشم هاي ناشناسي مي خزند روي كاغذ ها و دفتر هاي من در اتاق كوچكم پاي مي نهند . بعد من با ياد من بيگانه ايد در بر آيينه ماندن به جاي تار مويي نقش دستي سانه اي ميرهم از خويش و مي مانم به خويش هر چه بر جا مانده ويران مي شود . روح من چون با ديدن قايقي در افق هاي دور پنهان مي شود مي شتابند از پي هم بي شكيب روزها هفته ها و ماهها چشم تو در انتظار نامه ايست خيره مي ماند به چشم سالها ليك ديگر پيكر سرد مرا مي فشارد خاك دامن گر خاك . بي تو بعد از ضربه هاي قلب تو ، قلب من مي بوسد آنجا زير خاك مي برد نام مرا باران باد نرم مي شويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند براه فارغ از افسانه هاي نام و ننگ »           «دوستدار شما» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ويژگي هاي فردي شهيد:

    سلام و درود يگانه بي نياز و آن ايزد بي آغاز نثار آنانكه با جان خود شرافت و حريت را براي ميهن خود و دين خود اسلام عزيز به ارمغان آوردند.به يقين آنان كه حتي از جان خود نيز دريغ ندارند هرگز در وصف نمي گنجند مگر به وسعت تكليف و اقرار بر ناتواني و عجز نويسنده.شهيد نظري ،نظر به وجه الله داشت.او پروايي از مرگ نداشت و براي استقرار امنيت ملت خود چه رشادتهايي از خود خلق نمود.او پاسدار امنيت بود و براي مقابله با تهاجم فرهنگي لباس مقدس نيروي انتظامي را برگزيده بود.به حقيقت امروز با ديروز يكي است اما سنگرها فرق كرده است.ديروز شهيدي در شلمچه و اروند رود جان مي داد و امروز شهيدي در دل آب هاي نيلگون خليج فارس.رسالت هر دو يكي است همانطور كه هر دو يكي بوده است،شهيد نظري مي دانست كه راه پر مخاطره اي را انتخاب نموده است اما رسيدن به لقاءالله را تنها در گرو پاسداري از ارزش هاي بدست آمده توسط همسنگران ديروز مي دانست.جبهه امروز ما جبهه فرهنگي است و مقابله با فرهنگ ستيزان رسالت بزرگي است كه بر هر آزاده اسلام خواهي واجب است.او چه نيك به وظيفه خود عمل كرد و اكنون بر ماست كه خود را به زينت صبر و استفامت در راه خدا بيارائيم و ادمه دهنده آن راه خون رگ باشيم.

    بهشت كه چه بگويم ،رضايت خدا پاداش اجحافي دانست كه در حق آن شهيد رفته است و چه چيزي بالاتر از رضايت حق.گذشت آن زمان كه روزگار بر دستان ظلم بوسه مي زد،امروز جهان را بشارتي فرا گرفته است نه محور آن بشارت دماء شهدايي است كه زمين را سيراب مي كند.شهدايي كه فضاي سموم اين كره خاكي مي زدايند تا صبح دولت مهدي(عج)بدمد،پس از ياران استقامت نمائيد كه صبح نزديك است شهادت لباسي است كه تنها قامت نيك سيرتان جلوه گر مي گردد و شهيد نظري نيز آخرين شهيدي است كه تا به امروز از ديار بخش بوشكان غزل خداحافظي مي سرايد تا ما را بار ديگر در مثنوي تنهايي خود واگذارد.آن شهيد بزرگوار اخلاق حسنه داشت،صغري نظري خواهر شهيد مي گويد:«در آن زمان توصيه موكدش حفظ حجاب بود و ما را به آن دعوت مي نمود نسبت به بيماران رئوف بود و هميشه اولين كار خود را بعد از مراجعت به خانه  سركشي به بيماران مي رفت . من به برادر شهيدم افتخار مي كنم كه بوسه بر غربت حسين (ع) زد و ما نيز بوسه بر غربت او كه چقدر ناجوانمردانه ساحل نجات را بر او بستند و او را همچون درندگان پاره پاره كردند اما ساحل نجات او عمق آبهاي سنگين آبهاي خايج فارس بود نه ساحلي كه ما تشنگان عالم ماده برآن نظر داريم اكنون ما همه دردهاي و رنجها را به جان مي خريم چرا كه بهتر مي دانيم كه ام المصائب حضرت زينب (س) در روز عاشورا چه بر او گذشته است و اين اندوه هرگز قطره اي از يم پرموج اندوه حضرت زينب (س) نخواهد شد .»

    برادر شهيد محمود (رضا) از صفات اخلاقي آن شهيد سخن مي گويد : « من با بردارم 5 سال اختلاف سن داشتيم او از من بزرگتر بود . اگر بخواهم از صفات اخلاقي او صحبت كنم نمي توانم حق مطلب را ادا كنم اما به وسعت تكليف مطالبي را به اختصار مي گويم او فردي از خود گذشته و سر به زير بود بسيار مهربان بود ، اهل شوخي و خنده بود و در مقابل ديگران و بالاخص پدر و مادرم به احترام نشست و برخاست مي كرد . هرگز نسبت به پدر و مادرم پرخاشگري نمي كرد . به شدت ازغيبت كردن تنفر داشت سالهاي خدمت او سال هاي رنج و اندوه او بوداما او براي رضاي خدا تحمل مي نمود ، به طوري كه يك بار براي 4 روز مفقود گرديد او در اين مدت هيچ چيز نخورده و نياشاميده بود. گويي كه تمرين مي كرد تا بيشتر با سختيها دست و پنجه نرم كند در حالي او را يافتيم كه سرماي زمستان استخوان هايش را به رقص درآورده بودند با لباس پر از شل و گل و صورتي كاملاً گل آلود به اماكن مذهبي علاقه مند بود و بيشتر اوقات فراغتش را كنار امام زاده ها سپري مي كرد .و ملت بزرگ ما نيز در تشييع آن شهيد نشان دادند كه هنوز به آرمانهاي شهدا وفادارند . آنچنان تشييع جنازه اي صورت گرفت كه حتي در طول هشت سال دفاع مقدس هم بي سابقه بوده است »

    رقيه خانم خواهر شهيد نظري نيز مي گويد : « او فردي اجتماعي بود هرگز نديدم در خانه ناراحت شود رفتار او طوري بود كه احساس مي كرديم او ديگر در جمع ما نيست خلوت عجيبي داشت با خود صحبت مي كرد به طوري كه مواظب بود كسي متوجه كلمات او نشود در هنگام مرخصي كه به خانه برمي گشت فضاي خانه نوراني مي شد هميشه مقداري پول با خود داشت كه آن را براي تقسيم بين فقرا به مادر واگذار مي كرد . »

     

    رؤياهاي صادقه و صحبت هاي برادران شهيد :

    «....در خصوص روحيات آن شهيد سخنهايي به زبان آمد اما هر چه بگويم كم گفته ام شايد ذكر چند خواب و روياهاي صادقانه حق مطلب را بهتر ادا كند . روزي فرزند برادر شهيدم كه هفت ،هشت ماه بيشتر از تولد او نگشته بود دچار يك بيماري گرديد كه پزشكان عاجز از مداواي او بودند روزي زني از همسايگان به در ما كوبيد و يك وعده عجيب به ما داد او گفت ديشب پدر اين پسر را در خواب ديده ام و گفت برويد به خانواده ام بگوييد علاج بچه در دست خداست بگوييد او را به تربت من ببرند و مقداري از خاك تربتم را به پيشاني او بكشند به اراده الهي خوب خواهد شد. ما نيز سراسيمه چنين كرديم به محض اينكه بر سر تربت آن شهيد رسيديم با تعجب ديديم آن كودك هفت هشت ماهه دارد لبخند ميزند . شايد چيزي را مي ديد كه چشم مادي ما قدرت ديدن آن را نداشت مقداري از خاك تربت شهيد را برداشتيم و فرزندش را باآن خاك تبرك كرديم باور كنيم تا به منزل رسيديم هيچ عارضه و دردي را در وجود آن بچه نديديم . روز ديگر عجيب دلتنگ آن شهيد شده بود چند ماهي بود كه به شهادت رسيده بود يك روز صبح بلند شدم و به تربت پاك آن شهيد رفتم و بسيار گريه كردم . درهمان شب به خوابم آمد و گفت چرا گريه مي كني ؟ گفتم براي تو گريه مي كنم آخر تو كجا رفته اي كه ديگر باز  نمي گردي ؟گفت برادرم گريه نكن كه من زنده ام، براي زنده كه گريه نمي كنند . بعد به شوخي گفت :حالا بخند »

    همسر بزرگوار شهيد نظري نيز چنين مي گويد : « او در نگهداري بچه ها به من كمك مي داد . در غذا كشيدن ، ظرف شستن و تمامي كار هايي كه در خانه به من مربوط مي شد كمكم مي كرد .بسيار خوش اخلاق بود . در طول چهار سال زندگي مشترك خود با ايشان هرگز پيش نيامد كه عصبي و بد اخلاق شود اگر هم ناراحت مي شد بلافاصله معذرت خواهي مي كرد . هميشه ازحقوق زن در خانواده صحبت مي كرد و هرگز نشد كه از تكاليف زن صحبت كند »

    يكي از زنان همسايه نقل نموده بود كه :« در شب اول قبر آن شهيد او را در خواب ديدم در حالي كه سوار بر اسب سفيدي بود ، در اطراف روستايمان به گل گشت مشغول بود سپس با اسب به طرف قبرستانها حركت كرد و از نظرها غائب شد »

    خانواده شهيد همسايه اي دارند بنام رضا رضا زاده او اينك در خارك مشغول به كار است وي چنين مي گويد : « بعد از شهادت شهيد خواب ديدم  وارد باغ پرگلي شدم . نگهباني مرا صدا زد كه برگرد ! نگاه كردم ديدم او منوچهر است . در حالي كه در ميان حوض زيبايي در ميان گلها نشسته بود مرا خطاب كرد كه وارد باغ نشوم . وقتي كه خواستم برگردم گفت از در ديگر خارج شو چون بيرون باغ رفتم ديدم زمين همان زمين معمولي است .»

    دختر خاله شهيد نيز خواب ايشان را ديده بود او مي گويد : هميشه سوالي مرا آزار مي داد و آن اين بود كه بهشت و جهنم چگونه خلق شده است و از كي آغاز مي شود شبي به خواب ديدم كه منوچهر به خوابم آمد در كوچه اي با او برخورد كردم از او پرسيدم تو كجايي؟ گفت: خوب بهشت پرسيدم راستي بهشت كجاست و جهنم كجا ؟ تو كه آنجايي اين سؤال مرا جواب بده ؟ او در جواب گفت همين جا كه هستيم عده اي در بهشت هستند و عده اي در جهنم . اما مردم نمي دانند زماني كه پرده غفلت از وجودشان كنارزده شد آنگاه به همه چيز پي خواهند برد . اما بهشت و جهنم هم در همين دنيا شروع شده است . »

    آن شهيد فيلم تشييع همكاران خود را در خاطر داشت و هميشه با ديده حيرت به آن فيلم نگاه مي كرد . همانگونه كه امروز با ديده حيرت تشييع آن شهيد مي نگريم . خداوند متعال خانواده و پدر و مادر شهيد را با شهيد ايشان محشور دارد و ما را نيز از شفاعت شهيدان بي نصيب نگرداند . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار فاریاب
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید