مشخصات شهید

شهید مسعود مؤذنی

36
نام مسعود
نام خانوادگی مؤذني
نام پدر محمد
تاربخ تولد 1352/01/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1375/03/24
محل شهادت زاهدان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت كادرهوايي ارتش
شغل كادرهوايي ارتش
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن دهقايد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • زندیگنامه شهید

    شهيد دلاور مسعود موذني در سال1352 در خانواده اي مذهبي و پايبند به مكتب و شريعت مقدس اسلام در روستاي دهقايد چشم به جهان گشود. پدر كه پرورش يافته مكتب تعالي بخش اسلام بود، براي تربيت عصاره وجودش كه اولين فرزند خانواده بود كمر همت بست.از همان كودكي طريقه پاك زيستن،و مقيد به اجراي دستورات ديني و اسلامي را به وي بياموخت تا آنگاه كه واجد شرايط تعليم شد. دوره پنج سال ابتدايي را در دبستان شهيد بهشتي دهقايد با موفقيت پشت سر گذاشت. به نوجواني كه رسيد همچون شقايق هاي سرمست صحرايي و نيلوفرهاي وحشي شكوفا شد. مسعود كه قلبي پاك و مهربان داشت با طراوت جوانيش چنان جذابيتي در خلق و خوي و چهره معصومانه اش نمايان گشت كه نه تنها خانواده را بلكه هر ناآشنايي كه يك بار با او ديدار مي كرد مجذوبش مي شد. 13 ساله بود كه دوره راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشت. با آن كه در عنفوان جواني و شيدايي بود. اما همواره در حق خانواده و برادر و خواهر كوچكتر از خود احساس مسئوليت مي كرد و هم پاي پدر كه كوران حوادث او را در هم،در نورديده بود. از آن جا كه خون جوشنده اي را كه از پدر در رگ ها داشت. لذا در مهرماه1371 به خيل سربازان نيروي هوايي پيوست و به دوره آموزشي درجه داري روانه گرديد . مدت2 سال و4 ماه دوره آموزش رسته تداركات را با موفقيت پشت سر گذاشت و در تاريخ15/9/1373 به اخذ درجه نائل مي گردد. و خدمت رسمي و صادقانه خود را در تاريخ 11/11/1373 در پايگاه هوايي شيراز شروع مي كند. در اوايل سال1375 جهت حراست از ميهن اسلامي به زاهدان مأموريت داده مي شود. هم زمان با تاسوعا و عاشوراي حسيني مأموريتش به اتمام مي رسد و مشتاقانه جهت شركت در مراسم عزاداري سالار شهيدان به محل بر مي گردد. و در پايان مرخصي به جهت درسي كه در اين مدت كوتاه از سالار شهيدان فرا گرفته بود، بلافاصله با رسيدن محل خدمت مشتاقانه تقاضاي مجدد مأموريت افتخاري جهت مقابله با ضد عاشوراييان مي كند. با آن كه با مخالفت روبرو مي شود ولي هيچ عامل باز دارنده اي نمي تواند سر راه او واقع شود. عاشقانه مي رود تا درسي را كه از عاشوراي حسيني فرا گرفته و جوششي را كه در خونش افتاده در ميدان عمل به نمايش بگذارد كه «لم تقولون ما لا تفعلون»شبانگاه پنج شنبه مورخه24/2/1375 آن گاه كه خفاشان شب پرست جهت رسيدن به اهداف خود بال گشوده و فضايي ظلماني ايجاد كردند، اين كبوتر سفيد ميل به پرواز دارد. اشرار ضد دين كه براي استفاده هاي خائنانه از ماشين هاي نظامي نهايت استفاده را مي كنند. مسير را بر سفيدان نور بسته و بر آن ها حمله ور مي شوند. اين سرباز دلير اسلام بدون داشتن  هيچ اسلحه اي آن چنان از عزت و شرف و حيثيت سربازي خود دفاع مي كند كه ضمن ناكام گذاشتن آن دژخيمان رو سياه سندي ديگر بر رسوايي ضد انقلاب و افتخاري بس بزرگ بر تاريخ حماسه آفريني ها نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران را به ثبت مي رساند و با پذيرا شدن شهادت مظلومانه خويش بار ديگر فضاي ملكوتي ديارمان را معطر مي كند.

     

    رفتار و اخلاق شهيد:

    شهيد اخلاق نيكو و رفتاري پسنديده داشت. رئوف و مهربان بود و خنده و تبسم بر لب داشت. با غيرت و شجاع بود. در عالم دوستي با دوستان وفادار و هيچ گونه چشم طمع به آنها نداشت و اگر دوست و آشنايي مورد ظلم قرار مي گرفت، حتماً از آن ها دفاع مي كرد و نمي گذاشت حرمت انساني لكه دار شود.

    هر كسي يك بار با او ديدار مي كرد و معاشرت مي نمود، شيفته ايشان مي شد. روحيه اي فداكار، ايثارگر، صميمانه و سخاوتمند داشت. غمش در دل و شاديش بر چهره اش نمايان بود.

    شهيد با رشادت چنان دليرانه مي جنگيد كه حضورش مكتب تدريس مردانگي و شهامت بود. وي به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران علاقمند و نسبت به رهبري و ولايت در اعماق وجود احساس تعهدي شديد مي كرد. خوش رو و متبسم بود كه اين نيز نشان از خلق و خوي عاطفي و مهربان او داشت. در وفاي به عهد و شجاعت نمونه بود.

     

    شهيد ره اسلام

    در رساي شهيد :

    اي به خـــون خفته مــــادر برخيز      به تماساي چنين صحنه محشر برخيز

    لحظه اي پيش من آي اي سرو تمام    قدمي چند به احسان و تفقد بخــرام

    بـــگشا لـــب به سخن مسعــودم      شرح هــجران بگــو اي محــــبوبم

    خــيز و بنـــگر كه همه مشتاقــان    بهــر ديدار تــو بي تــاب و تــوان

    بر سر و سينه زنــان نـــاله كــنان    همه جــا آمــده از خــرد و كـــلان

    به تـــولاي تــو اي نــوگـل مـن      تسليـــت گــوي پــريشــان دل من

    غـــافــل از حــال دل مــادر زار      كــه شـــده تـا صـف محـشر ديـدار

    غـــم مــترگ تـو يا نــور بــصر     زده آتــش بـه دل و جــان و جــگـر

    نوجوان مرده خبر از دل مـادر دارد    خبر از حال و دل عمـه و خواهـر دارد

    آرزو بــود بــه دل اي جـان پـسر     اي چــه آيـي بـه سلـامت ز ســـــفر

    حجـــله بنــدم و كنـم دل شادت     بـا دو صــد شــوق كنــم دامــــادت

    غــافـــل از آنــكه كفن جاي قبا     بــشود خـــون ســـرت جـــاي حـنا

    شيرين بادحلالت كه خوش رزميدي  در ره دين خدا هم چون گلي نفـــتيدي

    مايــــه فخر من و باب و خـودي    چــون شــهيــد ره اســلام شـــــدي

      ادامه مطلب
     

    زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پي اوست

    بلكه زنده است شهيدي كه حياتش زقفاست

    خداوندا ! تو را به همه نعمت هايت شكر مي گويم و از ذات مقدست مي خواهم كه توفيق بندگي و اطاعتت را در همه حال عنايتم فرمايي، تا لحظات عمر و اوقات زندگي را صرف كسب رضاي تو نمايم. به عنوان سربازي در صف سربازان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران و خدمتگزاري بسيجي در كنار بسيجيان. عرض مي نمايم كه قدر اين انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و مقام معظم رهبري و ايثارگري هاي شهداء، رزمندگان و ايثارگران و خانواده بزرگوار آنان را بدانيد و شكرگزار اين نعمت بزرگ الهي باشيد و با اطاعت از مقام معظم رهبري ، اين انقلاب به بركت خون شهداء بيمه مي شود و دشمنان نخواهند توانست آسيبي به اين مملكت برسانند. همواره در سنگر بسيج و پايگاه هاي مقاومت با ايمان و قامت مردانه حضور داشته باشيد. مساجد را خالي نگذاريد و با اقامه نماز جماعت زينت بخش مساجد باشيد. از پدر و مادر و برادران و خواهران، اقوام و آشنايان اميد عفو و بخشش دارم. من دلم مي خواست در زمان جنگ تحميلي و دفاع مقدس به جبهه بروم كه كوچك و كم سن و سال بودم و آرزو دارم با شهادت و تن خونين در راه خدا و دين خدا و حكم رهبر الهي ، خدا را ديدار كنم. من هر چه دارم از خدا دارم و همه را بايد به امر او و فداي راهش كنم. واجبات الهي را با اخلاص انجام دهيد از محرمات الهي به شدت دوري گزينيد و خدا را لحظه اي فراموش نكنيد.                                                                            والسلام

    مسعود موذني تاريخ: 26/10/74

      ادامه مطلب
     

    پدر شهيد درباره فرزند به خون خفته اش مي گويد:

    مسعود براي به جبهه رفتن و جنگيدن در مقابل بعثيان عراقي علاقه شديدي نشان مي داد و در دل هواي رفتن به جبهه داشت اما از آن جا كه سن و سال كمي داشت ، قانوناً مجاز به شركت در جبهه هاي نبرد نبود و حتي خانواده نيز از رفتن وي به جبهه ممانعت مي كردند. تا اين كه شهيد براي رسيدن به هدف ديرينه خود با برنامه قبلي به خانه پدر بزرگش مي رود تا از آن جا به جبهه اعزام گردد. پس از ثبت نام در بسيج شهرستان زرقان فارس و مخالفت آن يگان با اعزام نام برده به دليل كم بودن سن و سالش وي سعي در تغيير شناسنامه نموده تا از اين طريق زمينه را براي اعزام خود به جبهه فراهم نمايد. اما روز اعزام يكي از آشنايان از سپاه پاسداران شهرستان زرقان وي را شناخته از ماجرا آگاه مي شود و پس از تماس تلفني با منزل پدر بزرگش از اعزام شهيد به جبهه جلوگيري مي كند . تا در سال1375 به سوي خداي خويش پركشيد و به كاروان شهداي دهقايد پيوست.

     

    شرح زندگي شهيد از زبان والدينش:

    آري با رفتار و گفتار فرزندم به من الهام شده بود كه او به شهادت مي رسد. چندين بار او را در خواب ديدم. قبل از شهادتش، امام خميني(ره)و شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي و مقام معظم رهبري را در خواب ديدم كه تابوتي بر دوش دارند و آن را در اطاق هاي منزلمان مي گردانند و3 روز بعد از اين خواب،خبر شهادت او را برايمان آوردند.پيشنهاد دارم كه همه مراسم شهداء  با شكوه برگزار گردد و راه شهداء و فداكاري آنان را فراموش نكنيم. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار دهقايد
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید