مشخصات شهید

شهید مرتضی جمالی

36
نام مرتضي
نام خانوادگی جمالي
نام پدر خضر
تاربخ تولد 1344/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت اروندرود
مسئولیت روحاني
نوع عضویت روحاني
شغل روحاني
تحصیلات -
مدفن چاه پير
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    نامش مرتضي بود  ، در كوچه هاي خاكي روستاي چاه پير از توابع شهرستان تنگستان بال و پر گشود تا زماني اينگونه افلاكي شود . از همان سال تولد (1344 ه . ش ) كه ديده به جهان گشود، با فقر همبازي بود . و بامحروميت يار دبستاني . از همان كودكي درس رنج و سختي را طي كرد . تا كارآزموده و كالاي ارزشمندي براي بازار فروش كالاي جان و دلباختگي باشد . « فاستبشرو ببيعكم الذي بايعتم به ... » .

    روستاي چاه پير با مردم زجر كشيده و تلاشگر ، چون جزيره اي دور افتاده مورد بي مهري قرار گرفته بود. از لحاظ امكانات و بهرمندي ها پائين ترين ملزومات رفاهي را نداشت . مرتضي با اينكه بيش از پنج كلاس امكان ارتقاء تحصيلي در محل زندگي خود نداشت  . پس از اتمام دوره پنج ساله ابتدائي در مدرسه تقوي چاه پير دوره سه ساله راهنمائي را در خارج از روستا با دربدري و تلاش خستگي ناپذير به پايان رسانيد .شهيد مرتضي جمالي در طول دوره تحصيلي ابتدائي و راهنمائي سرآمد بود . او به عنوان شاگرد ممتاز وارد دبيرستان نمونه شبانه روزي توحيد شيراز شد . اين دبيرستان از معتبر ترين دبيرستان هاي سطح كشور است كه فقط دانش آموزان نخبه و برجسته فرصت ادامه تحصيل در آن را دارند . دوران چهار ساله دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت وآماده آغاز فصل بالندگي و رشد در سطوح عاليه تحصيلي شد .

    سر پرشور و دل شيدائي مرتضي، پذيراي چيزي جزء معارف بلند آسماني اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم نبود . او با وجود آنكه در دانشگاه ملي در رشته معماري ساختمان و دندانپزشكي قبول شد ، حاضر نشد محفل پرفيض آسمانيان روي زمين كه تنها در آشيان آل محمد «ص» قم يافت مي شد را رها كند .

    روحش در پاي تفسـير قرآن آيت الله جوادي آملي به اهـتزاز در مي آمد ودر آسـمان لايتناهي عشـق، با او به پرواز مي رفت . مرحله به مرحله مي رفت تا دروس سطح حوزه را در مدتي كوتاه طي كند . او در هنگام ذكر مصيبت آقا و مولايش حسين (ع) تا مرز تخليه روح مي رفت. شبانگاه كه در و بام مدرسه علميه رسول اكرم «ص» شهر قم را تاريكي و سكوت فرا مي گرفت ، در ميان ستاره هاي عاشق و شب زنده دار ستاره مرتضي تلالوئي درخشان داشت.  به نقل از رؤياي صادقه اش مي گفت  « جايگاه مرا به من نشان داده اند » .

    عشق آتشينش او را از حجره بيرون كشيد و همچون  دفعات مكرر پيشين بي آنكه خانواده و دوسـتان را خـبر كند ، قـم را با همـه درس و بحث هـايش رهـا كرد و به سـرزمـين پرواز رهـائي (جبهه) هجرت كرد و آماده كوچ آسماني شد . آنچنان كه آرزو مي كرد تا جزوشهيدان گمنام باشد پيكر پاك و آسمانيش در غرب اروند ماند تا آخـرين زائده هاي زندگي مـادي اش را از خـود برهـاند و آرام و رها در آسمان بي كران شـهادت بال گشـايد . و اين سان بود كه عمليات كربلاي 4  پل پروازش شد تا سال 65 به لقاء ياران همسفر و مقام نظر به وجه الله رسد.

    در تواضع و فروتني انگشت نما بود و در كتمان ميزان اخلاق و درجات والايش مشهور بود . بالاخره پس از يازده سال پيكر پاك و خوش بويش را در دامان هميشه داغدار مادرش برگشت تا سر خود را بر روي تابوتش نهد و داغ تازه را فرو بنشاند . ادامه مطلب
    ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون ويقتلون وعدا عليه حقاً من التورات والانجيل و القران ومن اوفي   به عهده من الله فستبشروا ببيعكم  الذي بايعتم  به وذلك هو الفوز العظيم.

    خدا جان ومال اهل ايمان را به بهاي  بهشت خريداري  مي كند . آنها كه در راه خدا جهاد مي كنند و دشمنان دين را به قتل رسانند ويا خود كشته شوند.  اين وعده قطعي است كه در تورات وانجيل وقرآن ياد فرموده وچه كسي از خدا وفاتر به عهد است ؟ اي اهل ايمان ، شما به  خود در اين معامله بشارت دهيد اين معاهده با خدا به  حقيقت  سعادت وپيروزي و فيض بزرگي است.

    مرغ باغ ملـكوتم ني ام از عالم خاك                 چندروزي قفسي ساخته اند از  بدنم

    اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست              به هواي سركويت پروبالي بزنم

    به نام خداي هستي بخش ، خداي پيروزي دهنده مسلمين بر مشركين ،خداي داور ،خداي حكيم ،خداي قهار ،خدايي كه حيات و مماتم به دست اوست .به نام آن يگانه محبوب و بي همتا  . به نام او كه نامش آرام بخش هر دردي و تشفي هر رنجي است. به نام او كه يادش آرامش دهنده قلب هاست الابذكرالله تطمئن القلوب . خداي رحمان و رحيم ،قادر و توانا .خداي منان كه بر ما منت نهاد  و اين نعمت بزرگ را ارزاني داشت . اكنون قافله عشق در حال حركت و قافله سالار سرود رهايي مي سرآيد ، نغمه هاي عشق و ظفر در اين وادي به صدا درآمده و راست  قامتان  جاودانه تاريخ مي روند تا بر بانيان ستم وتباهي كه بر اين كشور تاختند را نابود سازند . آنان  كه چكمه هاي سياهشان و باچهره اي پر از خشم وكينه  وشقا وت بر اين ملت تازيدند . آنان كه مي خواستند، نگذارند نهال نو پاي جمهوري اسلامي  به ثمر برسد. اما فضاي ايران اسلامي آكنده از گلبانگ شور وايمان  جوانان ميهن اسلامي است .اينجا  منور شده به چهره هاي نوراني و ملكوتي شهدا .

    بانگ  الرحيل كاروان برگوش ها نواخته شد.  اينك جاي ماندن نيست . بايد رفت . بايد رفت ودر وادي عشق و ايثار جاي گرفت و اين  تاريك  خانه را به روشني مبدل كرد . اما شما امت  شهـيد پرور ! من  خود را كوچك تر از آن

     

     

     

     

    مي دانم كه با شما  مردم ايثارگر  وفداكار  پيامي داشته باشم.  اما من باب فذكر فان الذكري تنفع المؤمنين  با شما عزيزان سخن مي گويم . قدر قلب امت، خورشيد تابناك ولايت را بدانيد . همواره به جان اين عارف الهي دعا كنيم ، هرگز اورا تنها نگذاريد .  امر پيامبر گونه اش را اطاعت كنيد و خداي را همواره سپاس گوئيم كه از بركت وجود اين ولايت و اين نظام مقدس اسلامي ، از چنگ ديو صفتان آزاد شديم . روحانيون خدمتگذار انقلاب اسلامي را همواره دعا كنيد و حمايت خود را از آنها دريغ نداريد.  تقواي الهي را كه يگانه راه رسيدن به آن محبوب بي همتا است ،سر مشق زندگي خود قرار داده كه همانا راه صلاح رستگاري تنها با تقوي ميسر مي گردد. طلاب وروحانيون  عزيز خود را به سلاح علوم و معارف اسلامي و سياسي مجهز كنيد كه آينده اسلام و انقلاب وابسته  به وجود شماست . در صحنه باشيد . نگذاريد كه بار ديگر شياطين بر امت اسلامي حاكم شوند  . امر به معروف و نهي از منكر را فراموش نكنيد .سخن ديگرم با  شما دانش آموزان است . شما كه در پشت جبهه و در سنگر مدارس به اين انقلاب عزيز خدمت مي كنيد . :برادران عزيز ! تعهد و تخصص دو كلمه تفكيك ناپذيرند.  درس خود را هرگز فراموش نكنيد. تحصيل را فقط براي رضاي خدا انجام دهيد.  اگر تحصيل في سبيل الله نباشد،  يك حجاب ظلماني مي شود كه جلوي رسيدن به خدا مي گردد.

    برادران عزيز ! قدر خود را بد انيد كه در اين مقطع زمان قرار گرفته ايد. وقت خود را غنيمت شماريد و اين گوهر گرانبها را براي تهذيب و تحصيل در جهت رضاي خدا بكار گيريد . برادران عزيز دلتان براي روستا ها بسوزد ودرد و رنج هاي آنان رادر دل احساس كنيد . براي بر طرف كردن آنها عملاً قيام كنيد ، كه انشاءالله جهاد شما از جهاد ما بالا تر است . واما پدر و مادر عزيزم!  شما كه در تربيت من بسيار زحمت كشيديد . من واقعا شرمنده ام كه در مدت حياتم نتوانستم به شما خدمتي كرده و زحمات شما را جبران نمايم .برايم گريه نكنيد، افتخار كنيد كه خداوند چنين نعمتي به شما داد كه از عهده تربيت من برآمديد وفرزند خود را به اسلام تقديم كرديد.

    پدرومادر عزيز! دنيا سرابي بيش نيست . سايه‌ي ابري است كه فوراً زائل خواهد شد و از زير آفتاب سوزان بيرون خواهد آمد . بايد براي آفتاب فردا فكري كرد.

    بهشت ولقاي حق را به ارزاني نبايد فروخت . بهاي بهشت جان من است. چه بهتر كه خونين پيكر در لقاء  ياررفتن.و آنجا شاهد ديدار جمال يگانه محبوب بودن . پس به جاي اين كه مردم ، شما را تسلي خاطر دهند،  شما به آنها روحيه دهيد. دنياي فاني جاي ماندن نيست وكشتزاري است براي آخرت چه بهتر كه مرگ سرخ را انتخاب كرد. لازمه فداكاري ، خون دادن است . برادران وخواهران عزيزم !  نمازوروزه خود را هرگز فراموش نكنيد . درتهذيب نفس بكوشيد و نگذاريد شياطين به اين دل شما راه يابند. وزينب وار و حسين گونه پيام خون شهدا را به جهانيان برسانيد. واگر خدا اين شهادت را قبول كرد خوشحال باشيد كه از چنين نعمتي برخوردار شده ام.

    اي خداي بزرگ ! اي معبود ! اي معشوق ! اي كسيكه شريان قلبم بنام تو مي تپد. توخود بر احوال اين بنده حقير آگاهي . يك ترحمي بر احوال اين بنده گنهكار نما ومرا به خيل شهيدان كربلا بپيوند. اي رب جليل !  اي آن كس كه در همه حال صدايت  مي زنم !  اي معبودي كه شبها پيشاني عبوديت را براي ستايش تو بر زمين مي سايم !  اي آن كسي كه به ما نعمت انقلاب اسلامي دادي !  تو خود اين رهبر بزرگ امت اسلامي ايران را ياري فرما.

    اي پرچمدار كربلا واي قافله سالار شهيدان واي حسين عزيز!  اكنون جوانان ما براي زيارت قبر شريف و ادامه خط سرخت بپا خاسته اند ، آن ها راياري كن.

    اي آقا و اي مولاي ما ! اي صاحب الزمان(عج)  ! اي آنكس كه امداد هاي غيبي ات ، رزمندگان اسلام راياري مي فرمايد. تو خود تا ظهورت فرمانده آنان باش.

    اگر قطعه قطعه ام كنند و فقط يك رمق برايم باقي بماند با خون خود نام خميني را بر زمين نقش خواهم بست.

    از همه شما مي خواهم ، آنگاه كه تاريكي شب همه جا را فرا گرفت و شما نغمه سريان عشق بامحبوب بي همتا راز ونياز مي كنيد.  براي اين حقير نيز دعا كنيد . كه محتاج ترين افراد آناني هستند كه در بستري از خاك آرميده و ديگر فرصت سخن گفتن با محبوب نيست. در همه مراسم از مردم برايم حلاليت بطلبيد . كساني كه به گردنم حق دارند به دفتر آقاي پسنديده مراجعه كنند . مقداري پول احتياط،  بابت 6 روز روزه بدهيد . و احتياطاً 10 الي 15 روز روزه بگيريد  و اگر توانستيد نماز بخوانيد . از خوانندگان التماس دعا دارم  .  مرا با خواندن سوره الحمدي شاد نمائيد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    چند برگي از دفتر خاطرات شهيد اديب و فاضل مرتضي جمالي

    توضيح : جهت جلو گيري از هرگونه مبالغه و اغراق اين چند برگ خاطره عيناً بدون دخل وتصرف از دفتر خاطرات شهيد نگاشته شده است . بنابر اين اشكالات نگارشي ناشي از فضا و موقعيت خاص شهيد در لحظه انشاء خاطره بوده است .

    اي خوشا آنان كه با فرق خونين در لقاي يار رفتند . سر جدا پيكر جدا ، در محمل دلدار رفتند شبهاي حمله است و ياران روح الله پيش مي روند و سربازان صديق امام در بستر شهادت آرميدند .خوشا به سعادتشان . لحظه هاي انتظار و اظطراب مي گذرد . هر لحظه تپش قلبمان زياد مي شود و نفسها تندتر مي شود و از يك طرف عشق به خلود ، زيستن و رفتن در لقاء يار و از يك طرف ترس از گناه ، اما هرلحظه ترس زياد مي شود كه نشايد كه خدا گناهان مارا نبخشد و از دنيا برويم . اشك هاي چشممان بر گيسوانمان جاري مي شود و پيشاني عبوديت بر خاك ماليده مي شود و دست دعا بلند                مي شود . صداي  دعاي   اللهم ارزقنا توفيق شهادت في سبيلك   بلند مي شود.

    انسانهاي گنهكار از سرنوشتي كه در پيش دارند گريانند انسانهاي پاك خوشحال از اينكه لحظات رسيدن به يار فرا مي رسد . تدارك حمله در مراحل بعد آماده مي شود و هر لحظه صداي يارب ها بلند مي شود . اللهم ارزقنا توفيق الطاعه و بعدالمعصيه  ... اي خداي بزرگ اي معشوق و معبودم اي آن كسي كه هر لحظه صدايت  مي زنم به بزرگي خود به رحمانيتت به خون شهدا قسم گناهان ما را بيامرز و ما را به خيل شهيدان اسلام بپيوند. اي رب متعال تو خود حافظ رهبر ما انقلاب ما و پيروان امام باش ، تا پرچم اسلام را بر سراسر جهان به اهتزاز در آورند . اي معشوق ! ظهور مهدي «عج» را هرچه زودتر نزديك فرماي تا مظلومان جهان به حق خود برسند.             20/11/61

    شب 12/12/61  در اين شب پس از روزها در اردوگاه منتظر بودن به ما قول دادند كه به خط برويم

    اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست            به هواي سركويش پروبالي بزنم

    بعد از اين كه نماز مغرب را خوانديم بوسيله IFA  مارا اعزام به خط كردند . در خط 2 ما را پياده كردند و در آنجا خوابيديم تا ساعت 12 شب ، در ساعت 12 شب بوسيله تويوتا به خط اعزام شديم و شب آنجا خوابيديم و ساعت 5 مارا بيدار كردند .براي نگهباني من و پهلواني در يك سنگر نگهبان بوديم . وشب هم در زاغه پهلوي هم خوابيديم . شب شد و جاي ما تغيير

    كرد و آمديم پشت دره يك سنگر پيدا كرديم  ودر آن سنگر دو نفر ارتشي بودند كه هنوز نرفته بودند . خلاصه ما وسايل خود را در آنجا گذاشتيم و آن روز را با برادران ارتشي سپري كرديم .عصر شد و برادرانارتشي رفتند و من و نادر پهلواني و محمد جواد بنافي و اسماعيل افراش و اسدالله صدر زاده ما  پنج نفر با هم بوديم . و شب ساعت 5/11 بلند شد يم و براي نگهباني من و اسدالله صدرزاده همسنگر شديم و با هم نگهباني داديم . در ساعت 5/2 نگهباني ما تمام شد و آمديم خوابيديم .صبح بلند شديم ، نماز خوانديم و صبحانه خورديم و من چندنامه  نوشتم و صبح  13/12/61 از خواب بلند شديم و نماز خوانديم و برادر پهلواني رفت صبحانه آورد و پنج نفري با هم  صبحانه خورديم ، مقداري نان و حلوا بود .در آن موقع پهلواني با صدر زاده شوخي كرد و صدرزاده استحمام كرذه بود .پهلواني به افراش گفت سرجاي تو يعني داخل اتاق حمام كرده و شوخي مي كرد كه توپخانه دشمن شروع كرد . چند گلوله به آن طرف و اين طرف دره انداخت . بچه ها رفتند بيرون ، نگاه كنند . بعد خمپاره زد بنافي پريد بيرون ، بنافي گفت بچه ها بياييد نگاه كنيد خمپاره در دره زد .من داخل نشسته بودم و داشتم داخل كوله پشتي لباسهايم را مرتبمي كردم و اسماعيل هم در سنگر دراز كشييده بود و در فكر بود. خمپاره بعد زد 2 متري سنگر ، بچه ها پريدند داخل سنگر و خمپاره بعدي در سنگر خورد و برادر بنافي و برادر صدرزاده كه در سنگر بودند.

    تركش خوردند ومن ديدم يك مرتبه در سنگر تاريك شد و فوراً خود را بيرون انداختم و رفتم خبر دادم ، گفتم بچه ها شهيد شدند و سريع آمبولانس بياوريد . آمبولانس آوردند و برادر بنافي از ناحيه سر و برادر پهلواني از ناحيه سر زخمي شدند . كه نصف سر اين دو نفر را با خمپاره برد و  اين ها اين دو نفر شهيد شدند و برادر صدر زاده از ناحيه شكم تركش خورد كه روده هايش بيرون بود و داشت ناله مي كشيد .

    در مسلخ عشق جز نكو را نكشند                روبه صفتان زشت خو را نكشند

    آري برادران عزيزمان فرشته عشق (شهادت ) را در آغوش گرفتند . واي خوش به سعادتشان . و اكنون كه مي خواهم قلم نارسايم را روي كاغذ بياورم و از آنها تجليل كنم . نمي توانم ، نميدانم از كجا شروع كنم از اخلاقشان يا نمازشان ،بخدا اين قلم نارسايم نمي تواند از آن ها تجليل كند اينان به بهشت برين كه وعده آنها بود رسيدند . و در ان اوج گاه كبريائي  در آن بارگاه عظمت آرميدند.  آري اينان با خون خود زمين ايران را لاله گون كردند . دمي در سوگ اينان بنشينم يا نه، ولي اين ها كه سوگ ندارند. اين ها شهيد شدند . اينان در بهشت منعم هستند . آري 3 نفر از همسنگران عزيزم را از دست دادم ،شب اول با  برادر شهيدم پهلواني نگهباني دادم و شب دوم با برادر صدرزاده نگهباني دادم . آري برادر شهيدم بنافي و پهلواني چه اخلاق نيكوئي داشتند، از چهره آنها نور مي باريد . هميشه خندان بودند ودر حال شوخي بودند . چقدر خوشرو بودند آري اينان شهيد مي شوند . آري شهيدان  فراز قله تقدير را  بر  يم توحيد گذاشتند. و ناقوس بيداري را به صدا در آوردند و در معراج به اوج آسماني سفر كردند و از كالبد خاكي خود بيرون آمدند و جان را تقديم معشوق كردند بنگريم كه چگونه فرزندان ابراهيم ، اسماعيل وار به قربانگاه عشق مي شتابند . مي روند تا ايمان نرود . مي ميرند تا اسلام نميرد. آري اينان طلايه داران صبح ظفرند .

    يادشان گرامي و روحشان شاد باد .  13/12/1361       جمالي

    آخرين برگ يادداشت شهيد اديب و فاضل مرتضي جمالي در واپسين لحظات قبل از عروج تا ابديت و پرواز تا ...

    پس از روزها ،در يك غروب گرم كه تشعشعات خورشيد هنوز بر زمين مي تابيد ، آهنگ سفر كردم . سفري مسرت آور  نغمه هاي سرود ظفر بر زبانم جاري مي شد ، سرود پيروزي را مي خواندم . به سفر رفتم ، آنجا پرندگاني را ديدم كه در حال پرواز گرد معشوقند . آنجا صفا ديدم ، محبت ديدم ، در آن روزها كه در كانون گرم خانه بودم از دوستان اين طور صفا نديده بودم .

    آن روز فرا رسيد . روزي كه روزها منتظرش بودم . گروهي را مي بينم كه وضوي خون گرفته اند و سر بر سجاده عشق نهاده اند . با اشك هاي چشمشان غسل پرواز كرده اند و غباري كه بر صورت هايشان افتاده را با اشك هايشان پاك       مي كنند . گل هاي بهاري از شرم در غنچه ها خفته اند .

    معشوق در انتظار است كه پروانه اش به سوي او پر گشايد . قافله اي را مي بينم كه كمر بند خليفه الهي برتن بسته بر قلبش امام و در دستش قرآن گذاشته ، در دستش ذوالفقار گرفته پاهايش را بر زمين ميخكوب كرده چشم هايش را به اوج نقاط خصم افكنده است .اما خود را مي بينم كه چيزي ندارم و دوستانم را مي بينم كه در پروازند. در پرواز عشق ، در پرواز رسيدن به اوج ، اما خود هنوز اندر خم يك كوچه ام  . پرواز دوستان را شاهدم كه چگونه لبخند زنان پرواز مي كنند و فرشته سعادت را در آغوش مي گيرند .   يارب ! نظر كن ، پرندگان پرواز كردند به من بال پرواز ده ! به من قدرت پرواز ده        فرمانده دهانش را باز مي كند ، به دهانش مي نگرم ، انگار حرف از پرواز است . حرف از عشق است . صدايش بلند مي شود . گردان 9031 آماده پرواز باشد . برقي از شادي بر دلم افتاد . از شادي در پوست خود نمي گنجيدم . برادرم شاهد پروازم است . مي گويم ، برادر تو بعد از من مي كشي بار رسالتم بر دوش ؟ به هوش باش خود را بشناسي ؟ به مذهب فكر كن و به مردم فكر كن ! كه انگار تمام حرفهايي كه بايد مي زدم اما نزدم بر دل برادرم نشست . با آن لبخندي كه گوياي آخرين وداع است . گفت اي برادر پرواز كن ! اسلحه ات را به  من ده تا بر سينه بفشارم و بر آن بوسه زنم . و رسالت تو را بلكه رسالت خودم را بر دوش مي كشانم . برو خدا به همراهت ! برو ، برو به قافله ابا عبدالله الحسين بپيوند . برو عباس و علي اكبر و اصغر در انتظارند . برو كه حسين(ع) سفره شادي تو را پهن كرده است . برو كه ملائك آماده سجده بر خاك

    پاي تواند . برو ، برو ، برو !

    چند كلامي از سجاياي اخلاقي شهيد مرتضي جمالي

    دوست ندارم چيزي از او بگويم يا بنويسم زيرا يقين دارم كه او نمي پذيرد . زيرا كه در تمام عمر لحظه ائ خودستائي نكرد و تعريف و تمجيد  از زبان هركه بود ،  نمي پسنديد .

    كمتر حرف مي زد و خلوت را بيشتر از جمع مي پسنديد . نوشتن را دوست مي داشت و سعي مي كرد از كوچكترين لحظاتش استفاده كند. در پي سير و سلوك بود ، اما هرگز از خود تعريف نكرد . نگذاشت لحظه اي غرور يا برتري احساس كند . تنها چيزي كه از او شنيدم اين بود كه در رؤياي صادقه جايگاهم را به من نشان داده اند .

    همين بس ، بيشتر روح پاك و زنده و فطرت فروتن خاكي اش را نيازارم .

    او هرگاه فرصت مي كرد ، دست به قلم مي شد . يادداشت مي نوشت يا بوسيله قلم و دفتر درد و دل مي كرد . شهيد  نويسنده كتابي است كه طرح روي جلد آن را خودشان طراحي و رنگ آميزي كرده . اين كتاب با نام « تحليلي برنقش گروهكهاي سياسي در انقلاب اسلامي ايران » به صورت دست نويس به خط مبارك  اين شهيد گران مايه در نزد خانواده  بزرگوارشان موجود است .

     

    بند ها یي از مناجات و دست نوشته هاي شهيد اديب فاضل حجت الا سلام مرتضي جمالي مورخه 21/6/62

    پروردگارا مرا هدايت فرما كه جز در راه تو  گام برندارم . آنچه بر كاغذ مي آورم حكايت از درد دروني من است . آن را پذيرا باش !پروردگارا ! كمكم كن تا آنچه انجام مي دهم فقط و فقط براي رضاي تو باشد و خير و صلاح خود و بندگان تو در آن باشد! اي خداي بزرگ ! درد دل بسياراست و دلي را كه دردم دوا كند پيدا نمي كنم  ! خدايا دستم را بگير دارم غرق مي شوم ،دارم نيست مي شوم ،دارم بسوي مرداب و منجلاب پيش مي روم و در باتلاق نيستي فرو مي روم!

    خدايا دردهايم را باكه نجوا كنم كه غير از تو فريادرسي ندارم و مرا رها نكن و مرا به خود وا  مگذار كه هر لحظه اگربه خود رها شدم حائل بين من و تو زياد مي شود و مي دانم كه اين را تو عريزترين ،  نيز دوست نمي داري !

    الله!  ترحم فرما كه جسم نحيفم نمي تواند آتش عذاب تو را تحمل كند و روح ضعيفم نمي تواند درد فراق تو را تحمل نمايد. خدايا!  من نمي توانم تحمل كنم كه من باشم و رهبري (امام خميني) نباشد. خدايا!تو اين پير جماران را تا انقلاب مهدي براي ما نگهدار!    اي هستي بخش تمام نيستي ها ! يك هستي به من ده كه دل به عشق تو بندم. از قيدها آزاد شوم و در عشق تو حل شوم. خدايا! تو خود شاهدي كه منافقان ديو صفت چه بر سر ما مي آورند و چگونه در فعاليت دوستان مخلصت سنگ اندازي مي كنند ، هر لحظه به حيله ايي تازه حيلت مي كنند خدايا توطئه آنان كه « في قلوبهم مرض يا اولئك كالانعام بل هم اضل» هستند را به خودشان بازگردان!

    اي خدا! چه افراد عزيزي بودندكه زندگي با پيچ و خمهايش آنها را به خودمشغول كرده و دنيا با هوسهاي دلفريب و جاذبه هاي دروغينش آنان را اسير كرده و با دغدغه ها و گرفتاري هايش آنان را به بي ثباتي و اضطراب و نا آرامي كشانده است.      خدايا بدادم برس و نگذار لحظه ايي از تو دور شوم. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار چاه پير
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید