مشخصات شهید

شهید مرتضی بحرینی

823
نام مرتضي
نام خانوادگی بحريني
نام پدر محمد
تاربخ تولد 1331/01/27
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1360/09/08
محل شهادت بستان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

     

    شهيد مرتضي بحريني به سال1331در خانواده اي فقير و مذهبي در روستاي دالكي چشم به جهان گشود.پس از سپري كردن دوران كودكي بنا به شرايط زماني و موقعيت خانوادگي به اتفاق ديگر برادرانش جهت تأمين معاش همچون ديگر خانواده هاي هم  محلي اش به كار در باغستان و مزرعه مشغول شد.از آن جايي كه پدرش قدرت مالي نداشت او و چند تن از برادرانش از تحصيل محروم شدند.او از صبح تا شام و حتي در بسياري از مواقع شب ها نيز به كار در نخلستان مشغول بود. از همان كودكي تحت تأثير مصاحبت و پند و اندرزهاي دلسوزانه مرحوم پدرش –  كه مداح اهل بيت(ع) بود  – در شناخت اسلام و رعايت حقوق مردم سعي فراوان داشت و با توجه به اين كه هيچ گونه سوادي – حتي در حد  خواندن و نوشتن – نداشت عشق و علاقه وافر و زايدالوصفي به اهل بيت پيامبر(ص) و ديگر ائمه(ع) داشت . به طوري كه زمزمه او در تنهايي وخلوت ، نوحه سرايي و سينه زني بود ؛ و همين محبت  اهل بيت و خاندان نبوت بارقه اي از عشق و ايثار در دل او ايجاد كرده بود . به طوري كه از ديگر برادرانش در همه امور  – هر چند كه آن ها نيز فرزنداني نجيب و سر به راه   بودند – برتري خاصي داشت . در سن18سالگي ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج6فرزند – سه  پسر و سه  دختر – مي باشد.مرتضي بنا به شناخت و تعهدي كه نسبت به مكتب و دينش داشت هميشه آرزوي فداكاري و جانبازي در راه احياي عقيده و مذهبش را در سر مي پروراند كه اين آرمان نتيجه عشق وافري است كه به حضرت امام حسين(ع) و ياران با وفايش داشت.به طوري كه با اولين جرقه انقلاب در همان  روزهاي نخست با همه بي سوادي كاملاً در جريان امور و مسائل روز بود و با انقلابيون محل ارتباط نزديك داشته و با آنها همكاري فعال داشت. در جريان دستگيري يكي از روحانيون قم كه جهت آگاهي مردم به روستاي دالكي اعزام شده بود و بنا به گزارش ضد انقلابيون بوسيله پاسگاه ژاندارمري دستگير  شده بود،شهيد بحريني نيز يكي از افرادي بود كه بابرادران انقلابي در آزاد سازي اين روحاني تلاش چشم گيري داشت.در تمام دوران انقلاب با وجود تمام خط هاي انحرافي،فكري –  عقيدتي و همه تبليغات گروهي او هرگز از راه امام كه همان راه امام حسين (ع ) است جدا نشد و در تمام راهپيماهي ها و جريانات انقلاب شركت فعال و چشم گيري داشت. آنقدر تعصب نسبت به انقلاب و امامش داشت كه در بسياري از موارد عشق و اخلاصش موجب در گيري ايشان با ضد انقلابيون و مخالفين جمهوري اسلامي مي شد. ولي هرگز هراسي به دل راه نمي داد و كماكان در راه عقيده اش – آنچنان كه وظيفه يك مسلمان حقيقي است – ثابت قدم و پا بر جا بود . تا اينكه جريان جنگ تحميلي عراق عليه ايران پيش آمد و در اين رابطه انگار مسئوليت سنگيني را بر دوش خود احساس مي كرد.به طوري كه مدام خوستار اعزام به جبهه بود تا اين كه در آبان ماه سال1359 از طرف بسيج مستضعفين دالكي جهت اعزام به جبهه روانه بوشهر گرديد كه پس از10 روز آموزش فشرده  – چون نيرو به حد كافي به جبهه اعزام شده بود – از اعزام آن ها خودداري گرديد ولي سرانجام تصميم نهايي خود را گرفت و هم چون يك سرباز مبارز اسلام پشت پا به همه قيد و بندهاي زندگي زد و مجدداً در تاريخ20/7/1360 بسيج را ترك و عازم جبهه حق عليه باطل گرديد و پس از آموزش در سپاه پاسداران از كازرون به شيراز و از آن جا به تهران و از تهران به اهواز منتقل شده  و پس از آموزش نهايي در حمله فتح بستان شركت نمود . در تمام آن مدت بنا به اظهار دوستانش در آرزوي شهادت بوده و پيوسته در زمزمه و نيايش و راز و نياز با خداي خويش بوده است و در شب حمله با شعار بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي كربلا در تقويت تيپ عاشورا و روحيه ديگر هم رزمانش تأثير فراواني گذاشته بود وآن ها را در حمله به دشمن دليرتر و مبارزتر نموده بود تا اين كه عاقبت پس از10ساعت مبارزه به آرزوي ديرينه و خواست قلبي اش كه همانا ملحق شدن به خداي خويش و سرور و سالار شهيدان امام حسين(ع) بود رسيد.وپس از  فداكاري و ايثار فراوان در بيرون راندن دشمن ، عاقبت در راه اسلام در سرزمين خونين خوزستان شجاعانه جان باخت و خاك ميهن اسلاميمان را با خون خويش رنگين نمود .

     

    بسم الله الرحمن الرحيم وصيت و تقاضاي اين جانب كه خود را فردي كوچك از افراد فدايي مسلمان مي دانم اين است كه گوش به فرمان خليفه الله(امام خميني بت شكن)باشيد.تنها وصيتم به امت قهرمان و شهيد پرور اين است كه ان شاءالله ما چه بكشيم وچه كشته شويم پيروزيم.خواهش دارم دعا كنند كه خداوند مرا در زمره شهداء درگاهش قبول كند.مرا غسل و كفنم نكنيد زيرا رهبر بزرگوارم حسين(ع)هم بدون غسل و كفن به خاك سپرده شد.به مادرم بگوييد كه آرزوي من برآورده شد و مي خواهم مثل حبيب ابن مظاهر ريشم را در راه اسلام بزرگ و رهبر عزيزم خميني بت شكن در خاك و خون ببينم و از مادرم بخواهيد تا گريه نكند و اگر گناهي نسبت به او مرتكب شده ام مرا عفو كند چون او مرا عفو كند خداوند هم من را مي بخشد. و نيز از ملت ايران تمنا دارم تسليم دشمن نشوند و فقط در برابر فرمان خدا سر تسليم فرو بياورند و ضمناً جايگاه قبرم را هم در دالكي كنار قبر مرحوم علي دهداب قرار بدهند كه آن هم به نام قبرستان جنت الشهداء دالكي مشهور است.از مادر و همسرم بخواهيد كه پس از شهادتم سه فرزند ذكور و سه فرزند اناث و هم چنين فرزند سفري كه دارم را ياري و هدايت كنند تا از حيث نماز و روزه و واجبات اسلامي و قرائت قرآن آگاهي يابند.                                                                    والسلام
    با ياد برادر: برادرم روحيه اي شاد و بسيجي داشت و خيلي خوش برخورد بود.از همان موقع كه مي خواست به جبهه برود متوجه تغيير و تحول در رفتار و شخصيتش شديم.با پدر و مادرم بسيار مهربان بود و با آن ها به مسجد مي رفت ودر راهپيماهيهاي قبل از انقلاب حضور فعال داشت . همچنين رفتار ايشان با همسر و اعضاي خانواده اش نيز بسيار صميمي بود.هميشه موقعي كه از كار برمي گشت همراه با فرزندش به مسجد مي رفت. او با فرزند بزرگش ابراهيم بيشتر مأنوس بود و اين هم بيشتر به خاطر اين بود كه او فرزند بزرگش بود. مرتضي هميشه به ما سفارش مي كرد كه نماز اول وقت را فراموش نكنيد و با ديگران با نرمي صحبت كنيد و كسي را از خود نرنجانيد. يكي از ويژگي هاي بارز اخلاقي ايشان امانت داري بود . همواره به فرزندان خود مي گفت كه امانت دار باشيد تا ديگران از شما راضي و خشنود باشند . از ديگر ويژ گي هاي شهيد سعه صدر بود و هميشه ما و ديگران را به سعه صدر سفارش مي كرد.بسيار خوش اخلاق بود و مي گفت اگر كسي در كار خود خوش اخلاق باشد مي تواند خيلي ها را به طرف خود جذب كند. به امام خميني و روحانيت بسيار علاقه مند بود و بزرگ ترين آرزويش شهادت بود و شهادت را پايان زندگي دنيوي خود مي دانست.اوقات فراغت خود را به خواندن قرآن و راز و نياز با خدا سپري مي كرد.
    در خاطره همسر: خاتون عرب زاده همسر شهيد مرتضي بحريني هستم.با همسرم خويشاوند بوديم. از ويژگي هاي اخلاقي او صداقت،راستگويي و روحيه پرنشاط وي را مي توان نام برد.در كارهايي كه انجام آن ها براي ما مشكل بود ما را ياري مي كرد.منظم بود و نظم و انضباط را در كارها دوست داشت. بزرگ ترين آرزويش شهادت بود و تنها انتظارش از فرزندان خود اين بود كه درسشان را بخوانند و نماز خود را - به خصوص در اول وقت - هيچ وقت ترك نكنند. خبر شهادت او را برادر بسيجي آقاي حسن شنبدي به ما داد.از خبر شهادت او همه ناراحت شديم و از طرفي هم من خوشحال بودم چون كه او به آرزويش رسيده بود.47 روز بعد از شهادت پيكر مطهرش را تا گلزار شهداي دالكي تشييع كرديم . فرزندانم همه در شهادت پدر خود گريستند و ناراحت شدند.اميدوارم كه بتوانم حق همسرم را آن چنان كه شايسته اوست ادا نمايم از مردم انتظارم اين است كه راه شهداء را ادامه دهند و نگذارند كه خون اين عزيزان پايمال شود.تنها پيامم براي مسئولين اين است كه راه شهيدان را ادامه داده و از حقوق آنان دفاع نمايند و نگذارند كه خون شهداء پايمال شود. در خاطره فرزند شهيد: ابراهيم بحريني پسر بزرگ شهيد مرتضي بحريني هستم.9 ساله بودم كه پدرم جام شيرين شهادت را نوشيد.هميشه روحيه برادري و وفاي به عهد و احترام به ديگران را در وجودش مشاهده مي كرديم.پدرم از كار كه برمي گشت مرا به همراه خود به مسجد مي برد.وي خيلي پايبند به امور ديني و عبادي بود.به علت صغر سن در هنگام شهادت از فعاليت هاي اجتماعي او تنها كمك به ديگران در ذهنم ماندگار است.هميشه سفارش او اين بود كه راهش را ادامه دهيم و تا آخرين قطره خون دست از انقلاب و اسلام بر نداريم.و هميشه به من سفارش مي كرد كه درسم را ادمه دهم.بيشتر مرا به يادگيري قرآن و هنر و ورزش تشويق مي كرد. هميشه اشتباهات ما را به ما گوشزد مي كرد و از دروغ گفتن و تهمت زدن بسيار متنفر بود.با همه مهربان و صميمي بود.به خصوص به خواهرهايم بسيار علاقه داشت. در اكثر كارها با مادرم مشورت مي كرد و خودسرانه كاري را انجام نمي داد. پدرم به من به عنوان فرزند بزرگ خانواده سفارش مي كرد و مي گفت مراقب مادرت باش و نگذار مادرت احساس تنهايي كند. من به عنوان فرزند شهيد تنها انتظاري كه از خانواده شهداء و مسئولين دارم اين است كه مبادا كاري كنيم كه شهداء از ما راضي نباشند و راهشان را ادامه دهيم و نگذاريم خون اين شهيدان پايمال شود.   شهيد در خاطره دوست و همرزم: از زماني كه به جبهه اعزام شديم با ايشان دوست و آشنا شدم.او اخلاقي بسيار پسنديده داشت.با همرزمان خود بسيار خوش اخلاق و صميمي و عاطفي بود. مرتضي  مردي با خدا و راستگو و در انجام امور ديني پيشتاز بود . در جبهه همواره  به ياري مجروحان مي شتافت. توصيه او اين بود كه بايد از جامعه اسلامي خود دفاع كنيم و نگذاريم كه دشمنان بركشورمان مسلط گردند.آرزويش فقط شهادت بود و هميشه مي گفت اطاعت از امام واجب و لازم است و روحانيت را اولين ركن اسلام و جامعه مي دانست. با دشمنان انقلاب دشمن بود و با امر به معروف و نهي از منكر سعي مي كرد آنها را به راه راست هدايت نمايد.
    اطلاعات مزار
    محل مزار دالكي
    وضعیت پیکر
    موقعیت مزار در گلزار شهدا
    قطعه
    ردیف
    شماره
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری فیلم و تصویر
    اسناد و مدارک
    کتابخانه
    فضای مجازی
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید