مشخصات شهید

شهید محمد نوری

46
نام محمد
نام خانوادگی نوري
نام پدر محمود
تاربخ تولد 1345/11/05
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1360/07/05
محل شهادت فياضيه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید:

    شهيد محمد نوري فرزند محمود در سال 5/11/1345 در خانواده اي مذهبي در شهر بوشهر ديده به جهان گشود.او دوران كودكي خويش را در دامان پر لطف و محبت پدر و مادر خويش سپري نمود و بعد از آن راهي مدرسه گرديد.ايشان تا كلاس چهارم ابتدايي در يكي از مدسه هاي بوشهر به تحصيل اشتغال داشت. خانواده ايشان در خانه كه از چادر وبرگ درخت خرما  ساخته شده بود در شهر بوشهر زندگي مي كردند ودر همين حال نظام زورگوي طاغوت آنها را از بوشهر راهي شهر برازجان نمود.و آنها را مجبور به مهاجرت به اين شهر كرد.وي تحصيلات خود را تا پنجم ابتدايي ادامه داد.و به علت فقر مالي ترك تحصيل نمود.و در كنار پدر خود مشغول كار شد تا از اين طريق راه در آمدي براي خانواده خود باشد.ايشان با شروع نهضت امام خميني به همراه پدر مهربانش در راهپيمايي ها  شركت مي جست تا اينكه انقلاب به پيروزي رسيد وجنگ تحميلي  عليه ايران آغاز گرديد.ايشان در اين مقطع وظيفه خود مي دانست كه به جبهه برود و از ناموس وكيان جمهوري اسلامي دفاع  كند ولي به هر دري مي زد نمي گذاشتند كه ايشان به خاطر سن كمش به جبهه برود.لا جرم در بسيج فعاليتهاي خويش را ادامه مي داد و در مبارزه با منافقين نقش به سزايي از خود نشان داد. ايشان در نهايت توانست رضايت خويش را از پدر و مادر و بسيج بگيرد و راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گردد.ايشان را به جبهه آبادان اعزام كردند و وي در  عمليات شكست حصر آبادان شركت نمود و از خود رشادتها نشان داد.ايشان بار ديگر با عشق و علاقه در تاريخ 16/6/1360 از طريق بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به فياضيه اعزام شد تا مدافع اين آب و خاك باشد.سرانجام در عمليات ثامن الائمه (ع) در فياضيه بر اثر اصابت تركش در مورخه 5/7/1360 به فيض عظماي شهادت نائل گشت.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    جوابهاي پدر شهيد به سئوالات ما:

    از جمله آرزوي هر پدر و مادر اين است كه فرزنداني صالح داشته باشند و در اين راستا فرزندمان را نذر امام حسين (ع) كرديم كه فرزندي باشد در راستاي پاسداري از آرمان آن حضرت. وقتي كه فرزندم در رحم مادر بود مادرش نذر كرد كه اگر دختر باشد نام او را فاطمه و اگر پسر باشد نام او را محمد بگذارد شايان ذكر است كه محمد اولين فرزند ما بود.با تولد پيامبر(ص) بود.مرتب فرزندمان را به مسجد مي برديم و احكام شرعي مقدس و از آن جمله اذان و اقامه و نماز را به او مي آموختم.

    بي نهايت عاشقانه در مراسم سوگواري ائمه مشاركت مي كرد و حالت خاصي در چهره او بود.به پدر ، مادر ، خواهر و برادرانش احترام مي گذاشت و يك شخص عالي بود بويژه به افراد كهنسال احترام زيادي مي گذاشت و حتي بعضاً دستان آنها را مي بوسيد.علاقه وافري به دامداري داشت وكه در اين راستا شش رأس از بزهاي خود را در جواني به جبهه اهداء كرد .از همه نظر بهتر از فرزندان ديگرمان بود.در كودكي بيمار شد آن را نذر امام حسين (ع) كرديم و شفا يافت.علاقه وافري به مدرسه داشت و به لحاظ تنگدستي مجبور شد تا يازده سالگي درس بخواند و جهت كمك به من مدرسه را رها كرد و شروع به كار نمود.

    رفتار بسيار شايسته اي داشت و بسيار ما را احترام          مي نمود.رفتار او بسيار پسنديده بود به ويژه خواهران خردسالش را در آغوش مي كشيد و آنان را نوازش مي كرد.با دوستان و همكلاسي هايش نيز رفتار شايسته اي داشت و بسيار مردم دار بود.نسبت به مسائل مذهبي بسيار حساس بود به ويژه در مراسم سوگواري اباعبدالله الحسين (ع) مشاركت در امر پذيرايي از ميهمانان و عاشقان آن حضرت را به عهده داشت.بيشتر كتب مذهبي را مطالعه مي كرد و احكام شرع مقدس من جمله نماز- احكام و قرآن را فراگرفته بود.در خصوص رعايت مسائل شرعي بسيار حساس بود به اين گونه كه ابتدا نماز مي خواند و بعد از آن غذا مي خورد.قبل از انقلاب به وسيله نوارهاي حاج كافي و بعد از انقلاب از طريق شركت در بسيج مردمي بيشتر با افكار حضرت امام آشنا شد.علاقه وافري به امام داشت.گروههاي موافق انقلاب را مثبت و ريشه دار مي دانست.روحانيون را ناجي مردم از كفر و فساد مي دانست و براي آنها احترام خاصي قائل بود.كينه سختي با منافقين داشت و گروههاي معاند را ناصلاح و ناسالم مي دانست.دفاع از وطن را زيباترين و بالاترين مرتبه غيرت و عشق به خدا مي دانست.نقش عبادت به ويژه نماز جمعه را در خصوص پرورش انسان بسيار معتبر مي دانست و خود نيز به آنها عمل مي كرد.همان طور كه قبلاً گفته شد از دوران كودكي ارادت خاصي به اهل بيت(ع) داشت.از كودكي به قرآن و راز و نياز علاقه زيادي داشت و همراه من براي انجام فريضه نماز به مسجد مي آمد.از آنجايي كه مردمدار بود هم در ميان مردم و هم در ميان بسيجيان شخص محبوبي بود.شهادت را بالاترين مرتبه عشق الهي مي دانست.شور و شوق عجيبي براي حضور در جبهه و عمليات نظامي داشت.يادم مي آيد كه صبح هنگام بعد از نماز صبح به من گفت: اگر اجازه ندهي به جبهه بروم در روز قيامت نزد پيامبر شكايت مي كنم.به او اجازه دادم كه به جبهه برود هر چند كه مي دانستم در اين رفتن بازگشتي نيست.به من گفت اگر شهيد شدم برايم گريه نكنيد بلكه برايم شادي كنيد.سركوب خانه هاي تيمي،جمع آوري كمكهاي مردمي جهت جبهه و گشت شبانه جهت تأمين امنيت شهروندان از جمله فعاليتهاي او بعد از انقلاب محسوب مي شود.اولين باري كه در عمليات حصر آبادان شركت كرد شهيد شد.شب هنگام اباعبدالله الحسين(ع) به خواب من آمد و شهادت فرزندم را به من خبر داد و شب بعد شخصي به نام غلامحسين احمدي اين خبر را به ما داد.با خبر شهادت او.احساس عزت و افتخار كردم و خودم با دست خودم فرزندم را درون قبر گذاشتم .

    اززبان مادر شهيد:

    دوست داشتم  فرزند اولم  پسر و نامش را محمد بگذارم.به مناسبت ميلاد با سعادت حضرت محمد (ص) ،ايشان را محمد نام نهاديم .بسيار خوشحال بودم و احساس خوشبختي مي كردم زيرا اولين فرزندم سالم متولد شده بود.به نماز، واحكام قرآن بسيار توجه مي كردند و همراه پدرشان در نماز جماعت شركت نمود . در تمام مراسم نيز حضور فعال داشت.به همة اعضاي خانواده علاقة بسياري داشت.در امور خانه به اعضاي خانواده بسيار كمك مي كرد .نسبت به ديگر فرزندانم از جنب و جوش و اخلاق و رفتار خاصي برخوردار بود .هنگام شير دادن فرزندم ،كتابي داشتم كه عكس ائمه (ع) و خيمه گاه در آن به تصوير كشيده شده بود و من همچنان كه  به فرزندم شير مي دادم با مشاهدة اين تصاوير  بسيار متأثر و منقلب شده و اشك فراوان مي ريختم و قاتلان ايشان را لعنت مي گفتم.نسبت به مدرسه و درس علاقه بسياري داشت.ابتدا به تكاليف درسي شان مي رسيد  و بعد از آن به بسيج محله مي رفتند.(خيلي كم بازي ميكرد)به دليل فقر مالي و تنگدستي فقط توانستند مدرك ابتدايي را كسب نمايند.احترام بسياري نسبت به من و پدرشان داشت و تا زنده بود هيچ گونه آزاري از جانب ايشان نديدم.با همة اعضاي خانواده با مهرباني بسيار رفتار مي كرد و چنانچه مشكلي بود با كمك و ياري ايشان حل مي شد.و هر چه داشت بين اعضاي خانواده تقسيم مي كرد و نسبت به ديگر فرزندانم بسيار مهربان تر و متواضع تر بود و از ويژگي هاي خاص ديگري برخوردار بود كه ايشان را از ديگر فرزندانم متمايز مي نمود. گرگعلي خواجه، شهيد حسين زارعي،شهيد رضا افضلي مجرد،شهيد امرالله رنجبر از جمله دوستان وي به شمار مي آمدند كه خانواده هاي ايشان از اين محله نقل مكان كرده اند.همة اين دوستانش بسيار خاكي و صميمي بودندوبه تكاليف شرعي و افكار امام راحل (ره) بسيار اهميت مي دادند.در همه امور به اعضاي خانواده كمك مي كرد. اوقات فراغت ايشان بيشتر در بسيج محله و مسجد و همچنين مطالعة زندگي نامه چهارده معصوم (ع) صرف مي شد.ايشان فردي اجتماعي و بسيار فعال بود و با همه ، هم اعضاي خانواده و هم دوستان  در انجام كارها  مشورت مي كردند.از سن 12 سالگي به بالا  ايشان همة مسائل  را درك مي كردند.چنانچه يكي از اعضاي خانواده (دوستان و همسايگان) ناراحتي داشتند وي با آنان ابراز همدردي مي كرد تا آنجا كه مي توانست رفع ناراحتي مي نمود.از طريق گوش دادن به نوارهاي حاج كافي و همچنين از طريق اجتماع،پي  به افكار امام راحل مي بردند.نسبت به امام عزيز خيلي علاقه مند بودند به طوري كه در وصيت نامه اش خواسته بودند كه امام را  ياري  نمايند.(بسيجيان عزيز سنگرها را خالي نگذاريد و امام خويش را ياري نماييد)ايشان انقلاب اسلامي را تحولي بزرگ در جامعه ما مي دانستند.و هميشه به زندگي كردن در اين انقلاب افتخار مي كردند. ايشان احترام ويژه اي به روحانيت داشتند و به خصوص حضرت امام را به عنوان احياگر دين نبوي ستايش مي كردند.پخش اعلاميه،گرفتن خانه گروهك ها و منافقين و همچنين جذب نيروهاي بسيج از فعاليتهاي وي بعد از انقلاب مي باشد.ايشان سپاه و بسيج را به عنوان  پايگاه نيروهاي مخلص و متعهد دوست داشت و با بسيج همكاري فوق العاده اي داشت.ايشان معتقد بودند بايد تا آخرين قطرة خون از كشور و اعتقادات خود در برابر دشمن دفاع نمود.

     

    آن چه همه خوبان دارند:

    از جمله خصوصيات بارز اخلاقي ايشان داشتن تواضع و فروتني،كمك به ديگران،مهرباني،شجاعت كم نظير و بسياري از محاسن ديگر مي باشد.ايشان حتي در تابستان به آن گرمي و طاقت فرسايي باوجود كم سن وسالي روزه مي گرفتند .نماز جماعت و جمعه ايشان هيچ گاه ترك نمي شد و هميشه براي اداي فريضه حضوري مستمر داشت.نسبت به ائمه اطهار(ع)ارادت خاصي داشته و به خصوص عاشق و شيفتة حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) بود.علاقة وافري به قرائت قرآن داشتند به طوري كه هر روز  صبح قبل از بيرون رفتن قرآن مي خواند.در مورد محبوبيت وي بايد بگوييم تواضع و فروتني ايشان مردم را به طرفشان جذب مي نمود.ايشان شهادت را افتخار بزرگي مي دانست كه با هيچ چيز ديگر برايشان قابل مقايسه نبود.

    خواهر شهيد:

    من و برادرم شهيد محمد نوري از كودكي علاقه زيادي به هم داشتيم.به طوري كه در غم وشادي شريك هم بوديم از ناراحتي هم ناراحت و از شادي هم شاد بوديم.بعد از شهادت ايشان من خيلي ناراحت بودم و خيلي گريه كردم شبي در خواب ايشان را ديدم كه مثل خودم ناراحت بود همراه او سيد نوراني بود كه ايشان ضمن معرفي او به من گفتند اين سيد بزرگوار آقا امام زمان (عج)هستند بعد با هم به مكاني پُر نور رفتندكه در آن جا از شدت نور زياد چشمم ياري ديدن نداشت در آن مكان مجلل و پر نور افراد در پنج  جاي رفيع قرار داشتند كه همگي آنها نوراني بودند به طوري كه نور آنها به همه جا ساطع بود برادرم آنها را به من معرفي كرد و گفت:اين افراد بزرگ منش پنج تن آل عبا (ع)هستند.آنها نيز ناراحت بودند بعد به مكاني ديگر رفتيم كه در آنجا يك خانم جليل القدر كه سياه پوش بودند و بسيار گريه مي كردند نشسته بود به نحوي كه من هم از گريه ايشان گريه ام گرفت.برادرم به من گفت كه ايشان حضرت زينب (س)هستند.حضرت زينب (س)پارچه اي و تكه ناني به من دادند و به من گفتند امروز برادر شما خيلي ناراحت بود به طوري كه همه ما از ناراحتي ايشان ناراحت بوديم مي دانم داغ برادر سخت است ولي صبر كن و اين قدر ناله و بي قراري نكن بعد از آن برادرم به من سفارش كردند : به پدر و مادر سلام برسان و از طرف من به آنها بگو كه هيچ وقت تو را ناراحت نكنند و بر شهادت من صبور باشند.

    مصاحبه با حاج حسن زارع همرزم شهيد:

    سال 59كه پايگاه مالك اشتر در محله حسين آباد تأسيس شد.نامبرده با توجه به اين كه خانواده اي مذهبي ومتدين داشت از تعهد و اخلاق بالايي برخوردار بود.و از زمان عضويت در بسيج پا به پاي جوانان وبزرگسالان از كيان انقلاب اسلامي پاسداري نمود.درتمام نماز هاي جماعت،جمعه،دعاهاي توسل و كميل و زيارت عاشورا شركت فعال داشت.همواره به شركت فعال در نماز جماعات و دعاها و زيارات تأكيد مي نمود. فردي معتقد به دين اسلام و متواضع و فروتن نسبت به هم كيشان و دوستان و شجاع و قاطع در برابر منافقين بود.در همان اوان زندگي به كار و تلاش پرداخت به خانواده خود از نظر مالي كمك مي نمود و وابستگي به دنيا نداشت.صميمانه و متواضع بود.فردي كه در مقابل دوستان و همرزمان،مهربان و در برابر منافقين وكفار،شجاع و نترس بود.فردي به تمام معني بسيجي بود.جامعة اسلامي مي بايست همواره از ديد سياسي بالايي برخوردار باشدتا حوادثي همچون خانه نشيني حضرت علي (ع)و شهادت امام حسين(ع) و يارانش تكرار نشود.با توجه به كمي سن در فعاليت هاي مذهبي و نماز جماعت مسجد محله شركت فعال داشت.در كليه راهپيمايي هاي قبل و بعد از انقلاب شركت مي كرد.عضو فعال بسيج و در تمامي فعاليتهاي نظامي- فرهنگي - خطاطي -شعار نويسي و راهپيمايي بود.مطيع محض امام بود و همواره دوستان را به پيروي از حضرت امام سفارش مي نمود.همواره معتقد بود كه حفظ انقلاب در گرو پايداري و موجود بودن ارگانهاي انقلاب خصوصاً سپاه و بسيج است.انقلاب اسلامي ما در گرو تلاش و كوشش و راهنمايي و ارشاد روحانيون شجاع،نترس و با ايمان بود.

    همواره جزء گروههاي اطلاعاتي پايگاه مقاومت بود و در شناسايي خانه هاي تيمي منافقين فعاليت داشت.فردي بسيار تيز بين بود،ديد سياسي قوي داشت وهمين امر باعث شد كه راه صحيح وحق را انتخاب كند.اعتقاد داشت كه براي حفظ نظام جمهوري اسلامي از مكر وحيله كفر جهاني،مي بايست فرموده امام (ره)را در تحقق ارتش بيست ميليوني عملي نمود لذا جوانان هم سن و سال خود را به مسجد فرا مي خواند. ادامه مطلب
    از زبان مادر شهيد :

    در15سالگي از طرف بسيج پايگاه مالك اشتر به جبهه حق عليه باطل اعزام گرديد.ايشان خود  داوطلب شدند و عاشق جهاد در راه خدا بود.من براي بدرقه ايشان رفته بودم و مقداري كيك و بيسكويت برايشان بردم ايشان با همان لحن آرام و متين به من گفت:مادرجان چرا آمدي ؟! گفتم:برايتان مقداري كيك و بيسكويت آورده ام.كيك ها را از من گرفت و تشكر كرد و گفت:مادر جان خواهش مي كنم  به خانه برگرد،اگر اجازه دادند بار ديگر به ديدنت خواهم آمد وگر نه من مي روم و از من حلاليت طلبيد و خداحافظي كرد. تنها يك نامه در طي اين  يكي دو ماه نوشت كه نمي دانم نامه را چه كردم. از طريق همسرم از شهادتش، باخبر شدم.شب قبل از اين كه حاجي خبر شهادت فرزندم را برايم بازگو نمايد گويي به من الهام شده بود و هنگام خواب آشكارا زني سياه پوش كه نقاب زده بود روبرويم ظاهر شد و مرا خطاب قرار داد و گفت: نمي آيي برويم  آرامگاه تا بار دلم را سبك كنم.بهت زده شده بودم ماتم برده بود كه اين خانم كه بود و چرا اين حرف را به من گفت.اين گذشت تا فردا صبح متوجه شدم از مسجد صداي قرآن مي آيد و همه اعضاي بسيج و اهالي محله كارهايشان را تعطيل و با شال عزا به مسجد مي روند من در خانه نزد حاجي نشسته بودم كه يكي از همسايه ها (غلامحسين احمدي) خبر شهادت فرزندم را به حاجي داد و من از طريق حاجي خبردار شدم.آن قدر منقلب شده بودم كه گريه ام گرفت.يك روز بعد از شهادتشان در مورخه7/7/60يا8/7/60 تشييع گرديد با حضور گسترده و با شكوه  اهالي محله و بسيجيان و در گلزار شهداء شهرمان برازجان دفن گرديد.از شهادتش احساس سربلندي و افتخار مي كنم و احساس مي كنم كه دِين خويش را به اسلام و انقلاب ادا نموده و همه اينها سبب غرور و مباهات من در اين دنياي خاكي گرديده است.هميشه و در همه حال به ياد آن عزيز سفر كرده هستم،و هر هفته،شبهاي جمعه (غروب پنج شنبه) به مزار فرزندم مي روم.از همة جوانان و بسيجيان عزيز مي خواهم كه راه شهداء را ادامه دهند تا انتقام سيلي بي بي زهرا (س) گرفته شود.

     خاطره خواهر شهيد نوري:

    شهيد از همان دوران كودكي و نوجواني از اخلاق و خصوصيات بارزي برخوردار بود.و به همين خاطر اعضاي خانواده او را بسيار دوست داشتند.ايشان نسبت به پدر و مادرم فوق العاده احترام قائل بودند و هيچ گاه از امرشان سرپيچي نمي كردند.با مادرم ارتباط نزديكي داشت.اگر توصيه اي داشت آن را در قالب جملات زيبا بيان مي كرد.اين كه هميشه با حجاب باشيم،نماز اول وقت را فراموش نكنيم و تا مي توانيم قرآن  تلاوت كنيم.وي علاقه شديدي به خواندن قرآن در اول صبح داشت.تا حدي كه تا سوره يس را نخوانده بود از خانه خارج نمي شد. شهيد ارادت خاصي به اهل بيت(ع)خصوصاً سيد و سالار شهيدان امام حسين (ع) داشت و در مسجد و مراسمات مذهبي شركت مي كرد.و نيز به حضرت امام خميني عشق مي ورزيد.همكاري اش با بسيج در پايگاه مالك اشتر فوق العاده زياد بود و بيشتر وقتش را در همان جا با شهيد امرالله رنجبر مي گذارند .كه حتي غذاي خود را با شهيد رنجبر مي خورد.تحصيلات ايشان تا پنجم ابتدايي بيش نبود. دوستان شهيد اغلب شهيد شده اند شهيد امرالله رنجبر،حسين زارعي،رضا افضلي مجرد،وي در سن 15 سالگي همان بار اول كه به جبهه اعزام شد در عمليات حصر آبادان به فيض شهادت نائل شد.شهيد جنگ تحميلي را محكي براي انسانها مي دانست كه خود را در بوته آزمايش الهي بيازمايند.و به برادران توصيه مي كرد كه جبهه ها را خالي نگذارند.و موقع اعزام سر از پا نمي شناخت و بسيار شادمان و مسرور بود .ايشان مدت دو ماه در جبهه حضور داشت و بزرگترين آرزوي ايشان زيارت قبر امام حسين (ع) و آزادي كربلا بود.صبح زود متوجه شديم در مسجد ابوالفضل(ع) نوار قرآن گذاشته اند و برادران بسيجي و مردم محله قوم و خويشان سعي مي كنند كه خود را از ديد ما پنهان نمايند زيرا خبر شهادت برادرم برايشان بسيار سخت بود.و شهيد اولين شهيد حسين آباد به حساب مي آمد.

    از اين كه خانواده شهيد هستم احساس سربلندي و افتخار مي كنم و هميشه به ياد ايشان بوده و هستم و به ايشان فكر مي كنم و هر هفته به گلزار شهداء بر مزار ايشان مي روم و توصيه ام به جوانان اين است كه ادامه دهنده راه شهداء باشند و از خواهران محترمه  نيز مي خواهم كه با حجاب اسلامي خود ،خون شهيدان در راه اسلام را پايمال نكنند.

    حسين برفروشان همرزم شهيد:

    از كودكي با شهيد آشنايي داشتم. با هم كتابخانه اي را در مسجد درست كرده بوديم و كتابها را به صورت رايگان در اختيار ديگران قرار مي داديم.شهيد از همان كودكي عاشق و شيفته مولاي خود اباعبدالله الحسين(ع) بود.و هميشه مي گفت:كاش ما در زمان امام حسين (ع)بوديم.به ياد دارم زماني را كه به جبهه اعزام شده بوديم با چند تن از دوستان در يكي از مدارس آبادان مستقر شده بوديم،ايشان هيچ وقت اجازه نمي داد كه ما در صف غذا بايستيم. هميشه مي گفت:من از شما كوچكترم،بايد به شما خدمت كنم.شهيد فردي خوش اخلاق بود و با دوستان خود رابطه بسيار خوب و صميمانه اي داشت. محمد عاشق امام بود و مي گفت ايشان نائب امام زمان (عج) هستند و بايد از امام تبعيت و پيروي كنيم.

    او از همان ابتداي تشكيل بسيج به عضويت اين نهاد مقدس درآمد. و با اين كه كوچك بود و سن و سالي نداشت،شبها به پشت بام مسجد مي رفت و با يك سر نيزه نگهباني مي داد.

    وي روحانيت را دوست داشت و آنان را سربازان امام زمان (عج) مي دانست و با هركس كه با امام و انقلاب بد بود مخالفت مي كرد.

    محمد بيشتر روزهاي عمر خود را در بسيج سپري مي كرد و مشوق دوستان و آشنايان در فعاليتهاي بسيج بود. من و محمد با هم به جبهه رفتيم و چون سن ما كم بود تمام شب در سنگر مي مانديم و به جاي دوستاني كه سن بالايي داشتند نگهباني مي داديم.محمد تك تيرانداز بود و قبل از شروع عمليات،همه راجع به شهادت صحبت مي كرد و در آخر نيز همان طور كه مي خواست به ديدار معبود و معشوق ازلي خود نائل آمد.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید