مشخصات شهید

شهید محمد محمدی

94
نام محمد
نام خانوادگی محمدی
نام پدر حسن
تاربخ تولد 1336
محل تولد بوشهر - دشتی
تاریخ شهادت 63/12/25
محل شهادت شرق دجله
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسیجی
شغل معلم
تحصیلات لیسانس
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندگی نامه شهید :

    شهيد محمد محمدي فرزند حسن و آفتاب سلماني در سال1336 در خانواده اي مسلمان و مؤمن ولي محروم،در روستاي مسيله فخري از توابع كاكي ديده به جهان گشود.پدرش با همه فقر و محروميتي كه داشت،پيوسته درگير مشكلات زندگي بود و روزها را به كارگري مشغول بود.و سوخت و ساخت تا اين كه محمد را به سن6 سالگي رساند. سپس او را در جهت كسب دانش به مدرسه فرستاد، محمد دوران ابتدايي را در شهر كاكي و دوره متوسطه را  در دبيرستان فرخي (شهيد بهشتي)برازجان با موفقيت به پايان رسانيد. و در سال   56موفق به اخذ ديپلم گرديد.خدمات ارزنده و درخشان او از بدو انقلاب و هم دردي و هم دوشي او با ديگر برادران حزب الله ،بر كسي پوشيده نيست.از آغاز تأسيس كميته و بسيج،پيوسته در صحنه همكاري مي نمود و از هيچ نوع فداكاري دريغ نمي نمود.او از اولين كساني بود كه به عضويت بسيج درآمد و سپس در پايگاه مقاومت ثارالله(ع) همكاري نمود.محمد به فرمان رهبرش2 سال نيز در نهضت سوادآموزي خدمت نمود.او فردي بي پروا و كوچك نفس بود،و نوع دوستي و محبت در اعمال و رفتارش هويدا بود. و پس از تأهل و سنگين تر شدن مسئوليت زندگي به سختي كار مي كرد ، محمد همه دوران مشكلات زندگي را پشت سر گذاشت و سرانجام عشق به الله و لبيك به نداي رهبر او را روانه جبهه هاي حق عليه باطل نمود.و پس از 2 بار كه دردوران مأموريتش به مرخصي آمده بود، بار آخر همه را وداع ابدي گفت.و سرانجام در تاريخ 25/12/63در عمليات پيروزمندانه بدر به خيل شهداء اسلام پيوست و با مولايش حسين(ع)همنشين گشت. ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء

    با درود فراوان به امام امت وشهيدان گلگون كفن  راه قرآن واسلام وبا درود فراوان به امت شهيد پرور درود بي پايان پروردگار يكتا را كه بر ما نهاده  وبر كالبد بي رمق ما جان داده تا بتوانيم چند روزي حيات اين دنيا را سپري كنيم ودر قبال اين زندگي مسئوليت هايي نيز به عهده ما گذاشته است وآن را با ارزشهايي نظم داده است يكي از اين ارزشها شامل گروهي از انسانها است كه بر حسب ايمان و عقيده طبقه بندي شده اندو آن طبقه اي كه خداوند وعده حكومت بر روي زمين به آنان داده است مستضعف ناميده ميشود كه اين حقير تيز در رديف آن طبقه ام. مستضعفين كساني هستند كه در دنيا با مالي اندك قناعت كنند و فرمان الهي را اطاعت وروز رستاخيز رااز جان ودل  قبول دارند و زندگي خود را براصول مكتب الهي اداره كرده و فرمان ولايت خدا بر روي زمين را از دل وجان پذيرايند و براي رسيدن به آن تا پاي جان ايستادگي كرده و جاودانه مي شوند و من نيز  به سهم خودم اين مسئوليت را بر عهده دارم آنهم در  زماني كه ولايت الهي كه همان امام امت است رهبر و راهنما است كه قرآن را از نقش كلام به در آورده است وبه صورت عمل عيني در جامعه نقش داده است وآن را براي كساني كه در راه حق جويا باشند و آنجا كه قرآن كريم مي فرمايد : آن گروه يعني مؤمنان به راه راست هستند كه از ناحيه پروردگارشان درستكارند كه ايمان دارند و آنانكه كفر ورزند يكسان هستند بر ايشان خواه آنكه بيمشان دهي خواه ندهي ايمان نمي آورند. ودر اينجا آنان كه از خدا مي ترسند در هر زمان خصوصاً امروز به نداي رهبر كبير انقلاب امام امت كه ولايت بر حق الهي بر روي زمين است لبيك گويند تا رستگار شوند اين بنده حقير محمد محمدي اگر چه از حياتم نتوانستم خدمتي براي اسلام و جامعه اسلامي واين مردم انجام دهم با ايثار جانم به دنبال فرمان رهبرم خميني كه الهام گرفته از مكتب بر حق الهي است با نثار جانم در اين راه فرمان رهبرم را تا آنجا كه توانسته ام انجام داده باشم وبراي مردم ونسل آينده كشور مكتبي ايران مفيد باشم.امّا سفارشي دارم به مادرم:مادرم در مرگ من ناراحت نباش بلكه افتخار كن كه حاصل دسترنج و زحمت خود را در راه خدا دادي. به برادرانم سفارش مي كنم دين خود را تا آنجا كه مي توانيد پيروي كنيد و نماز وروزه خود را بجاي آوريد وبا مردم به خوبي رفتار كنيد.امّا سفارشم به همسرم :پس  از مرگم گريه نكن كه اجر مرا ضايع مي كني تو با تمام زحمات و ناراحتي هاي  زندگي من شريك بودي روزهاي زيادي را با زجر و زحمت كنارم زندگي كردي من از تو راضي هستم گرچه نتوانستم آنطور كه شايسته تو بود خدمت كنم دو فرزندم مهدي وعبدالرسول را مواظبت كن كه اين اجر بزرگي دارد صبر پيشه خود ساز و تقوي راه نجات تا رستگار شوي. والسلام محمد محمدي 2/10/1363 ستاد يادواره شهداي حوزه مقاومت بسيج نجف اشرف برازجان ادامه مطلب
    برادر با برادر دوش بر دوش

    اينجانب جانباز80% از ناحيه كمر هستم و به خاطر اين كه دنبال اين موضوع نرفتم هيچ درصدي شامل من نشد.من از محمد كوچك تر بودم ولي زودتر از ايشان به جبهه رفتم.و روي لودر در جبهه هاي جنوب كار مي كردم. ايشان به رفقا و دوستان كمك هاي زيادي مي كرد و هيچ توقعي هم از ايشان نداشت و حتي بعضي از اوقات كه براي آن ها بنايي مي كرد پول نمي گرفت،ايشان همچنين،شخصي مهمان نواز بود.

    چون ايشان مسئول شورا بود برنج يا روغن كه اعلام مي شد،ما با تمام زحمت اجناس را به خانه مي آورديم؛و هنگام تقسيم مرتب جابجا مي كرديم.ولي هنگام فروش،به قيمت ارزان مي فروخت و يا بين فقرا تقسيم مي كرد.ما به ايشان مي گفتيم: محمد! ما خودمان هيچ نداريم و تو به ديگران مي بخشي؟در جواب ما مي گفت:آن ها از ما محتاج ترند.بزرگ ترين آرزوي محمد شهيد شدن بود. ادامه مطلب

    بسم رب الشهداء


     خاطرات مادر شهيدمحمد محمدي:


    نام شهيد را خودم وبخاطر نام مقدس پيامبر اكرم (ص)محمد و اولين فرزندخانواده بود و به همه كس علاقه داشت هر زمان كه به مسجد مي رفت با صفا تر بود خيلي علاقه به مطالعه بخصوص علمي داشت.رفتارش با اهل خانواده عالي بود وخرج مادرش وخانواده را خودش مي داد .ميزان تحصيلات ايشان فوق ديپلم و شغلش معلمي بود.ابتدا كه مي خواست به جبهه برود همسرشان مانع مي شدند زده بود فرم مربوطه را مخفي كرده بود كه يك بار بطور ناگهاني در خانه تكاني پيدا شد و اين خود عاملي براي تشويق مجدد ايشان براي جبهه رفتن گرديد ابتدا بدون اطلاع جبهه رفت وبعد از مدتي كه جبهه رفت به خانه نامه فرستاد و گفت اگر مي خواهيد به خانه بيايم برايم كمي پول (براي كرايه راه) بفرستيد .بعداً فهميديم كه براي اين پول كم آورده كه همه پولش را به يكي از دوستانش قرض داده بوده است.قبل از شهادت در خواب ديدم كه شهداء در نزد من ايستاده اند و آقاي سيد احمد رضا ريشهري پيش نماز مسجدمان خودشان جسد شهيد را در سردخانه نهادند.

    آخرين باري كه به جبهه رفت 7 روز مرخصي داشت كه 4 روز ماند و بعد به جبهه رفت وصيت نامه تا مدتي معلوم نبود كه كجاست تا اينكه چهلمين روز شهادت ايشان بود كه از طرف بنياد شهيد ودوست همسايه شان به دست خانواده رسيد،از دوستان شهيد پاسدار سيد رشيد حسيني كه اكنون در چابهار خدمت مي كند ومحمد حسن پور (كه همسايه شهيد بودندوبا شهيد رابطه خوبي داشتند)و آقاي عباس پاي بست و حبيب پاي بست و شاپور جابري و يدا…رنجبر بود. نحوه شهادت اين شهيد بزرگوار اين بود كه بمب خوشه اي به زمين خورده بود ويكي از تركشهاي اين بمب در پشت سر وديگري در ران ايشان خورده بود  وجالب اين بود كه خود ايشان روي زمين با انگشت تاريخ شهادتش را نوشته بودند ومن از اينكه مادر يك شهيد انقلاب اسلامي هستم افتخار مي كنم.

    ((يادش گرامي وراهش پر رهرو باد))

    خاطرات همسر شهيدمحمد محمدي :


    كمك هاي زيادي به فقرا مي كرد و دنبال افراد محتاج محله مي گشت تا آنها را پيدا كند وشناسايي كند و شايد بتواند به آنها كمك برساند ايشان مسؤل شوراي محله بودند و مواد غذايي مانند برنج وروغن ومانند اينها را توزيع مي نمود و حتي بعضي اوقات سهم خودش را نيز به ديگران مي داد. مادر ايشان درآن موقع سبزي مي فروخت ولي با اين وجود ايشان به مادرشان مي گفتند كه ما وضع مان بد نيست و وضع ما خوب است و ديگران از ما محتاج ترند در صورتي كه واقعاً اين طور نبود ايشان نوارها و خاطرات زيادي داشتند كه متاسفانه همگي آنها گم شده اند .قبل از شهادت ايشان در خواب ديدم كه يك تركش به پيشاني ايشان خورده است ،صبح حدود ساعت 5/9 بود كه مرحوم حاج ابراهيم ملك زاده خبر شهادت شهيد رادر بازار به مادر شهيد رساندند.

     

     

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید