مشخصات شهید

شهید محمد مؤمنی

19
نام محمد
نام خانوادگی مؤمني
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1342/06/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1364/01/10
محل شهادت كردستان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت كادرنيروي انتظامي
شغل كادرنيروانتظامي
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن خيارزار
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    بسم رب الشهداء

    شهيد محمد مومني در سال 1342 در خانواده اي بي بضاعت ومذهبي در برازجان ديده به جهان گشود او پس از گذراندن دوران طفوليت در سن 7 سالگي مشغول تحصيل شد دوران ابتدايي را در مدرسه خضر برازجان سپري نمود پس از اتمام دوران ابتدايي تا سوم راهنمايي در دبيرستان شهيد مهدي محمدي وبه تحصيل پرداخت ودر اين مدت با زجر و ملالت درس خواند ضمن اخذ گواهينامه سوم متوسطه به علت فقر مالي نتوانست ادامه تحصيل دهد ناچار به ترك تحصيل شد وبه كار وفعاليت مشغول شد ودر همين حين به جمهوري اسلامي خدمت كند در سال 1361 جهت گذارندن آموزش به شهرباني بوشهر رفت وپس از شش ماه آموزش جهت ادامه وخدمت دائم به تهران كلانتري 2 منتقل شد پس از مدتها فراغت وتحمل تنهايي و محروميت ها در غربت بنا به درخواست مكرر عاجزانه والدين قرار بر اين بود كه در مورخه 1/7/63 به بوشهر منتقل شود ودر همين اوان سرانجام در مورخه 30/6/63 طي درگيري با منافقين وعناصر ضد انقلاب در حين انجام وظيفه در تهران به دست اين كوردلان از خدا بي خبر ونكران اجنبي پس از رشادتها واز خودگذشتگي ها  فراوان به ضرب گلوله به شرف شهادت نائل گرديد.

    روحش شاد وراهش مستدام باد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    بسم رب الشهدا ء

    خاطره برادر شهيد محمد مومني  :

    خاطراتي كه من از برادرم شهيدم به ياد دارم تقريباً مربوط به اوايل سال 57مي باشد زماني كه مي رفت تا ريشه شعائر و و ارزشهاي اسلامي و قرآن را از بيخ بركنند و به انزوا و فراموشي هميشگي به سپارند ولي جريان متعدد و به ويژه مبارزات خستگي ناپذير عالم مجاهد و بزرگ مرد تاريخ كه اسطوره استقامت و پايداري بود و با كوله باري سرشار از تقوا و فضيلت و سينه اي آلنده از انوار معارف الهي بنا به حق تكليف خطر براي اسلام به پا خاست و به افشا گري و مبارزه با طاغوت و مظاهر آن پرداخت طاغوتي كه پيشاني ذلت به آستين استكبار جهاني و آمريكاي جنايتكار ساييده بود و من در اين موقع از سن وسالي كمي برخوردار بودم حالا كه به آن دوران فكر مي كنم تاحد يك جواب و رويا براي من باقي مانده است ولي در هر حال هميشه برايم زنده است و آن دوران را فراموش نخواهم كرد و اين نقطه از زمان كه من آن را روي كاغذ مي آورم اوضاع مملكت بسيار بحراني و از هم گسيخته بود و رژيم طاغوت حكومت نظامي اعلام كرده بود و به هر كس  كه مظنون مي شد او را دستگير و مورد اذيت و آزار قرار مي داد ولي برادرم بر عكس عمل مي كرد و در خانه پيدايش نبود و بعد ها پدر و مادر خدا بيامرزم و بقيه اعضاً خانواده متو جه شدند كه او چكار مي كنند و به كجا مي رود برادرم روزها با دوستان و هم سن سالان خود به خيابان ها و كوچه و هر جايي كه شلوغ بود و يا احتمال  در گيري بود مي رفتند و شعار ضد رژيم سر مي دادند  و حتي با تير  وكمان و قلاب سنگ به نيروهاي سفاك شاه حمله ور مي شدند و با در وسط خيابانها سنگ مي گذاشتند و راه بندان به وجود مي آوردند البته بايد اين حقيقت را بگويم كه در اوايل اين كارها برايشان تفريح بيش نبود و بعد ها با فرمايشات افشاگر هاي امام خميني كه با اقتدار و سالار شهيدان برق جهاد به دوش گرفته و به احدي الحسنين قائل بود. اين امر سبب گرديد تا او و دوستانش پوستر و اعلاميه هاي امام خميني را در بين مردم بخش كنند تا مردم بهتر بتوانند با اهداف و رهنمودهاي گوهر بار امام آشنا بشنود همين رهنمود هاي امام بود كه به جريانات رنگ واحدي بخشيد و مردم را متحد ساخت . برادرم و دوستانش جز اولين كساني بودند كه پوستر و عكس سياه وسفيد حضرت امام در شهرمان بخش كردندآنها شبانه به چندين محله مي رفتند عكس ها را در خانه و يا بر درب خانه ها يا مغازه ها مي انداختند . تا به دست مردم برسد.هر چند در اين راه حوادث ناگواري برايشان پيش آمد ولي اين حوادث نه تنها آنها را دلسرد نكرد بلكه نسبت به قبل با عزمي راسخ تر اين وظايف را انجام را مي دادند. تا اينكه مادرم از جريان با اطلاع شد و جريان را به پدرم گفت و پدرم نيز مانع كار آنها شد و او به پدرم قول داده بود كه روي حرفش حرف نزند تا اينكه يكي از آن روزها كه در خيابان ها نگاه مي انداختند و براي پاسبان مزاحمت ايجاد مي كردند و حتي يكي از ماشين هاي ژاندارمري شيشه بنزين پرتاب كرده بودند. و ژاندارم ها با ماشين آنها را دنبال كرده بودند.و آنها فرار كرده بودند و خود را به نزديكي حانه خودمان رسانيده بود و اتفاقاً درب خانه بسته بود از روي ناچاري دوباره پا به فرار مي گذارد و چند خانه آنطرف تر درب خانه باز بوده داخل مي شود و يكي از دوستان برادرم كه سوار بر دوچرخه بوده هول كرده افتاده و برادرم نيز روي او مي افتد و ژاندارم ها با مشت و قنداق تفنگ او را به باد كتك مي گيرند در اين موقع كه پدرم كه در خانه بوده از شدت صداي ماشين و ناله برادرم خود را به كوچه مي رساند و متوجه مي شود كه پسرش مورد تعرض و كتك كاري قرار مي گيرد درنگ را جايز نمي شمارد و با بيان خواهش و التماس و اينكه او اشتباه كرده است برادرم را از چنگ آنها بيرون مي آورد و با وساطت همسايه كه به كوچه آمده بودند سر وصداها مي خوابد از اين اتفاقها زياد مي افتاد و همين صحنه در ذهن مانده است. و برادرم نيز بيشتر به امام و انقلاب پايدار ماند تا اينكه در سال 1363 توسط منافقين و كوردلاني كه سيلي خوردگان اين انقلاب بودند و با اين حكومت اسلامي ميدان جولان را نداشتند در تهران به شهادت رسيد و شهادت را كه آرزويي ديرينه او بود نوشيد باشد كه مانيز وارثان آنها هستيم بتوانيم راه آنها كه هدفشان بارور كردن درخت تنو مند اسلام و جاري كرده اسلام ناب محمدي بود ثابت قدم بمانيم و اين نهضت و انقلاب را پا بر جا و زنده نگه دارم تا نهضت مهدي . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار خيارزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید