مشخصات شهید

شهید محمد احمدی

43
نام محمد
نام خانوادگی احمدي
نام پدر عباس
تاربخ تولد 1328/07/29
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/11/30
محل شهادت نهرجاسم
مسئولیت فرمانده گروهان
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات بي سواد
مدفن روستاي كاكي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    گوارا باد بر اين شهيدان، لذت انس و همجواريشان با انبياي عظام و اولياي گرامي و شهداي صدر اسلام و گواراتر بر آنان باد نعمت رضايت حق که «رضوان من الله اکبر»،«امام خميني»

    اگر چه جنگ تجلي خشم است و خشم با خون و خرابي همراه است، هنر جلوه گاه لطف و لطافت روح بشر است که همراه زيبايي ها و خلق آثار هنري است اما آنکه در جبهه اي به وسعت عشق با زشتــي ها و پليــدي ها مي ستيـــزد همــه ايـن مرزها را در مي نوردد، و اين همه اضداد را در يک کلمه آن هم شهادت در راه عقيده و آرمان جمع مي کند.

    هيچ کس حقي به اندازه ي حق شهدا بر بشريت ندارد، زيرا شهيد همه هستي خويش را براي احياي دوباره بشريت در سبد اخلاص تقديم مي نمايد.  عکس العمل احساس فطرت پاک بشريت نيز در مقابل شهيد خود داستاني بس شيرين و خواندني است که اين داستان به اندازه ي تاريخ شهادت و بشريت خود حديثي جاوداني است.

    شهيد مانند شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتو افکندن است تا ديگران با پرتويي که بهاي آن سوختن شهيد است آرام گيرند و کار خويش را انجام دهند. آري شهدا شمع محفل بشريتند سوختند تا محفل بشريت در طول تاريخ گرم و پا بر جا باقي بماند.

    شهيدان فرشته هاي عرش بودند که با رفتن خود پرواز تا اوج بي کران هستي را براي ديگران به نمايش در آوردند، يکي از اين عرشيان زميني شهيد محمد احمدي بود که با خشم و قهر زيباترين هنر را به تصوير کشيد، و اين سخن بر قامت سترگش مصداق گرديد که «شهادت هنر مردان خداست».

    او از ديار معرفت و تبار عشق در سال 1342 در خانواده اي متدين و مذهبي در گوشه اي از اين کره ي خاکي که بعدها وجودش به اين خاک زينت بخشيد در روستايي به زلالي نهرهاي مهر و عاطفه يعني«دشتزال» پا به عرصه وجود نهاد او مصداق روشني براي سربازان امام بود که ايشان در سال 42 فرمودند سربازان من در گهواره ها هستند.

    محمد بايد بزرگ مي شد تا جواني رشيد گردد و سرباز فداکاري براي اين فرمانده خدايي گردد روستاي ايشان نقطه اي دور افتاده در شهرستان دشتي است که آن روزها نبود امکانات و مدرسه محمد و همبازي هايش را از نعمــت درس خوانـدن و نوشتــن محروم نـــمود، با ايــن همه وجود مکتب خانه هايي که به سبک قديم اداره مي گرديد جاي مناسبي براي آموزش و تعليم قرآن به کودکان و نوجوانان روستا بود، محمد نيز براي تعليم و يادگيري قرآن در سنين هفت الي هشت سالگي پا به اين مکتب خانه روستا گذاشت مردمان ساده و صديق روستا همگي اهل تلاش و کار و زراعت بودند و محمد نيز در اين کارها با پدر و خانواده همکاري مي نمود تا بتواند در اقتصاد و معيشت خانواده سهيم باشد، دوران نوجواني شهيد مصادف با اوج مبارزات مردم ايران عليه رژيم ستمشاهي بود، وي نيز در محافل و مجالس مختلف شرکت مي جست و با روشنگري هاي صادقانه خود، مردم را نسبت به قيام اين خطه آگاه مي کرد.

    شهيد بزرگوار که عمري را در رنج و مشقت سپري کرده بود، عاشقانه مشغول فعاليت عليه رژيم گرديد تا اينکه انقلاب پيروز گرديد و با پيروزي انقلاب شهيد همچنان در تمامي مراسمات پيشاپيش مردم روستا بود، با شروع جنگ تحميلي شهيد نيز با وارد شدن به بسيج و ديدن آموزش هاي مقدماتي نظامي آماده ي رفتن به ميادين جبهه و جهاد گرديد. در همين زمان بود که با دختري پاکدامن و متقي و از خانواده اي متدين و فقير ازدواج کرد، بعد از ازدواج از آنجايي که شهيد اهل تلاش و کار بود و از بيکاري بدش مي آمد به همراه خانواده به شهر کاکي مهاجرت نمود، ايشان براي امرار معاش گاهي کارهاي ساختماني و بنايي مي کردند و گاهي نيز در بازار به فروش مايحتاج مردم مي پرداختند، از خصوصيات اخلاقي بسيار بارز شهيد انصاف و رعايات مساوات و عدالت در کارهايش بود بطوري که نسبت به حق الناس بسيار حساس بود و خيلي سفارش مي کرد.

    شهيد که سراسر وطنش را همچون جانش دوست مي داشت، بر عليه دشمن بعثي به پا خاست و پا به عرصه ي جنگ نهاد تا از ميهن خود دفاع کند بارها در صف مجاهدان و رزمندگان به جبهه هاي جنگ اعزام گرديد و مردانه از اين خاک دفاع نمود.

    علاقه ي زيادي به برپايي شعائر مذهبي خصوصاً دعاي کميل و نماز داشتند هميشه به مسجد مي رفت و در مراسمات دعا و روضه خواني ها حاضر بود و در برپــايي عزاي سالار شهيـدان يـکي از خادميــن به حساب مي آمد به طوريکه تا سالهاي بعد از شهادتش هر سال هنگام عزاداري و روضه خواني جاي خاليش محسوس بود.

    آخرين باري که به جبهه اعزام شدند دچار تحول روحي عجيبي گرديدند، با وجودي که دو فرزند داشت براي حفظ دين و پاسداري از ميهن اسلامي همه چيز را رها کردند و جهاد را مقدم بر همه اين امور مي دانست، روح بلندي داشت هنوز از تولد فرزند کوچکش هفت روز نگذشته بود ايشان را در آغوش گرفت و با شوخي گفت: ما نمي توانيم اين دختر را بزرگ کنيم و مسؤوليت دختر بر عهده گرفتن سخت است، زيرا دختر داراي شرايط زيادي است.

    هنگاميکه از جبهه به مرخصي آمدند شيميايي شده بودند هنگاميکه وارد خانه گرديد خانواده فکرکردند شايد بخاطر صحبتــــي که قبلاً در مورد دختــر کرده اند نمي خواهد وارد خانه شود ولي بعد از اينکه از ايشان در اين مورد سؤال شد ايشان جواب دادند: بخاطر اينکه در جبهه شيميايي شده ام و بايد لباسهايم را عوض کنم. شهيد پس از سپــــري شـــــدن دوره ي مــــرخصي باز به جبهه عـــزيمت نمــود که عمليات کربلاي پنج شروع گرديد و شهيد در اين عمليات غرور آفرين در تاريخ 3/11/65  به درجه شهادت رسيد و پيکر پاکش پس از 7 ماه که در منطقه ي شلمچه مانده بود شناسايي و به کاکي منتقل گرديد و بر روي دست هاي هزاران نفر از مردم شهر کاکي تشييع گرديد و در گلزار شهداي اين شهر به خاک سپرده شد و مزار ايشان اکنون زيارتگاه عاشقان و سندي بر مظلوميت حقيقت جويان تاريخ است.

     

    مشخصات پدر شهيد محمد احمدي

    نام: عباس

    نام خانوادگي: احمدي

    تاريخ تولد: 1305

    محل تولد: روستاي درويشي

    زندگينامه

    مرحوم مشهدي عباس غلام در سال 1305 در روستاي درويشي در خانواده اي مذهبي و متدين ولي از نظر مالي بسيار ضعيف به دنيا آمد، چون به سن جواني مي رسد با خيرالنساء احمدي که يکي از هم ولايتي هايش بود ازدواج مي کند هنگامي که اولين فـــــرزندشان يعني شهيد احمدي به دنيا مي آيد ايشان بر اثر بيماري در سن 25 سالگي دارفاني را وداع مي گويد.

    مرحوم عباس احمدي داراي اخلاق و رفتار بسيار پسنديده اي بود و خاطرات زيادي از آن زمان درباره ي ايشان نقل مي کنند همگي نشان صداقت و صفا و صميميت اوست.

    خداوند او را غريق درياي رحمت بي واسعه خود قرار دهد.











     

     

     

     

     

     

     

     

    مشخصات مادر شهيد محمد احمدي

    نام: خيرالنساء

    نام خانوادگي:  احمدي

    تاريخ تولد: 2/6/1307

    محل تولد: دشتزال

     

    زندگينامه

    مرحوم خيرالنساء احمدي فرزند مرحوم مشهدي محمد حاجي در سال1307 در روستاي دشتزال در خانواده متقي و پاکدامن متولد شد، حاصل زندگي مشترک ايشان با پدر شهيد احمدي تنها فرزندشان بود که آن هم در جواني به شهادت رسيد و اين مادر را در فراق خويش سوزانيد چون پدر شهيد در جواني به رحمت خدا رفت اين زن مومنه و پاکدامن در راه تربيت و پرورش اين فرزند خيلي زحمت کشيد و با فقر و نداري آن روزگار براي شهيد نقش پدر نيز داشت، علاقه ي خاصي به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) داشت به طوري که چند بار براي زيارت امام هشتم به مشهد مقدس مشرف گرديد.

    وي در تاريخ 5/8/76 در شهر کاکي فوت نمود و در بهشت امام حسين کاکي به خاک سپرده شد.

     

     

    شهداء را به خاک

    نسپاريــــــم

    به ياد بسپاريم

    مشخصات همسر شهيد محمد احمدي

    نام:  صفيه

      نام خانوادگي:  غلامي

      نام پدر:  غلام

    محل تولد:  کاکي

    زندگينامه

    در خانواده اي متدين و مذهبي در شهر کاکي متولد شد در سال 59 با شهيد احمدي ازدواج مي نمايد که حاصل اين ازدواج يک فرزند پسر به نام عباس و يک دختر به نام آسيه مي باشد ايشان بعد از شهادت شهيد سرپرستي يادگاران شهيد احمدي را بر عهده گرفت و در راه تربيت و تحصيل اين عزيزان از هيچ کوششي دريغ نورزيد. ادامه مطلب
    وصيت نامه ي شهيد محمد احمدي

    تا ساحل پيروزي با موج در افتاديم                        از شط شهادت ها مردانه گذر کرديم

    آنانکه در ايمان بر همه پيشي گرفتند، آنان به حقيقت مقربان درگاهند، آنان در بهشت پر نعمت جاوداني متنعمند، وصيت نامه اين جانب محمد احمدي به شرح زير است:

    با سلام و درود فراوان به رهبر کبير انقلاب اسلامي و با درود فراوان به رزمندگان عزيز و با سلام به شهيدان راه آزادي و شهيداني که از جان و مال و زن و فرزند خود گذشتند و نيز از جان خود در راه پيروزي نهايي مستضعفين دريغ ننمودند. هم اکنون که نداي رهبر عزيزمان را لبيک بگوييم با اراده تمام راه شهيدان را ادامه خواهيم داد.

    وصيت بنده به همه ي خواهران و برادران اين است که دست از ياري امام عزيز بر ندارند و اگر شهادت نصيب من گرديد که خوشبختم و اميد من به شما برادران مسلمان اين است که تا ظهور مهدي(عج) راه شهيدان را ادامه دهيد.

    به اميد پيروزي نهايي رزمندگان جبهه هاي حق عليه باطل.

    والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته.

    محمد احمدي

    آنانکه به مرگ سرخ لبخند زدند                                       با شوق قدم در ره دلبند زدند

    از شهر و ديار و از همدم خويش                                      بگسسته وبا خداي پيوند زدند ادامه مطلب
    مصاحبه با همسر شهيد محمد احمدي

     

    4 درمورد روحيات و اخلاقيات شهيد براي ما صحبت کنيد.

    ?  بنام خدايي که جان هاي همه ي ما در دست اوست، سخن گفتن از مرداني که اين چنين قفس تنگ جسم را شکستند و روح خود را آزادانه تا اوج کهکشان رهايي به پرواز درآوردند کاري آسان نيست، کساني که لحظه، لحظه ي وجودشان خاطره است. يکي از اين مردان خدايي شهيد احمدي بود که اخلاق و رفتار او زبانزد همه بود، به همه چه بزرگ و چه کوچک احترام مي گذاشت مواظب زبان خود بود که مبادا باعث اذيت و آزار ديگران شود و هيچگاه کوچکترين حرف ناراحت کننده اي نه در خانه و حتي بيرون از خانه نمي زدند، بسيار مهربان بود، به نماز سر وقت اهميت زيادي مي داد و در اين مـــورد به اقــــوام و خانــــواده سفارش مي کرد سواد قرآني داشت و فقط مي توانست قرآن بخواند که زياد به قرائت قرآن اهميت مي داد و در تمام مراسمات مذهبي از جمله دعاي کميل شرکت فعال داشت.

    4 رابطه ي شهيد با دوستان و همسايگان چگونه بود؟

    ?  هميشه سفارش مي نمودند که با همسايگان برخورد خوب داشته باشيد و به آنها احترام بگذاريد و نگذاريد که کسي از دست شما ناراحت شود هر گاه چيزي در خانه بود با همسايگان تقسيم مي نمود، ماه رمضان تا افطاري براي همسايگان نمي برد خودشان افطاري نمي کردند به دوستان و اقوام سرکشي مي کرد هر موقع از جبهه به مرخصي مي آمد سعي مي کرد دوستان و هم ولايتي هاي خود را ببيند.

    4 نظر ايشان در مورد امام خميني و ولايت فقيه چه بوده است؟

    ?  مرتب سخنان امام را گوش مي دادند و عشق به امام و اهل بيت(ع) بود که او را به جبهه کشاند خود را به عنوان يک سرباز کوچک امام به حساب مي آورد.

    4   شهيد در چند سالگي به جبهه اعزام شدند؟

    ?  حدود 22 سال داشت که به جبهه رفتند و عشق و علاقه اي که به جهاد و شهادت و دفاع از دين و ميهن داشتند عاملي بود که در عنفوان جواني به همه علايق دنيوي «نه» گفتند و در صف جهادگران راه حق پيوستند.

    4 نظر ايشان درمورد جبهه و جنگ چه بود؟

    ? ايشان عقيده داشتند که ما بايد براي پاسداري از دين و ميهن به جبهه برويم، و بر همه واجب است که از اسلام و وطنمان ايران دفاع کنيم. وقتي اظهار مي کرديم که ما در خانه تنها هستيم ايشان مي گفتند که خداوند با شماست و اطاعت از فرمان امام به عنوان مرجع و رهبر ديني بر همه چيز مقدم است.

    4  حالات روحي شهيد براي آخرين بار که به جبهه مي رفتند را توصيف نماييد.

    ? آخرين بار که به جبهه مي رفتند دچار تحول روحي عجيبي شده بودند به نحوي که آثار شهادت در چهره ي ايشان پيدا بود انگار مي دانستند که آخرين باري است که در جمع خانواده است و با هر يک از ما چنان برخورد مي کرد که ما را نيز دچار تحول روحي کرده بود.

    شهيد حدود 7 ماه پس از شهادت مفقودالاثر بود که بعد از اين مدت پيدا شد و در کاکي تشييع و به خاک سپرده شد، خوشحاليم که توانستيم دين خود را به اسلام و ميهن اداء کنيم.

    از مسوولان مي خواهم که خانواده ي شهدا را از ياد نبرند زيرا امنيت و آسايش که اکنون بحمدالله در کشور ما حکمفرماست به برکت خون اين شهيدان بدست آمده است و گوش به فرمان مقام رهبري باشند.

     

     

     

    خاطره اي از شهيد محمد احمدي از زبان همسر

    زماني که مي خواست فرداي آنروز به جبهه برود مانند هميشه به دوستان، اقوام و بستگان سرکشي کرد و نيمه هاي شب بود که برگشت, کاپشني داشت چون احساس مي کرد که آخرين بار است به جبهه اعزام مي شود آن را براي يادگاري به يکي از دوستانش داد، هم چنين يک عدد تسبيح را نيز به عنوان يادگاري به دوستش هديه نــمود تا هنگاميـکه با ايـــن تسبيــح ذکر مي گويد به ياد صاحبش باشد و او را از دعاي خود فراموش نکند، هنگاميکه وارد خانه شد با خون زمزمه اي عارفانه داشت با شوخي به او گفتم به بسيج مي روم و مي گويم اين دفعه شما را نبرند ايشان با حالت عارفانه که با دفعات قبل تفاوت داشت گفتند مهم نيست آنچه تقدير است پيش خواهد آمد.

    هر وقت به جبهه مي رفت احساس عجيبي داشت چنان محجوب و باوقار بود که قدمهايش نيز نشان از صداقت و سادگي و بي آلايشي اين مرد بزرگ بود و براي آخرين بار گفتند که دوست دارم با مــــادرم خداحافظي کنم، مــادر نيز دست روي شانه هاي يگانه فرزندش گذاشت هر دو همديگر را در آغوش گرفتند و از يکديگر حلاليت مي طلبيدند مادر به او گفت شيرم حلالت باشد شما را به خدا مي سپارم به او گفتم حتماً از چيزي با خبر هستيد ايشان فرمودند ما لياقت شهادت را نداريم انسان بايد پاک باشد تا خداوند شهادت را نصيب او گرداند، نيمه هاي شب از خواب برخواستم ديدم فرزند کوچکش را در بغل گرفته و او را نوازش و چاي شيرين به او مي دهد اظهار داشتنــد مي خواهم چاي شيرين به او دهم تا مرا از ياد نبرد دفعه هاي قبل هميشه صبح زود از منزل خارج مي شدند ولي دفعه آخر تا نزديکي هاي ظهر با فرزندانش بازي و نوازش مي کرد بعد از من خواستند که فرزندان را نگهداري کنم احساس ديگري داشت چندين بار خداحافظي نمودند و فرزندانش را بوسيدند. ادامه مطلب
    خاطره اي از شهيد محمد احمدي

    اينجانب حاج احمد زارعي به همراه آ قاي منصور گنجور در سال 1365 جهت بازديد و رساندن هدايا و کمک هاي مردمي به رزمندگان به منطقه فاو رفتيم تا از نزديک هداياي مردمي را بين نيروهاي اعزامي از کاکي که در خط مقدم بودند توزيع نماييم به کنار رودخانه ي اروند رسيديم، منتظر آمدن قايقي بوديم که از آنطرف بيايد و ما سوار شويم، پس از مدتي انتظار قايقي را ديديم که تعدادي از رزمندگان در آن بودند و به سرعت به اين طرف رودخانه مي آيد، قايق نزديک تر شد نا باورانه و در اوج خوشحالي ديديم که شهيد احمدي سکان قايق را به دست گرفته و به سوي ما آمد، از قايق پياده شد، همديگر را در آغوش گرفتيم رزمندگان از قايق پياده شدند آن گاه همگي ما سوار قايق ايشان شديم، قايق حرکت کرد و ما به آن طرف اروند يعني فاو رفتيم.

    شهيد احمدي را مي ديدم در حالي که سکان قايق به دست گرفته بود با قدي بلند و قيافه ای رشيد که گرد و خاک جبهه بر آن نشسته بود، به راستي در آن روزهاي سخت سوار شدن بر قايق در رودخانه مواج و پهناور اروند و با حملات مرتب هواپيماهاي عراقي کار بسيار دشوار بود که شجاعت و شهامت مي خواست.

    اسامي همرزمان شهيد احمدي در سنگر: 1- نوذر قلي زاده ( کاکي)                                                2- حاجي صالح ( درويشي)                                                         «حاج احمد زارعي» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار روستاي كاكي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید