مشخصات شهید

شهید محمدكریم نیكنام

18
نام محمدكريم
نام خانوادگی نيكنام
نام پدر هاشم
تاربخ تولد 1346/08/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1366/10/17
محل شهادت سومار
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندگینامه شهید

    شهيد نيكنام در سال 1346 در قريه جمغاري در خانواده اي مسلمان متعهد و پاي بند به اصول اسلام پا به عرصه وجود گذاشت.دوران طفوليت را نزد پدر و مادر خويش سپري نمود،تا اينكه به سن 7 سالگي جهت تحصيل به بيت عمويش به برازجان عزيمت نمود،و دوران ابتدايي را با موفقيت تمام در دبستان 7 تير برازجان پشت سر گذاشت.اما در همين دوران بود كه شهيد پدر خويش را از دست داد و از نعمت در كنار پدر بودن محروم ماند و زندگي او وارد مرحله اي جديد گرديد. كمر همت بسته و دوش به دوش برادر خود جهت تأمين معيشت خانواده به كار وتلاش بي وقفه همت گماشت.از سجاياي اخلاقي اين شهيد عزيز اينكه فردي بود خوش برخورد و نام نيكش زبانزد دوستان و آشنايان گرديده بود.عشق و علاقه وافر نسبت به اسلام و امام او را براين داشت كه،با پوشيدن لباس مقدس سربازي در تاريخ 18/5/66 در مدت سه ماه به كرمان عزيمت نمايد و در پادگان آموزشي آنجا خود را براي رزميدن با كفار جهاني آماده سازد.پس از اتمام دوران آموزشي چند روزي به مرخصي آمده و با خانواده خود ديدار نمود و با به پايان رسيدن مرخصي مجدداً به كرمان مراجعت نموده وجهت مقابله با مزدوران بعثي  به منطقه سومار اعزام گرديد؛و پس از دو ماه نبرد شجاعانه در تاريخ 17/10/66 به فيض عظماي شهادت نائل آمد.

     

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اززبان مادر شهيد:

    مادر وي مي گويد:نام محمد كريم را پدرش براي او برگزيد.او از همان كودكي علاقه زيادي به انجام وظايف ديني خود از قبيل نماز و روزه وغيره داشت او به خانواده خود بسيار كمك مي كرد،و پسري فعال بود.وي به علت مشكلات زندگي خانواده،فقط توانست تحصيلات خود را تا پنجم ابتدايي ادامه دهد و طي اين مدت تكاليفش را به خوبي انجام مي داد.پسري بسيار خوب ومتين بود و با همه اهل منزل به خوبي رفتار مي كرد و با هم روابط خوبي داشتند.در دوران نوجواني با خدانظر نيكنام - حبيب صداقت - رجب صداقت - امرالله جنگي و ديگر افراد دوست بود.

    در دورة نوجواني براي كمك به خانواده و رفع نيازهاي خانواده به جوشكاري مي رفت و در آنجا مشغول به كار مي شد.وي اغلب به مسجد مي رفت و در نماز هاي جماعت شركت مي نمود.وي رفتار بسيار خوبي داشت و با همسايه ها رفت و آمد مي كرد او پسري آرام بود وقتي مهماني به خانه مي آمد تا آخرين توان از او پذيرايي مي نمود،و در ناموس داري هم خيلي حساس بود. در دوران 15سالگيِ شهيد بود،كه حس كردم محمد كريم احساس مسئوليت زيادي مي كند.وي امام را خيلي را دوست داشت.و به ولايت فقيه علاقه مند بود.و زندگي خود را مديون امام و انقلاب مي دانست. مشكلات زندگي وسختي هايي كه در كوه و زندگي عشايري داشت فعاليت هاي خاصي را انجام نمي داد.وي اعتقاد داشت كه مردم بايد در مقابل دشمن ايستادگي كنند و نگذارند حكومت اسلامي ما به دست دشمنان بيافتد.و اهل خانواده را نيز در نگهداري اسلام وحفظ انقلاب،امر مي كرد.او هميشه قلب مهرباني داشت و به همه كمك مي نمود وتمام واجبات را انجام مي داد،و از چيزهايي كه اسلام آنها را منع كرده بود دوري مي كرد.نسبت به اهل بيت علاقه عجيبي داشت و از اول ماه محرم در مسجد به اهل بيت (ع) خدمت مي نمود.و در مراسم شركت مي كرد.حق ديگران را رعايت مي نمود،و قوم و خويشان همه به او علاقه داشتند.ايشان اعتقاد داشتند كه،شهيدان زنده هستند و نزد پروردگار روزي مي گيرند.

    در زماني كه او به جبهه رفته بود ، اگر چند روزي مرخصي مي آمد بسيار آشفته بود علاقه داشت زودتر به جبهه برگردد.و در آنجا خدمت كند. مادرش مي گويد:يك شب خواب ديدم كه دو درخت نخل در حياطمان است كه يكي از بستگانم آمد و هر دو درخت را از جا  كند و من به او گفتم:چرا اين درختها را انداختي؟گفت: «درخت رشيدي را به جاي او خواهم كاشت.فرداي آن روز خبر شهادت محمد كريم را آوردند و من تعبير اين خواب را دريافتم.»

    او در جبهه بسيار فعال بود. محمد كريم تقريباً 5 ماه از سربازي خود را بيشتر نگذرانده بود كه به شهادت رسيد.وي انجام خدمت خود را يك وظيفه مي دانست.از همان دوره نوجواني يعني حدود 18 سالگي جنگ و جبهه را وظيفه خود مي دانست.وي به انتخاب خود به جبهه رفت.مادرش مي گويد:«خبر شهادت محمد كريم توسط سپاه به آنها اعلام شد وسه  روز بعد جسد شهيد را تشييع كردند.»خواهر شهيد نيز مي گويد:«او به خاطر اخلاقي خوب و چهره مظلومي كه داشت،همه اهل منزل او را دوست داشتند.و به تمام اهل منزل احترام مي گذاشت و بيشتر با مادرم انس داشت زيرا در كودكي پدر را از دست داده بود و مادرم با آن همه مشكلاتي كه در زندگي (زندگي در كوه) داشت،براي او هم مادر و هم پدر بود.و در زندگي ، پسر بسيار با احساس ومسئوليتي بود،و در همان سن كم سعي مي كرد كار كند وكمك خرج مادر باشد. پسر بسيار مؤمن بود و نماز و روزه اش را به موقع انجام مي داد،و هميشه ما را به نماز خواندن و انجام دادن كارهاي خوب وخداپسندانه سفارش مي كرد .آرزويش در زندگي اين بود كه بتواند خواسته هاي ما را برآورده سازد.برادر من،به خاطر زندگي در كوه و مسئوليت اداره زندگي از ناحيه  فعاليت سياسي فعاليت خاصي نداشت ولي هميشه در كلامشان مشخص بود كه به امام و جامعه اسلامي و روحانيت علاقه دارند. برادر من به خاطر مشكلات زندگي تا كلاس پنجم بيشتر درس نخوانده بود و دفاع از اسلام و حكومت را وظيفه ديني خود مي دانستند.و اولين بار با لباس خدمت سربازي به جبهه اعزام شدند.وقتي به جبهه اعزام شدند،براي ما نامه مي نوشتند،و از ما مي خواستند كه:«خدا را پرستش كنيم.و از دوري او ناراحت نباشيم و از مادرمان هم مواظب كنيم .توسط سپاه از شهادت وي خبردار شديم .شهادت ايشان ما را از اينكه ديگر در بين مان نيست متأثر نمود،ولي چون در راه خدا وانقلاب شهيد شد افتخار مي كنيم و باعث سربلندي ما مي باشد.شهيد بعد از آوردن پيكر پاك او در بهشت سجاد برازجان دفن شد.از اينكه من عضوي از خانواده شهيد هستم افتخار مي كنم.و با گذشت چند سال از شهادت وي هميشه وجود او را در زندگي احساس مي كنم و مردم با زنده نگه داشتن ياد شهيدان و شناساندن ايثار و گذشت آنان مي توانند حرمت خون شهداء را حفظ نمايند. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید