مشخصات شهید

شهید محمدرضا کابلی

12
نام محمدرضا
نام خانوادگی كابلي
نام پدر علمدار
تاربخ تولد 1345/04/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/04/04
محل شهادت موسيان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت كادرنيروي انتظامي
شغل كادرنيروانتظامي
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن خيارزار
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    محمد رضا به سال 1345 در روستاي خيارزار ، ميان خانه اي محقر و گلين چشم به دنيا گشود . آمد تا شاهدي باشد بر رنج و محروميت زمان . تحصيلات ابتدايي خود را در زادگاهش بپايان رسانيده و آنگاه جهت ادامه تحصيل در مدرسه راهنمايي اميركبير شبانكاره اسم نويسي نمود . بعد از پايان دوران راهنمايي به علت فقر شديد مالي موفق به ادامه تحصيل نگرديد وفقط تا سال دوم دبيرستان تحصيل نمود.شهيد از بدو تأسيس بسيج بعنوان عضو فعال در بسيج خيارزار مشغول به فعاليت نمود.ازفعاليتهاي ديگر شهيد شركت دربازسازي آبادان بمدت بيش از چهار ماه ، زير آتش مرگبار وگرماي سوزان خوزستان   بود  . شهيد كابلي به علت علاقه شاياني كه به نظام داشت در سال 1362 وارد ژاندارمري گرديد ودوران آموزش درجه داري خود را به مدت يك سال در بندر انزلي با موفقيت به پايان ومفتخر به درجه گروهبان دومي گرديد . بعد از طي دوران مذكور جهت خدمت در واحد رزمي به ناحيه ژاندارمري خوزستان منتقل ودر گردان رزمي 407 در جبهه هاي جنوب به دفاع از اسلام عزيز وآب وخاك آن پرداخت . تا اينكه در ارديبهشت ماه سال 1365 در منطقه مهران به مدت 48 ساعت در محاصره دشمن زبون با همرزمانش دليرانه مقاومت نمودكه موفق به اخذ يك سال ترفيع  درجه افتخاري از فرماندهي گرديد.شهيد پس از محاصره دشمن وتارومار شدن بعثيان به مدت تقريباً ده روز جهت ديدن خانواده وفاميل به مرخصي آمد . بعد از اتمام مرخصي براي بار آخر مأموريت يافت تا دستاوردهاي شهيدان را حافظ باشد منتظرش بوديم تابزودي در لباس داماديش ببينيم ودست جمعي رفته وتبريك بگوييم ولي به علت دلبستگي زيادش به علي اكبر امام حسين (ع) جهت اعلام وفاداري درروز 4/4/65 در منطقه سومار در آن هنگام كه روحش لياقت حضور يافته بود تركشي از خصم دون به گلويش اصابت نمود وبه فيض عظيم شهادت نائل گشت . ادامه مطلب
    به نام خدايي كه همه هستي ونيستي در دست اوست . چون نوشتن وصيت نامه وظيفه هر مسلمان مي باشد ، برخود لازم مي دانم كه چند خطي را به عنوان وصيت بنويسم . اولاً :    

    از اينكه در جبهه هاي حق عليه باطل به خدمت مشغول هستم بسيار خوشحالم واز اينكه مي بينم   براي حفظ وآبروي دين وكشورم جنگ مي كنم بر خود مي بالم وافتخار مي كنم . اگر چنانچه افتخار شهادت نصيب من شد وپيش خداي خود سفر كردم توصيه مي كنم كه هميشه بياد خداوند باشيد واحكام دين اسلام را فراموش نكنيد.پدر ومادر عزيزم اگر نتوانست براي شما كاري انجام دهم وخدمتي كنم بسيار شرمنده ام واميدوارم مرا ببخشيد وحلالم كنيد.از برادران وخواهران واقوام مي خواهم كه اگر خطايي از من سر زده كه باعث رنجش خاطر آنها شده اميدوارم مرا ببخشند . واز همه شما مي خواهم كه هميشه پيرو ولايت فقيه باشيد وراهي كه امام مي رود همان راه را ادامه دهيد . به اسلام خدمت كنيد ودر نگه داشتن دين مبين اسلام كوشا باشيد تا خداوند در دنيا وآخرت به شما كمك كند . از شما پدر ومادرم وتمام برادرانم وخواهرانم مي خواهم تا براي مرگ من هرگز گريه وزاري نكنيد زيرا من من راهي رفته ام كه عاقبت آن بسيار خوب وروشن است . موفق باشيد محمدرضا كابلي ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خصوصيات شهيد از زبان همرزم شهيد خليل خواجه : شهيد شدن در راه خدا لياقت و از خود گذشتگي مي خواهد (شهيد محمد رضا كابلي ) . اينجانب خليل خواجه ساكن شبانكاره كه در دوران مقدس سربازي چند ماهي در جبهه حق عليه باطل در كنار شهيد محمد رضا كابلي بوده ام ، شهيد محمد رضا كابلي فردي بسيار خوب ،  خوش اخلاق ،  متين ، بزرگوار ، بسيار دلير و شجاع بودند . هميشه اوقات از خود گذشتگي نشان مي دادند ، با روحيه اي بسيار عالي به همرزمان خويش آگاهي مي دادند .    ايشان بعنوان يك رزمنده بسيار شجاع , خدمات شاياني از خودشان نشان داده و در مدتي كه در كنار ايشان بودم روي يك موضوع بسيار تاكيد مي كردند و آن هم گذاشتن كلاه آهني بر روي سر در خط مقدم بود . هميشه مي گفتند : خليل جان كلاه آهني فراموش نشود . و انسان بايد هميشه احتياط جان خود را بكند تا بتواند ضربات بيشتري به دشمن وارد سازد . تنها خاطره از آن دوران در مورد  شهيد بزرگوار به ياد دارم چنين است : يك شب كه عراقي ها به طور بسيار جدي و خطرناكي خط ما را زير آتش گرفته بودند من و شهيد كابلي درون يك سنگر آتش بوديم و ايشان تاصبح لحظه اي چشم به هم نگذاشت . مرتب بوسيله تفنگ ژ3 آتش دشمن را پاسخ مي داد . به من مي گفت : تو فقط خشاب هاي خالي را برايم پر كن و من هم به سرعت خشابها را پر كرده و به او مي دادم . يادم مي آيد وقتي كه خيلي با تفنگ ژ3 تير اندازي نمودند تفنگ بسيار داغ شده و ديگر كار نمي كرد. با عصبانيت تفنگ را كنار گذاشت و به سرعت از كانال خروجي سنگر به بيرون رفت . بعد از لحظه اي با در دست داشتن يك تير بار ژ3 به سنگر آتش برگشت و پايه تير بار را به زمين زد با تير بار مرتب در برابر دشمن ايستادگي مي كرد . به من مي گفت : خليل فقط تو براي من نوار تيربار را هموار كن تا بتوانيم كينه هايمان را بر سر دشمن خالي نماييم . تا صيح با همكاري هم به هر نحوي كه شده بود آتش دشمن را پاسخ مي داديم و به حول و قوه خداوند عراقي ها  نتواستند هيچ غلطي بكنند . وقتي كه صبح شد آتش دشمن كم كم فروكش كرده بود و بعضي از بچه ها براي استراحت به سنگر استراحت مي رفتند ولي شهيد كابلي دلش نمي خواست سنگر آتش را رها سازد . به او گفتيم مگر نمي خواهي استراحت كني ؟ با لبخندي كه برلب داشت رو به من كرد و گفت : اصلا" خوابم نمي آيد . و من به شوخي رو به او كرده و گفتم : آخرش يك شب من و تو در اين سنگر شهيد خواهيم شد و ايشان باز هم با لبي خنده رو به من كرد و گفت : زياد دل خوش نكن شهيد شدن و به شهادت رسيدن لياقت مي خواهد كه من و تو لايق آن نيستيم . ولي او بود كه به آرزويش رسيد .

     

    اي سبكباران كوهستان و دشت ، حافظان سوره والفجر هشت

    اي غرور مانده در دلهاي پاك ، سينه هاي زخم دار چاك چاك

    اي دليران شب دهلاويه ، خصم را انداخته در هاويه

    اي شكسته خط دشمن از شما ، خم شده هر كوه دشمن از شما

    اي دلاورهاي عصر خاك و خون ، زاده هاي آتش و تيغ و جنون

    صاحب عصر است , خاطر خواهتان ، هور را پر نور كرده , ماهتان

    پاكبازي شيوه ديرينتان ، غرق در اخلاص گشته دينتان

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار خيارزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید