مشخصات شهید

شهید محمدحسین استادزاده

94
نام محمدحسين
نام خانوادگی استادزاده
نام پدر علي
تاربخ تولد 1346/11/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت ام الرصاص
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن بارزجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    محمد حسين در يكم بهمن ماه سال 1346 در خانواده اي متدين و مذهبي در شهر برازجان ، ديده به جهان گشود. پدرش علي با زحمت طاقت فرساي خود سعي مي كرد ، نان حلالي را به سفره خانواده آورد. خانواده ي ساده و صميمي «علي» گرچه از تمتعات دنيوي چندان بهره اي نداشت ولي از ايمان به خدا و عشق به اهل بيت عليهم السلام هر آنچه داشتند، در ظرف جسم و روح فرزند ريختند و محمد حسين از اين طريق به غنا رسيد. از اوان كودكي در دامان مادري پارسا و پاك دامن و پدري دلسوز و زحمت كش رشد كرد و باليد. و از همان كودكي الفباي تقوا را در خانواده اي خداجوي اش آموخت.

    ميقات محمد حسين جبهه بود و تار و پود احرامش تقوا و تزكيه . هروله اش در خاك ريزهاي عشق جان مي‌گرفت. آن گاه كه محرم شد،عشق با لهجه ي شيرين او هم كلام شد. طواف كعبه اش،اوج پرواز دلدادگي بود. طواف را با پاي ارادت، در هفت شهر عشق به جا آورد و نماز طوافش در قيام و قعود اقاقيا به سرخي نشست. شعله ور در عرفان عرفات، «لااعبدماتعبدون» را با صداي رسا، براي برائت از مشركان ادا كرد. آري محمد حسين پاي در عرصه ي جهاد مشكور نهاد و پاداش جاودان و گوارا يافت و به جرگه عندربهم برزقون درآمد.

    دوران ابتدايي خود را در دبستان هفت تير پشت سرگذاشت. بعد از آن دوره ي راهنمايي را در مدرسه ي حمزه با موفقيت گذراند . خداوند او را از نعمت هوش و استعداد سرشاري برخوردار كرده بود ، و محمد حسين به شكرانه ي اين موهبت الهي هميشه با معدل بالا و نمرات عالي در كلاس درس قبول مي شد. سال اول دوره ي متوسطه را در دبيرستان طالقاني تحصيل نمود . سپس جهت ادامه ي تحصيل در رشته فرهنگ و ادب ، وارد دبيرستان امام خميني شد. در آن سال در مسابقات علمي دهه ي فجر در سطح آموزشگاه هاي شهر، مقام سوم را كسب كرد. در سال دوم دبيرستان عشق جبهه،دلش را     بي قرار كرده بود و مدام مرغ جانش در هواي جبهه پرواز   مي كرد. بعد از ديدن آموزش نظامي از طرف بسيج در سال 1364 عازم جبهه هاي خون و شرف و حماسه گرديد. پس از بازگشت ، توانست در امتحانات سال دوم شركت كند و آنرا با موفقيت طي كند. مجدداً تابستان همان سال به جمع كروبيان عاشق پيوست تا به دفاع از انقلاب و ميهن اسلامي بپردازد. در تابستان سال 1365 در عمليات كربلاي سه شركت كرد و در اين عمليات افتخارآميز،رشادت ها و شجاعت هاي زيادي از خود در خاطره ي زمان و هم رزمان به يادگار گذاشت. با آغاز مهرماه،تحصيل را در كلاس سوم دبيرستان از سرگرفت. او كه عضو پايگاه بسيج بود و دانش آموز مدرسه ي عشق ثارالله  ، روزها به مدرسه مي رفت و شب ها در بسيج به نگهباني و انجام ماموريت هاي محوله مي پرداخت.

    بانگ جرس فرياد برآورده بود كه سپاه بزرگ محمد رسول الله به خطه ي نور سفر خواهد كرد. فرياد «هل من ناصر ينصرني» حسين زمان از بلنداي تاريخ، در جماران به گوش مي رسيد. دل هاي مريدان و عاشقان حريم كوي دوست به شور افتاده بود و برق شادي در چشمان شان    مي درخشيد. به هم كه مي رسيدند همه از عزم خود به رفتن و اعزام به جبهه سخن مي راندند. خدا مي داند چه ول وله اي در سر شيدايي اشان افتاده بود كه اينقدر براي رفتن به قربانگاه عشق بي تابي مي كردند. محمد حسين براي بار سوم با كاروان نور كوچيد و در سفري بي بازگشت در مورخ 8/9/1365 عازم جبهه هاي جنگ شد. خبر شركت در عمليات را كه شنيده بود، در پوست خود نمي گنجيد. هم سنگران اش نقل مي كنند: محمد حسين يك شب مانده به عمليات تا صبح بيدار ماند و با خدا راز و نياز كرد. نمازهاي شب او گرچه هميشه بوي بهشت    مي داد ، ولي آن شب جلوه ي ديگري داشت. گويي حلاوت و شيريني گفتگو با خدا را با تمام وجود حس   مي كرد. دعا مي خواند و اشك مي ريخت. العفو العفو مي گفت و مرغان آسمان با او هم نوا مي شدند،وصال معشوق ازلي سرور روحاني او را به سر حد ممكن رسانده بود دوستش كه در جريان تغيير حالات وي قرار داشت ،  به جدي و البته با كمي شوخي گفت:تو امروز شهيد          مي شوي، راستي سلام ما را هم به شهيدان برسان. رزمنده ديگري كه متوجه ي گفتگو آنها شده بود ؛ جلو آمد و گفت:برادر محمد حسين،اگر مرا لايق مي داني،دستم را ول نكن و مرا با خودت ببر، و گرنه آن جا شفاعت ما را كن. كربلاي چهار، محل شهادت جوانان مخلص و عارفي بود كه تا خدا را يك نفس طي مي كردند. محمد حسين بيسيم چي گروهان بود. مي خواست با چند تن از همرزمانش با قايق،عرض اروند را به سوي جزيره مجنون طي كند كه مورد هدف موشك آرپي جي دشمن قرار گرفتند و در تاريخ 4/10/1365 بانگ ارجعي الي ربك ،فادخلي في عبادي وادخلي جنتي» را از سوي حق به گوش جان شنيد و با لبي خندان آن را لبيك گفت. پيكر گل نشانش گرچه يازده سال چشم هاي اشك بار مادر و برادر و خواهر را منتظر گذاشت ، اما پلاكي از آن شهروند بهشتي رسيد كه آدرس مسكن و مأواي او را در روضه ي رضوان الهي نشان مي داد. ادامه مطلب
    با سلام و درود به رهبر كبير انقلاب اسلامي و درود به روان پاك شهداء از صدر تاكنون. و درود و سلام بر خانواده هاي شهداء كه زينب گونه صبر و استقامت مي ورزند. اينجانب از اين كه توفيق يافتم به جبهه روم از خداوند سپاسگذارم. اين جانب بنا بر حكم رهبر و وظيفه ي شرعي به جبهه مي روم. من كوچكتر از آنم كه بتوانم با آن ملت جان بركف سخني بگويم، لكن از اين ملت حاضر در صحنه مي خواهم كه امام را فراموش نكنند و او را دعا كنند. از همه ي مردم مي خواهم ! نماز جمعه و جماعات را از ياد نبرند كه همين تشكل نمازهاي دشمن شكن است كه ما را به پيروزي مي رساند. و چند كلمه اي با پدر و مادر شهيدان سخن دارم:اي پدر و مادراني كه فرزندان جوان خود را در راه اسلام داده ايد، بدانيد كه اين ها امانتي بودند از طرف خداوند به دست شما كه مي بايد آن را به صاحبش مي داديد،شما دين خود را به انقلاب و اسلام ادا كرديد،از شما مي خواهم امام را دعا كنيد باشد كه با دعاي شما قلب امام زمان (عج) شاد گردد.

    انا لله و انا اليه راجعون

    محمد حسين استادزاده

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مادر شهيد با تأسي از حضرت زينب(س) از اينكه چنين فرزند رشيدي را در دامان خود پروريده و تقديم اسلام و قرآن كرده است با جديت و با ايمان استوار خود از فرزند به عنوان امانت الهي ياد مي كند. و با افتخار مي گويد:خوشحالم كه در اين انقلاب سهمي داشته ايم و مي توانم پيش حضرت فاطمه زهرا سرم را بلند كنم و عرض كنم اگر شما بي بي ، حسين ات را داده اي من هم محمد حسينم را تقديم كرده ام.

    محمد حسين نمازهايش را اول وقت به جاي     مي آورد ، گاهي نماز جمعه اش ترك نمي شد. هميشه به ما سفارش مي كرد در نماز جماعت و جمعه هر چه باشكوه تر شركت كنيم.به كوچك و بزرگ احترام         مي گذاشت . يادم نمي آيد زماني غيبت كرده باشد. و اگر زماني در حضور او از كسي غيبت مي شد، با زبان خوش او را نصيحت مي كرد و برحذر مي داشت. خيلي مقيد به انجام دستورات الهي بود . حتي سعي مي كرد به نوافل بپردازد و اعمال مستحبي اش ترك نمي شد. محمد حسين از محول كردن كارهاي خود به خواهر يا مادر ابا داشت و خود ، آنها را انجام مي داد. بيان خيلي خوب و صريحي داشت و اهل بحث و گفتگو بود. اگر در حضور او نسبت به مسؤولين كشور و انقلاب بدگويي و انتقاد مي شد، طاقت تحملش از دست مي رفت و برمي آشفت و با صلابت پاسخ مي داد و از انقلاب دفاع مي كرد و آنها را ارشاد مي كرد.

    قدر امام را بدانيد


    او عاشق امام خميني بود و با تمام وجود او را دوست داشت. يكي از آرزوهايي كه هميشه از آن ياد     مي كرد ، ديدار و ملاقات با حضرت امام(ره) بود. هنگام سخنراني امام ، آن چنان محو سخنان و چهره ي نوراني و ملكوتي امام مي شد كه متوجه دور و برش  نمي شد. گاهي چند بار هم او را صدا مي زدي ولي انگار مرغ جانش در عالمي ديگر سير مي كرد.

    «خود در ميان جمع و دلش جاي دگر بود».هميشه سفارش مي كرد قدر امام را بدانيد و از راه امام و فرمان هاي امام پيروي كنيد. مي گفت : روحانيت عزيز از صدر اسلام تاكنون زجرها كشيده اند،زحمت ها كشيده اند،خون ها داده اند تا توانسته اند اسلام حقيقي را پاس دارند. ما بايد قدر آنها را بدانيم و زندگي با شرافت امروز خود را مديون امام و شهيدان بدانيم. در وصيت نامه ي خون بار خود آورده است:من طبق وظيفه الهي و فرمان امام خميني(ره) به جبهه مي روم و بدانيد من و امثال من امانتي هستيم كه بايد برگردانده شويم.

    دوگلدان؛ يا علي


    معمولاً دانش آموزان دوست دارند ، در لابه لاي صفحه هاي كتاب درسي شان چيزهايي بنويسند. يكي شعر و غزل عاشقانه مي نويسد، ديگري يادداشت هاي روزانه و برنامه هاي درسي اش. ديده شده بعضي قلبي مي كشند كه پيكاني از آن گذشته و خلاصه برخي ديگر تمرين خط يا نقاشي و 000 اما محمد حسين از دلش چشمه اي مي جوشيد كه پيوسته نام يا علي بر زبانش جاري مي شد. علي و يا علي عشق او بود و ورد زبانش.

    او تمام صفحه هاي كتاب هايش را با جمله «يا علي» زينت مي داد. وقتي او را در بهشت سجاد تشييع كرديم و دركنار ساير همرزمانش به خاك سپرديم. دو گلدان آوردند و بر سر مزارش گذاشتند. يكباره جشمم به گلدان ها افتاد، روي آن ها نوشته بود «  يا علي » .

    آري زندگي اش يا علي، عشقش يا علي و مرگش نيز با يا علي پايان پذيرفت. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بارزجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید