مشخصات شهید

شهید محمدجواد شاهمیری

28
نام محمدجواد
نام خانوادگی شاهميري
نام پدر غلامحسين
تاربخ تولد 1342/07/06
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1361/01/03
محل شهادت شوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن بوشهر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • شهيد محمد جواد شاهميري متولد 1342 در پي آغاز جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران به اتفاق خانواده به بوشهر مهاجرت نمودند. خانواده شهيد شاهميري بمحض اسكان در محله بنمانع و مراودت با همسايگان و حضور مستمر اعضاء خانواده در مسجد محل نشان داد كه از ارادتمندان مخلص و واقعي به مباني ارزشي و ديني و اهل بيت عليه السلام مي باشند از اين رو بسيار مورد علاقه و احترام اهالي قرار داشتند. در ابتدا آنها در جوار مسجد صاحب الزمان در يك مجتمع كانتينري سكونت يافته بودند و سپس در منزلي در همين محل سكني گزيدند خانواده هايي از بستگان آنها نيز بعداً به ايشان ملحق شدند و جمع طوايفي آنها تقريباً كامل شد .

     

    دوستان شهيد

    شهيد محمد جواد شاهميري باتفاق پسر عمويش عبدالصمد از همان ابتدا در گروه مقاومت مسجد صاحب الزمان (عج) عضو شدند و فعالانه شروع به خدمت نمودند و در تمام فعاليتهاي آن گروه حضور مستمر داشتند محمد جواد بسيار پسر محجوب و صادقي بود كه نشان از وقار و اصالت خانوادگي وي داشت از طرفي پايبندي و جديت ايشان در حسن اخلاق و رفتار اسلامي و تواضع فكري و علمي خيلي سريع مورد توجه برادران بسيجي محل قرار گرفت.

    يكي از اين افراد كه شديداً نسبت به شهيد شاهميري خو گرفته بود و هميشه با هم بودند شهيد فرهاد حيدري بود. اين دو شهيد بزرگوار خيلي زود همديگر را پيدا كردند و خصوصيات خدايي همديگر را شناختند و نهايتاً هم با هم در يك منطقه عملياتي به فيض عظيم شهادت نائل آمدند. ادامه مطلب
    «بسم الله الرحمن الرحيم»

    خدمت برادران عزيزم كه در جبهه‌هاي جنگ عليه كفار صدامي مي‌جنگند: سلام به برادران و همسنگرانم از شما يكي يكي مي خواهم تا آخرين قطره خون خود ايستادگي كنيد و از دشمنان  تا شكست نهايي دست بر نداريد و از شما ها خواهش مي كنم كه امام خميني را تنها نگذاريد اين مرد نوري از صاحب الزمان (عج) است برادران در جبهه ها همه پيامبران حضور دارند و به‌خصوص فرمانده كل قوا امام مهدي (عج ) كه فرمانده بزرگ ما است جلو ماست و دارد بر سر صداميان شمشير مي زند. خوب ديگر عرضي ندارم. نكند اين كه امام كبير انقلاب اسلامي ايران را تنها بگذاريد. از شما خواهش دارم لباس هاي رزمي مرا به برادر كوچكترم بدهيد تا سنگرم و امام تنها نباشد.

     

    خداحافظ همگي شما باشد.

    خدمتگذار اسلام محمد جواد شاهميري فرزند غلامحسين اعزامي از بوشهر ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    حضور در دانشگاه جنگ

    علي ايحال ايشان در ادامه براي حضور در جبهه و رويارويي مستقيم با بعثيان استكبار جهاني كه خانه و كاشانه او و امثال او را خراب كرده و به ميهن اسلامي ايران تجاوز كرده بودند اظهار علاقه نموده و بي صبرانه در انتظار فرصتي بود كه بتواند به جبهه اعزام شود. اين فرصت از طريق جنگهاي نامنظم براي وي فراهم شد و طي سه نوبت همراه با گروه جنگهاي نامنظم بوشهر به جبهه اعزام گرديد و توفيق داشت كه در خدمت شهيد والا مقام عليرضا ماهيني به اسلام و انقلاب خدمت نمايد بعد از اين با ادغام جنگهاي نامنظم پس از شهادت دكتر چمران با بسيج مستضعفين عازم ميادين نبرد شد.

    گروه جنگهاي نامنظم بوشهر كه پس از حماسه آفريني و نبردي سخت در چزابه كه فرمانده رشيد خود ( شهيد عليرضا ماهيني ) را نيز از دست داده بودند وارد منطقه شوش شدند و اين شهيد بزرگوار نيز همراه آنان به ‌آنجا رفت.

     

    دست نوشته با مركب خون شهيد

    سرانجام در فروردين ماه سال 1361 پس از حضوري موفق در چند عمليات سخت و هنگامي كه خود را براي ديدار معشوق آماده مي كرد وارد منطقه عملياتي شوش شد و در مرحله اول عمليات فتح المبين در منطقه عملياتي زعن پس از نبردي شجاعانه و رويـاروي با دشـمن بعثـي به فيـض شهادت نائل گرديد. وقتي جسد ايشان پيدا شد درون جيبش دست نوشته اي با

    180                                                                                                     بيرق افراشته

     

    خون پاكش نوشته بود و آن را براي ما به وديعه گذاشت تا ادامه دهنده و پيام آور راهش باشيم.

    روحش شاد و راهش پر رهرو باد

    ¯¯¯¯¯¯

     

    همرزمان شهيد «برادر بسيجي سيد علي ريشهري» :

    در روز اول اسفند ماه سال شصت ما عازم جبهه شديم و پس از حركت از بوشهر و توقف در شيراز و اعزام به اهواز در دانشگاه جندي شاپور اهواز اقامت داشتيم كه شهيد شاهميري و تعدادي از دوستانش ( از جمله شهيد نبي پور و شهيد اسماعيل كمان و شهيد يد الله دموخ و ..) به آنجا آمدند.

    آنها تازه از نبرد چزابه برگشته بودند و در آن عمليات شهيد عليرضا ماهيني فرمانده خود را از دست داده بودند. ولي با فرماندهي برادر بسيجي حاج اسماعيل ماهيني به نبرد ادامه داده بودند و نهايتاً پس از مغلوب نمودن دشمن بعثي از آن منطقه برگشتند خيلي هم خسته بودند لذا وقتي اطلاع يافتند كه ما عازم منطقه شوش براي عمليات ديگري هستيم  آنها هم گفتند كه ما چند روزي براي استراحت به بوشهر مي رويم و سپس مي آييم و در شوش به شما ملحق مي شويم.

     

     

     

     

     

     

    181                                                                                 شهيد محمد جوادشاهميري

     

    فقط بچه هاي چمران ..

    در شوش بوديم كه گروه به جا مانده از جنگهاي نامنظم بوشهر همان هايي كه از ابتداي جنگ با سردي و گرمي و همه فراز و نشيب هاي آن ساخته بودند و فولاد آب ديده جنگ نام گرفته بودند به ما ملحق شدند و در منطقه پدافندي موسوم به زعن استقرار يافتند گروه مذكور تنها دسته اي بودند كه با در اختيار داشتن يك قبضه تير بار اجازه داشتند به آتش دشمن پاسخ گويند بنابراين آتش دشمن نيز در منطقه شوش بيشتر روي اين عزيزان جهت گرفته بود.

     

    آجيل و شيريني شب عمليات

    رزمندگان اسلام كه در منطقه زعن حضور داشتند با توجه به عشق و علاقه آن ها براي حضور در عمليات مرتباً از فرماندهان در خصوص زمان آغاز عمليات سئوال مي كردند. صبح روز اول سال 61 مراسم تحويل سال نو در منطقه برگزار گرديد و شيريني و آجيل اهدايي هموطنان بين رزمندگان توزيع شد.

    خوشحالي رزمندگان زماني افزايش يافت كه خبر قريب الوقع بودن عمليات نيز در منطقه پخش شد لذا بعد از ظهر همان روز رزمندگان دسته به دسته به سنگرها مي رفتند و از دوستان خود حلاليت طلبيده و تقاضاي عفو و بخشش و آرزوي رسيدن به توفيق شهادت مي نمودند و در اين ميان شهيدان شاهميري و حيدري همان بعد از ظهر عكس هاي يادگاري با دوستان خود گرفتند كه اكنون موجود است اين مراسم تا قبل از شروع عمليات ادامه داشت.

     

    اجازه از جانشين فرمانده براي نبرد

    حدود ساعت دوازده شب بود كه دو دسته از گروهان ما كه تحت پوشش گرداني از تيپ 17 قم بوديم از طريق شيار موسوم به شهيد شيخي حركت خود را به طرف دشمن آغاز كرديم نيروهاي الحاقي از جنگهاي نامنظم شهيد چمران و عزيزاني از اصفهان از همين شيار قبل از ما و به عنوان نيروهاي زبده و عمل كننده وارد درگيري شدند.

    ولي شهيد محمد جواد شاهميري نمي دانم به چه دليلي از آن گروه جا مانده بود و همراه ما آمد لذا خيلي هم براي جلو رفتن و رسيدن به گروه خود تقلا مي كرد و مرتباً از جانشين فرماندهي گردان كه در كنار ما بود درخواست مي كرد كه به او اجازه دهد به جلو برود ولي موافقت نمي شد.

    و او بي صبرانه در انتظار صدور دستور حركت بود تا بتواند بدون فوت وقت، خود را به گروهش برساند.

     

    سبقت براي شهادت

    اما نيروهاي عمل كننده در شيار شيخي وقتي قصد عبور از ميدان مين داشته‌اند پاي يكي از رزمندگان به مين منوري برخورد نموده در نتيجه منور شليك و منطقه روشن مي گردد، دشمن كه فاصله بسيار اندك و چند متري با آنها داشت از موضوع با خبر و شيار را به رگبار گلوله كاليبر مي‌بندد و آتش بسيار پر حجمي در آن منطقه سرازير مي‌نمايد.

    لازم به ذكر است كه عراقي ها از قبل يك تير بار انتهاي شيار منتهي به خط خودشان درست روي سر كانال و مسلط بر تمام طول كانال گذاشته بودند تا حركت را در اين مسير متوقف نمـايند. لذا آتـش پر حجـم بود و دود ناشي از انفجارهاي مهيب در شيار آن قدر زياد بود كه نور منور ها را خنثي كرده بود و عراقيها مرتباً منور مي زدند.

     

    ساعت آشنا

    زماني كه فرماندهان از زمين گير شدن نيروهاي عمل كننده و موجود در شيار باخبر شدند. براي نجات نيروهاي گرفتار در ميدان مين و چاره انديشي براي برداشتن حجم آتش از آن شيار به دسته پشتيباني فرمان دادند كه از شيار مجاور به سمت دشمن رفته و خط اول دشمن را دور بزنند، اين خبر براي شهيد شاهميري و بچه هاي گروه پشتيباني بسيار مسرت بخش بود، لذا سر از پا نمي شناختند و همگي خواهان حركت سريع به جلو بودند.

    در اين حالت شهيد شاهميري به همراه شهيد فرهاد حيدري بيش از ديگران براي رسيدن به نقطه درگيري و مبارزه با دشمن تلاش مي كردند. به هر صورت شيار شيلكا را تا آخر طي كرديم و به انتها كه رسيديم به حالت سينه خير بمنظور دور زدن دشمن به سمت راست ادامه مسير داديم در اين حال كه سينه خيز مي رفتيم من روي زمين متوجه ساعتي شدم خوب كه نگاه كردم ديدم ساعت شهيد شاهميري است كه از بس عجله داشت متوجه افتادن ساعتش هم نشده بود آن را برداشتم كه بعداً به او بدهم و در آخرين لحظات ديدم كه شهيد شاهميري به همراه دوست صميمي اش شهيد فرهاد حيدري از خاكريز عراقي‌ها به سمت دشمن سرازير شدند و آن لحظات آخرين ديدار من با آنها بود.

    آخرين ديدار

    بعد از اينكه ما از پشت سر با عراقي ها درگير شديم آنها متوجه حركت تاكتيكي ما شدند لذا آتش خود را از سمت شيار شيخي برداشتند و با ما درگير شدند و بعد از ساعتي فرار و را بر قرار ترجيح دادند و اين لحظه فرصتي بود كه ما بتوانيم شهداء و مجروحين را از ميدان مين واقع در شيار شيخي جمع آوري كنيم ولي هيچ خبر و اثري از شهيد شاهميري و شهيد فرهاد حيدري كه ايشان هم از همين شيار عبور كرده بودند نديديم.

     

    القتيل الايراني

    بعد از اينكه عراقي ها عقب رفتند ما به تخليه شهداء و مجروحين اقدام كرديم، ولي فرصت زيادي نداشتيم چون مجدداً عراقي ها به سمت مواضع از دست رفته اشان شروع به تك كرده بودند لذا نتوانسيم بخش زيادي از شهدا را تخليه نماييم تا اينكه يك هفته بعد مرحله دوم عمليات از سمت رادارهاي 4 و 5 شروع شد و مواضع دشمن در مقياس بزرگتري محاصره شد و در ادامه نيز همه آنها به اسارت در آمدند و ما توانستيم همه شهدا را از ميدان مين جمع آوري نماييم ولي جسد شهيد شاهميري در ميان آنها نبود خيلي جستجو كرديم تا اينكه در قلب مواضع دشمن يك تابلويي روي تل كوچكي از خاك زده بودند كه نوشته بود القتيل الايراني وقتي بچه ها خاكها را كنار زدند جسد شهيد شاهميري نمايان شد و معلوم بود كه شجاعانه و يكه و تنها به قلب دشمن تاخته و در همانجا به فيض شهادت نائل آمده است. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بوشهر
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید