مشخصات شهید

شهید محمدجعفر فیوضی

14
نام محمدجعفر
نام خانوادگی فيوضي
نام پدر رضا نيازمند
تاربخ تولد 1350/06/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن دالكي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد محمد جعفر فيوضي فرزند رضا در سال1351در روستاي بنه از توابع دشتستان در خانواده اي متوسط و مذهبي به دنيا آمد.وي در سال1357وارد يكي از مدارس ابتدايي دالكي شد و در سال1362پس از اتمام دوران ابتدايي وارد مدرسه راهنمايي شهيد مطهري دالكي گرديد.شهيد فيوضي در سال اول راهنمايي عزم رفتن  به جبهه نمود ولي به علت كمي سن از اعزام وي جلوگيري شد.اما به علت عشق فراواني كه نسبت به حضور در جبهه ها داشت از تصميم خود دست برنداشت و در اوايل اسفندماه 1362در حالي11 سال بيشتر نداشت رهسپار جبهه حق عليه باطل شد.جعفر داراي اخلاقي بسيار نيكو و پسنديده بود و هرگز از ياد دوستان و همسالانش فراموش نمي شود.شهيد فيوضي براي سومين بار در مورخه 1364راهي جبهه ها گرديد و در عمليات پيروزمند والفجر8حضور يافت.در اين عمليات بود كه مورد اصابت بمب هاي شيميايي دشمن بعثي قرار گرفت و به شدت مجروح گرديد و حدود50روز در يكي از بيمارستان هاي تهران بستري شد كه آثار جراحت تا آخرين روزهاي حيات پربارش بر قامت رسايش نمايان بود.وي يكي از اعضاي فعال بسيج دالكي بود و با اعزام اولين كاروان بزرگ سپاه محمد(ص)در تاريخ8/9/1365در اين سپاه عظيم ثبت نام نموده و راهي ميادين نبرد عليه كفر جهاني گرديد.وي با شركت در عمليات ظفر مند كربلاي4 با ابراز رشادت ها و شهامت هاي بي نظير در مورخه4/10/1365 دعوت حق را لبيك گفته و به خيل  شهداي خونين كفن ايران اسلامي پيوست.

     

     

      ادامه مطلب
    بسم الله الرحمن الرحيم

    وصيت نامه خود را با سلام به پيشگاه مقدس امام زمان(عج) و سلام بر امام امت و درود بر شهيدان اسلام آغاز مي كنم.اينجانب محمد جعفر فيوضي فرزند رضا با قلبي سرشار از عشق به جبهه و جنگ و زيارت آقا امام حسين(ع)راهي جبهه حق عليه باطل شدم . اي كربلا و اي بلادهاي اسلامي و اي مستضعفان دنيا آماده باشيد كه ملت ايران به رهبري امام مي آيند و زمينه ظهور آقا امام زمان(عج)را فراهم مي سازند.چه خوش است عارفانه در سنگر نبرد جان دادن و چه دردناك است در بستر مرگ مردن خدايا تو را سپاس مي گويم كه ما رااز لغزشها و انحرافات باز داشتي و بر صراط مستقيم رهنمون گردانيدي.خدايا تو را شكر كه ما را در زماني قرار دادي كه مصادف بود با ظهور نور در ايران و نابودي ظلمت . و ما را در تشكيلاتي قرار دادي كه هدفش پيشبرد اسلام است.اكنون كه به خود آمده ام و از خواب غفلت بيرون آمده ام معني و مفهوم حيات را فهميده ام.اي كاش عمق دنيا را پيش از اين فهميده و درك كرده بودم.تقوا پيشه كنيد.امام و روحانيت را تنها نگذاريد.خانواده شهداء و اسيران و مفقودين را از ياد نبريد كه اينان گوهرهاي گرانبهايي هستند.جبهه ها را خالي نگذاريد و منافقين از خدا بي خبر را از ياد نبريد كه اينان همانند خاري در چشم اسلام و انقلابند .دعا به جان امام عزيزمان وبراي ظهور امام زمان (عج) را فراموش نكنيد.

    به جوان هايي كه گول دنيا را خورده اند و گرد فساد و انحرافات مي گردند بگوييد بس است ديگر . آخر تا كي بايد اين گونه باشيد . مگر نه اين است كه اسلام و كشور و ناموس ايران را  عرصه تاخت و تاز قرار داده اند . مگر شما ايراني نيستيد كه از ايران دفاع كنيد؟

    دانش آموزان عزيز درس بخوانيد كه اسلام و انقلاب آدم باسواد مي خواهد و در كنار درس و علم،درس حلم و بردباري و ايثار و انقلاب را بياموزيد كه اين دو با هم آميخته اند.

    پدر ، مادر، برادران و خواهرانم از اين كه نتواستم حقي را كه بر گردنم داريد ادا نمايم شرمنده ام و از شما مي خواهم كه اگر بدي و سستي در انجام وظايفم ديده ايد ببخشيد و حلالم كنيد.اگر شهادت كه همان آرزوي قلبي من است نصيبم گشت صبر پيشه كنيد و ناراحتي نكنيد كه همانا خداوند با صابران است باز هم از پدر و مادر عزيزم مي خواهم كه مرا حلال كنند و براي آمرزش گناهانم دعا كنند.و در آخر از همه كساني كه بر گردن حقير حقي دارند از جمله دوستان،استادان،خويشان و بستگان عاجزانه مي خواهم كه مرا حلال كنند.

    محمد جعفر فيوضي- 9/4/1365

      ادامه مطلب
    مادر از فرزند شهيدش مي گويد:

    چون فرزند اولم دختر بود دوست داشتم خداوند پسري به من عطا نمايد تا بتوانم او را به تمام معنا مرد تربيت كنم و خداوند اين خواسته مرا اجابت فرمود.من نيز نذر كردم كه روز مبعث پيامبر اكرم بين همسايه ها شيريني تقسيم كنم و با رسيدن به سن دو سالگي در ماه هاي محرم و صفر لباس سياه بر تنش بپوشانم.

    وي در ماه مبارك رمضان متولد گرديد.پدربزرگش به خاطر علاقه شديدي كه به او داشت او را محمدجعفر ناميد.

    در دوره قبل از دبستان او را جهت يادگيري قرآن به مكتب خانه فرستاديم تا بيشتر با علوم اسلامي آشنا شود.شهيد به اعضاي خانواده علاقه زيادي داشت.و در بيشتر كارهاي كشاورزي ما را ياري مي كرد.وي خيلي كنجكاو بود و اگر مسئله اي برايش روشن نبود سعي مي كرد هر طريق ممكن به آن پي ببرد.

    محمد جعفر وقتي كه از مدرسه برمي گشت تكاليف مدرسه اش را انجام مي داد و هميشه به ما احترام مي گذاشت.كارهايي را كه از او مي خواستيم به موقع انجام مي داد و با خواهر و برادرش رابطه اي حسنه و دوستانه داشت و در نگهداري از خواهر كوچكترش به من كمك مي كرد.

    نمازش را هميشه به موقع مي خواند تا جايي كه يك روز سر كلاس درس بوده كه اذان مي گويند،محمدجعفر از كلاس خارج شده و نمازش را مي خواند.روز بعد مدير مدرسه از ما خواست كه به مدرسه برويم بعداً معلوم شد كه محمد جعفر براي خواندن نماز كلاس را ترك كرده است .

    دوره راهنمايي او مصادف بود با دوران جنگ تحميلي ايشان به همين خاطر ترك تحصيل كرده و به سوي جبهه شتافت. جعفر دوستان زيادي داشت كه رابطه صميمانه اي بينشان برقرار بود و آن ها نيز از لحاظ اخلاقي و اجتماعي داراي كمال و اخلاق انساني بودند و بعضي از آن ها نيز به فيض عظماي شهادت رسيدند.

    بيشتر اوقات فراغت خود را در مسجد و شركت در مراسم و مجالس مختلف مذهبي مي گذراند.با خويشاوندان و همسايگان رابطه خوبي داشت و به آن ها احترام مي گذاشت و در صورت نياز به آن ها كمك مي كرد.يك روز يكي از همسايگانمان پشت در مانده بود.جعفر از ديوار بلند خانه همسايه بالا مي رود و در را باز مي كند.در حين بالا رفتن از ديوار دستش زخمي مي شود و خون مي آيد اما اصلاًبه روي خود نمي آورد و در جواب عذرخواهي همسايه از وي،مي گويد:همسايه به گردن همسايه حق دارد و كمك كردن به همسايه واجب است.جعفر فردي فعال و پرجنب و جوش بود و در همه مراسم شركت مي كرد و نسبت به خانواده اش به خصوص در زمينه تحصيل خواهر و برادرش بسيار حساس بود.

    علاقه وافري به امام داشت و از ايشان به عنوان بهترين الگو و سرمشق ياد مي كرد و هميشه به سخنراني هاي ايشان گوش مي داد و سعي مي كرد تا آن جا كه ممكن است به آن عمل كند . نسبت به انقلاب كه با دلاوري ها و رشادت ها و ايثار مردم به ثمر رسيده بود ايمان داشت و اين انقلاب را سرچشمه رسيدن انسان به كمالات و انسانيت مي دانست و هميشه مي گفت:وظيفه داريم از اين انقلاب دفاع كنيم حتي اگر به قيمت تمام هستي ما باشد.

    به طور كلي وجود روحانيت را براي تعبير و تفسير انقلاب ضروري مي دانست.مخالف سرسخت گروه هايي بود كه به نوعي سعي مي كردند به انقلاب و اسلام ضربه بزنند و هميشه سعي مي كرد خانواده و اطرافيان را نسبت به دسيسه هاي اين گروه ها آگاه كند.

    قبل از انقلاب با توجه به سن كمي كه داشت در راهپيمايي ها شركت مي كرد و بعد از انقلاب نيز بيشتر در بسيج و مسجد بود و به انقلاب خدمت مي كرد.وي يك نيروي بسيجي بود كه تمام ويژگي هاي يك بسيجي خالص و فداكار را دارا بود. او دفاع از وطن و ميهن را يك وظيفه مي دانست و از اين كه دشمنان به خاك كشور حمله كرده بودند خيلي متأسف بود.لذا وظيفه خود مي دانست كه درس و مدرسه را رها كند و به جبهه برود.

    نسبت به انجام واجبات و ترك محرمات بسيار حساس بود و هميشه نماز شب مي خواند و تا جايي كه برايش مقدور بود نمازش را به جماعت مي خواند و معتقد بود كه انسان تا آن جا كه مي تواند بايد نمازش را به صورت جماعت بخواند تا وحدت و همبستگي و همدلي بين مسلمين برقرار گردد.

    ارادت خاصي به امام حسين(ع)داشت و همه ساله در مراسم عزاداري آقا شركت مي كرد.

    هميشه بعد از نماز قرآن مي خواند و ساعت ها به دعا كردن و راز و نياز با خداوند مي پرداخت.اگر كسي حقي به گردنش داشت سعي مي كرد حق او را ادا نمايد.دوستان و اقوام علاقه زيادي به او داشتند و به او احترام مي گذاشتند او هم متقابلاً احترام خاصي براي آن ها قائل بود. ادامه مطلب
     

     

    شهيد در گنجينه ياد برادر:

    از موقعي كه محمد جعفر خود را شناخت حس عجيبي در او پيدا شد به طوري كه اكثر اوقات خويش را در مساجد و در مراسم مختلف مذهبي مي گذارد . هرگز از كمك به همنوعان خود دريغ نمي كرد. ارادت خاصي نسبت به والدين خود داشت رفتارش با ساير اعضاي خانواده به گونه اي بود كه تمام مشكلات خود را با او در ميان گذاشته و او نيز  تمام سعي خود را براي حل مشكلات خواهران و برادران به كار مي برد.هميشه به ما و دوستان خواندن نماز در اول وقت و احترام به والدين و سايرين را توصيه مي كرد.

    جعفر  در تمامي محسنات اخلاقي زبانزد خاص و عام بود به طوري كه بيشتر افراد و اقوام نزديك با وجود سن كم وي به او اعتماد كامل داشتند و به امانت داري در بين آن ها معروف بود. در انتخاب دوست دقت خاصي داشت و در صورت سر زدن اشتباهي از آنان از راهنمايي آن ها دريغ نمي كرد.

    هميشه بعد از نماز واجب به تلاوت آياتي از قرآن مي پرداخت و در جلسات قرآني كه در شب هاي ماه مبارك رمضان برگزار مي گرديد حضور فعال داشت .هميشه سعي مي كرد نمازش را به جماعت بخواند و ديگران را نيزبه اين امر تشويق مي كرد.

    ايشان ارادت خاصي به ائمه اطهار(ع)داشت و الگوي خود را ائمه اطهار(ع)قرار داده بود .از افكار و سخنان امام تبعيت مي كرد و نسبت به امام احترام خاصي قائل بود. بزرگترين آرزويش پيروزي اسلام و رسيدن به درجه رفيع شهادت بود و احترام خاصي براي خانواده شهداء قائل بود و هميشه به آن ها سركشي مي كرد و در رفع مشكلات آن ها كوشا بود.

    به خاطر ارتباط معنوي خاصي كه با خداي خود داشت از حالات روحي شگفت انگيزي برخوردار بود و در بيشتر مواقع آينده نگري هايش موجب تعجب همگان مي شد.

    بيشتر اوقات فراغت خود را در بسيج و مسجد مي گذراند. غير از كتب درسي بيشتر كتاب هايي را كه از مسجد و كتاب خانه عمومي روستا به امانت مي گرفت و بيشتر جنبه سياسي و مذهبي داشت مطالعه مي كرد.چند تن از همرزمان وي به فيض شهادت نائل آمدند و تعدادي ديگر در نهادهايي همانند سپاه و ساير ارگان هاي انقلابي جامعه به خدمت مشغولند و تعدادي نيز جزء آزادگان سرافراز ميهن اسلامي هستند.

    او هميشه دوست داشت كه شهيد شود و از خدا مي خواست كه اگر به جبهه رفت لياقت و افتخار شهادت را نصيب او بگرداند. مي گفت:شهادت حق است و من از اين كه در راه خدا شهيد شوم افتخار مي كنم.

    هميشه به خانواده و دوستان و آشناياني كه فرزندانشان شهيد شده بودند سر مي زد و احوال آن ها را مي پرسيد و به آن ها دلداري مي داد.يك باركه مجروح شده و در منزل بستري بود ، گفت:مادر ديشب خواب ديدم كه شخص بلند قامتي با لباس سفيد آمد و مرا با خوش رويي برد.من نيز به او گفتم كه به آرزويت خواهي رسيد.

    از دوستانش شنيديم كه مي گفتند: محمد جعفر در همه كارهايش پيش قدم و خستگي ناپذير بوده و دركل فرد شجاع و بي باكي بوده است .به ورزش فوتبال خيلي علاقه داشت.

    شهيد رفتن به جبهه و جنگ با دشمنان را يك وظيفه مي دانست و توصيه مي كرد كه همه ما در مقابل جنگ مسئول هستيم و بايد تا آنجايي كه ممكن است به آن كمك كنيم.وي براي اولين بار در سن14سالگي و با دستكاري در شناسنامه خود و پنهان شدن در اتوبوسي كه رزمندگان را به كازرون مي برد به جبهه رفت.ما از اين كه يكي از اعضاي خانواده امان شهيد شده است اصلاً ناراحت نيستيم و خدا را سپاس گذاريم كه او براي اسلام و خداوند جانش را در طبق اخلاص گذارده است.

    در طول مدتي كه در جبهه بود براي ما نامه مي نوشت و توصيه مي كرد كه خواهرها و برادرهايش درسشان را بخوانند و نگران او نباشند.

    ايشان چندين بار به جبهه رفت و مجروح شد.يك بار شيميايي شده بود و با اين كه زخم هايش خوب نشده بود دوباره به جبهه برگشت.كم به مرخصي مي آمد و يا اگر هم مي آمد خيلي زود برمي گشت.وقتي از جبهه برمي گشت بيشتر از موفقيت رزمندگان صحبت مي كرد و مي گفت:ما در آن جا راحت هستيم و كمتر از سختي ها و مشقات جبهه صحبت مي كرد.

    آخرين باري كه به جبهه مي رفت حالت عجيب و خاصي داشت از همه حلاليت طلبيد مثل اين كه مي دانست مي خواهد شهيد شود.ما به وسيله بچه هاي بسيج  و دوستانش از شهادت او آگاه شديم.و او را 40 روز بعد از شهادتش در اسفندماه سال1365 تا آرامگاه ابديش در گلزار شهداي دالكي تشييع كرديم.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار دالكي
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید