مشخصات شهید

شهید سید محمد امین حبیبی

32
نام محمدامين
نام خانوادگی حبيبي
نام پدر ابوطالب
تاربخ تولد 1345/06/02
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/10/03
محل شهادت حاج عمران
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن كلمه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد سيد محمد امين حبيبي در تاريخ 2/6/1345 در روستاي كلمه به دنيا آمد.او از سلاله پاك حضرت رسول (ص) بود و پدران او نيز از ساداتي مي باشند كه بسيار مورد توجه مردم آن ديار بوده اند.پدر بزرگوار آن شهيد مرحوم سيد ابوطالب نام دارد و مادر بزرگوارش نيز مرحومه عجب ناز مبرزي مي باشد.

    جد بزرگوار اين حدود سال هاي 1300 الي 1302 از فراشبند به سمت اهرم مهاجرت مي نمايند.سپس به دليل درگيري با حاكمان جور زمان در آن ديار به اجبار به بلوك بوشكان و روستاي تنگ زرد نقل مكان مي نمايند.در آن جا نيز روح بلند جد بزرگوار آن شهيد تحمل جبر و زورگويي خوانين باج گير زمان را نداشته و به كلمه مهاجرت مي نمايند.در كلمه آن شهيد بزرگوار پا به عرصه گيتي گذاشته و متولد مي گردد.جد بزرگوار آن شهيد مرحوم سيد عبدالحسين در كلمه نسبت به افتتاح مكتب خانه و فراگيري قرآن براي اهالي محل اقدام مي ورزد و عده زيادي را تعليم و تعلم مي دهد.

    شهيد سيد محمد امين حبيبي متولد سال 1345 و فرزند سوم خانواده مي باشد.او ايام كودكي خود را در روستاي كلمه گذراند.روستايي كه از تمامي امكانات اوليه محروم بود و تنها 40 الي 50 خانواده بيشتر نبود.

    او ايام تحصيلي دبستان را در دبستان وحدت كلمه سپري كرد.آقايان احمد شهرياري،محمدرضا عزيزي و اسفنديار اسفندياري از آموزگاران او بوده اند.سال هاي دوران تحصيل در مقطع راهنمايي را نيز در فارياب گذراندند و با موفقيت به اتمام اين دوره نائل شدند.علي رغم استعداد درخشاني كه در وجودش بود به دليل عدم وجود مقطع دبيرستان و عدم دستيابي به مقاطع بالاتر از تحصيل بازماند و مبادرت به كار جهت تأمين معيشت خانواده نمود.او علاقه زيادي به فوتبال داشت و پس از ترك تحصيل در باشگاه ابوذر كلمه مشغول به ورزش فوتبال شد.در دوران عضويت او در آن تيم،باشگاه فوتبال ابوذر موفق به اخذ مقام قهرماني جام باشگاه هاي پشت كوه گرديد و نائب قهرماني شهرستان.سرانجام نيز از طريق نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي جهت انجام خدمت دوره ضرورت اعزام به جبهه مي گردد و در تاريخ 3/10/65در جبهه حاج عمران به آرزوي ديرينه خود كه شهادت بود نائل مي شود.تا لحظات سرشار از جواني و نشاط خود را وقف احياي اسلام و رفع ظلم و جهل و جمود نمايد.

     

    صفات بارز اخلاقي شهيد:

    شهيد حبيبي قبل از اعزام به خدمت سربازي به شكل عجيبي نسبت به خودسازي خود اهتمام ورزيده بود.او در طول دوران عمر كوتاه خود نسبت به مسائل معنوي و دقت نظر در اعمال خود توجه زيادي داشت بنا به اظهار نظر دوستان شهيد در تمامي شب هاي جمعه به مسجد مي رفت و اكثر اوقات مردم نماز را به جاي آورده و براي دعاي كميل نمي ماندند.

    بارها شده بود كه آن شهيد دعاي كميل را در مسجد به تنهايي زمزمه مي كردند.شايد تنهايي در ذكر دعا آوردگاهي بود تا او را بهتر بسازد.شايد نيز آن شب هاي دعا گواه صادق روزها و شب هايي بود كه بايد سپري مي شد تا آن شهيد به بالاترين مراتب عزت قرار گيرد.عشق اين زمزمه ها را زماني درمي يابيم كه خبر شهادت آن راد مرد عرصه دفاع مقدس را مي شنويم.آن شهيد عزيز كه كشاورزي رنج ديده بود و قبل از آن كه سلاح «سيف» به دست گيرد.سلاح خودكفايي را به دست گرفته بود.امروز نيز دستان پينه بسته هر كارگر زحمت كش سلاح خود كفايي است و بيل يعني خود كفايي.شرط ورود در معرفي آن شهيد اخلاص است و بس.و ما خاكيان چگونه مي توانيم افلاكيان را به نسل هاي آينده معرفي كنيم؟چگونه مي توان از كسي كه با بي نهايت پيوند خورده است سخن به ميان آورد؟او رنج ديده و رنج كشيده بود.عمق فقر را دريافته بود و در كوره بلايا گداخته شده بود و آيا جز اين نيست كه رنج عرصه ظهور استعدادهاي نهفته اي است كه در وجود هر انساني نهفته است؟در اين جا نيز رنج عرصه ظهور استعداد ايمان مي گردد و حاصل آن نيز شهادت مي شود.او در ارتشي مكتبي خدمت نمود تا آن كه به شهادت رسيد.در قبل از ايام خدمت سربازي نيز در نهادي مكتبي به خدمت فرا خوانده مي شود كه نام آن «جهاد سازندگي» است.شهيد حبيبي هرگز ازدواج ننمود.چرا كه چندان سني از او نگذشته بود كه بتواند مسئوليت عهده داري خانواده را به عهده گيرد.او از قيد و بندها و تكلف ها رهايي يافته بود كه ازدواج خود مرحله اي از تكامل است.

    براي تحصيل رضاي خدا يك روز بايد اسلحه در دست داشت،يك روز بيل،يك روز خاك و... شهيد حبيبي نيز چنين بود.شهيد حبيبي صداي دلنشين داشت و وقتي زبان تكلم مي گشود.خستگي ها و دل مردگي هاي مخاطبين را مي زدود.هرگز از خود سخني به ميان نمي آورد و به حقيقت،مؤمنين از خود هرگز نمي گويند.او حديث نفس بر زبان نمي آورد.به گفته دوستانش در اواخر عهد كرده بود كه هرگز سخني از حديث نفس بر زبان نراند.او در تمرين خودسازي به حق از خود شروع كرده بود.

    شهيد حبيبي مظلومانه زيست و يكي از نشانه هاي مظلوميت او آن بود كه در سن 2 سالگي پدر خود را از دست داد در دوران طفوليت يتيم گرديد و از نعمت پدر محروم.چهره او متين و آرام بود.برادر شهيد مي گويد«توصيه او به ما اين بود كه رفتارمان صحيح باشد و مي گفت نزديك ترين بندگان به خدا و رسولش بنده اي است كه نفع به هم نوعان خود رساند.»و امروز بر ماست كه پاسدار حرمت خون شهيدان باشيم و ما را سزاور نيست كه جز اين راهي برگزينيم.ديروز كربلا در سيطره سفاكي به نام صدام بود و امروز نيز در سيطره خون ريز و ملعوني به نام «بوش» رسالت امروز ما.رسالت ديروز شهيد حبيبي است.پس از فاصله 1400 سال عاشورا ما را صدا مي زند و به خود مي خواند.مسلمان!به پا خيز تا با داعيه داران صلح جهاني كه خود آغازگران جنگ هاي خونين اند در افتيم.كربلا تو را مي خواند. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    پاي صحبت برادر شهيد:

    سيد حسن حبيبي برادر شهيد چنين مي گويد:«برادرم در سن 2 سالگي پدر خود را از دست مي دهد و قبل از آن كه به سن بلوغ برسد مادرمان نيز از دنيا مي رود و با رفتن هر دو صله اي در زندگي ما وارد شد كه هيچ چيز نمي توانست جاي آن را پر كند.ايشان به همراه زن برادر بزرگمان در يك خانواده زندگي مي كردند.برادرم نيز به شدت احترام زن برادرمان را رعايت مي كرد او متواضع و فروتن بود و بسيار اهل دعا و نيايش.حيا در چهره اش موج مي زد و آشنايان نيز علاقه خاصي به او داشتند.روزهايي كه از جبهه باز مي گشت همه آشنايان و فاميل به دور او حلقه مي زدند.ياد دارم اولين باري كه عازم جبهه شدند گفتند:«من دارم به جبهه مي روم و تنها آرزويم اين است كه پس از اين كه به مقام اخلاص و دوستي با خدا رسيدم به شهادت رسم.دعا كنيد تا من برنگردم.»

    دعاي خود او نيز شهادت بود هميشه جد خودش را صدا مي زد و دعا مي كرد كه پايان دوران عمرش به شهادت ختم شود.او نسبت به ائمه اطهار (ع) علاقه فراواني داشت.بالاخص نسبت به حضرت زهراء(س) علاقه زيادي داشت و هرگاه نام او برده مي شد بغض گلو در وجودش موج مي زد و به ياد مصائب حضرت زهراء(س)مي افتاد.مسئوليت او در جبهه نيز حمل و نقل سلاح و مهمات به خط مقدم بود.او هر از گاهي نامه نيز براي ما مي نوشت هم اكنون نيز نامه هايش موجود است.نامه هايي كه با حضور قلب نوشته مي شد.در هيچ نامه اي نديدم كه يادي از امام راحلمان خميني كبير(ره) نكرده باشد و ما را با تبيعت از فرامين آن دعوت ننموده باشد.هميشه در هنگام مراجعت به خانه بعد از يكي دو روز آرام و قرار نداشتند و زودتر از آن كه مرخصي شان تمام شود به جبهه مراجعت مي كردند.او در غذا خوردن نيز سخت امساك مي كرد.هميشه با وضو و با مسواك مي خوابيد و علاقه زيادي به مصرف عطر داشت او بوي خوش را طينت جدش حضرت رسول الله (ص) مي دانست و بر هر كسي وارد مي شد بوي خوش او فضاي محوطه را پر مي كرد.خلاصه آن كه محبوب مردم بود.ان شاء الله كه خداوند اين هديه ناقابل را از جدمان حضرت رسول اكرم (ص) بپذيرد.» ادامه مطلب
    شعري از سيد عبدالله حسيني:

    كاش

    سرم از تن جدا مي داشتم اي كاش

    علم بر عرش مي افراشتم اي كاش

    هوا وقتي بهاري بود خود را

    ميان جبهه ها مي كاشتم اي كاش

    جرم

    دلا چون صبح دم صادق نبودي

    براي پر زدن لايق نبودي

    بيا تا فاش گويم جرمت امشب

    كه در آن روزها عاشق نبودي

     

    بازمانده

    مرا بالي است از پرواز مانده

    قدم هايي است در آغاز مانده

    شهيدان،دست هايم را بگيريد

    منم،همراه از ره بازمانده

     

    فيض گل شدن

    اسير وحشت موهوم ماندم

    به مرگي اين چنين محكوم ماندم

    بهاران آمد و رفت و من افسوس

    زفيض گل شدن محروم ماندم ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار كلمه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید