مشخصات شهید

شهید فضل الله مرادی

58
نام فضل الله
نام خانوادگی مرادي
نام پدر غلامعلي
تاربخ تولد 1350/10/16
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت آبادان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن شوركي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید


    زندگينامه  شهيد فضل الله مرادي

    روستاي شوركي در سال 1344 پذيراي ورود فضل الله به دنيا شد . محيط تربيت او خانواده اي مستضعف و مذهبي است كه تمام رنج ها و دردها را بر خود هموار مي سازد تا فضل الله را با فضيلت هاي ديني آشنا سازد و او نيز در پناه تربيت خالصانه خانواده تعاليم آسماني را فرا مي گيرد و در حالي كه  به مدرسه مي رود قرآن را نيز در مكتب خانه فرا مي گيرد . او از ياران هميشگي پايگاه مالك اشتر روستاي شوركي بود و در همه فعاليت ها شركت داشت .  برادرش يك پاي خود را در جبهه از دست داد و فضل الله از پاي ننشست او اسلحه بر زمين افتاده برادر خويش را بر گرفت و با شور و حالي دو چندان به جبهه ها رهسپار شد . نخست دوره غواصي را در بسيج طي كرد و آنگاه در سپاه محمد(ص) به جبهه‌هاي حق عليه باطل رفت و نبرد بي امان خويش را در عمليات كربلاي 4 از سر گرفت و اينجا بود كه فضل الله فضل خدا را دريافت و به صف شهيدان حق پيوست .


    مرد با غيرت ندارد واهمه از مرگ سرخ


    بين حسين را روي خاك بنهاده رخ


    تنها آن هايي تا آخرين خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت را و استضعاف را چشيده باشند.                              «امام خميني (ره)»




    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مصاحبه با پدر شهيد  فضل الله مرادي

    س- ضمن سلام و خسته نباشيد خودتان را معرفي نموده و نسبت خود را با شهيد بزرگوار بيان كنيد.

    ج- اينجانب  مشهدي غلامعلي مرادي پدر شهيد فضل الله مرادي هستم.

    س- پيرامون اعزام شهيد به جبهه توضيح دهيد.

    ج- در سن 12  سالگي بعد از اينكه برادرش عبدالحسين  مرادي زخمي شد و از ناحيه پا  راه علاجي نداشت تا اينكه پايش قطع گرديد بلا فاصله راهي جبهه  هاي حق عليه باطل گرديدو گفت : بايد قصاص برادرم را از عراقي ها بگيرم و ايشان به عنوان غواص با آن كه سن كمي داشت عقلي بزرگ داشت راهي خط مقدم جبهه ها شد.

    س- اخلاق و رفتار شهيد چگونه بود؟

    ج- فردي با غيرت و با ايمان بود و احترام بسيار به پدر و مادر و اقوام مي گذاشت به مسجد علاقه وافر داشت . متواضع ، گشاده رو و خوش سلام بود .

    س- از لحاظ مذهبي چگونه بود ؟

    ج- از لحاظ مذهبي فردي مومن ، مذهبي و تلاشگر بود . به مسجد و نماز ها و ادعيه علاقه زيادداشت و احكام و مسائل ديني را فرا  مي‌گرفت و دنبال مي نمود.

    س- خبر شهادت ايشان چگونه به شما رسيد و چه احساسي داشتيد و چگونه ايشان تشييع شدند ؟

    ج- هنگامي كه خبر شهادت ايشان را براي ما آوردند بنا بر احساس مهر پدري ناراحت شدم كه ايشان را ابتدا اشتباهي به شهرستان كنگان برده اند .سپس به شهرستان تنگستان برگرداندند ودر ميان استقبال مردم حزب الله با شكوه خاصي تشييع گرديد و در بهشت محمدي روستاي شوركي به خاك سپرده شد.

    مصاحبه با مادر شهيد

    س- ضمن سلام و خسته نباشيد خودتان را معرفي نموده و نسبت خود را با شهيد بزرگوار بيان كنيد.

    ج- اينجانب خيري شوركي   مادر شهيد فضل الله مرادي  هستم.

    س- انگيزه شهيد در رفتن به جبهه چه بود؟

    ج- از زماني كه برادرش عبدالحسين از ناحيه پا مجروح شده بود و در نهايت پايش قطع شده بود بسيار غيرتمند شده بود و سراسيمه و با عزمي مصمم و پولادين قصد جبهه را داشت و مي گفت: بايد قصاص برادرم را از عراقي ها بگيرم.

    س- اخلاق و رفتار شهيد چگونه بود؟

    ج- ايشان با همه خوب بود به ما احترام مي گذاشت در مدرسه با دوستانش صميمي بود و دانش آموزي منضبط بود و علاقه خاصي به جبهه ها داشت و در همه مراسمات فعالانه شركت داشت .

    س- نحوه شهادت ايشان چگونه بود و چه احساسي داشتيد؟

    ج- ايشان همين كه از منطقه عملياتي بر گشته بودند در آبادان در مدرسه اي مستقر شده بودند كه ناگهان هواپيماهاي رژيم بعثي عراق اقدام به  بمباران شهر آبادان و آن مدرسه مي كند و در طي بمباران آن مدرسه،فضل  الله و تعدادي از دوستانش به شهادت مي رسند و اينجانب موقعي كه جسد را مشاهده نمودم اين قدر جسد سالم بود كه پنداشتم شهيد سالم و زنده است و فرزند من فقط به خواب رفته است ولي بعد با حركت دادن ايشان دانستم كه او به سالار شهيدان پيوسته و در جوار آقايش حسين (ع) آرميده است.
    ادامه مطلب
    خاطره اي از پدر شهيد فضل الله مرادي

    هنگامي كه برادرش عبدالحسين از ناحيه پا مجروح شده بود و در تهران بستري بودند پزشكان اعلام كردند كه پاهايش هيچ علاجي ندارد و بايد قطع گردند بلافاصله فضل الله به نخست وزير وقت آقاي ميرحسين موسوي مراجعه نمود و در صحبت هايش گفته بود كه ما در تهران كسي نداريم و مي خواهند پاي برادرم را قطع كنند و سخنان او باعث شده بود كه ميرحسين موسوي خود شخصاً در بيمارستان حضور يابد و از نزديك عبدالحسين را ببيندو پس از مشاهده مجروح ترتيب اعزام او را به آلمان داد و در آلمان فقط يكي از پاهاي او قطع گرديد . و يكي از پاهايش بهبود يافت و پس از سه ماه بستري در آلمان و مداواي يكي از پاهايش به ايران بازگشت .

     

    دكلمه از زبان خواهر شهيد

    برادر عزيزم سلام ، شقايق سرخ من سلام

    آن روز وقتي يك بار ديگر مادر لباس هايت را در ساكت گذاشت و بند پوتينت را محكم بست و چفيه ات را به گردن آويخت . من نوزادي سه ماهه بيش نبودم . مادرم مي گويد : وقتي كه رفت تو را سخت در آغوش كشيد و برگونه هايت بوسه ها زد طوري كه انگار وداع آخر است . برادر عزيزم به خاطر سپردن چهره نورانيت سه ماه داشتن خيلي كم بود .برادرم، وقتي بهانه تو را مي گرفتم  مادرم جواب مي گفت : برادرت به سفر رفته است از اين گونه درس‌ها خانواده‌هاي شهدا خوب بلد بودند . مهربانم سجاده ات را كه براي نماز مي گشايم هنوز بوي تو را مي‌پراكند عطر نماز شب ها و راز و نيازهايت را مي دهد . مادرم از خوبي‌هايت خيلي برايمان تعريف و تمجيد نموده اند. آنها مي‌گويند : هميشه وقتت را در حال خواندن قرآن و درس و مدرسه سپري مي كردي تا عاقبت در سن 15 سالگي به جبهه رهسپار شدي و شربت شهادت نوشيدي به آن چيزي كه هميشه آرزوي رسيدنش را مي كشيدي.

    برادرم افتخارم به اين است كه خون خود را به پاي درختي نثار كرده اي كه ثمره آن ولايت فقيه است. همنشيني با اوليا و انبيا ، گواراي وجود آن شهيد سر افرازي باد كه اين گونه ما و مردم عزيز ايران را مورد خطاب قرار مي دهد “ قلب ما ولايت فقيه مي باشد” درود خدا بر تو و بر همسنگرانت باد . سلام بر شما زندگان هميشه تاريخ.

     

     

    سجاياي اخلاقي شهيد قضل‌الله مرادي

    به اطرافيان و خويشان و پدر و مادرخود احترام مي گذاشت زير بار حرف زور نمي رفت و با غيرت  بود صله رحم داشت. به جبهه ها و احكام و نماز علاقه زيادي نشان مي داد و يكي از بزرگترين آرزوهاي او حضور در جبهه بود و سرانجام رسيدن به شهادت كه به آرزويش رسيد . در مدرسه جزو شاگردان ممتاز بود و اكثر معلمين از ايشان تعريف و تمجيد مي كردند .

    او با هوش بود و استعداد خدادادي سرشاري داشت در كارهاي رانندگي با ماشين‌هاي سنگين گرفته تا ديگر وسايل مهارت داشت و با توجه به سن كمش آن ها را راه مي‌انداخت . علاقه خاصي به نظام مقدس جمهوري اسلامي به خصوص رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره) داشت .

    در كارهاي فني با توجه به سن كمي كه داشت مهارت خاصي داشت تا آن جا كه وسايل خانگي را خود تعمير مي نمود.

     

    اشعار و جملاتي كوتاه در وصف شهيد

    اين وصيت نامه ها انسان را مي لرزاند و بيدار مي كند .

    « امام خميني(ره)»

    ارزش شهادت بالا ترين ارزش هاست .

    «آيت الله خامنه اي»

     

     

    مرغان عاشق زين قفس پرواز كردند

    پرواز را تا بيكران آغاز كردند

    از خاك هواي پردميدن دارم

    تا عرش خيال پركشيدن دارم

    پروانه صفت به گرد شمع رخ يار

    امشب هوس به خون تپيدن دارم

    بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران

    كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

     

     

     

    هواي شلمچه نمودم، خدا                       و يك شعر تازه سرودم،خدا

    و اين بار يك مثنوي منزلم                    كه اشكش به آتش كشيده دلم

    براي شهيد است  اين مثنوي                    ولي نا اميد است اين مثنوي

    ولي نا اميد است از گفتنش                     ز وصف شهيدان و آشفتنش

    كه دستي فداي گل ياس شد                يكي در شلمچه چو عباس شد

    يكي تير را در گلو خواب كرد                يكي مرگ را نيز بي تاب كرد

    يكي تكه تكه، يكي سوخته                 ببين عشق، عشق از چه آموخته

     

    (شاعر: سيد محمد وحيد موسوي، برگرفته از ماهنامه تربيت) ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار شوركي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
  • شقایق های خونین
  • مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید