مشخصات شهید

شهید غلام دیبادین

102
نام غلام
نام خانوادگی ديبادين
نام پدر عباس
تاربخ تولد 1346/09/02
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1363/12/23
محل شهادت سرپل ذهاب
مسئولیت فرمانده دسته
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن گنخك جنوبي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • زندیگنامه شهید

    تقديم به لاله پرپر شده و شقايق گلگون دشت کربلاي ايران شهيد ديبادين که با نثار خود برگ زريني در تاريخ منطقه دشتي و استان بوشهر از خود بر جاي گذاشت و با نثار خون خويش حيات دوباره  به رگهاي جامعه تزريق کرد.

    غلام ديبادين فرزند عباس در سال 1346 در روستاي گنخک جنوبي بخش کا کي ديده به جهان گشود، وضعيت اقتصادي خانواده ديبادين مانند ساير مردم منطقه در آن روزگار به سختي مي گذشت. او در همان آغاز با تنگدستي و مشکلات دست و پنجه نرم کرد. دوران کودکي را در کنار خانواده با همکاري کردن به پدر و مادر در کار کشاورزي گذراند. همين که به سن 6 سالگي رسيد وارد دبستان کوچکي در روستاي گنخک گرديد، ايشان در مدرسه شاگرد ممتاز و فعالي بود که همواره مورد تشويق و تقدير معلمان قرار مي گرفت، علاوه بر آن از نجابت و بزرگ منشي خاصي برخوردار بود که اين صفات در اخلاق و رفتارش کاملاً مشخص بود.

    در تابستان ها که مدرسه تعطيل بود شهيد به کار بنايي و استخراج سنگ ساختماني از معدن سنگ روستا و انتقال آن به روستا هاي اطراف مي پرداخت، شخص پر تلاش و پر کاري بود، در کارهايش هميشه مواظب بود که حقي از کسي بر گردنش باقي نماند و کارهايي را به وي محول مي شد به نحو احسن انجام مي داد. شهيد ديبادين به علت تنگدستي و گرفتاري ناشي از تحمل خرج و مخارج خانواده نتوانست ادامه ي تحصيل دهد و تا کلاس پنجم ابتدايي بيشتر به مدرسه نرفت. در سال هاي 1357-1356 با وجوديکه در عنفوان نوجواني بود دوشادوش ساير مردم در تظاهراتها و راهپيمايي ها شرکت داشت، در اغلب جلساتي که به مناسبت هاي مختلف در جريان انقلاب اسلامي تشکيل مي گرديد شرکت فعال داشت.

    تا اينکه با پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي در سال 59 ايشان به فرمان رهبر فقيد انقلاب اسلامي مبني بر شرکت جوانان در بسيج مستضعفين جهت دفاع از ارزش هاي انقلاب ايشان به عضويت گروه مقاومت روستا درآمد و به صورت افتخاري در اين نهاد مقدس مشغول به خدمت شد، ايشان به همراه دوستان ديگر شب ها براي حفظ آرامش و امنيت و دفاع از دست آوردهاي انقلاب به پاسداري و نگهــباني مي پرداخت.

    در سال 62 جهت اعزام به جبهه راهي پادگان آموزشي گرديد و پس از طي دوران آموزشي راهي جبهه غرب کشور در کردستان گرديد و پس از 3 ماه نبرد با منافقين و نيروهاي بعثي در شهرهاي مختلف کردستان براي بازديد از خانواده و اقوام به روستا بازگشت.هنگامي که از جبهه بر مي گشت با بيان خاطرات از جبهه ها موجب تشويق و دلگرمي ساير هم ولايتي ها براي اعزام به جبهه ها مي شد، از آن جايي که ايشـــان علاقه ي زيادي به جهاد و حضور در سنگر ها داشت اخبار و گزارشات مربوط به جنگ را دنبال مي کرد و هر گاه احساس مي کرد که جبهه ها به نيرو نياز دارد علاوه بر اينکه خودش اعزام مي گرديد تعدادي از دوستان و اقوام را نيز به رفتن تشويق مي کرد. براي دومين بار در زمستان 63 به همراه تعدادي از همرزمان از بسيج کاکي با بدرقه ي گرم مردم اين منطقه عازم جبهه ها گرديد و پس از حدود 2 ماه نبرد با مزدوران بعثي به همراه همرزم و همسنگرش شهيد حسين زائري در جبهه غرب کشور بر اثر بمباران هواپيماهاي دشمن به فيض عظماي شهادت رسيدند که پيکر هاي مطهر اين عزيزان در آخرين روزهاي سال 63 به زادگاهشان منتقل گرديد و بر دوش هزاران نفر از مردم شهيد پرور منطقه همچون دو گل پرپرشده تشييع و در روستاي گنخک جنوبي به خاک سپرده شدند.                                                      «روحش شاد يادش گرامي باد»

    شهيد ديبادين: اين جنگ براي ما يک نعمت است ما بايد براي همه الگو شويم در اين جنگ که جنگ اسلام و کفر است.

     

    مشخصات پدر شهيد غلام ديبادين

    نام: عباس

    نام خانوادگي: ديبادين

    تاريخ تولد: 1308

    محل تولد: گنخک

    شغل: زراعت

    زندگينامه

    مشهدي عباس ديبادين فرزند مرحوم غلام زاير محمد ساکن روستاي گنخک جنوبي در سال 1308 در همين روستا متولد گرديد. در ايام جواني براي کار و امرار معاش به کشور بحرين مسافرت کرد بعد از مدتي به وطن باز گشت. با دختري نجيب و پرهيزکار از اقوام خود که ساکن مسيله ي فخري بودند ازدواج نمود که حاصل اين زندگي مشترک فرزندان برومند به نامهاي: حسين، علي، مجيد، رسول و غلام بود که غلام ديبادين يکي از اين غيور مردان خطه دشتي در سال 63 در جبهه حق عليه باطل به شهادت رسيد. همچنين 3 فرزند دختر به نام هاي: رباب، کنيز و سکينه دارد.

    مشهدي عباس فردي مخلص و با ايمان، دوست دار اهل بيت عصمت و طهــارت مي باشد که عمري را با نوحه خواني و پا منبري و ذاکري در مجالس تعزيه امام حسين(ع) سپري نموده است.

    ايشان با فقر و نداري در آن روزگار فرزندان خود را تربيت نمود و چنان آنان را با آداب و مسايل شرعي و ديني آشنا کرد که همه ي فرزندان از اين نظر زبانزد خاص و عامند.

    بسيار روحيه عالي دارد که اين روحيه نشان از عمق ايمان و اعتقاد وي است، در اکثر مجالس با سخنان نغز و حکايات شيرين نظرات همه را به سوي خود جلب مي کند و در عين حال اين سخنان هميشه با پند و اندرز و نصايحي همراه است، گاهي اوقات نيز داستان هاي شيرين از زندگي معصومين(ع) براي ديگران نقل مي کند. اکنون در آبدان سکونت دارد.

     

     

    مشخصات مادر شهيد غلام ديبادين

    نام: فاطمه

    نام خانوادگي: مرادي

    نام پدر: علي

    تاريخ تولد: 1307

    محل تولد: مسيله ي فخري

    زندگينامه

    فاطمه مرادي فرزند مرحوم علي زاير مراد اهل روستاي مسليه ي فخري در سال 1307 در همان روستا متولد گرديد. دوران کودکي را در دامان خانواده اي نجيب و پارسا در همان روستا سپري کرد. در ايام جواني با مشهدي عباس ديبـــــادين ازدواج مي نمايد. يکي از فرزندان ايشان به نام غلام ديبادين در سال 63 در جبهه سر پل ذهاب به شهادت رسيد، او براي پرورش و تربيت فرزندان متحمل زحمات زيادي گرديده است و بارها به زيارت امام هشتم(ع) مشرف گرديده و  اکنون در شهر آبدان به همراه پدر شهيد به سر مي برد. ادامه مطلب
    بسم رب  الشهدا والصديقين

    «اين وصيت نامه هايي که اين عزيزان(شهيدان) مي نويسند مطالعه کنيد50 سال     عبادتند».                                                                                                 (امام خميني)

    با سلام ودرود به امام عصر و نائب بر حقش و شهيدان گلگون کفنان اسلام و ملت شهيد پرور و قهرمان ايران وصيت نامه ام را شروع مي کنم. اکنون که تا اين سن وسال رسيده ام نتوانسته ام نه کاري براي خدا و خلق او انجام دهم وحال با کوله باري از گناه مي روم تا شهادت را که سعادت من است نصيب اين بنده ي حقير شود وکاري براي خلق خدا کرده باشم گرچه نمي توانم کاري براي خدا کنم اميدوارم که عنايت خدا شامل حالم شود وبا اين بنده ي حقير خداوند از در رحمت درآيد خداوندا تــــرا به جلالت قسم مي دهم که مرا شهادت نصيب بفرما. خدايا به تمامي ملت مسلمان نيرويي بده که بتوانند به کارهاي خير خويش عمل نمايند. خدايا به همه ي نيروهاي فعال ملت ايران به مسؤوليت وهدفي که دارند واقف گردان .

    اي برادران و خواهران امام را دعا کنيد وآنرا تنها نگذاريد امام کشتي نجات و راه او راه حسين است وبراي تمامي محرومين اميد خداوندي است و ولايت فقيه را فراموش نکنيد واو را همراهي کنيد که آنان وارثان انبياء هستند و ملت ايران را به بلندي شرافت برده و خواهند برد جبهه ها را خالي نگذاريد که اين جنگ براي ما يک نعمت خداوندي است ما بايد براي همه الگو شويم در اين جنگ که جنگ اسلام و کفر است. مسجد ها را که سنگرهاي اسلام است خالي نگذاريد که همه ما در مسجدها به خداوند قرب و منزلت پيدا مي کنيم هميشه در همه حال برادر و خواهر يکديگر باشيد و هيچ فرقي بين يکديگر نباشيد که هدفمان يک هدف است که آن اسلام و مکتب توحيد است. در پايان چند وصيت به پدر و خانواده ام خصوصاً مادر عزيزم دارم که به خاطر فاطمه زهرا مرا حلال کند تا خداوند از او راضي شود گرچه شما را پيش از حد ناراحت و اذيت کردم ولي از شما مادرم اين انتظار را دارم که مــرا حلال کرده و در عزايم که عــــروسي من(فرزندت) مي باشد شاد و در عروسي من شربت و شيريني پخش کرده و به مردم و کساني که به عروسي من آيند خوش آمد وتبريک بگوئيد.

    پدرم، گرچه مي دانم دلت مي خواست عصاي دستت شوم ولي مسئله اسلام از اين کار بيشتر ارزش دارد و مرا حلال کن و مي روم در بهشت جايت را پيدا کنم برادرانم قدر يکديگر را بدانيد که شما بايد اسلحه مرا برداريد و خون مرا از دشمنان اسلام بگيريد وهميشه در کارهايتان با ياد خدا باشيد.

    خواهرانم زينب گونه باشيد و حجابتان را حفظ کنيد که حجابتان از خون ما براي دشمن بيشتر وحشت و هراس آور مي باشد از شما تمامي اهالي محل حلاليت مي طلبم مرا حلال کنيد از برادرانم مي خواهم که از طرف اهالي محل براي من حلاليت طلب کنند و اگر بدهي دارم رد کنند.

    غلام ديبادين ادامه مطلب
    پدر شهید میگویند:شهيد ديبادين خوش اخلاق، خوش رفتار و انقلابي بود، هميشه آرزوي شهادت داشت و مي گفت که اين صحنه جنگ تمام مي شود و اينها همه امتحان الهي است و فرا ديگر پشيماني سودي ندارد، فردا که جنگ تمام شد ما بايد در مقابل نسل آينده سربلند باشيم. يکبار به جبهه ي کردستان اعزام گرديد هنگامي که بر گشت از ناحيه ي دست و پا مجروح شده بود چند مدتي استراحت کرد و گفت ماندن در خانه فايده اي ندارد در صورتي که جبهه ها اکنون به وجود من نياز دارد و براي بار دوم به جبهه اعزام گرديد، اين دفعه به منطقه ي غرب کشور سر پل ذهاب رفت بعد از چند مدتي که خبر شهادت ايشان را شنيديم ما نيز به حکم اينکه پدر بوديم و عزيزي را از دست مي داديم ناراحت شديم ولي خدا را شکر کرديم که توانسته بوديم فرزند پاکي تربيت نماييم که در اين راه برود و به راه خدا و امام حسين تقديم کرديم.

    از مسايل ديني خيلي آگاهي داشت و رعايت مي نمود، هميشه نمــاز را سر وقت مي خواند از زمان نوجواني که روزه گرفتن بر او واجب نبود در گرماي طاقت فرساي تابستان روزه مي گرفت.

    به پدر و مادر خيلي احترام، با همه مردم خوشرفتار بود هر وقت که به جبهه اعزام مي شد او را تا کنار جاده بدرقه مي کرديم و مي گفتيم برو به دست خدا هر چه خدا بخواهد ما هم تسليم خواهيم بود.

    تا قبل از اعزام به جبهه گاهي کشاورزي مي کرد، گاهي هم با کمپرسي ها سنگ بار مي کرد، ما براي بار کردن سنگ با همديگر به کوه هاي اطراف گنخک، جاشک و آبدون مي رفتيم.

    بسيار پر کار و پرتلاش بود به مادرش سفارش مي کرد که تو بايد مانند حضرت زينب(س) صبورو مقاوم باشي و اجر و ايمانت را ضايع نسازي.

    هنگامي که سرکار مي رفت هميشه نيم ساعت زودتر مي آمد  مقداري ديــــرتر مي رفت و با جديت تمام کار مي کرد، نسبت به کسب روزي بسيار حساس بود.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار گنخك جنوبي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید