مشخصات شهید

شهید غلامعلی دشتی

74
نام غلامعلي
نام خانوادگی دشتي
نام پدر علي
تاربخ تولد 1343/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1364/06/30
محل شهادت اروندكنار
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل بسیجی
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن شوركي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    زندگينامه  شهيد

    شهيد غلامعلي دشتي فرزند علي در سال 1343  در خانواده اي مذهبي و فقير  به دنيا آمد . او تحصيلات خود را تا پايان پنجم ابتدايي در روستاهاي شوركي و انبارك به پايان  رسانيد اما كشاورز بودن پدر و نياز پدر به كمك فرزندش باعث شد  تا غلامعلي دوشادوش پدر به فعاليتهاي كشاورزي بپردازد .با شروع جنگ نا برابر و تحميلي عراق عليه ايران شهيد بزرگوار در آذر ماه سال 1360 داوطلبانه به جبهه هاي لرستان و چزابه  اعزام شد و پس از سه ماه به آغوش گرم خانواده بازگشت  بعد از چند ماه كمك به خانواده در امر كشاورزي در سال62 راهي خدمت مقدس سربازي و  به كردستان اعزام شد آنجا با شور و علاقه و تاكتيكهاي فردي كه در خود سراغ داشت خدمات موثر و مفيدي را از خود نشان داد . در 15/4/64  خدمت مقدس سربازي را به پايان رسانيد و باز هم به جمع خانواده خوب خود باز گشت . اما عشق به امام و تعصب به پاسداراي از آب و خاك او را بر آن  داشت كه بازهم داوطلبانه راهي جبهه هاي حق عليه باطل گردد .  در تاريخ 31/6/64 و در اروند كنار به خيل دوستان بسيجي خود پيوست اما  در سال 64 طولي نكشيد كه در نهر علي شير واقع در اروند كنار مرغ روحش دعوت حق را لبيك  گفته و به سوي ديدار حق مي شتابد روحش شاد باد و راهش پر رهرو باشد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مصاحبه اي از   مادر شهيد

    س- ضمن عرض سلام خودتان را معرفي كنيد و نسبت خودتان را باشهيدبيان كنيد .

    • به نام خدا اينجانب فاطمه دشتي مادر شهيد غلامعلي دشتي هستم س-در مورد كودكي و اخلاق و رفتار ايشان صحبت كنيد .


    ج- هوش و ذكاوت  از همان كودكي در وجودش نمايان بود . پس از هفت سالگي راهي مدرسه در روستاي انبارك شد و علاقه و شور و شوق خاصي به مدرسه داشت  صبح زود با پاي پياده به طرف مدرسه مي رفت  خوش رو  و خوش اخلاق بود همگان از او به نيكي ياد مي كردند . او ما را به همسايه داري و كمك به خويشان دعوت مي‌كرد .

    س- نحوه شهادت و تاريخ شهادت او چگونه بود ؟

    ج-پسرم در نهر علي شير در حالي كه در سنگر خود بود بر اثر تركش خمپاره در سال 1364 به ديدار معبودش مي شتابد .

    س- در مورد فعاليتهاي مذهبي ايشان صحبت كنيد .

    ج- او پايبند به مسائل شرعي و مذهبي بود نمازهايش را به موقع به جا مي آورد . اكثر مواقع در مسجد روستا حضور فعال داشت  دعا ها را بخصوص دعا هاي كميل ، توسل و ندبه  را در مسجد همراه با دوستانش اجرا مي كرد هرگز  نشده بود كه نماز را از دست بدهد و خلاصه يك مسلمان واقعي و به تمام معني بود .

    س- چگونه خبر شهادتش  به شما رسيد ،احساس شما چه بود؟

    ج- قبل از اينكه خبر شهادت فرزندم را به من بدهند من ايشان را در خواب ديدم و بعد از چند روز همسايه ها خبر ايشان را به من دادند . احساس مادر وصف شدني نيست ولي افتخار مي كنم كه مرا پيش فاطمه زهرا  روسفيد كرده است .

    س- خاطره اي از شهيد بزرگوار بيان كنيد

    ج- تمام لحظه لحظه زندگي پسرم برايم خاطره است اما خاطره آخرين اعزامش به جبهه در ذهنم پاك نمي شود و آن هم اينست كه او قبل از خدمت مقدس سربازي يك بار از  طرف بسيج به جبهه ها اعزام شد و سپس به خدمت مقدس نظام وظيفه نائل شد خدمت سربازي را كه به اتمام رسانيد . رو به من كرد و گفت : چرا اينهمه شكسته و ضعيف شده اي . من كه از خوشحالي  در پوست خود نمي گنجيدم  گفتم : پسرم من با به پايان رسيدن خدمت تو باز هم شاد و جوان مي شوم . اين شكستگي كه در وجودم مي‌بيني اثر دوري تو بوده است . اما هنوز حرفم قطع نشده بود كه شهيد گفت : من دو سه هفته استراحت مي كنم و بعد به خاطر نياز امروز كشور به نيروهاي جوان بايد به جبهه‌ها بروم، تا اينكه يك ماه بعد از پايان خدمت از طرف بسيج كيفش را برداشته بود و بدون خدا حافظي  جهت اعزام به اهرم رفته بود . پدرش كيفش را از او گرفته بود و بدست خواهرش سپرده بود اما او كيفش را از خواهرش به اصرار مي گيرد و راهي جبهه ها مي شود و با شور و علاقه اي كه به اين آب و خاك و رهبر كبير انقلاب داشت جان خويش را   فداي انقلاب مي كند و شربت نوشين شهادت را مي‌نوشد.

    يادش گرامي باد .

    س- مراسم تشييع آن شهيد بزرگوار چگونه بود ؟

    ج- او را در بنياد شهيد خورموج تا روستاي  شوركي با شكوه خاصي تشييع كردند و سپس بر روي دستهاي گرم مردم روستا در گلزار محمدي روستاي شوركي به خاك سپردند مي توانم به جرات بگويم كه جمعيتي به اين گستردگي را تا كنون نديده بودم .

     

    مصاحبه با دوست شهيد
    س- ضمن عرض سلام خودتان را معرفي كنيد و نسبت خودتان را باشهيدبيان كنيد .

    ج- به نام خدا من حسين محمدي دوست شهيد غلامعلي دشتي هستم .

    س-در مورد كودكي و اخلاق و رفتار ايشان در مدرسه  صحبت كنيد .

    ج- شهيد دشتي از همان كودكي در بين همسايه ها و دوستان ، دوست داشتني بود و همه غبطه اخلاق خوب و رفتار ايشان را مي خوردند زيرا او روحيه اي شاد و چهره اي بشاش داشت .

    س-  در مورد فعاليتهاي مذهبي ايشان صحبت كنيد .

    ج- شهيد دشتي عاشق احكام و فعاليتهاي مذهبي و ديني بود در مراسم مذهبي كه در تكايا و حسينيه ها برگزار مي شد شركت فعال داشت و علاقه خاصي هم به امام (ره) داشت .

    س-خاطره اي از شهيد بزرگوار بيان كنيد.

    تنها خاطره اي كه از ايشان در ذهنم نقش بسته آخرين حرفهايي است كه اين گونه به من مي گفت : مبادا امام عزيزمان خميني بت شكن را تنها بگذاريد و هميشه گوش به فرمان رهنمودهاي ارزشمند آن ابراهيم زمان باشيد و پرچم اسلام را تا آخرين لحظه و تا آخرين قطره خون خود حفظ كنيد و آنرا به صاحب اصلي يعني امام زمان (عج) بسپاريد .

    س-  چگونه خبر شهادتش  به شما رسيد ،احساس شما چه بود؟

    ج- اين خبر توسط همسنگرانش به ما داده شد و احساس ما اين بود كه خدايا اين هديه را از ما بپذير .

    س-  مراسم تشييع آن شهيد بزرگوار چگونه بود ؟

    ج- با شكوه خاصي از طرف امت حزب الله انجام گرفت ، انشاء الله كه همه شهيدان با شهداي كربلا محشور گردند. ادامه مطلب
    سجاياي اخلاقي شهيد غلامعلي دشتي
    او علاقه زيادي نسبت به انقلاب اسلامي داشت اين علاقه در رفتار و كردار او نمايان بود، حتي دوره مقدس سربازي را سپري مي كند آنهم دوره اي سخت در سرماي كردستان ،اما به محض اينكه دوره سربازي به پايان مي رسد داوطلبانه از طريق بسيج عازم جبهه هاي حق عليه باطل مي گردد .

    علاقه خاصي به جلسات مذهبي از قبيل دعاها و نمازهاي واجب داشت  تا آنحال كه نمي گذاشت واجبات قضا گردد و در تمام مراسم مذهبي  بخصوص دعاها شركت  فعال داشت .

    او خوش رو و مهربان بود و سعي مي كرد همسايه دار و خوش بر خورد باشد . تا آن اندازه كه پدر و ساير اعضاي خانواده را به همسايه داري دعوت مي كرد .

    هوش و ذكاوت خاصي داشت كه از همان دوران كودكي در وجود او نمايان بود علاقه به كارهاي فني و كاربردي داشت .

     

     

     

     

     

    شعري در وصف شهيد
    آن شب كه من در بستر مهتاب بودم

     با عارفان در سنگر محراب بودم

    من بودم و ياران و بزم آسمانها

    ما جمله مبهوت مسير كهكشانها

    چشمان ما در پيچ وتاب كهكشان بود

    گيسوي شب بود و حكايت در ميان بود

    باد صبا را رمل ما هم خانه مي كرد

    دست نسيمي زلف تربت شانه مي كرد

    در زير پاي عرشيان فرش روان بود

    شن زار  خونين از پي خونها دوان بود

    آنجا حكايت از بهار آرزو بود

    هر كس بقدر همتش در جستجو بود

     

     

    خداحافظ لاله هايي كه از پشت سيمهاي خار دار شكفته ايد .

    در بساط خويش دارد بهترين كالا شهيد

    مي‌كند كالاي خود را با خدا سودا شهيد

     

    (مآخذ: روزنامه جمهوري اسلامي)

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار شوركي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
  • شقایق های خونین
  • مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید