مشخصات شهید

شهید غلامشاه قائد

12
نام غلامشاه
نام خانوادگی قائد
نام پدر غلامحسين
تاربخ تولد 1347/06/23
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1367/02/05
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دانشجو
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    بسم رب الشهداء

    شهيد غلامشاه قائد در سال347 در روستاي سركره در خانواده مؤمن و متعهد ديده به جهان گشود و همين عامل سبب‌ شدكه شهيد از همان كودكي با نماز و روزه و قرآن و ديگر احكام اسلامي آشنا شود و با عمل به آنها هر چه بيشتر خود را به معبود خويش‌ نزديكتر سازد و با همين تقرب بود كه خداي را به خوبي شناخت وعاشق لقائ الله شد و سرانجام به ‌سوي اوشتافت. شهيد بزرگوار درسن شش سالگي به‌ دبستان رفت و دوران ابتدايي‌ را با موفقيت به پايان رسانيد در اين زمان كه مصادف با پيروزي‌ انقلاب اسلامي‌ بود با ديدي ‌كامل نسبت به اسلام و انقلاب هر چه‌ بيشتر خود را مهيا نمود.شهيد به علت مهاجرت خانواده‌اش‌ به شهرستان برازجان دوران راهنمايي و دبيرستان را به ترتيب در مدرسه شهيد مدرس و دبيرستان شهيد آيت الله طالقاني با موفقيت‌ تمام به پايان رسانيد در طول اين‌ مدت‌ كه دوران حساسي در تاريخ كشور ما محسوب مي‌شد شهيد خدمات فراواني به اسلام و انقلاب در خط مقدم‌ جبهه و پشت جبهه نمودند يكي از اعضاي فعال‌ وصادق در انجمن اسلامي دبيرستان  پايگاه مقاومت كربلابه شمار مي‌رفت و همواره با عشق و علاقه زياد در نمازهاي جمعه و جماعت حضور فعال داشت . شهيد داراي اخلاق و رفتاري كاملا اسلامي بود و نسبت به همه كوچك و بزرگ و پير و جوان مهربان بود دلش به حال انقلاب مي‌سوخت تا آنجا كه ‌با كوچكترين مخالفت ‌با اسلام سخت آزرده مي‌شد و روح‌ شريفشان را رنج ‌ميداد و زندگيشان آميخته ‌به نور ايمان بود شهيد بزرگوار درسال65-66 موفق به اخذ ديپلم گرديد و بلا فاصله با شركت در كنكور سراسري دانشگاهها و موسسات عالي كشور در سال 6-67 موفق به قبولي گرديد و جهت ادامه تحصيل در رشته مديريت دولتي‌ به دانشگاه شيراز عزيمت‌كرد شهيد بزرگوار درطول جنگ تحميلي مدت 6 بار در جبهه هاي غرب و جنوب‌ كشورمان حضور يافت  و مسئوليتهاي متعددي را متقبل شده  بود  از جمله بدليل علاقه زيادي كه به پاكسازي ميادين‌ مين دشمن جهت باز شدن محور عملياتي و پيشروي رزمندگان اسلام را داشت كار خود را در واحد تخريب ناو تيپ اميرالمومنين (ع) دنبال كرد شهيد براي چندمين بار جهت ياري رساندن رزمندگان اسلام بلافاصله چند روز پس از پايان ترم دوم دانشگاه در تـاريخ 2/2/67 به منطقه عملياتي شلمچه اعزام و پس از سه ‌روز خدمت در اين منطقه  در تاريخ 5/2/67 ساعت 5:10 صبح  هنگام ‌پاكسازي  ميدان  مين  بدن ‌پاك و مطهرش آماج انفجار مين قرار گرفت و در همان لحظه نداي حق را لبيك گفت وبه مقام شهادت نائل آمد.

     

      ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء

     

    با درود وسلام فراوان به رهبر عزيز انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني وشهيدان راه حق و آزادگي .اينجانب غلامشاه قائد وصيتنامه خود را چنين بيان مي كنم اولين صحبتي كه من با برادر انم و خواهران عزيز دارم اين است كه امام را تنها نگذاريد و جبهه ها و پشت جبهه ها را تقويت كنيد به خانه شهدا برويد هر چيزي را كه خواستند براي آنها انجام دهيد كه به گفته امام خانواده شهدا چشم و چراغ ملتند. شهيدان با نثار خون خود درخت انقلاب را ياري نمودند وبه ما ياد دادند كه زير بار خفت نبايد زندگي كرد.اكنون ما نيز به جبهه هاي حق عليه باطل مي رويم و راه خونين آنها را كه دنباله راه امام حسين (ع) است ادامه مي دهيم .اي امت هميشه در صحنه بيدار باشيد كه نفاق امروز خود را در لباس ديگر پنهان نموده است تا شايد بتواند به اين انقلاب صدمه اي وارد آورد شما اي خانواده شهدا صبر را پيشه كنيد و شكيبا باشيد وبا سختي وگرفتاري ها خود را سازش دهيد.شما اي پدر ومادر گراميم از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد وهر اشتباهي كه از من سر زده است آن را ناديده بگيريد و نيز برادران و خواهران عزيزم مي خواهم كه مرا مورد بخشش خود قرار دهند واز شما اي پدر و مادرم مي خواهم از اين جهت كه من در ميان شما نيستم ناراحت نشويد و گريه اي كه باعث تاسف شود وروحيه شما را تضعيف كند نكنيد كه دشمن از شما خندان شود واز همسنگران مدرسه ايم مي خواهم كه با درس خواندن خود دشمن متجاوز را شكست دهند واز تنبلي بپرهيزند در پايان چند دعا براي امام- دعا براي پيروزي رزمندگان اسلام - دعا براي اينكه برادر كوچك شما از لطف ورحمت خدواند بزرگ برخوردار شود ودر روز قيامت ما را با سرور شهيدان حسين بن علي (ع) محشور بفرمايد.بع اميد پيروزي رزمندگان اسلام در سراسر جبهه هاي حق عليه باطل .

    والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته .

    روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء


    خاطراتي از مادر شهيد غلامشاه قائد



    شهيد خودش يك دنيا خاطره است، رفتار او براي ما الگو بود اگر اشتباهي مي كرديم ما را راهنمايي مي كرد.

    و واقعاْ پـاك ، خاكي و با اخلاص بود. ايمـان قوي داشت هيچ گاه به طرف گناه نمي رفت ، اگر اشتباهي

    مي كرديم جلو ما را مي گرفت ، توصيه خاصي كه داشت صراط مستقيم بود و ما را به راه راست هدايت مي كرد وبه ما مي گفت از گناه دوري كنيد پاك و مخلص باشيد واو در هر زمينه أي به من و پدرش‌كمك مي كرد و او مي گفت : اگر ما به جبهه نرويم چه كسي مي خواهد جلو دشمن را بگيرد و آخرين باري كه صورتش را اصلاح كرد و با من و پدرش خداحافظي‌كرد نورانيت خاصي داشت و نور آنچنان از چهره‌اش مي باريد كه من خودم بي دريغ مي دانستم كه او هوايي شده و مي‌خواهد پرواز كند‌ و بعد از اينكه به جبهه رفت و چند روز بعد ، هميـن طور كه داشتم حياط را جارو مي كردم ساعت 9 صبح بود كه بچـه ها آمدند و گفتند: مادر ، خانه عمو دارند گريـ مي كنند و من گفتم لابد با هم دعوا كرده اند . بار دوم كه اين خبـر را آوردند به دلم افتاده بود كه غلامشاه شهيـد شده است . دم در ايستاده بودم كه بچـه هاي عمويش آمدند و خبر آوردند كه پاهاي غلامشاه قطع شده است . گفتم: بگو كه شهيـد شده است و به هر طريقي كه بود خبر

    را به ما دادند‌ و بعد از 12 روز جنازه شهيد را در ميان خيل ‌عظيم جمعيت تشييع ‌و به خاك سپردند و وصيت من مادر شهيد به جوانان اين است كه شهدا را به خاك نسپاريد آنان را به ياد بسپاريد.


    خاطراتي از پدر شهيد غلامشاه قائد


    وضع مالي خوبي نداشتيم ، تا كلاس پنجم سركره بوديم و بعد به بـرازجان آمديم و غلامشاه ديپلم خود را گرفت . درسش خيلي خوب بود وبعد به دانشگاه ثبت نام كرد و در رشته مديريت دانشگاه شيراز قبول شد وآن وقتها اوضاع جنگ و جبهه بود. 4 الي 5 مرتبه هم به جبهه رفته بود كه ماه رمضان ازدانشگاه‌ برگشت و گفت كه مي‌خواهم به جبهه بروم، به اوگفتم بمان ، انشاءالله بعد از ماه رمضان برو،گفت: نه همين حالا بايد بروم و سرانجام به جبهه رفت و به منطقه شلمچه اعزام شد واو رفتار خوبي‌‌ با خانواده ، رفيقان و دوستانش داشت و باتقوا بود و از لحاظ درسي هيچ چيز كم نداشت ، وقتي مي ‌رفت دانشگاه دلمان خوش بود كه به دانشگاه رفته ، فردا فارغ التحصيل مي شود كاري پيدا مي كند و زندگي و خانواده اي تشكيل مي دهد . او

    از زمان مدرسه تا آخر شهادتش بسيجي بود و يار و ياور خميني(ره) و با آدمهاي درست كار همنشين بود

    و در عروسي‌ ها و مجالس شاد دامادي شركت مي كرد و مي گفت : من نمي توانم ببينم كه دوستانم زيرخاك خوابـيده اند و من بيايم گوش به نـوارهاي ترانه مبتذل بدهم . به اديان الهـي خيلي علاقه داشت و برترين خصوصيت او كوچك نفسي او بود ، من افتـخار مي كنم كه پسرم جگر گوشه قلبم شهيـد شده و خدا را شاكرم كه اين افتخار را به من داده تا بتوانم پدر شهيـد باشم . افتـخار مي كنم فرزندي را به بار آوردم كه ياور پير جماران روح الله الموسوي الخميني(ره) بوده است . افتخار مي كنم كه مي توانم سرم را بالا بگيرم و بگويم كه خدمتي كوچك به اسلام ناب محمـدي كرده ام و اميد است كه فرشتگان آسماني و مادر تمام شهيدان فاطمه زهرا (س)و فرزند رشيدش مهدي موعود اين هديه را از ما پذيرفته باشند .
    آمين يا رب العالمين ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید