مشخصات شهید

شهید غلامرضا ضنجرسیم

54
نام غلامرضا
نام خانوادگی ضنجرسيم
نام پدر محمدعلي
تاربخ تولد 1336/03/03
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/02/12
محل شهادت غرب كارون
مسئولیت فرمانده دسته
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن دهقايد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    غلامرضا ضنجرسيم در سال1337 در خانواده اي مستضعف در روستاي دهقايد چشم به جهان گشود.در سن7 سالگي در مدرسه شهيد بهشتي روستا به تحصيل ادامه داد و دوران راهنمايي را در مدرسه ارشاد برازجان گذارند و موفق به اخذ مدرك سيكل گرديد و پس از آن به خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد. آموزش خود را در كرمان و بقيه خدمت را در كازرون گذرانيد. شهيد ضنجرسيم پس از اتمام دوره سربازي وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بوشهر شد و پس از آموزش براي مأموريت سه ماهه اي به جزيره خارگ اعزام گرديد و پس از اتمام مأموريت به سپاه پاسداران برازجان منتقل گرديد و آنجا به فعاليت خود پرداخت. ايشان نبرد با متجاوزان را فريضه الهي مي دانست و عشق به لقاءالله را هميشه در سر مي پروراند و از فرماندهان تقاضاي حضور در جبهه ها را طلب     مي كرد تا اين كه عمليات پيروزمند بيت المقدس در فكه(رقابيه) پيش آمد و نتوانست خود را راضي به ماندن كند. مرخصي48 ساعته گرفته و بعد به ديدن اعضاي خانواده بالاخص فرزند كوچكش سميه رفت ولي با آن عشقي كه از انقلاب و امام داشت همه اينها را رها كرد و در عملياتي كه با رمز يا علي بن ابيطالب(ع) صورت گرفت شركت نمود. تا اين كه نيمه شب مورخه21/2/61 بر اثر انفجار مين از ناحيه سر و صورت و مخصوصاً سينه سوخته شد و بر اثر تركش مين شربت شهادت را نوشيد.

     

    رفتار و اخلاق شهيد:

    غلامرضا از جوانان خوب روستا بود واقعاً جوانمرد و با گذشت بود.خدا را شاهد مي گيرم كه حتي مخالفين گاهگاهي به ذكر خير نيكي هاي وي مي پرداختند.به گمانم اين تنها به خاطر خلق و خوي پسنديده شهيد و رفتار بسيار خوب ايشان در مقابل دوستان بود.وي هميشه رضاي خدا را بر رضاي خلق و خود ترجيح مي داد.يكي از خصوصيات برجسته ايشان پيش قدم بودن ايشان در امور خير و نيك بود و كسب فيض از موقعيت هاي مناسب روحي بود.چنان كه بنا به گفته همرزمانش هميشه جزء اولين كساني بود كه پيش قراولان گروه تخريب در خنثي سازي ميدان مين بود و به همين دليل جهت پيش از همرزمانش به شهادت رسيد.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
     

     

    شرح زندگي شهيد از زبان اعضاي خانواده:

    شهيد هميشه حتي از زمان كودكي رفتار و شخصيت برجسته اي داشت.خصوصاً كه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد وارد سپاه پاسداران شد. به گونه اي ديگر تغيير پيدا كرده بودند.شهيد به همسرش علاقه بسيار شديدي داشتند.و وي را خيلي دوست مي داشت.و تا قبل از شهادتش داراي يك فرزند دختر به نام سميه بود و او را خيلي زياد دوست داشت.و پس از شهادتش يعني چهل روز بعد از شهادتش دختر ديگري به نام شهيده به دنيا آمد.

    همسر شهيد مي گويد:19 سال بيشتر نداشتم كه با ايشان ازدواج كردم.در مسافرت كه با هم مي رفتيم،توصيه حجاب را به من مي كردند و مي گفتند:كه فرزندانم را زينب گونه تربيت كن. ادامه مطلب
    خاطره اي از يكي از همرزمان شهيد، برادر باقر ذبيحي فرد:

    در مورخه1/1/61 اين جانب باقر ذبيحي فرد با برادر غلامرضا ضنجرسيم از طريق سپاه پاسداران برازجان عازم شيراز شديم و در پادگان امام حسين(ع) عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گرديديم.در اهواز به مدت يك هفته در پادگان زره اي اهواز سكونت نموده و سپس عازم دزفول . به مدت15 روز به صورت شبانه روزي در حال آموزش در دهكده اي در نزديكي شوش به نام دهكده ابوذر بوديم. و رزم شبانه را انجام مي داديم.تا اين كه گردان ما را حركت دادند و به طرف دشت عباس رفتيم.هنگامي كه به آنجا رسيديم در همان تپه هاي دشت عباس استقرار يافتيم.بعد از ظهر بود.به گردان ما اعلام كردند كه امشب عمليات بيت المقدس شروع مي شود و گردان ما همان بعدازظهر ساعت6 غروب به طرف مواضع دشمن پيشروي كرد تا ساعت 5 صبح پياده روي كرديم.چون عمليات لو رفته بود از همان راه برگشتيم و هر نفر با يك قمقمه ي آب تا اين كه من با شهيد به يك سنگر قديمي در فكه رسيديم.چون زياد خسته شده بوديم و شهيد نگاهي به اطراف انداخت و گفت:«مشهدي باقر يك بوته كاكل سبز است»ما آن كاكل را كنده و با هم خورديم و شروع كرديم به راه رفتن كه ناگهان يك خمپاره120  متري شايد20 متري ما به زمين اصابت كرد كه تركش آن از اطراف ما گذشت و ما همان جا جان سالم به در برديم.خلاصه اين كه رودخانه اي بود به نام رودخانه دوويجه كه آب آن از آب دريا هم شور تر بود و ما بر اثر خستگي و تشنگي سر خود را زير آب كرديم و از آن آب خورديم و سرانجام ساعت2 بعد از ظهر به مقصد رسيديم تا اين كه به ما اعلام كردند كه در همان محور عمليات بايد انجام گيرد و اين بار ما را با كاميون بردند.سرانجام ساعت5/8  شب بود كه گردان ما را به4 گروهان تقسيم كردند و همان مسير را راهپيمايي نموده تا اين كه ساعت يك بعد از نصف شب حدود300 متري مواضع دشمن رسيديم.چون شهيد فرماندهي يك گروهان و من فرماندهي گروهان ديگر را بر عهده داشتيم از هم جدا شديم.تا ساعت2 در حال پيشروي بوديم،كه به يك ميدان مين رسيديم.تعدادي از برادران از جمله شهيد ضنجرسيم گرفتار آن ميدان شدند و بر اثر تركش مين ها به فيض شهادت نائل آمدند.پس فرداي آن روز من و جمعي از برادران عازم همان منطقه شديم و پيكر آن عزيزان را از جمله شهيد ضنجر سيم را به گلخانه شهداء واقع در دشت عباس برگردانديم. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار دهقايد
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید