مشخصات شهید

شهید غلامرضا باصولی

15
نام غلامرضا
نام خانوادگی باصولي
نام پدر علي
تاربخ تولد 1345/01/10
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/05/10
محل شهادت حاج عمران
مسئولیت اطلاعات عمليات
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن دهقايد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد غلامرضا باصولي در سال1345 در يك خانواده مذهبي و متدين در روستاي شهيد پرور دهقايد از توابع بخش مركزي شهرستان دشتستان ديده به جهان گشود . دوران ابتدائي و راهنمايي و متوسطه را تا سال 1359 ادامه داد و در همين سال بود كه پدر وي دار فاني را وداع گفت آن هم در حال گفتن اذان به ديار حق شتافت،شهيد غلامرضا باصولي علاوه بر تحصيل به كار و كوشش جهت تأمين معاش زندگي مشغول بود.

    قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در تظاهرات بر عليه رژيم طاغوت شركت مي كرد و مي گفت:آرزو دارم چهره پر نور امام خميني را از نزديك ببينم.پس از پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر تحصيل و كار و كوشش،عاشقانه در بسيج فعاليت مي نمود و شب ها در كنار ديگر برادران بسيج به نگهباني مشغول بود.با شروع جنگ تحميلي رژيم متجاوز بعثي عراق عليه ايران اسلامي،با اين كه ناراحتي قلبي داشت،شبانه روز آرزو مي كرد در جبهه هاي جنگ عليه كفار و ديگر متجاوزين بعثي با ديگر رزمندگان اسلام عليه دشمنان بجنگد،تا اين كه در مرداد ماه سال1361بدون اطلاع خانواده عازم  جبهه شد.پس از 3 ماه حضور  در جبهه، مدت مأموريتش را تمديد نمود و بعد از  6 ماه به سبز پوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و در خواست كرد كه به جاي 2 ماه آموزش مدت 1 سال او را به جبهه اعزام نمايند،او در تمام مدتي كه در جبهه حضور داشت مهمترين و حساس ترين مسئوليت را بر عهده داشت و در واحد تخريب تيپ المهدي(عج) به انجام وظيفه مشغول بود.و در عمليات والفجر مقدماتي ،جهت پاك سازي ميادين مين تا  قلب دشمن پيش رفت و بر اثر انفجار مين از ناحيه سينه به شدت مجروح شد و در عين ناتواني جسمي و خون ريزي شديد به خاطر اين كه نمي خواست به اسارت دشمن در بيايد،با زحمت زياد خود را به نيروهاي خودي رساند.مدت1ماه در بيمارستان قائم مشهد و زير نظر پزشكان متخصص بود،پس از معالجه از بيمارستان مرخص و به خانه آمد.هنوز كاملاً مداوا نشده بود، اما از دوري رزمندگان اسلام و هم سنگران در جبهه ناراحت بود و كبوتر دلش به هواي آن ها بال و پر مي زد.با وجودي كه سپاه از اعزام مجددش به خاطر جراحت شديد  ممانعت مي نمود ، ليكن عشق به فداكاري در راه خدا و اسلام عزيز و حضور در جمع هم سنگران،لحظه اي او را آرام نمي گذاشت و سرانجام به جبهه نور عليه ظلمت شتافت و پس از عزيمت مجدد در يكي از نامه هايش نوشته بود:«من در كلاس درس آقا امام زمان(عج) شركت كرده ام و در عمليات والفجر2 نتيجه را مي گيرم» سرانجام در منطقه مين گذاري در حال اقامه نماز عشاء بر اثر تركش گلوله كاتيوشا دشمن از ناحيه پا مجروح شد .كه در اين مجروحيت هيچ اطلاعي به خانواده نداده بود و مستقيماً از بيمارستان به جبهه اعزام و همان طور كه آرزو داشت،در كلاس آقا امام زمان(عج) قبول شد و نتيجه را در سن 17 سالگي گرفت و به سعادت ابدي و جاودانگي رسيد.

     

    رفتار و اخلاق شهيد:

    شهيد غلامرضا باصولي را مي توان از وصيت نامه پر ارزش و معنوي ايشان شناخت.شهيدي كه قبل از سن16سالگي با دست بردن در شناسنامه اش و تغيير دادن سن روانه جبهه مي گردد و آن چنان شيفته راه مولاي خويش مي گردد كه گويي از ميان آدميان پرواز كرده و با فرشتگان در آميخته است.شهيد باصولي از چنان خصوصيات روحي و معنوي برخوردار بود.شهيد چگونه با اين سن كم به اين كلمات معنوي دست يافته است.او سعي داشت اعمال نيكي كه انجام          مي دهد ،  بين خود و خدايش پنهان بماند و دور از ريا و تظاهر زندگي كند.اخلاق شهيد زبانزد خاص و عام بود.شهيد نماز شب خود را در سخت ترين شرايط ترك نمي كرد.به خصوص علاقه خويش را با برپا داشتن زيارت عاشورا در سپيده دم نشان مي داد. مادر شهيد مي گويد: فرزندم داراي تمام اخلاق خوب و پسنديده بود و هر كس به چهره او نگاه مي كرد و از نورانيتي كه در چهره ايشان بود مي فهميد كه رفتني است و شهيد مي شود.

    شهيد خيلي ساده زندگي مي كرد.به كمترين امكانات قانع بود.ايشان طوري با همه برخورد مي كرد كه همه او را دوست داشتند . احترام خاصي براي افراد خانواده قائل بود.

    شهيد در عين حال كه فردي اجتماعي بود ولي خيلي آرام و متفكر بود.كمتر صحبت مي كرد و بيشتر سعي مي كرد كه اهل عمل باشد. وقتي كه خسته مي شد به تلاوت قرآن مي پرداخت و رفع خستگي مي كرد.ايشان به همه كمك مي كرد.با پدرش به نخلستان مي رفت و در كوره آجرپزي هم به برادرانش كمك مي كرد.

    من شهيد را از همه نظر نگاه مي كردم و او را سر مشق و الگوي خويش قرار مي دادم. ادامه مطلب
     

    (اي كساني كه ايمان آورده ايد،جهت چيست، وقتي به شما امر مي شود كه براي جهاد دين بي درنگ خارج شويد چون بار گران به خاك زمين دل مي بنديد ؟ آيا زندگي دو روزه دنيا را بر حيات ابدي ترجيح مي دهيد،در صورتي كه متاع دنيا در پيش عالم آخرت اندك و ناچيز است.)

    به نام الله كه همه چيز ما در دست اوست.حتي الان كه خودكار به دست گرفته ام ،و مي خواهم وصيت نامه بنويسم اگر قدرت نوشتن به من نداده بود ، نمي توانستم بنويسم،به نام آن كسي كه زنده مي كند و مي ميراند و باز زنده مي كند و با درود به منجي عالم بشريت آقا امام زمان(عج) و نائب برحقش امام خميني چند كلمه را به عنوان وصيت نامه مي نويسم.انسان بايد هميشه وصيت نامه داشته باشد و حضرت پيغمبر اكرم(ص) فرمودند:«كسي كه بدون وصيت نامه بميرد،خوار و ذليل مرده است»پس برادران و خواهرانم وصيت نامه ام را شروع مي كنم:

    الهي شكر،الحمدلله كه هر كه را مي خواهد هدايت كند و آن كسي كه لياقت هدايت شدن را دارد،او را هدايت مي كند.معبودا؛واي به حال آن كسي كه قدر نعمت تو را نداند،تو خيلي رحيمي،من رحيميت را عيناً اين جا مشاهده كردم و تو را شكر مي گويم كه مرا در حال گناه نميراندي. خواستي مرا به عالم نور ببري و بعد بميراني. ولي خدايا اگر مرا بميراني با اين كمي توشه چه كنم؟خدايا من راضي به رضاي تو هستم.معبودا! خيلي ذليلم. مي دانم رحمت تو زياد است ولي از اين مي ترسم كه اگر مرا بميراني آيا مرا پيش شهداء مي بري يا پيش گناهكاران ؟ آيا مرا پيش محمد(ص)و آلش رو سفيد مي گرداني يا نه،خدايا اگر مرا با اين حالت گناه بميراني و پيش امام حسين(ع) بروم چه جوابي دارم كه بدهم،آيا رويم مي شود كه پيش مولا حسين(ع) بروم؟آيا من پيش امام حسين(ع) خجالت زده نيستم؟آيا من پيش علي اكبر امام حسين(ع) شرمنده نيستم؟خدايا دلم مي خواهد موقعي مرا بميراني كه تو را ببينم كه همچون علي(ع) كه فرمودند:«اگر الان پرده كنار رود و بهشت و جهنم پيش رويم آيد با اين كه قبلاً مي ديدم ، هيچ فرقي نمي كند . ولي خدايا از كمي توشه چه كنم،من  در اين دنيا با اين همه نعمت،با اين همه سرزنش ها،با اين همه پندها و اندرز ها كه در قرآنت دادي،كدام را عمل كردم»در اين دنيا كه ما فقط يك مسافر هستيم.اي كساني كه در تشييع جنازه ام شركت مي كنيد، اميدوارم كه مرگ من اثري بر روي اينهايي كه شب و روز غرق گناه هستند و خيال مي كنند كه هميشه در اين دنيايند ،  بگذارد . اميدوارم لااقل با ديدن جنازه ام به ياد روزي كه خودشان مي خواهند به اين روز بيفتند ،  باشند.خدايا! اميدوارم كه مرگ مرا در راه خودت قرار دهي.

    خدايا! من اين جا تو را ديدم.من اينجا تو را شناختم . اي كاش از اول كه دنيا آمده بودم ، در جبهه مي بودم.اي ملت به خدا قسم اين جنگ خيلي نعمت شد . اين عزيزاني كه از جبهه ها بر مي گردند،ببينيد كه چقدر معصومند و مظلومند و چقدر نوراني شده اند.خدايا! مرگم نزديك است و من چيزي را آماده نكرده ام كه اگر مرا بميراني؟؟…(الهي ان اخذتني بجريرتي اخذتك بمغفرتك و ان ادخلتني النار اعلمت اهلها اني احبك) خدايا! اگر به خيانتم مأخوذ داري تو را به مغفرتت بگيرم و اگر به گناهم بگيري من هم تو را به آمرزشت بگيرم و اگر به دوزخم ببري به دوزخيان اعلام مي كنم كه تو را دوست دارم.

    خدايا! من طاقت دوري از تو را ندارم.اگر مرا به ميدان جهنميان بيندازي اين قدر ناله مي كنم و با صداي بلند به دوزخيان مي گويم : من معبودم را دوست دارم.اي كساني كه بر سر مزارم مي آييد،حتماً برايم فاتحه و آيه الكرسي بخوانيد.زيرا خيلي محتاجم.سخن ها زياد است،ولي وقت عزيز شما را نمي گيرم،و اگر شهيد گمنام شدم روزهاي پنج شنبه كه مي آييد سر قبر شهداء رو به كربلا كنيد و برايم فاتحه بخوانيد.

    در آخر از خواهرانم مي خواهم كه صبح ها زيارت عاشورا را ترك نكنند و يادي از برادرش كه راه مولايش حسين(ع) را در پيش گرفته است كند. مادرم! هر شب جمعه بر سر قبرم بيا و اگر قبر ندارم ، يك گوشه اي را انتخاب كن و حنا بر سر قبرم بزن و به ياد حسين مظلوم(ع)و به ياد شهداي گمنام و به ياد بانوي پهلو شكسته - كه قبرش معلوم نيست كه كجاست - گريه كن و براي من گريه نكن براي مظلوميت زينب(س)گريه كن.

    در آخر از همه برادران و خواهرانم مي خواهم ، قرآن را ترك نكنند. نگذاريد كه غبار روي قرآن ها بنشيند كه فردا در پيشگاه خداوند جواب گو خواهيد بود . و در دل شب ها قرآن بخوانيد و از خدا طلب مغفرت براي اين بنده گناهكار كنيد و اگر قرآن را ترك كنيد ، همه چيز از دستتان رفته است.نماز اول وقت را ترك نكنيد و براي سلامتي امام دعا كنيد.در ضمن مقداري پول دارم آن را به مسجد بدهيد. خدايا ما را بيامرز.خدايا مرگ ما را شهادت در راه خويش قرار بده.خدايا در لحظه آخر جمال منور محمد(ص)را نشانم ده.خدايا تا از ما راضي نشده اي ما را از دنيا مبر.خدايا ما را به خودمان نشان مده.

    خدايا ، خدايا ،  تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار. ادامه مطلب
     

    شرح زندگي شهيد از زبان مادرش:

    من خودم هميشه مقيد به رعايت احكام ديني و مسائل اخلاقي اسلام بودم.و فكر مي كنم كه خداوند از همان اول كه نطفه اين فرزند را در شكمم گذاشت،او را طوري ديگر خلق كرده بود.پدرش با رنج و زحمتي كه مي كشيد،نان حلال به خانه مي آورد،و اصلاً اهل حرام و حرام خواري نبود.اگر چه ما هميشه در فقر و تنگدستي به سر مي برديم ، ولي حتي يك لحظه هم از ياد خدا غافل نبوديم و خدا را هميشه شكر مي كرديم.

    لحظه لحظه زندگي و خصوصاً دوران كودكي او در خاطرم مانده است و هميشه يادم مي آيد ، به خاطر فقر اقتصادي و كمبود امكانات نمي توانستيم خواسته ناچيز و هرچند كم او را بر آورده كنيم. ادامه مطلب
     

    خاطره اي از زبان همرزم شهيد:

    شهيد مي گفت:باز گويي خاطرات از اجر كاري كه براي خداوند انجام مي دهم ، مي كاهد.

    يكي از همرزمان شهيد تعريف مي كند كه:شهيد در جبهه قبري براي خود كنده بود و شب ها داخل اين قبر مي رفت و گريه مي كرد و مي گفت : بار خدايا من حالا با دست خالي پيش تو آمده ام.خدايا اگر تو به من رحم نكني و مرا مورد لطف و عنايت خود قرار ندهي چه كسي به من رحم خواهد كرد و مرا از ظلمت و تاريكي اين قبر نجات خواهد داد.

    همرزم ديگر شهيد تعريف مي كند: ما چند نفر در چادر بوديم و برنامه ريزي كرده بوديم كه شستن ظرف ها و لباس ها بر عهده يكي دوتا از برادران باشد. ما هر روز كه بلند مي شديم با صداي شهيد باصولي كه صدايمان مي كرد كه بلند شويد و نماز سر وقت يادتان نرود ، مي ديديم كه لباس ها شسته شده و ظرف ها تميز و حتي پوتين ها واكس زده بودند.شبي كمين نشستيم و ديديم كه شهيد باصولي اين كار را بعد از خواندن نماز شب و نماز صبح خيلي آرام انجام مي دهد.

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار دهقايد
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید