مشخصات شهید

شهید غلامحسین محمدی

78
نام غلامحسين
نام خانوادگی محمدي
نام پدر غلام
تاربخ تولد 1344/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1364/02/28
محل شهادت نفت شهر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن شوركي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید
    زندگينامه  شهيد غلامحسين  محمدي

    شهيد غلامحسين محمدي در سال 1344 در روستاي شوركي از توابع بخش مركزي  تنگستان در خانواده اي مذهبي و متدين متولد شد اين شهيد بزرگوار با توجه به اين كه خانواده اي فقير داشت در سن 7 سالگي در مدرسه ابتدايي شوركي كه چند خانه گلي بود از كلاس اول تا پنجم مشغول به تحصيل شد  سپس در دوره راهنمائي در مدرسه شهيد رضا حبشي در اهرم آن زمان كه در روستاي خود مدرسه راهنمائي نبود با پاي پياده همه روز با جمعي از دوستان صبح زود به مقصد اهرم جهت تحصيل حركت مي كرد. در سال سوم راهنمائي كه روستاي شوركي صاحب مدرسه راهنمائي شده بود ادامه تحصيل داد كه در بين دانش‌آموزان رتبه اول را كسب كرد ، با توجه به اين كه اين شهيد از لحاظ اخلاق و رفتار زبانزد عام و خاص قرار گرفت . خانواده ايشان از توان مالي خوبي بر خوردار نبودند و مجبور شد به تحصيل خود ادامه ندهد در سال 1362 عازم خدمت مقدس سربازي شد آن عاشق دلباخته سفر كرده  در سال 1364 كه اواخر خدمت او بود  در جبهه نفت شهر  شهد شهادت نوشيد .

    روانش شاد و راهش پر رهرو باد ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد غلامحسين محمدي

    ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

    اين وصيت نامه از روي نامه هاي ارسالي به خانواده و دوستان گرفته شده است .

    پدر عزيزم اميدوارم كه صبر داشته باشيد از اينكه در منطقه جنگي خدمت مي‌كنم زياد فكر من نباشيد براي اينكه در جبهه خيلي خوش مي گذرد و بهتر از پادگان است  .پدر جان خدمت سربازي در منطقه جنگي عشق است و دلم نمي‌خواهد اصلاً از آن جا بيايم و اگر  بدانم كه يك خرده ناراحت نيستيد تا آخر خدمت در جبهه مي مانم در ضمن مادر عزيزم اميدوارم از اين كه در روز آخر تو را ناراحت كردم ببخشيد . اين جا در كنار دوستان خوش مي گذرد و تاكيد  مي‌كنم كه ناراحت حال من نباشيد و صبور باشيد برادران و خواهران و تمامي دوستان از راهي دور جايي كه گلوله خمپاره مثل باران مي آيد سلام گرم تقديم مي كنم . پدر و مادرم سلام شما را به خداي بزرگ مي رسانم .
    ادامه مطلب
    مصاحبه با پدر شهيد (غلام آقا محمدي)

    س- ضمن سلام و خسته نباشيد خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد .

    ج- اينجانب غلام آقا محمدي پدر غلامحسين محمدي هستم .

    س- درباره شهيد در دوران مدرسه ، اخلاق ، رفتار و فريضه نماز ايشان توضيح دهيد .

    ج- خوب بود ، سخنان شيرين و زيبايي داشت ، با جان و دل ، علم و درس را دوست داشت حتي با پاي پياده به اهرم مي رفت  تا درسش تكميل شود با معلم ، دوستان و آشنايان خوب بود . اخلاق و رفتار او سر آمد تمامي جوانان بود . نماز و روزه كسر نداشت ، قرآن تلاوت مي كرد . دوستان صميمي داشت مانند غلامرضا محمدي حسن علي، رضا رعيتي، حسين محمدي حاجي ،و…  .

    س- هنگام شنيدن خبر شهادت ايشان چه احساسي داشتيد ؟

    ج- هنگامي كه گرفتار دامداري بودم خبر آوردند كه پسرم شهيد شده ، خوش حال شدم  گفتم : الحمد لله  شكر و از فرط خوشحالي الله اكبر سر دادم و گفتم اين امانت بود نزد ما كه خداوند امانتش را تحويل گرفت و ما هم افتخار مي‌كنيم كه خانواده شهيد هستيم و راه ايشان را ادامه خواهيم داد .

     
    مصاحبه با مادر شهيد

    س- ضمن سلام و خسته نباشيد خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد .

    ج- اينجانب ليلا محمدي  مادر شهيد غلامحسين محمدي اولين شهيد روستاي شوركي هستم.

    س-در باره اخلاق و رفتار شهيد  و دوران مدرسه و سربازي ايشان براي ما بگوئيد.

    ج- پسرم فردي  با اخلاق ، مومن، نماز خوان بود اصلاً غيبت نمي كرد و هميشه به فكر درس بود تا كلاس سوم راهنمائي درس خواند در سن هجده سالگي به خدمت سربازي رفت بعد از دو سال خدمت جهت دفاع از قرآن اسلام و ايران اسلامي شهيد شد  در تمامي مراسم مذهبي  ، نوحه ، سينه زني روستا ، مقابله قرآن شركت مي كرد. عصاي دست پدرش بود و كمك به پدرش مي كرد .

    س- هنگام شنيدن خبر شهادت ايشان چه احساسي داشتيد ؟

    ج- افتخار كردم كه پسرم هم مانند جوانان ايران براي كشور خود جنگ كرد و شهيد شد  اصلاً ناراحت نشدم ، خدا را شكر كردم كه توانسته ام رضاي او را جلب كنم . در مراسم تشييع شهيد همه مردم زحمت كشيدند كه شرمنده آنها هستيم اميدوارم شهيد شفاخواه آنان در قيامت شود .

    مصاحبه با دوستان  شهيد غلامحسين محمدي (1)

    س- ضمن سلام و خسته نباشيد خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد .

    ج- بسم الله الرحمن الرحيم . خوش آمد  مي‌گويم به شما برادران زحمت كش بسيجي كه واقعا زحمت كشيده و براي خشنودي شهيد و راه شهدا قدمي خير جهت كساني كه از اسلام دفاع كردند و شهيد شدند بر مي‌داريد و  راه آن ها را زنده مي كنيد اينجانب جعفر شوركي برادر شهيد خضر شوركي ساكن روستاي شوركي و دوست غلامحسين محمدي .

    س-هنگامي كه در مجالس مذهبي و مسجد و جاهاي ديگر با هم بوديد  اخلاق و رفتار او چگونه بود ؟

    ج- شهيد يك فرد مسلمان بود كه در همه زمينه ها كارهاي خير در مسجد و مجالس مذهبي و اسلامي شركت مي‌كرد دوستان را به نماز اول وقت و تلاوت قرآن دعوت مي كرد.

    س- هنگامي كه خبر شهادت ايشان را آوردند و نيز درباره مراسم تشييع شهيد توضيح دهيد.

    ج- پدر و مادرش مي گفتند اين فرزند يك هديه بود كه به اسلام داديم و براي همه دوستان مشكل بود كه دوست خود را از دست داده اند . مردم اقصا  نقاط استان بوشهر سنگ تمام گذاشتند و در تمام مراسم شهيد شركت كردند و نام و ياد اين شهيد بزرگوار را زنده نگه داشتند و خواهند داشت .

    روحش شاد و راهش مستدام باد

     

     

    مصاحبه با دوستان  شهيد غلامحسين محمدي (2 )

    س- ضمن سلام و خسته نباشيد خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد .

    ج- اينجانب حسين محمدي دايي شهيد غلامحسين محمدي هستم.

    س- درباره‌ي اخلاق ، رفتار و فريضه نماز و مراسمات مذهبي ايشان توضيح دهيد.

    ج- رفتار بسيار خوبي داشت نماز را در مسجد مي خواند در نماز جماعت شركت مي كرد . به نماز و روزه و ديگر فرايض ديني اهميت مي داد . با متانت صحبت مي كرد . قرآن تلاوت مي كرد و برادران و خواهران را به حجاب دعوت مي كرد در مراسمات سينه زني و زنجير زني شركت مي كرد . با توجه به اينكه اولين شهيد روستاي شوركي مي باشد افتخار مي كنم كه پسر خواهرم به آرزوي خود رسيد و شهادت مباركش باشد.

    س- هنگام شنيدن خبر شهادت ايشان چه احساسي داشتيد ؟

    ج- من در جبهه خرمشهر بودم كه مي خواستم به مرخصي بيايم گفتند : غلامحسين شهيد شده است گفتم: خدا را شكر  اي كاش شهادت نصيب من هم مي شد .

    س- اگر مقدور است خاطره اي هر چند كوتاه از ايشان بگوئيد .

    ج- هميشه مي‌گفت خدمت كردن در جبهه ها و جلو دشمنان ايستادن بهتر است از اين كه در پادگان راحت باشم ، اصلاً در پادگان راحت نيستم و دوست دارم تمام خدمت در خط اول نبرد باشم .

    سخنان آن هم مورد قبول خدايش قرار گرفت و در جبهه نفت شهر در حين خدمت شربت شهادت نوشيد .

    حسين حسين شعار ماست                       شهادت  افتخار ماست

     

    روحش شاد و يادش گرامي باد

     

     

    مصاحبه با دوستان  شهيد غلامحسين محمدي (3 )

    س- ضمن سلام و خسته نباشيد خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد .

    ج- بسم الله الرحمن الرحيم. اينجانب حسين مرادي فرزند حيدر ساكن روستاي شوركي از دوستان شهيد غلامحسين محمدي هستم.

    س- درباره اخلاق و رفتار ايشان هرچه مي دانيد توضيح دهيد .

    ج- در حقيقت تمام  شهداء واقعا تنها چيزي كه از خود به يادگار گذاشته‌اند خاطرات است .در تمام مجالس شركت داشتند بسيار شخص خوبي بود واقعا چيزي مشخص است كساني كه در راه خدا شهيد مي شوند  قرآن و نماز به پا مي دارند اين شهيد هم داراي اين خصلت ها بود .

    س- هنگامي كه خبر شهادت ايشان چه احساسي داشتيد ؟

    ج- خوشحال شدم كه ايشان در راه خدا شهيد شده است در مراسم تشييع شهيدكه مثال زدني هم بود استقبال زيادي شد.

    س- يك  خاطره هر چند كوتاه از ايشان بگوييد .

    من در زمين فوتبال سرگرم گفتگو بودم  دوستان و شهيد دور هم جمع شده بودند يكي مي گفت دوست دارم در آينده مهندس و ديگري مي‌گفت دكتر و شهيد غلامحسين محمدي هم مي گفت من در آينده شهيد روستا خواهم شد كه به آرزوي خود رسيد .


    خاطره اي درباره شهيد غلامحسين محمدي از برادر غلامرضا محمدي

    در يكي از مناطق جنگي كه اينجانب  با ايشان بودم چيزهاي فوق العاده اي از وي ديدم در يكي از شب ها كه نامبرده نگهبان بودند چون پست هاي نگهباني به طور  دوساعته تقسيم بندي شده بود و مي بايست تا صبح به طور تقسيم بندي شده هر نفر دو ساعت نگهباني دهد ولي غلامحسين محمدي كه در همان شب كه نگهباني بودند تا صبح نگهباني دادند تا اين كه برادران ديگر از خواب بيدار نكند تا اين كه موقع اذان صبح همه را براي نماز  صدا مي زند همگي تعجب  مي‌كنند وقتي از نامبرده سوال مي كنند شما چرا اين كار را كرديد مي گويد هميشه اين موقعيت براي ايجانب پيش نمي آيد كه من سرباز امام زمان باشم چون يك شب نگهباني از هزار ركعت نماز ثواب آن بيشتر است .

    اين بود خاطره اي از اولين شهيد روستاي شوركي .     يادش گرامي باد

     
    شهيد در وصف شهيد

    يك عده به سوي باغ رفتند                       بر مشهد چلچراغ رفتند

    رفتند بدون استخاره                                رفتند اگر چه پاره پاره

    رفتند كه ايل ما بماند                                 رفتند خليل ما بماند

    رفتند من و تو زنده باشيم                       رفتند كه جا نمانده باشند

    برگرفته از سر رسيد شلمچه 83

     
    ستاره ستاره

    خواهم كه در اين غمكده  آرام بميرم

    گمنام سفركرده  و گمنام بميرم

    عمريست مرا مونس جان نام حسين است

    دل خواست كه در سايه اين نام بميرم

    برگرفته از سر رسيد شلمچه 83 ادامه مطلب
    شهيد غلامحسين محمدي به روايت يكي از دوستان او

    از:برادر جانباز رضا رعيتي

    با ياد و نام خداوند متعال خاطراتي درباره شهيد غلامحسين محمدي آغاز مي‌كنم :

    بنده يكي از دوستان شهيد بزرگوار هستم در دوران كودكي با هم دوست بوديم تا زماني كه ايشان به درجه رفيع شهادت نائل آمد ، ايشان فردي مومن و متعهد بود به قرآن و اهل بيت علاقه فراواني داشت درمقابله قرآن در ماه مبارك رمضان شركت مي‌كرد.

    يكي از كساني بود كه قرآن در مكتب خانه فرا گرفت و قرآن را به طور صحيح قرائت مي كرد. در مدرسه كه با هم سر كلاس بوديم سرآمد همه بود  در رشته تير اندازي مهارت زيادي داشت ايشان فردي مخلص بسيجي بودند كه از اول تشكيل بسيج عضو كساني بود كه در روستا نگهباني مي دادند ، ايشان عاشق اهل بيت بودند . معلمان به ايشان احترام زيادي قائل بودند ، در زمان جنگ قسمتي از در آمد خود را به جبهه ها كمك مي كرد تا زماني كه به خدمت سربازي رفت . در محلي كه مشغول خدمت بودند مشكلات و رنج هاي رزمندگان جبهه هاي نبرد حق عليه باطل باز مي كردند . بنده آخرين نامه اي كه براي شهيد فرستادم به طور سريع جواب آمد كه ايشان شهيد شده ، گفتم: خوش به حالت .

    اشك از چشمانم جاري شد كه دوست خيلي خوبم را از دست داده ام.

    روحش  شاد و راهش مستدام باد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار شوركي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
  • شقایق های خونین
  • مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید