مشخصات شهید

شهید غلامحسین زارعی

42
نام غلامحسين
نام خانوادگی زارعي
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1341/05/04
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت جزيره مينو
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن درازي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    روزچهارم مردادماه سال 1341 خورشيدي درروستاي درازي ازتوابع شهرستان دشتي كه در14 كيلومتري غرب خورموج قراردارد،درخانواده اي مذهبي ومتدين كودكي متولدشد.

    پدرش حسين فرزندعلي ومادرش كيميا فرزندجواد،اوراغلامحسين نام نهادند.درآن زمان قحطي وخشكسالي زندگي مردم راروزبه روزسخت ترمي كردوبه عبارت ديگرزندگي كردن نوعي جنگ بامرگ بود.

    كمبودامكانات اوليه ، غذاي نامناسب وپوشاك ناكافي ،خانه هاي محقروابتدايي ودرآمدناچيزمردم براي تأمين معاش روزانه همه حاكي ازفقرومحروميت مردم آن زمان بود ، كه پدران ومادران مادرچنين وضعيتي نامطلوب زندگي مي كردند.

    درچنين شرايطي غلامحسين بزرگ شدتااينكه درسن شش سالگي پابه عرصه آموختن علم واخلاق گذاشت وواردمدرسه اي شدكه يكي ازخيرين روستا،قسمتي ازمنزل مسكوني خودرابه آن اختصاص داده بود.

    دوران ابتدايي راباشوروعلاقه نزدمعلماني همچون سلطان علي مير،فاطمه ابراهيمي،زينب عبدالعلي زاده وحسن خضري پشت سرگذاشت.

    بعدازاتمام دوره پنج ساله ابتدايي ،ايشان به علت فقروبضاعت مالي خانواده به ناچارتحصيل رارهاكرده وبراي امرارمعاش خودوخانواده به كاركشاورزي وكارگري مشغول شدكه درآن سن وسال كم ،كاركردن واقعاً براي وي طاقت فرسابود.

    دوران خدمت نظام وظيفه

    درپانزدهم سال 1360 شهيدغلامحسين زارعي واردخدمت مقدس سربازي شد.دوران آموزشي رادرپادگان دريايي سيرجان گذراندكه بنابه اظهارخودش دوران بسيارسختي بوده است.

    بنابه اظهاردوستان هم ولايتي اش  - حسن زارعي  فرزند عبدالله،جابرزارعي فرزند حسن ورسول زارعي فرزند  حيدر -  اواززبده ترين سربازان بوده وآموزش هايي راكه توسط تكاوران دريايي انجام مي شده به خوبي فرامي گرفته است.

    پس ازاتمام دوره آموزشي ،به پايگاه دوم نيروي دريايي ارتش دربوشهرمنتقل شدوحدود بيست ماه ازخدمت خودرا  درمناطق جنگي آبادان وخرمشهر گذراند ،  تابه ديگربرادران بسيجي ملحق شودوبراي دفاع ازحريم مقدس اسلام وسرزمين اسلامي آنان راياري دهد.

    استخدام درآموزش وپرورش

    شهيدغلامحسين زارعي در28 شهريورماه سال 1363  به استخدام آموزش وپرورش درآمد.وي به عنوان متصدي خدمات آموزشگاه راهنمايي 22 بهمن دربوشهرمشغول خدمت گرديدكه پس ازگذشت حدود يك ماه مجدداًبه دبيرستان شهيدنواب صفوي بوشهرانتقال يافت وازسال 63تا24/6/65 دراين آموزشگاه صادقانه انجام وظيفه نمودبه گونه اي كه همه مسئولين ازكاروي رضايت داشتندوهمواره به خاطرحسن خدمت موردتقديرقرارمي گرفت.شهيدغلامحسين زارعي خدمت كردن به مردم محروم وبه خصوص خدمت درجبهه وفعاليت هاي پشت جبهه رابرهركاري مقدم مي دانست وازكاركردن لذت مي برد.چنانكه درحين خدمت درآموزش وپرورش توانست بنابه درخواست خودوضرورت حضورايشان دربسيج ،موافقت مأموريت درواحدبسيج راازاداره آموزش وپرورش اخذنمايدتابدين وسيله بتواندبه كمك همرزمان خودخدمات بيشتري به انقلاب اسلامي ارائه دهد.

    همكاري بابسيج وفعاليت هاي پشت جبهه

    شهيدعلاوه برخدمت درآموزش وپرورش كه شغل اصلي وي بود،بيشترين تلاش خودرادرراه پاسداري ازانقلاب اسلامي وآرمان هاي مقدس شهيدان وامام راحل صرف مي نمود.آن گاه كه ازميدان جبهه وكارزارفارغ مي شدبه محض برگشت ،به سراغ پايگاه مقاومت وهم رزمان خودمي رفت وازديدارباآنهالذت مي برد.

    اردوهاي مستمر،جلسات دائم  درزمان هاي خاص ،ارتباط هميشگي اوبابسيجيان،تهيه امكانات لازم براي پايگاه مقاومت،جلب كمك هاي مردمي وهداياي نقدي وغيرنقدي وارسال آنها به مناطق موردنيازجبهه وتشويق وترغيب مردم درمراسم ادعيه وايجاداتحادووحدت بين مردم وبسيج ازاساسي ترين فعاليت هاي شهيددرپشت جبهه بود.

    اوبارها تأكيدمي كرد كه زمان مي گذردواگرانسان كاري راشروع كرد،بايدتاآخربايستدتامنجربه نتيجه گردد.شهيددردل بسيجيان بودوهمه اورادوست مي داشتندچراكه اهل تظاهرنبودوهمه چيزرابراي رضاي خدامي خواست.وقتي كه به جبهه اعزام مي شدعده زيادي ازياران بسيجي اش بااوهمراه بودند،گرچه عده اي هنوزعرق از جبهه آمدنشان خشك نشده بود.

    ايشان جوانان ونوجوانان رابسياردوست مي داشت ودرمجالس بااحترام باآنهابرخوردمي نمود ومي گفت :پشتيبان واقعي اسلام وانقلاب همين جوانان هستندوهنگامي كه درجبهه بودبراي تك تك دوستانش نامه مي نوشت.

    خدمت درجبهه ومراحل اعزام

    شهيدغلامحسين زارعي خدمت درجبهه رامقدم برهركاري مي دانست .اوزندگيش راوقف جبهه كرده بود .لحظه اي ازيادرزمندگان غافل نمي شدوشب هاي سردزمستان دررختخواب گرم نمي خوابيدوازكمترين رواندازاستفاده مي برد.وقتي دليلش رامي پرسيديم مي گفت:كساني كه جبهه نرفته اندنمي دانندرزمندگان چگونه شب رابه صبح مي گذرانند.

    شهيدغلامحسين زارعي بخشي ازدوران سربازي خودرادرپايگاه دوم دريايي بوشهرگذراندودراين مدت سه باربه جبهه هاي آبادان وخرمشهراعزام شد.آن سال هايي كه تنورجنگ داغ بودوخرمشهروآبادان جزء خطوط مقدم جبهه به شمارمي رفت.(متأسفانه براثربي توجهي تاريخ هاي اعزام وي درنمايشگاه آثارشهدامفقودگرديده است.)

    مراحل ديگري كه به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شدندبدين قراراست:

    ازتاريخ 14/4/61  و  27/10/61   و  ازتاريخ 24/3/63 لغايت 7/7/63

    ازتاريخ 20/10/63 لغايت 20/1/64

    ازتاريخ 24/6/65 لغايت 4/10/65

    كه مرحله آخرمنجربه شهادت وي گرديد.

     

     آخرين اعزام

    شهيدغلامحسين زارعي درآخرين مرحله اعزام يعني عصرروزپنج شنبه مورخه 24/6/65 مطابق بادهم ماه محرم ،پس ازمراسم تعزيه وعزاداري امام حسين (ع)كه درمنزل مرحوم حاج سيدباقرسجادي برگزارشده بود،همه را وداع كردوباتني چندازدوستان راهي جبهه شدند.

    دوستان بسيجي ازوي خواستندتامردم رابراي بدرقه‌ آنان دعوت كنندكه اوپاسخ داد:مردم دراين چندروزخسته شده اندونيازي به اين كارنيست.

    تعدادي ازبسيجيان واعضاي خانواده درمحل استقرارنيروهايعني در  پايگاه مقاومت تجمع نمودندتااين عزيزان رابدرقه كنند.

    صحنه بسيارزيبايي بود . مردم افسرده وناراحت ولي او وهم رزمانش بسيارخوشحال وخرسند.ماچه مي دانستيم طعم نچشيده شراب عشق را ... ! آنان كه مدهوش جرعه اي ازآن بودندبه خوبي بويش راازدوراستشمام مي كردند.

    صحنه اي به يادماندني كه مارابه يادشجاعت ها،دليري ورشادت هاي جوانان ونوجوانان درروزعاشورامي انداخت.آن زماني كه ياران امام حسين(ع)بارهبروامامشان وداع مي كردندوروانه كارزارمي شدندوسرانجام يكي پس ازديگري شربت شهادت مي نوشيدند.

    شهيدغلامحسين زارعي مرحله آخراعزامش رابه فراگيري وآموزش غواصي گذراند.گويااين بارباتمام قواواراده، خودرابراي شهادت آماده كرده بود.

    اوخودبهترمي دانست وخانواده راازاين موضوع بي اطلاع گذاشت .آموزش غواصي راباتعدادي ازبسيجيان گذراند.به جهت سختي شرايط ،تعدادي ازهمراهانش ازاين كارمنصرف شدندولي اودرتصميم خوداصرارمي ورزيد.

    دوماه بعدبراي ديدن خانواده ودوستان حدود بيست روزبه مرخصي آمدوي رازش راهمچنان پنهان مي كردتامبادامادرپيرش اوراازرفتن بازدارد.

    درطول زمان مرخصي درآذرماه سال 1365 منطقه جنوب دشتي شاهدسيلي عظيم بودكه به واسطه طغيان آب رودخانه مندتعداد زيادي روستا ازبين رفت وعــده اي نيزجان خودراازدست دادند.شهيدبرخوداحساس تكليف كردوبه عنوان امدادگربراي ياري رساندن به سيل زدگان باجمعيت هلال احمرهمكاري نمود.

    بعـــــــــدازاتمام مرخصي راهي جبهه شد.باهمان روحيه قوي ،ولي برخلاف هميشه كمترصحبت مي كردوبيشترفكرمي كرد.حركاتش عجيب بود،به خصوص هنگام خداحافظي!

    تاآن وقت نديده بودم كه بعدازخداحافظي پشت سرش رانگاه كند.اما آن لحظه آخروقتي كه همديگررادربغل گرفته ووداع كرديم به سراغ ماشين رفت ودوباره يكي دوقدم برگشت وبارديگرخداحافظي كرد.گوياصحبت هايي داشت ونمي خواست ماراناراحت كند.شايددردل چنين مي گفت كه :من ديگررفتم! خداحافظ! .ورفت ومارابراي هميشه درغم فراق خودتنهاگذاشت.

    عمليات كربلاي 4 درجزيره مينودرمورخه 4/10/65 انجام گرفت.ازهمرزمان باقي مانده شنيديم كه براي آخرين باراتمام حجت كردند،راهي كه انتخاب كرده ايدبرگشتي ندارد.شايدعده اي منصرف شوند. آنهاتصميم خودراگرفته بودندوشهيدباخداي خودپيمان بسته بودكه درتمام كربلاها وعاشوراها،امام حسين (ع)راتنهانگذارد.

    شهيدزارعي دراين عمليات به عنوان فرمانده وشهيدسليمان عبدالشاهي به عنوان معاون تيم غواصي بودند.كه درهمين عمليات هردو جاويدالاثرشدندومدت ده سال خانواده راچشم انتظارگذاشتند

    پس ازده سال مفقودي ، سرانجام  كميته جستجوي شهداومفقودين پيكرمطهرشهيدراشناسايي نمودندوبه اتفاق چندشهيدعزيزديگرازجمله:شهيدسيدرسول پناه ،شهيدنجات الله محمودي وغضنفربازداردرمورخه 15/11/75 دربوشهرتشييع ودرمورخه 17/11/75 درشهرخورموج وسپس هريك رادرزادگاهشان برروي دستان منتظران وشيفتگان مكتب اباعبدالله الحسين(ع)تشييع شدند.

    جمعيت تشييع كننده پيكرهاي پاك شهدابه حدي بودكه قابل توصيف نيست ومردم نجيب وشريف شايستگي وارث شهيدبودن رابااستقبال گرم وپرشور خودبه اثبات رساندند.

    شهيدغلامحسين زارعي وشهيدسيدرسول پناه اين دومعمارآيين عشق وستيغ صبر راهم زمان ودريك روزدرزادگاه خوددرروستاي درازي ودربهشت عباس (ع) دركنارديگرشهداي سرافرازبه خاك سپردند.

     

    سجايای اخلاقی شهيد

    «شهيدغلامحسين زارعي فردي بودكه ازپوچي هاوناپايداري هاوخوشي هاوقيدوبندهاآزادبود.ناپايداري روزگاررادرك كرده بود.لذت مبارزه راچشيده وارزش شهادت رانيزآموخته بود.

    فهميده بودكه سعادت وحيات درخوشي وآسايش نيست،بلكه دردردورنج ومبارزه باكفروظلم وبالاخره درشهادت است.

    پستي دنياوناپايداري روزگاردرنظرش جلوه گربود.فريب زرق وبرق عالم خاكي رانخورده بود.دلي غم زده ودردمندداشت.آرزوي آزادي مي كرد وروحش هميشه خواهش پروازداشت.غم ودردهاي شخصي خودرافراموش كرده بودوغم ودردي خدايي داشت!ازآن دستــه ازبندگان مخلصي بودكه خودراساخته بودوباسوختن درآتش عشق الهي نيزپرپر شد.»[1]

    «جذابيت ومحبوبيت شهيددرميان اعضاي خانواده بسيارمتين ووارسته بودهيچ تفاوتي بين خواهران وبرادران وسايربستگان قائل نبود.روحيه شادوخنداني داشت وسعي داشت كه ازنزديكان خودباخبرباشد.

    رفتاروشخصيت ايشان هرچندكه بانظم بود،ولي روزبه روزمنسجم تروباوقارترپيش مي رفت ودرتكامل شخصيت خودحركت مي كردتاآنجايي كه ماازاوالگومي گرفتيم.

    نحوه رفتارباتك تك اعضاي خانواده بسيارعالي بودچه باافرادكوچك وچه بابزرگترها.درحدسن وسال ومقام وجايگاه آنها،رفتارهاي خاصي داشت كه موردپسندفردواقع مي شد.باپدرومادردرجايگاه خاص خوداحترام ويژه اي قائل بودومن فكرمي كنم دراواخرارتباط تنگاتنگي باخودمن داشت.

    حرف هاورازهايش رابامن درميان مي گذاشت.چه درزندگي خصوصي وچه مسائل كاري.وآخرامرزندگي خصوصي راكنارگذاشته بودوبـــــــحث ايشان فقط اين بــــودكه مي گفت:اين زندگي واين شغل به دردمن نمي خوردوارزش ندارد.

    علاقه به جنگ وجبهه وخدمت درراه خدااورااززندگي معمولي بري كرده بودتاجايي كه من به ايشان گفتم:جنگ به جاي خود،خانه ومنزل هم به جاي خود! وي جواب داد:اين منزل براي من سودي نداردوعلاقه اي هم به آن ندارم.وروح شهادت ازهمان ابتدادركالبداورخنه كرده بود.

    صفات وويژگي هاي اخلاقي شهيدازهرموردي كه بگويم ،كم ياناقص گفته ام .اما تواضع وفروتني ايشان دربرابرديگران بسيارعالي بود..امانت دار ودرصفاوصميميت وحفظ اسرارنظيرنداشت.حوصله واستقامت ايشان بسياربود.

    نظم شهيددرزندگي خصوصي وشغلي واجتماعي بسيار بارزبود . وفاي به عهدودقت دروقت شناسي درايشان بسيارديده مي شد.مردمي كه اهل علــم و آگاهي بودنداوراخوب مي شناختند.دوستي باافراد راامتحان مي كرد.دوستان خوب راشناسايي وباآنهاصميمي ترمي شد.وبراي انتخاب دوست اين مطلب رادرنظرداشت:كه دوست شدن باديگران خوب است اماامتحان كردن دوست براي شناخت واقعي اوفراموش نشود.

    دررابطه باقرآن وذكرخدا،آنچه راكه بنده زباناً وعملاًباايشان ارتباط داشتم،اين بودكه براي يادگيري قرآن ازمن كمك مي خواست وچون درآموزش وپرورش مشغول خدمت بود،ووقت چنداني هم نداشت ،درايام تعطيل ازفرصت استفاده مي كردونزدمن ياسيدنظام الدين حسيني (ازدوستان)وياشركت درجلسات قرآن درماه مبارك رمضان  ، براي يادگيري ادعيه تلاش خودرابراي هرچه بهتريادگرفتن قرآن كريم به كارمي برد.

    خداوندهم هوش واستعدادي سرشاررابه ايشان داده بودوتوانست باصوت زيبايي كه داشت،دعاهارايادبگيردوتاحدودي هم باقرآن آشنايي پيداكند.

    درنمازهاي جمعه وجماعت شركت داشت.وقت نمازباصوت خوش اذان مي گفت وخودرابراي نمازآماده مي كرد.

    به نمازصبح اهميت ويژه اي مي دادوهنگام خوابيدن درفصل زمستان ،مي گفت :نبايدروي سروصورت خودرابپوشانيم تابتوانيم بيدارشويم وفضيلت نمازصبح راازدست ندهيم.به انجام واجبات وترك محرمات اهميت زيادي مي داد.كتاب هاي ديني واخلاقي رازيادمطالعه مي كرد.

    ارادت خاصي كه به اهل بيت (ع)داشت بيشتروردزبانش مولاعلي(ع) بودوهنگام برخاستن ازخواب ويانجات ازحادثه اي ،ياعلي (ع)مي گفت .به عبارت ديگر،درهمه حال به ائمه طاهرين(ع) متوسل مي شد.

    تحول فكري ايشان تحت تأثيرعلماي ديني به وجودآمد.مخصوصاًتحت تأثيرافكارحضرت امام (ره)قرارگرفت وازايشان به عنوان ولي فقيه مسلمانان يادمي كرد.ومي گفت امام رانبايدتنهاگذاشت،چون تكان دهنده عالم بشريت است وهمه رابيداركرده است .پس چرامانبايدبيدارباشيم وازاوتبعيت كنيم؟

    اگرازآرزوهاوخواسته هايش صحبت شود،بايدگفت كه كسي نمي تواندآرزوهاي دورودرازفردي رامشخص كند.مگراينكه خودش آن رابرزبان آوردويااينكه حركاتي راازخودش درزمينه هاي خاصي بروز دهدوديگران تاحدودي متوجه آن گردندودرلحظه آخرآن شوروعلاقه اي كه به جبهه داشت وهميشه فكروذكرش جبهه بود،سخني ديگربرزبان نداشت ومي گفت بايدكاررابه گفته امام يكسره كنيم.دشمن راازپاي درآوريم .اين بودكه ازدنيادل كنده بودوغيرازآن آرزويي نداشت.درهركاري كه برعهده داشت،تعهدكاري ووظيفه شناسي راسرلوحه كارخودقرارمي داد.دربسيج به عنوان فرمانده پايگاه فعاليت به سزايي داشت.

    باشهادت هم رزمانش ازجهتي نگران مي شدكه چه قدرزودبه شهادت رسيده اند.والبته به نظرايشان وجوداين نيروها مي توانست باكمك وياري رساندن به جبهه وحضورگسترده ترنيروهاي مخلص هرچه زودترپوزه دشمن رابه خاك بمالند.

    ازشهادت بيم وترسي به دل راه نمي داد.حتي درمورد مفقودشدن يكي ازدوستانش وتلاش وجستجومي كردندتاشايداثري ازاو پيداشود،به خانواده اش قول دادوگفت:اگرپايم به جبهه برسدپيدايش مي كنم.اما به جاي اينكه زودترخبرپيداشدن اورابياورد،خودنيزبري مدتها مفقودگرديد.

    شهيدغلامحسين زارعي هم رزمان زيادي داشت،تعدادي كه تحت فرماندهي اوبوده اند،اسامي آنهادردفتريادداشتش نوشته است.وظيفه هريك رانيزنوشته  است.

    ازخاطرا ت جبهه اي شهيد،فقط مدت 45روز كه بنده باتعدادي ديگرازدوستان درگردان حضرت زينب(س) باهم بوديم ،به ياددارم.

    زماني كه براي عمليات آماده مي شديم ،دررزم هاي شبانه ماراخيلي گرفتاركرده بودند..عمليات آبي خاكي رازيادانجام مي داديم.

    تنهاخاطره جالبي كه تاهنوز به ذهن من مانده است ،اين است كه درشب به نيروهاي فرضي تيراندازي واقعي انـــــــجام مي گرفت،اما نه به قـــــصدازبين بردن يكديگر،بلكه به صورت مانوري عمليات صورت مي گرفت.دريك رزم شبانه باتوجه به اينكه ازمنورهم براي روشنايي استفاده مي كردند،يك فروندموشك به سوي نيروهاشليك شدوبه راستي به حكم خداعمل نكردوهمانجاچهارياپنج نفرنيروحضورداشتند.بعدازعمليات گفتندبگذاريدبه دست دشمن به شهادت برسيم نه به دست خودي (ودرمانور!)

    2- اززبان هم رزم شهيد،برادرحـــسن پــرش

     

    زندگي نامه پدرومادرشهيد

    حسين زارعي فرزند علي در سال 1303 شمسي در روستاي درازي متولد شد وي بعد از دوران طفوليت به شغل سنتي پدر و به كار و كشاورزي پرداخت و در كنار كار كشاورزي به امرار معاش و تأمين خرج زندگي   مدتها به خارج از كشور مي رفت .

    پس از ازدواج كه حاصل آن 8پسر و 4 دختر مي باشد در سال 1354 دختر بزرگش فاطمه كه زني مؤمن وديندار بود به رحمت ايزدي پيوست . نظم و انضباط در زندگي و حفظ اسرار مردم و امانت داري يكي از خصايص مهم و بارز او بود . در سال 1377 به اتفاق همسر خود (مادر شهيد ) جهت زيارت به كربلاي معلي مشرف مي شوند و هم اكنون با وجود كهولت سن مشغول به كار باغداري و كشاورزي است .

    مادر شهيد  

    كيميا زيرك فرزند جواد در سال 1306 در روستاي شيخيان دشتي ديده به جهان گشود . وي در خانواده اي قدم به عرصه زندگي گذاشت كه پدر و مادرش اهل عبادت و مردمداري بودند و بنا به اظهار خودش چون منزلشان در مسير عبور قافله قرار داشت  كسي در منطقه نبود كه از خوردن نان و نمكشان محروم مانده باشد .

    وي در كودكي و نوجواني سالهاي سختي را پشت سر گذاشته و همچنان كسي از زندگي پر رمز و رازش سر در نياورده است او مادري است شجاع ، صبور ، ديندار ، اهل زندگي ، سازش با هر سختي ، داراي روحيه اي سر شار از ايمان و شاكر درگاه سبحان بود . قلبي رئوف دارد و مهربانيش زبانزد خاص و عام است .  خدايا سخن به گزاف نمي گويم شايد در نزد تو بدترين باشد يا بهترين اما ترديدي درخوبي آفريده هاي تو نيست كه همه آفريده هايت پاك و زيباست و ما آفريده هايت را تحسين مي كنيم .

    خدايا پدران و مادران بر ما حق دارند و ما اين بار سنگين را بر دوش خود احساس مي كنيم .و از تو مي خواهيم تا ما را ياري كني كه اندكي از حقوق آنان را ادا كنيم . (آمين ) ادامه مطلب
    لقدمن الله اذبعث فيهم رسولاًمن انفسهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمه وان كانوا من قبل لفي ضلال مبين

    به راستي كه خداوندبرمؤمنين منت نهادكه رسولي راازخودشان دربين آنان برانگيخت تاآيات اورابرآنان عرضه داردوتزكيه اشان كندوكتاب وحكمت رابه انان تعليم دهد.هرچنددرگذشته درگمراهي آشكاري بوده اند.

    آن قدربه جبهه مي روم ومي جنگم تاشهيدشوم.اي جوانان نكنددررختخواب ذلت بميريدكه حسين (ع)درميدان نبردشهيدشد.اي جوانان نكند،مبادادرغفلت بميريدكه علي (ع)درمحراب عبادت شهيدشد.ومبادادرحال بي تفاوتي بميريدكه علي اكبردرراه حسين(ع)وباهدف شهيدشد.

    اي مادران مباداازرفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري كنيدكه فردادرمحضرخدانمي توانيدجواب زينب رابدهيدكه تحمل 72 تن شهيدرانمود.

    همه مثل خاندان وهب جوانتان رابه جبهه هاي نبردبفرستيدكه حتي جسداوراهم تحويل نگيريد.زيرامادروهب فرمود:ســــري راكـــه درراه خـــداداده ام پس نمي گيرم.برادران!استغفارودعاراازيادنبريدكه بهترين درمانهاي تسكين دردهاست وهميشه به يادخداباشيدودرراه اوقدم برداريدوهرگزدشمنان شما بين شماتفرقه نيندازندوشماراازروحانيت متعهدجدانكنندكه اگرچنين كردند،روزبدبختي مسلمانان وروزجشن ابرقدرت هاست.حضورتان رادرجبهه هاي حق برعليه باطل ثابت نگه داريد.

    درامام بيشتردقيق شويدوسعي كنيدعظمت اورابيابيدوخودراتسليم اوسازيدوصداقت واخلاص خودراهمچنان حفظ كنيد.

    اگرفيض شهادت نصيبم گشت،آنان كه پيرو خط سرخ امام خميني نيستندوبه ولايت اعتقادندارند،برجنازه من حاضرنشوند،اما باشدكه دماء شهداآنهارانيزمتحول سازدوبه رحمت الهي نزديكشان كند.

    سلام مرابه رهبرعزيزم برسانيدوبگوييد تاآخرين قطره خونم سنگراسلام راترك نخواهم كرد.باخداپيمان مي بندم كه درتمام عاشوراهاودرتمام كربلاهاباحسين(ع)همراه باشم وسنگراوراخالي نكنم تاهنگامي كه همه احكام اسلام درزيرپرچم اسلامي امام زمان (عج)به اجرادرآيد.

    وپيام من اين است كه اي امت شهيدپروراسلام!مواظب باشيدكه درعمل،امروزبه فردانكني!وكارامروز به فردانيفكني.كه اكنون تومال امروزي وفردامال تونيست.واگرفردازنده باشي مثل امروزوظيفه وبرنامه اي داري.

    بسياركساني كه امروزخودرابه شب نياوردندوچه بسيارافرادي كه به انتظارفردابودندوبه آن نرسيدند.

    ازپدرم ومادرم وبرادرانم وخواهرانم وخويشاوندانم تمنامي كنم اگرمن شهيدشدم،گريه وزاري وناراحتي درقلب شماحاصل نشودواهل ولايت لباس سياه براي من نپوشند

    قربان مادري بشوم كه فرزندان پاك ورشيدوپاك پرورش داده اندودرراه خداقرباني كردند.

    من راپهلوي شهيداحمدپريچه دفن نماييد.                                                               والسلام15/11/63  روزدوشنبه                          غلامحسين زارعي ادامه مطلب
    مــــــصاحــــبه 

    خواهرشهيد

    شهيد بزرگوار خلق و خوي بسيار عالي داشت . جذابيت ايشان در ميان اعضاي خانواده ، رفتارهاي خوب و صادقانه در بين يكايك افراد خانواده ميان پدر و مادر در حد عالي بود . حتي در خارج از خانواده از نظر تواضع و فروتني كوچك نفس بود . در امانت داري و حفظ اسرار نمونه بود . صداقت و صميميت و وقت شناسي و نظم و انظباط از خصوصيات بارز ايشان بود . به حقوق ديگران احترام خاصي قائل بود .

    تنها آرزويي كه داشت نطق زبانش بود . دنياي فاني بي ارزش است و براي احياء دين تا پاي جان بايد ايستاد و دشمن را نابود كرد و شهادت را افتخاري بزرگ مي دانست . در تشعيع جنازه هاي رزمندگان حضور فعالي داشت و بسيار غمناك و نگران بود . از خانواده هاي معظم شهداء بازديد مي كرد و آنها را دلداري مي داد . براي روشن شدن وضعيت مفقودين جا نمي گرفت و مي گفت : بايد پيدا شوند و با ادامه جنگ و پيروزي بر كفر پيدا خواهد شد . وي جنگ و جبهه را برنامه  شور وهيجان خود مي دانست حتي در دوران سربازي اولين حركت ايشان به سوي جبهه بود و بعد از دوران سربازي هم كراراً ادامه داشت و طي چند مرحله به جبهه رفت تا به شهادت نائل آمد. ادامه مطلب
    خـــــــاطـــره[1]

    درتاريخ 24/6/65  در كاروان حماسه سازان عاشورا،اين جانب باتني چندازبسيجيان فداكاروشهيدغلامحســين زارعي ازپايگاه مقاومت درازي به جبهه هاي نبردحق عليه باطل اعزام شديم .

    بعدازچندروزدرپادگان الغدير سازماندهي و ،به عضويت گروهان شهيدمدني درگردان مالك درآمديم.اين گردان ،گردان آبي خاكي وغواصي وخط شكن بود. شهيدزارعي وهم رزمانش درگردان مربوطه جزء گروهان غواصي بودند.بعدازآموزش هـاي اوليه فراوان وطاقــت فرســا دررودكارون ، وبعدازيك ماه ازآموزش هاي اوليه ، جهت آموزش هاي تخصصي به بندرامام دريك شركت به نام گلف اجنسي مستقرشديم .درشب هاي سردزمستان ازسرشب تاقبل ازطلوع آفتاب دردريامشغول آموزش غواصي بوديم وشهيدهميشه بازورگويي مخالف بودوهميشه ياروياورهم رزمانش بود...هميشه ازحقوق عامه مردم روستـا دفاع مي نـمودومي گفت :اگرمن زنـده مانــدم نمي گذارم كه درروستاحق كسي پايمال شود.

    بعدازآموزش هاي سخت 48 ساعت مرخصي گرفتيم وبه اتفاق به شهرستان برگشتيم.بعدازاتمام مرخصي دوباره به مقرگردان عزيمت نموديم وبعداز45 روز آموزش ،نيروهاآماده عمليات شدندكه براثرخبرچيني هاي ستون پنجم،عمليات لغوشد.

    كليه نيروهاراجمع كردندو فرمانده گردان كه آن موقع حاج عباس حسن زاده بودورضابنافي معاون اول گردان وشهيدمجيدبشكوه كه  فردي بسيجي وفعال بود و معاون دوم گردان مالك بودند سخنراني كردند .

    سخــنران آن شب برادررضابنافــي بودوايشان اعلام كردكه مامي خواهيم به برادران 10 تا 15 روزمرخصي بدهيم واعلام نمودندكه هركس كه مايل است يامشكلاتي دارد،تسويه حساب كند.من وكليه دوستان تسويه حساب نموديم .ولي شهيدغلامحسين زارعي مأموريتش  راتمديدنمود.

    بعدازآمدن مرخصي وچندروزمانده بودكه مرخصي شهيدتمام شودبه منزل ماآمدندوگفت كه مي خواهم برگردم ،چيزي به عنوان يادبودازتومي خواهم كه من هم يك كاپشن رابه اودادم.

    وي نيزگفت :كاپشن من نيزپيش شماباشدتابرگردم.من به وي گفتم كه تومي روي وبرنمي گردي!ايشان گفتند:خدااززبانت بشنودتامن ...راحت شوم ديگرتاب شنيدن سخنان بيهوده وافرادزورگوراندارم!

    شهيدغلامحسين زارعي به جبهه برگشتندوبعدازچندروزازعمليات كربلاي چهاربه گفته دوستان وهم رزمان شهيدشدند.

    3- اززبان هم رزم شهيد،برادرمحمدزارعي فرزندحاج عباس

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار درازي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید