مشخصات شهید

شهید غلامحسین بارانی

41
نام غلامحسين
نام خانوادگی باراني
نام پدر غلامرضا
تاربخ تولد 1342/06/30
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1364/08/07
محل شهادت سومار
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن طلحه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • زندیگنامه شهید

    شهيد غلامحسين باراني در سال 1342 در روستاي طلحه چشم به جهان گشود.پدر او غلامرضا و مادرش دولت شريفي نام دارد.پدر شهيد نيز مانند ساير افراد آن روستا شغل كشاورزي و باغداري را پيشه خود ساخت.و ارتزاق خانواده خود را از همين راه مشاغل مقدس تأمين نموده است.پدرشهيد باراني از خود ملكي نداشت لاجرم بر روي زمين هاي ديگران فعاليت مي نمود و سهم ناچيزي از حاصل فعاليت خود را به خود اختصاص مي داد.هم اكنون نيز آن پدر فرتوت و سالخورده ولي جوانمرد در حال حيات مي باشد.شهيد باراني دوران تحصيلات ابتدائي را در زادگاه خود در روستاي طلحه سپري مي نمايد.علي رغم سن كم در ايام تابستان مشغول به كارمي شد تا هزينه تحصيل خود را فراهم نمايد.پس ار اتمام تحصيلات دوره دبستان وارد مدرسه راهنمايي روستاي فارياب مي گردد تا جهت ادامه تحصيل گام بردارد.مسير طولاني طلحه تا فارياب براي كودكي كه تنها 10 بهار از عمر او نگذشته مشكل بود با اين حال دوره راهنمايي را طي مي نمايد و درسال سوم راهنمايي قبل از آنكه پايان دوره راهنمايي را شاهد باشد به جبهه اعزام مي گردد و به مدت 3 ماه و شانزده روز در جبهه باقي مي ماند.در اين مدت بنا به گفته همسنگران و دوستان شهيد دوره خود سازي او بوده است.در اين مدت كوتاه عمق ضمير او بيدار گشته و مانند يك قاضي به وقت در گذشته خود تفحص مي كرد تا حقي از ديگران را به گردن خود نگذاشته باشد.از دوستان آن شهيد نيز مي توان از آقايان هوشنگ شهرياري،عبدالله آريس،غلامعلي يسرتي،و شهيدان مهدي خاك زاد و كرامت باراني نام برد.سرانجام در تاريخ 4/10/65 در جبهه اروند رود به دست شقي ترين بندگان شربت شهادت را مي نوشد و پاسخ صداي حق را لبيك مي گويد.اين شهيد والامقام از طرف بسيج به جبهه جنگ اعزام گرديده بود.

     

    صفات اخلاقي شهيد :

    شهيد باراني يكي از دوست داران و خدمتگزاران صديق به نظام اسلامي بود.قلب كوچك او به عشق اسلام مي تپيد و تمامي هم و غم او اعتلاي كلمه اسلام بر تارك جهان بود.گرچه كم سال بود اما روح بلندي داشت.او فردي از خود گذشته بود و از سيد الشهداء (ع) آموخته بود كه حيات واقعي در شهادت است.او با معتقدات مكتبي اسلام آشنايي داشت و دست لايزال الهي را منبع قدرت ابدي مي دانست و همين اعتقاد بود كه نيروي مضاعف را در چهره او به نمايش گذاشته بود.او مي گفت:«وقتي ما جانمان را در معرض ابتلائات بگذاريم ديگر هرگز نيروي شيطان بر ماتسلط نخواهد داشت.»آن شهيد بزرگوار جوان مردي از تبار اصحاب عاشورا بود كه درس ايثار و فداكاري را از مولاي خود آموخته بود.مادر بزرگوار آن شهيد در پرورش او سهم به سزايي داشته است ومادري كه از همان اوان تولدفرزندش لالايي استقامت و مجاهدت في سبيل الله را در گوش فرزندش زمزمه مي كرد.مادري كه پاك ترين دامن ها را روي فرزندش گشود تا او نيز پاك ترين انسان ها گردد.هميشه چنين بوده است مردان بزرگ در دامن زنان يزرگ بر خاسته اند و اين رسم تاريخ است و رسمي است لايتغير.آن شهيد با طبيعت روستا ي خود انس و الفتي ديرينه داشت و با صفاي روستا نيز چنين بود.او پرتو ايمان خود را به كوه هاي هم جوار طلحه گسيل داده بود.هميشه ايام ساده پوش بود.اهل كار و ايثار بود.قبل از شهادتش آبروي خود را نزد خدا قطرات عرق جبينش مي دانست و بعد از شهادت نيز آبروي خود را قطرات خون مي دانست . گوي اخلاق را نيز از همگان ربوده بود.در هنگام حيات مادي خود مجاري فيض خدا بود.كه بر زمين اقامت گرفته بود.اينك نيز در آسمان اقامت گزيده است و مجاري فيض خداست براي آسمانيان.شهيد باراني ترنم قطرات باران را داشت وهم چون باران مهربان بود. در نماز خود حضور قلب داشت و همين حضور قلب بود كه با جسم و جان او نيز حضور قلب داد تا به قربان گاه اسماعيل(ع) پا گذارد و توان آن را بيابد كه تحمل مشقت نمايد.او فردي نرم خو و انتقاد پذير بود.به مردم محله خود عشق مي ورزيد و خود را جزئي از خانواده بزرگ لشكر اسلام مي دانست.در سخن گفتن رعايت ديگران را مي نمود.و از غيبت كردن سخت بي زار بود.به طوري كه هرگاه صحبت كسي در ميان ما آمد بدون آن كه كلام گوينده را قطع نمايد انزجار قلبي خود را به طريقي به گوينده نشان مي داد و يا اين كه من باب اعتراض مجلس را ترك مي نمود. ادامه مطلب
    اي آنهايي كه مأمور دفن من هستيد مرا در تابوتي سياه بگذاريد تا بدانيد آنچه سياهي بوده كشيده ام دست هايم را از تابوت بيرون آوريد تا بدانيد كه چيزي با خود نبرده ام چشم هايم را باز بگذاريد تا بدانيد كه چشم به راه بوده ام و آنگاه تكه يخي را به صورت شمع در آوريد و بر سر قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع آفتاب آب شود و به جاي مادرم گريه كند.بعد از صد سال ديگر قبرم را بشكافيد و قبلم را در آوريد و مي بينيد كه هنوز نام امام زمان(عج)بر روي آن نوشته است و مي توان آن را خواند.

    اي كه بر عكس من تازه جوان مي نگري          هيچ داري زدل مادر زارم خبري

    نوجوان بودم ،اميد بس داشت دلم              حيف و صد حيف كه از اين عمر نبردم ثمري

    كوچك شما غلامحسين باراني   26/2/64

      ادامه مطلب
    پاي صحبت مادر شهيد:

    «در آن زمان كه دو فرزندم مشغول خدمت سربازي بودند خيلي ناراحت بودم.چرا كه دوري دو فرزند ارشد خانواده براي يك مادر خيلي سنگين است.يك شب حضرت امام خميني(ره) را در خواب ديدم .امام بزرگوار خطاب به من گفت:چرا اين قدر جزع و فزع مي كني؟از اين دو فرزندت يكي متعلق به خودت و ديگري متعلق به ماست.از خواب بيدار شدم مثل يك سپيده دم صبح روشن شدم.فهميدم كه فرزندي از فرزندانم كه خالص تر است شهادت را در خواهد يافت.خواب را با پدر شهيد در ميان گذاشتم.پدرشهيد نيز چنين عقيده اي داشت كه يكي از فرزندانمان را تقديم اسلام نمائيم.دلهره سراپاي وجودم را پر كرده بود.از آن زمان به بعد هر كسي درب حيات را مي نواخت منتظر بودم تا خبري ناگوار برايم بياورد.گرچه امروز برخود مي بالم كه توانسته ام حاصل دسترنجم را تقديم اسلام عزيز نمايم.پس از شنيدن خبر شهادت فرزندم گويي كه اين آمادگي در وجودم رخ داده بود.به همين جهت توانستم صبر نمايم و خداي را شاكر باشم.آن شهيد نيز از طريق بسيج به خدمت سربازي اعزام شده بود.سرانجام در جبهه سومار به مقام رفيع شهادت نائل آمد .در تشييع آن شهيد نيز آن چنان استقبالي صورت گرفت كه مصائب ما سبك تر گرديد.اين امت بيدار دل با حق بيدار دلي خود خود بر من مادر شهيد نيز ثابت كردند  و حتي از مادر شهيدان نيز در استقبال از تشييع جنازه و هدف او فراتر رفته اند.»

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار طلحه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید