مشخصات شهید

شهید علی قاسم زاده

13
نام علي
نام خانوادگی قاسم زاده
نام پدر حاجي
تاربخ تولد 1345/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت جزيره مينو
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات دانشجو
مدفن اهرم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    حمد و سپاس بيكران پروردگار متعال كه با عنايات و الطاف بي پايانش سير كمال و تعالي انسان را هموار فرمود و نعمت بر بار اسلام و ارزش هاي والاي اسلامي را در برقرار نمودن نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران را متحول ساخت و مكتب قرآن و چراغ پر فروغ شهادت را در پهن دشت و ميهن اسلامي جاني دوباره عنايت فرمود . و سلام بر آنان كه همچون قهرمانان زيستند و شجاعانه بر قله هاي جوانمردي و غرور رسيدند . درود فراوان بر پيش قراولان عرصه‌هاي ستيز با دشمنان قرآن  و اسلام ، آنانكه اين عالم خاك را جايگاهي گذرا مي دانستند و چه زيبا سرود كوچ را ترنم نمودند الحق و الانصاف كه مرحبا بر غيرت آنان و آفرين بر همت والايشان كه آسمان دين و ذهن بشري را تا هنگاميكه تاريخ زنده است به يادشان زنده است مي توان يادآوري كرد كه شهيدان از جمله بهترين انسانها و مفيدترين بندگان الهي اند كه قلمها و زبان ها در پرداختن به اوصاف حسنه آنان يقيناً كه ناتوانند و از آن جا كه شهدا با نثار جان و خون خود رسالت  والا و سعادتمند خود عمل نمودند و با اين تفاسير رسالت را بر دوش نسل ها سنگين ساختند كه در همه  اعصار و دوران راه و منش ما را پياده نماييد  تا ظالمان و ستمگران زمان جرات قدرت نمايي و خيانت و جنايت را از سر خود بيرون سازند .

    آنهاي كه در طول تاريخ تشنه هدايت هستند لازم است كه از وجود مقدس و مصباح هدايت و سفينه نجات انسان ها حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) بهره گيرند و جان و روح خود را از فيوضات معنوي ايام محرم سرشار سازند . اما مابقيه حكايت را به خود شهيد واگذار مي نماييم و به لحاظ اينكه آن ها «عند ربهم يرزقون» هستند و هميشه و در همه حال زنده و جاويد از او مي خواهم كه با روح و ضمير زنده اش زندگينامه و وصيت نامه اش را به نسل ها ادامه دهد تا موجب درس و عبرت و چراغ راه هدايت گردد.

    علي قاسم زاده فرزند حاجي ساكن اهرم تنگستان كه در خانواده اي مستمند اما آبرومند و مردم دار  در دهم دي ماه سال چهل و پنج هجري شمسي  به دنيا آمدم ، در دامان مادري مهربان و دلسوز و صميمي رشد كردم و از سينه پاك و دور از غل و غش دنيوي ارتزاق نمودم. دست پدري و مهر مادري مرا در آن داشت كه عقل و ذكاوت خويش را با ثبت نام در يكي از مدارس شهر به نام انوشيروان زنده تر سازم دوران ابتدايي را با علاقه فراوان به پايان رساندم . مدرسه راهنمايي قدس را براي ادامه تحصيل برگزيدم و اين مقطع هم به لطف الهي به اتمام رساندم . وارد دبيرستان امام جعفر صادق (ع) اهرم شدم با موفقيت در دروس مختلف و صميميت با دبيران و همكلاسي هاي خود اين ايام تحصيلي هم تمام كردم در سال 64-65 در آزمون تربيت معلم براي ادامه تحصيل در مركز علمي علامه طباطبايي خورموج پذيرفته شدم پس از گذراندن يك سال از تحصيل علم در سال 65 با علاقه و اشتياق فراوان همراه با ديگر همرزمان به مدت سه ماه افتخار حضور در جبهه هاي حق عليه باطل پيدا نمودم . پس از  سه ماه خويش را به مركز علمي و تحصيلي دانش رساندم. يكي دو ماه ماندم آرام نگرفتم و بياد عزيزان رزمنده در دفاع از ميهن اسلامي افتادم و مجدداً خود را به جبهه هاي حق عليه باطل رساندم  و روح و جسم خويش را به سرزمين باصفاي جبهه ها در ميان چهره هاي درخشان و خندان رزمندگان وهواي معطر و خوشبوي آن  مكان مقدس و نوشيدن آب گوارا و نوشيدني آن وادي رساندم . خود را فراموش كردم . نفس خويش را پرورش دادم . جان و روح خود را صيقل دادم . خودمان را آماده شركت در عمليات كربلاي 4  در سال 65 در منطقه شلمچه (جزيره مينيون) نموديم و با شجاعت و دلاوري وبا تاسي از حماسه هاي خونين حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) به سوي دشمن زبون بعثي تاختيم .

    كلام خويش را قطع مي كنم و به ديگران مي سپارم كه دنبال اين موضوع را به نگارش آورند مي توانيد از رزمندگان و همرزمانم جويا شويد و قاعدتاً خصوصيات اخلاقي و رفتاري فرد بايد ديگران به قضاوت بنشينند پس با اين حالت روحاني و معنوي و در بارگاه ملكوت الهي همه شما را به خداي منان مي سپارم. ادامه مطلب
    سجاياي اخلاقي شهید

    در پيرامون اخلاق و رفتار حسنه و متواضعانه او هر چه بنگارم كامل نيست چرا كه يك جوان به تمام معنا يا به قولي يك انسان كامل دارنده اغلب فضائل انساني و اجتماعي . علي قاسم زاده با توجه به اينكه يك ورزشكار سر آمد بود ولي در عين حال بسيار متواضع و با وقار بود .در ميادين ورزشي هيچگاه روحيه ورزشي را از دست نمي داد و جايگاه ورزش را در نوع خود مقدس و ارزشمند مي دانست و ديگران را به رعايت اصول ورزشي جوانمردانه و منش و خوي پهلواني دعوت مي كرد .

    در زمينه اجتماعي بسيار خوش  برخورد و نيك رفتار بود كه مورد احترام و عزت اهالي محل خصوصاً جوانان و دوستان بود . هميشه جوانان را به رعايت اصول  در مردي و دوستي با اهل بيت و صله رحم سفارش مي كرد . امام شهيدان را بسيار دوست مي داشت به طوري كه قطعه عكس از امام خميني (ره) در جيب داشت و به عنوان تبرك و تيمن نگهداري مي كرد و او را سر لوحه انجام امور نيك و پسنديده در زندگي مي دانست .

    اگر او را در زمره جوانان علاقه مند به قرآن و اهل بيت به ويژه سالار و سرور شهيدان حضرت حسين ابن علي (ع) بدانيم چيزي به گزاف نگفته ايم و حقيقت اينست كه مخلصان و محبان امام حسين (ع) در قيامت جايگاهي بس والا و سعادتمند دارند.

    در خصوص خصوصيات يك شهيد گفتن يا نگارش كردن  قلم قاصر و بيان ناقص چرا كه آنان آنگونه بوده اند كه خداوند متعال آن ها را در بارگاه پذيرفته است .

    سرانجام اين جوان پاك و مخلص در مورخه 4/10/65 در عمليات كربلاي 4 در منطقه شلمچه در جزيره مينيو به ملكوت اعلي پيوست و در سال 77 پس از دوازده سال پيكر پاك و مطهرش در بهشت اكبر اهرم در كنار ديگر همرزمان به خاك سپرده شد .

    خاطراتي از دوست و همرزم شهيد(كاظم خواستار)

    شهداء ضامن بقاء و تداوم انقلاب و جامعه اسلامي هستند.

    شهيد قاسم زاده در گردان ديگري خدمت مي كرد و ما در اوقات فراغت كه دور هم يك مجمع دوستان را تشكيل مي داديم و صحبت مي كرديم . يك روز بعد از مجمع در هنگام غروب ديدم كه شهيد دارد وضو مي گيرد سؤال كردم چه كار مي كني گفت دارم كليد نماز را صيقل مي دهم . گفتم احسنت خوش حالم كردي انشاءالله كه كليد بهشت را زيباتر صيقل دهيد . در جواب گفت التماس دعا دارم كه خداوند اين توفيق را به من بدهد .در پاسخ به او گفتم خداوند به بندگان مخلص ولايتش بهشت را خواهد بخشيد و اين گفتگو در زماني بسيار كوتاه رخ داد و بنده بسيار غافل بودم در حالي كه شب دوم او به لقاء الله پيوست .

    خاطراتي از دوست و همرزم شهيد(حاج حسين جمالي)

    خاطره اي ديگر اينكه از منطقه فاوكه در درياچه نمك مستقر بوديم بعد از نماز صبح شهيد براي ديده باني به سمت بالا رفت و هنگام طلوع آفتاب با من صحبت كرد و گفت عراقي ها اطراف واحد توپخانه خيلي تجمع و رفت و آمد مي‌كنند باهم به رده سلسله مراتب گزارش نموديم و از عقب توپخانه نيروهاي بعثي زير آتش قرار دادند و شهيد از بالاي دكل بلند بلند صداي الله اكبر مي گفت و آفرين آفرين مي گفت و من هم به بالا رفتم اما عراقي ها متوجه رفتن من به بالا شدند و شديداً زير آتش گرفتند و من كه به نزديكي شهيد رسيدم با خنده شهيد روبرو شدم و او دائماً مي گفت عجب دلم خنك شد و چه فيلمي الله اكبر الله اكبر و من هم يك هندوانه در سنگر داشتم آوردم در كنار دكل گفتم علي جان اين هندوانه سهميه شماست  در همين موقع نيروهاي بعث اقدام به تك شيميايي نمودند كه شهيد از برخورد خمپاره ها و گلوله هاي شيمياي به زمين اعلام وضعيت شيميايي نمود كه من به رده بالاي سلسله مراتب گزارش و نيروهاي تحت امر را به مراقبت هاي وضعيت شيميايي و استفاده از ماسك و آمپولهاي آترويين نمودم كه به لطف خدا در زماني كوتاه بادي وزيد  و آلودگي منطقه را به طرف نيروهاي بعثي كشانيد و الحمدالله آمبولانس هاي دشمن نيروهاي خودي را تخليه مي كردند و شهيد كه بالا با خنده هاي هميشگي گزارش مي داد .

    در منطقه فاو در جبهه خور عبدالله شهيد علي قاسم زاده به عنوان نيروي اركان و هم امور اداري(منشي گري) و هم بي‌سيم چي بود مدتي از حمام ما گذشته بود و چون فصل زمستان بود و هوا سرد بود ناچاراً مقداري آب گرم نياز داشتيم شهيد به من گفت هر كجا براي استحمام رفتي با هم برويم با هماهنگي با فرماندهي گردان تصميم گرفتيم به شهر فاطميه  فاو بياييم و حمام كنيم و بالاخره نزديكي ظهر بود كه به حمام آمديم و در حال حمام بوديم كه هواپيماهاي دشمن از چند منطقه به شهر فاو  حمله ور شدند و علت هم اين بود كه صبح زود دو فروند هواپيماي  5     fجت ايراني در سطح زمين به سمت شرام القصر حمله كردند و يك قطار حامل مهمات را هدف قرار دادند و تا دو سه روز اين قطار در حال سوختن بود لذا هواپيماهاي دشمن براي ضربه زدن و بالا بردن روحيه و توان نظامي خود از زمين و هوا بر روي رزمندگان ما آتش ريختند و در آن روز وحشتناك من به اتفاق شهيد در حال حمام بوديم كه كوره حمام كه دود مي كرد مورد هدف هواپيماي دشمن قرار گرفت و تعدادي  ازهمسنگران و عزيزان در حال حمام نيز مجروح و به  شهادت رسيدند در همين حال شهيد در حالي كه با صورت كف و صابون بود با فرياد مرا صدا زد و گفت حاج حسين تو سالمي؟ من هم با همان وضعيت او را صدا  كردم و در حالي از حمام بيرون پريديم كه برهنه و با صورت كف و صابون بوديم. صحنه خيلي دلخراش بود . آتش ، خون و ايثار اما با آن وضعيت .بعد از من شهيد سوار شد و پاي شهيد ليز خورد و با خودرو آويزان بود و من هم سمت شهيد حركت كردم كه دست وي را بگيرم ليز خوردم هرچه فرياد مي زديم راننده هم متوجه نبود و مقداري از راه را شهيد با تمام  توان ، خود را گرفته بود كه به زمين پرتاب نشود و من هم دست و بدنم روغني و چرب شده بود و بالاخره راننده در يك لحظه متوجه قضيه شد و فوراً ايستاد و آمد پايين صحنه آويزان شدن شهيد را ديد خيلي متعجب شد و گفت خدايا شكر كه اين رزمنده  از ماشين نيافتاده و ما ضمن تشكر از راننده در سه راهي جاده شهيد حسن پور پياده  شديم. ظاهري خنده دار داشت دريك لحظه كه همديگر را كه  مشاهده نموديم به همديگر خنديديم

    خاطره اي ديگر اين كه ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود برادران ديده بان تحركات دشمن لحظه به لحظه گزارش و نيروهاي مانيز خود را براي درگيري نبردي جانانه مهيا و واحدهاي تداركات و مهمات در اطراف سنگرها فعاليت خوبي را از خود نشان دادند در آن شب به دستور فرماندهان رد بالا كليه نيروهاي تحت امر كه فاصله تا دشمن حدود 300 تا 500 متر داشتند با پوتين نماز مغرب و عشا را به جا آورديم و شهيد كه بي سيم چي بنده بود دائماً پيام ها را از فرماندهي گردان گرفته و به من ابلاغ مي نمود ساعت حدود 2 بامداد شد و همه نيروها در سنگرهاي كمين لحظه شماري مي كردند تا دشمن به سمت ما يورش بياورد و ما آنان را تار و مار كنيم و اصطلاحاً از آنان پذيرايي از نوع جوجه كباب نماييم اين آرزوي رزمندگان مستقر در حوالي كارخانه نمك بود دشمن پس از يك آتش سنگين بر مواضع ما يورش آوردند كه با مقاومت جانانه سلحشوران روبرو و ضربه محكمي بر نيروهاي مهاجم وارد به طوري كه تعدادي از نيروهاي دشمن مجروح شد و تعدادي كشته و دشمن با ذلت عقب نشيني كرد بعد از نماز صبح بود هنوز هوا تاريك بود كه شهيددر كنار بنده جنب بي سيم دراز كشيده بود و اين را هم اضافه كنم دشمن به علت يورش هاي پي در پي در شب هاي متوالي با به جا گذاشتن تعداد زيادي كشته حوالي ما منطقه بوي گند و آلودگي زيادي پيدا كرده بود و حتي موش ها در روز براحتي اجساد عراقي ها كه در بين آنان يك افسر عاليرتبه بود در جلو ما نوش جان مي كردند و در همان شب يك موش بزرگي سراغ شهيد آمد و نوك انگشت پاي علي را گاز گرفته  كه علي با فرياد  گفت اي ديوانه من هنوز زنده ام تو برو عراقي هاي ملعون را گاز بگير و يك تخته به دست گرفت و موش را دنبال كرد و موش به پشت خاكريز رفت و شهيد به دنبال او به سمت عراقي ها به پيش مي رفت كه ناگهان چندين خمپاره به اطراف او به زمين خورد و او هيچ اعتنايي به آتش دشمن نداشت و در يك لحظه صداي شهيد بلند شد و گفت الله اكبر او را مورد هدف قرار دادم تا عراقي ها بدانند اگر خودشان عرضه ضربه زدن به ما را ندارند به وسيله جانوران موذي مي خواهند ما را از صحنه بدر نمايند اما كور خوانده اند من او را كشتم تا نرود گزارش بدهد كه من پاي ايراني را گاز گرفتم.

    هابيل آفتاب


    ما خلق هاي كشور خون و شهادتيم         تمثيلي از حماسه و ايثار و وحدتيم

    ماييم از نبيره هابيل آفتاب                        كاين گونه در مقابل قابيل ظلمتيم

    ما در نبرد باطل و حق با درفش فتح                   بر قله هميشه رفيع شجاعتيم

    در باور تمامي بي باوران خاك                         ما شعله ستاره صبح بشارتيم

    شد مرزهاي ميهن ما گور دشمنان                    ما ارتش دلاور اسلام و امتيم

    ما لشكر عظيم اماميم و روز رزم              در كربلاي روشن خون بي نهايتيم

    با ما ستيزه هر كه كند دشمن خداست        ما مظهر شهامت و ايمان و همتيم

    ما وارث تمام رسولان راستين                بر عرش پرصلابت خون در عبادتيم

    شمشير ما طليعه الله اكبر است                           ما خشم بيكرانه طوفان ملتيم

    ما در جهان تجلي حقيم و در جهاد                   آتشفشان قله خونين نهضتيم

    اي خصم خيره سر تو هم آيين اهرمن        ما خون روشنايي و روح حقيقتيم ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار اهرم
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید