مشخصات شهید

شهید علی باز لایپه ای

43
نام علي باز
نام خانوادگی لايپه اي
نام پدر علي جان
تاربخ تولد 1342/03/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1364/12/12
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن دشتي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • زندیگنامه شهید

    برادر بي تو داغم تازه تر شد

    رزمنده مؤمن اسلام شهيد علي باز لايپه اي در سال 1342 در روستاي لايپه از توابع بخش شبانكاره دشتستان چشم به جهان گشود. در سنين كودكي با آن كه با فقر مالي روبه رو بودند و زندگي آنها از لحاظ مادي خوب نبود ، ولي اين شهيد عزيز همواره به فكر فقيران و مستمندان بود . شهيد لا يپه اي به فرايض ديني و عبادت علاقه فراواني داشت . پس از پيروزي انقلاب اسلامي بلا فاصله به سپاه پاسداران اهواز رفته و در آنجا مشغول به كار شد  . به گفته خود شهيد تنها جايي كه به توان بيشتر به انقلاب خدمت كرد ، سپاه پاسداران است . ايشان بيش از دو سال در خدمت سپاه اهواز بود و ايام خدمت خود را با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران بيشتر در جبهه سپري كرد . بعد از اينكه مشمول قانون نظام وظيفه شدند ودر آن زمان پاسدار وظيفه از طرف سپاه اعزام نشد بلافاصله به خدمت مقدس سربازي رفت و پس از دوره آموزشي روانه جبهه نور عليه ظلمت گرديد.به گفته يكي از همرزمانش ايشان يك سرباز نبود بلكه يك فرمانده متعهد بود كه بقيه فرماندهاي از او درس شهادت و رشادت مي گرفتند . شهيد علي باز يكسال و نيم از خدمت مقدس سربازي را در جبهه گذراند ودر اكثر حمله ها شركت فعال داشت او رفتار وكردارش چنان بود كه همه را مجذوب خود مي ساخت . كوچكترين صحبت و حركتش در جهت رضاي خدا بود كه وصف ناشدني است . شهيد لايپه اي در عمليات والفجر 1 در منطقه بيدات و شرهاني ودر عمليات خيبر مرحله يكم در پاسگاه زيد و مرحله دوم خيبر در منطقه طلائيه با كمال شجاعت شركت كرد و در مرحله سوم عمليات خيبر كه بسوي كارزار روان شد تا ميدان مين دشمن را باز كند كه رزمندگان به آساني از محور عبور كنند عده اي به او گفتند كه شما نبايد در اين عمليات شركت كنيد حتي خود فرماندهان نيز به اعتراض كرده و گفتند كه تو بايد به مرخصي بروي ولي ايشان جواب داده بودند كه اگر اجازه ميدانم نداديد با گروهاي ديگر اعزام خواهم شد . سرانجام در عمليات شركت كرد و هنگامي كه مشغول باز كردن محور جهت رزمندگان بود در مورخ 12/12/62 در شب جمعه بر اثر تير مستقيم هواپيما هاي دشمن به فيض شهادت نائل آمد و به القا ا رسيد و روح بزرگش بسوي معبود به پرواز در آمد . چنانكه مشهود است خود شهيد مي دانسته كه در جريان اين عمليات به شهادت مي رسد زيرايك روز قبل از شركت در عمليات به دوستانش گفته بود كه من در اين عمليات شهيد خواهم شد و خودم مي خواهم كه شهيد شوم واز طرف ديگر وصيت نامه خود نوشته و پست كرده بود و در ضمن سفارشات لازم را به دوستان وهمرزمان هم ولايتي خود كرده بود . شهيد علي باز در روزهاي آخر عمرش در يك حال و احوال ديگري بود ودر بيشتر مواقع تنها در فكر فرو مي رفت و تنهايي را دوست داشت و چنان در فكر فرو مي رفت كه به جز سلام عليك و احوال پرسي مختصر و يا يك لبخند توام با تشكر صحبت ديگري نمي كرد و دوباره در فكر فرو مي رفت . ادامه مطلب
    بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان

    اين وصيت نامه هاي شهدا ، انسان را مي لرزاند و بيدار مي كند . (امام خميني)

    با سلام ودرود به پيشگاه ولي عصر امام زمان (عج) ونائب برحقش بت شكن زمان ، امام خميني و با سلام بيكران به تمامي شهيدان انقلاب اسلامي ايران وبه رزمندگان اسلام و با سلام به تمامي ملت شهيد پرور و قهرمان ايران . از آنجايي كه وصيت نامه براي هر فرد مسلمان واجب است وصيت نامه خويش را بدين شرح مي نويسم . پدر ومادر گرامي به شما افتخار مي كنم كه من را در آغوش خود پرورانديد و با احكام اسلام آشنا كرديد و تحويل جامعه داديد كه در راه اسلام و مرزوبوم كشور جان را فدا كنم شما هم با مرگ من افتخار كنيد چون كه تا آخرين لحظه عمرم هيچگونه هراسي از مردن در وجودم راه ندادم و تا آخرين قطره خونم در برابر اين نوكران آمريكا استقامت كرده و به مبارزه خود ادامه دادم و تن به اسارت و خفت و خواري نداده و همواره با همرزمانم رفتيم تا انتقام دوستان و هموطنان را بگيريم و براي پيروزي كامل انقلاب بكوشيم ، و اگر در راه پيروزي اين جان بي ارزش ما هم فدا شد , به لقا الله پيوسته ايم و در نزد خدا روزي مي خوريم . پدر جان من به شما افتخار مي كنم و از شما مي خواهم كه بعد از مرگم گريه نكيد و ناراحت نباشيد چون كه با ناراحتي شما دشمنان انقلاب شاد مي شوند . هر چند كه از دست دادن فرزند ناراحت كننده است ولي از خداوند مي خواهم كه به شما صبر و استقامت عطا كند . مادر جان همان طور كه نوشتم شما بايد صبر داشته باشيد و به ياد آنهايي بيفتيد كه تنها فرزندشان يا فرزند بزرگ خانواده شان شهيد شده و امكان دارد كه نان آور خانواده نداشته باشند . ولي بحمدالله من هفت برادر ديگر دارم و جاي نگراني نيست . برادرها و خواهرانم: از شما مي خواهم كه بعد از مرگم اصلا گريه و زاري نكنيد و پدر و مادرم را دلداري دهيد و هميشه در خط امام بزرگوارمان به زندگي ادامه دهيد تنها آرزويي كه داشتم برآورد شد و آرزويم اين بود كه من اولين فرد خانواده باشم كه دنياي فاني را وداع مي گويم ، چون طاقت ندارم حتي كسالت يكي از شما را ببينم . و همچنين از تمامي اقوام و خويشان مي خواهم كه در مجلس عزاداري من بجاي تسليت به خانواده ام به آنها تبريك بگوييد و آنها را دلداري دهيد و اميدوارم كه خداوند به شما صبر و استقامت بدهد.به اميد پيروزي نهايي هر چه زود تر رزمندگان اسلام .

     

    نامه شهيد به عمويش

    خدمت عموي عزيزم جناب آقاي حيدر لايپه اي سلام عليكم .

    ضمن عرض سلام ، سلامتي شما را از درگاه خداوند بزرگ آرزو و مسئلت دارم .  اميدوارم  حال  همگي شما خوب باشد و هيچگونه كسالتي نداشته باشيد . حال ما را بخواهيد ، الحمدالله تا اين وقت صحيح و سالم هستيم . حسين بيداري و حسينقلي حسن پور نيز با من هستند . در ضمن ساعت 5/2 شب به پادگان 5 0 آموزشي كرمان رسيديم و حالا در اين پادگان مشغول آموزش مي باشيم . من و حسينقلي در يك گروهان هستيم و حسين بيداري در گروهان 6 است . بين ما و او 30 متر بيشتر فاصله ندارد و در حدود 2 يا 3 ماه در اين پادگان بوده و بعد به جاي ديگر منتقل مي شويم . حالا كه اين نامه را دارم براي شما مي نويسم ساعت 8 شب است . من و حسينقلي و حسين بيداري پيش هم نشسته ايم و بعد از 2 ماه آموزش قبل از انتقال به جاي ديگر  مرخصي مي آييم . ديگر عرضي ندارم به جز سلامتي .

    مادرم را سلام مي رسانم پدر و برادرانم و خواهرانم را يك به يك سلام مي رسانم عمويم لهراسي و عمويم عوض را همگي با اهل منزل سلام مي رسانم . عمه ام را سلام مي رسانم محمد ساله بيداري را با اهل منزل سلام مي رسانم . بيش از اين نامه را ادامه نمي دهم . قربان شما عليباز لايپه اي

                                        آدرس : كرمان سر آسياب مركز آموزش 5 0 صندوق پستي  46847

                                        گروهان 5 گردان 1 سرباز وظيفه عليباز لايپه اي

    دست بيعت رانبايد بشكنيم ، ما همان مردان خون پيراهنيم

    زخم ها داريم اما مانده ايم ، سوره فتح و ظفر را خوانده ايم

    زخم ها داريم اما مي رويم ، تا خدا تنها ي تنها مي رويم

    رو به سوي آسمان پر مي كشيم ، تا ديار عاشقان سر مي كشيم

    تا گلستان ولايت مي رويم ،  راه را ما , تا نهايت مي رويم

    اي نگاه آشنا با دردها ، اي علم بردوش فوج مردها

    اي تمام چشمه ها تسليم تو ، اي تمام عشقها تقديم تو ، اي تمام نورها در تو عيان ، قصه ي بغض تمام شيعيان                                                                                                

                                                    سراينده : فريدون حداد ساني ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار دشتي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید