مشخصات شهید

شهید علیپور ابراهيم

12
نام علی
نام خانوادگی پور ابراهيم
نام پدر اسماعيل 1/1/1339
تاربخ تولد 1/1/1339
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 16/12/1361
محل شهادت : كوت شيخ
مسئولیت
نوع عضویت
شغل
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندگينامه :

    شهادت مقدمه‌اي ايست براي زندگي پرتنعم ابدي و شهدا براي رسيدن به اين مقام تنها خدا را نفس دردها و غمهاي خود كردند و تنها كمال و جمال‌‌و جلال دوست را ديدند ، عشق به او بود كه اين راه پرفريب نفس را طي كرده‌ و از راه پر سنگلاخ شهوات گذشتند ، تا به حريم امن دوست دست يافتند . شهيد علي پور ابراهيم  در تاريخ 1/1/1339 در خانواده‌اي به دنيا آمد ، كه از نظر مذهبي و ديانت در سطح بالايي بودند ، پدرش كاسب بود و وضع زندگي نسبتاً خوبي داشتند ، ولي از همان دوران كودكي و نوجواني علي فرد راحت طلبي نبود ، و در كنار تحصيل  هميشه كار هم مي‌كرد و دوست داشت كه از دست رنج خود استفاده كند . با سپري شدن دوران شيرين كودكي علي وارد مدرسه شد ، و دوران ابتدايي را در مدرسه هدايت ، ( شهيد محمدي ) سپري كرد . و بعد براي ادامه تحصيل تا سطح ديپلم به شهرستان بهبهان رفت . علي در اوقات فراغتش به مغازه پدرش‌مي‌رفت ، بسيار فهميده و كارها را به نظم و قانون انجام مي داد ، هيچ وقت تقاضاي كسي را كه از او چيزي مي‌خواست رد نمي‌كرد ، بلكه هرچه زودتر آن چيز را تهيه مي‌كرد ، و با احترام تقديم مي‌كرد ادامه مطلب
    وصيتي به مادر :

    مادر كوه باش و چون كوه استقامت كن لحظه‌اي از نام و ياد خدا غافل مباش . خواهرانم زينب‌وار با ناملايمات دست پنجه‌نرم كنيد.

                                          

    علي پورابراهيم 8/2/61 جبهه كوت‌ شيخ

            ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    روحيات معنوي و تقيدات مذهبي :

    نمازهاي علي به موقع و با خشوع و خضوع آن را مي خواند زماني كه ايشان مشغول نماز مي‌شدند ما يواش درگوشه اتاق مي‌ايستاديم و از خواندن نماز او لذت مي‌برديم ، سجده هاي طولاني مي‌كرد و هر دوشنبه و پنجشنبه را روزه مي گرفت . اين عمل او باعث شده بود تا تمام اهل خانه با هـم روزه بگيـريم در همه مراسـمات ائمه شركت مي كرد و ما را نيز تشويق به شركت مي‌كرد ، بسيار شوخ طبع بود ، و سعي مي‌كرد با شوخيها متين و به موقع همه را به خنده وادارد . براي ما دختران ، حجاب داشتن را توصيح مي‌كرد . و همه را به رعايت كامل آن تشويق مي‌كرد ، و اگر مي‌خواست كسي را به رعايت امر حجاب وادارد ، چنان با ملاطفت با او رفتار مي‌كرد كه بدون هيچ حرفي قبول مي‌كرد .

    شغل يا حرفه‌اي شهيد :

    علي به مدت يكسال در آموزش و پرورش به حرفه شريف معلمي پرداخت و بعد از اولين اعزامش به جبهه كه 45 روز به طول كشيد ، به خدمت در سپاه پاسداران درآمد و لباس مقدس پاسداري را به تن كرد .

    وضيعت تأهل :

    مجرد

    فعا‌‌ ليت‌هاي شهيد علي پورابراهيم به زبان خواهران

     او فاطمه و شوكت،( قبل و بعد از انقلاب) :

    قبل از انقلاب علي شب تا صبح  بيدار مي‌ماند و  اعلاميه‌ها  را  با  دست مي نوشت تا در فرصت‌‌هاي مناسب بدست مردم برساند ، قبل از انقلاب دو تيم استقلال و پرسپوليس بازي داشتند ، شب علي تمام اعلاميه‌ها را در زمين بازي پخش مي‌كند ، تا فردا صبح به دست مردم برسد ، بعد از چند روز كه ماموران متوجه شدند ، علي را تعقيب مي كنند ، و حتي طرف او تير اندازي هم مي‌كنند . ولي علي فرار مي‌كند ، در اوايل انقلاب تمام تظاهرات و راهپيمايهايي كه در ديلم برگزار مي‌شود شركت مي‌كرد ، و هيشه در پيشاپيش آنها حركت مي‌كرد ، چند بار قبل از انقلاب از طرف رئيس پاسگاه مورد تحديد قرار مي‌گيرد ولي او دست بردار نبود ، و بيشتر وقتها به اهواز مي‌رفت و آزادانه‌تر در تظاهرات شركت مي‌كرد ، و از آنجا اعلاميه مي‌آورد و در بين مردم تقسيم مي كرد و از هيچ ختري بيم نداشت  وهميشه خود را به آب وآتيش مي زد . زماني كه به عكس و اعلاميه هاي امام (ره) خيلي حساس بودند رژيم سختگيري بسيار مي كرد ، تمام وسايل نقليه را بازرسي مي كردند يك شب علي از اهواز آمد تا عكس بزرگ و قاب گرفته اي از امام را با خود آورده ما هميشه نگران جان او به خاطر اين خطرات بوديم . زماني كه او از خانه بيرون مي آمد تا برگشت دوباره ما اميد دوباره او را نداشتيم مي گفتيم يا دستگير مي شود يا شهيد يك روز هم تظاهراتي از مسجد صاحب الزمان (عج) بـرگزار شده بود ما تـمام خانواده همـيشه در ايـن تظـاهـرات شـركت مي كرديم ، ولي آن روز كار داشتيم و نتوانسته بوديم كه در تظاهرات شركت كنيم حوا لي ساعت 10 صبح بود كه صداي تير اندازي بلند شد مادرم ازجا پريد و گفت : آخ اول كسي كه در اين كشمكش تير مي‌خورد علي است همگي خود را به محل تظاهرات رسانديم كه متوجه شديم الحمدالله شليك هوايي بوده و چون رئيس پاسگاه هم آشنا بوده گفته سعي مي‌كنم كه به طرف شما شليك نكنم كه خاطره بدي از خود به جا بگذارم ، بلاخره دوران پر مخاطره  قبل از انقلاب هم به پايان رسيد ، و پيروزي نصيب اين ملت شد علي به هم راه تمام جوانان محل شبها تا صبح به گشت مي‌رود ، و روزها روزه مي‌گرفت علي پاك پاك شده بود ، و با اين فعا‌ ليتها و عباداتش زمينة برتري بر ما راه و رسيدن به شهادت را براي خود فراهم مي‌كرد جبهه : با شروع جنگ علي هم مانند دبگر جوانان عاشق رهسپار جبهه شد كه اولين اعزام او در تاريخ 8/2/60 بود كه 45 روز به طول انجاميد يك اعزام هم در تاريخ 15/8/60 تا 18/10/60 داشت و اعزام ديگرش 18/2/61 تا 18/5/61 بود تا اينكه علي بعد از سالها جهاد و تلاش براي انقلاب در تاريخ 16/12/61  در محل كوت شيخ به شهادت رسيد . علي قبل از شهادت متانت و آرامش عجيبي به‌دست آورده بود  اكثر وقتش كه در سپاه و كميته بود ، و ما كمتر او را مي‌ديديم ، در اوايل جنگ محمد انصار كه پسر دايي مادرم بود ، به شهادت رسيد مادرش خيلي بيتابي مي‌كرد ، علي هميشه از او دلجويي مي‌كرد و مي‌گفت اي خدا كاش من به جاي محمد شهيد شده بود . علي خود را فداي همه مي‌كرد و ناراحتي هر كسي ، او را رنجيده خاطر مي كرد  دوستان زيادي داشت ، ولي از بچگي با شهيد غلام رضا ذاكري صميميت ديگري داشت . اولين عزام علي كه در تاريخ 8/2/1360 بود ، 45 روز به طول انجاميد ، يك شب سرد باراني بود . از اين 45 روز به خانه آمد .  همين كه رسيد وضو گرفت و به نماز ايستاد اينقدر با طمأنينه نماز مي‌خواند كه مرا مجذوب خود كرده برد باتك‌تك كلاس نمازش اين احساس را داشتم ، كه در آسمانها  سير مي‌كند و هيچ تمايلي به اين دنياي خاكي ندارد ، شام مختصري براي او آماده كردم و در يك سيني كنار سجادة او گذاشتم گفت: فاطمه از آمدن من زياد خوشحال نباش كه من با اولين كاروان كه از سپاه به جبهه مي‌‌رود مي‌خوا هم بروم از اين حفش دلم شكست زيرا فهميدم كه علي ديگر به ما تعلق ندارد ، بعد از چند روز همان طور كه گفته بود باز درقلب يك گروه 45 نفره به اتفاق پسرعمويم غلامعباس دريايي به جبهه اعزام شدند در هنگام رفتن دعاي‌توسل و فرج را مي‌خواندند و از ديگران حلاليت مي‌طلبيدند ، چند روز بعد از رفتن آنهادر عمليات بيت‌المقدس در شب اول عمليات پسر عمويم غلامعباس شهيد شد براي ختم هفتم ايشان به گلزار شهدا رفته بوديم كه در همان جا خبر شهادت علي را نيز آوردند . و درست در اولين روز سالگرد دوست صميمي‌اش غلامرضا ذاكري به  او پيوست و افتخاري ابدي را براي ما به ارمغان آورد .

    گزيده‌اي از نوشته‌هاي شهيد پورابراهيم در تاريخ 8/2/60 هنگام اعزام به جبهه :

    « خدايا هنگامي كه با دشمن ربرو مي‌شويم دنياي فريبكار و فريبنده را در دلمان بفراموشان و وسوسه‌هاي شور انگيز مال دنيارا از لوح ضميرمان بشوي.

    خديا در آن لحظات ، بهشت را در پيش چشمانمان هويداكن .

    آمين يارب‌العالمين . »

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید