مشخصات شهید

شهید علی شیر ملاکی

12
نام علي شير
نام خانوادگی ملاكي
نام پدر جمشيد
تاربخ تولد 1340/01/09
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1360/08/13
محل شهادت بازي دراز
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن فارياب
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شب نزديك است و نزديك تر مي شود و دلي نمانده بود كه در ميان اعضاي خانواده آرام و قرار داشته باشد.انتظار به پايان مي رسد و مردي از قبيله خورشيد ظهور مي يابد.طفل ناتواني كه روزي اين توانايي در او ايجاد خواهد شد تا به ياري دين خدا بشتابد.آن طفل پسر مي باشد.پسري كه ازتبار بهترين مردان و زنان خدا است.نام«علي شير» را بدو مي گذارند.راستي بعضي از اسماء چه تناسب نامي با افراد دارند.علي شير نامي كه روزي هم چون شير كوهستان به ياري دين علي (ع) برخواهد خواست.روزها بر مدار نيك و بد سپري گرديد و اين فرزند در دامان پدر خود كه جمشيد نام دارد و مادر خود كه حاجيه خانم شيرين رحيمي نام دارد در حال پرورش جسمي و روحي بود.پدر بزرگوار شهيد از فاميل معروف به (گل حسني)مي باشد كه از خانواده هاي بسيار قديمي روستاي فارياب مي باشد.سابقه سكونت اين فاميل در فارياب به بيش از دويست سال قبل مي رسد و دقيقاً مشخص نيست كه از چه دياري مهاجرت كرده و به اين نقطه از خاك اين سرزمين پهناور گسيل داشته اند.

    مادر شهيد نيز از تبار عشاير قشلاقي تيره رحيمي مي باشد كه حد فاصل بين طلحه و فارياب اسكان مي يابند.(البته در حال حاضر گسترده ايل عشاير در مجاورت روستاي شلدان از توابع بخش بوشكان اسكان دارند به طوري كه شهر جديد التأسيس ايل شهر نيز هزاران نفر از عشاير را در خود جاي داده است.)

    عشايران اين همسفران هميشگي بهار در تاريخ ربع قرن انقلاب اسلامي تا كنون زيبا درخشيده اند و از دامان پدران و مادران عشاير فرزنداني رشد و نمو يافته اند كه نمونه آن را مي توان شهيد ملاكي دانست.

    اگر چه دست طبيعت هم اينك بين آنان و همسفري مدام با بهار فاصله انداخته است.شهيد ملاكي در نهم فروردين ماه  سال 1340 در خانواده مذهبي در روستاي فارياب ديده به جهان گشود.تا به سن هفت سالگي در دامان پر مهر پدر و مادر رشد و نمو يافت پس راهي مدرسه گرديد، دوران دبستان را پشت سر گذاشت وجهت ادامه تحصيل راهي شهرستان تنگستان گرديد.سال هاي اول ودوم راهنمايي را در شهر اهرم ودر مدرسه راهنمايي سعدي به پايان رسانيد.با افتتاح مدرسه راهنمايي در روستاي فارياب جهت ادامه تحصيل به زادگاه خود بازگشت. وسال سوم راهنمايي را نيز در كنار خانواده خود با موفقيت به پايان رسانيد.به دليل عدم وجود مقاطع تحصيلي بالاتر در آن روستا از تحصيل باز ماند.فقر وتنگدستي پدر يكي از عوامل باز ماندن او از ادامه تحصيل بود.سال هاي سال ياريگر دستان پينه بسته پدر مي شود،تا او را از كار مدام شبانه روزي باز دارد يا انكه از زحمات پدر بكاهد.با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري يگانه بت شكن دهر و فرزندي از تبار ابراهيم(ع)و افق هاي روشني در زندگي او پديد آمد.سرانجام در سال 1359 به خدمت مقدس سربازي اعزام مي گردد تا در زير پرچم جمهوري اسلامي به خدمت ادامه دهد.دقيقاً نقطه شروع اعزام نقطه شروع تجاوز رژيم سفاك صدام است به خاك ايران اسلامي.صدام ملعون كه به سر كردگي آمريكاي جنايت كار تطميع گشته تا جغرافياي ايران اسلامي را تغيير دهد و حريم حرمت ملت ايران را نيز در هم شكند.لشكري از كفر به رهبري يزيد زمان كه تا لب دندان نيز مسلح است در 31 شهريور ماه سال 1359 حمله هوايي دريايي و زميني خود  را آغاز كرد.در اين خيال كه چون پايگاهي چون (بني صدر)خائن را در ايران دارد،خواهد توانست هفت وروزه شرق تا غرب ايران را درنوردد و بار ديگر ملتي را كه سال هاي سال در اسارت حكومت ستم شاهي بوده است به زنجير بردگي خود بكشاند. و چه زيبا تاريخ قضاوت كرد كه چگونه ايران اسلامي طليعه دار نهضت رهايي بخش اسلام گرديد.

    و چگونه آن نوكر سراپا هوش و گوش خود به زنجير بردگي آمريكا گرفتار گرديد.قضاوت تاريخ آن بوده است كه هفت روزه شرق در غرب عراق به دست آمريكا در نورديده شد و صدام اين گرگ وحشي نيز چگونه اسير ذلت بار دوستان ديروز خود گرديد.

    همان طور كه آن شهيد والامقام اولين كسي بود كه با اصحاب شيطان در آميخت و باب شهادت را نيز اولين بار خود بر بخش بوشكان گشود.تا آنكه اولين شهيد راه آرمان هاي انقلاب اسلامي در اين بخش به نام او ثبت گرديد.سرانجام در آبان ماه سال 1360 بر اثر اصابت تركش خمپاره مجروع مي گردد و در مورخه 13/8/60 در بيمارستان به خيل شهداي خون بار انقلاب اسلامي مي پيوندد.

     

    صفات اخلاقي شهيد :

    ...و خداوند اراده كرده است تا از طريق خون پاك شهيدان از صدر اسلام تا به امروز روز به روز بر ابهت اسلام بيافزايد،چه كسي را ياري آن است كه بخواهد با اين اراده درافتد؟

    در هر عصري يزيداني زيسته اند كه كمر به قتل اسلام ومحو كامل آن فكري ديگر در مخيله خود نپرورانده است.يزيد زمان نيز صدام سفاك و حاميان او بوده است.همان حامياني كه تا به امروز نيز از صلح  وامنيت سخن مي رانند.صلح و امنيتي كه با ترس از صداهاي جهنمي آنها بر دنيا حاكم گشته است.صلح و امنيتي كه به جزء بردگي محض و قتل و كشتار و نسل كشي رها و رنج ديگري را در پي نداشته است.امروز نيز اگر دشمن بخواهد ما را از سلاح خود بترساند ما خود را به پناه رهنمودهاي مقيم مقام ولايت مي سپاريم و از هر چه ترس و شك هست مي گذريم.خدا را شكر كه مكر و كيل دشمنان قرآن و در راس آن آمريكاي ضعيف است و هرگز بر آن راه نيست كه بتواند تشخيص دهد ما قدرت خود را از كجا به دست آورده ايم؟اگر لشكر يزيد توانست با تجهيزات روز خويش بر امام حسين(ع)غالب شود،آمريكا هم خواهد توانست با اتم بر ما چيره گردد.نه!اين نه سري است كه نامحرمان را به دستيابي به آن راهي باشد.

    شهيد ملاكي نيز از اصحاب عاشورا بود چرا كه هميشه ايام عزادار عاشورا بود تا آن كه خود نيز به عاشورائيان پيوست.اين چه راضي است كه هر گاه از صفات شهيدي سخن به ميان مي آيد حضور آن شهيد در محفل مراثي حسين بن علي(ع)مهمترين صفات و شاخصه آن شهيد به شمار مي آيد؟اين حسين بن علي(ع)كه بوده است كه دل هاي اولين تا آخرين شهيدان را به تسخير خود كشيده است؟از سرهاي بريده باز بپرس كه مرا و تورا بر اين شناخت راهي نيست.شهيد ملاكي دروازه شهادت را بر روي مشتاقاني گشود كه اينك در جوار او آرميده اند.او همچون پيك حسين بن علي(ع)مسلم بن عقيل اين ديار را با خبر كرد كه لشكر يزيد در راه است و نشان از حسين(ع) را مي گيرد و از اين نظر آن شهيد سرسلسله خيل شهيدان پشتكوه است.هنوز به نجواهاي آن شهيد را از ديوارهاي مسجد فارياب به گوش مي توان شنيد.نجواهاي شبانه را از جبهه باختران نيز.تو نيز اگر به خود آيي آن نجوا ها را بعد از گذار سال ها از اعماق تاريخ خواهي شنيد.

    آن شهيد رابطه صميمي با دوستان وآشنايان داشت و هر كه حتي يك بار با او برخورد داشته است شايستگي شهادت را در او به نظاره نشسته است.چگونه مي توان از شهيدي سخن به ميان آورد كه تنها نام او را از زبان ديگران شنيده ايم.بشكند آن قلمي بخواهد در معرفي شهيدان اين ديار اسلامي به آيندگان دريغ ورزد وبشكافد سينه اي كه دل را به خون خواهي سرداران و فاتحان خيبر فرا نمي خواند.شهيد ملاكي بسيار فروتن بود،هميشه سلام اغاز كلام او بود. ودر پيشي گرفتن براي سلام حريص بود.و تا در را هب فروتن رهنمون نكني كي تواني آتش كبر را در وجود خود خاموش كني.آتشي كه اگر تو را فرا گيرد مغز و استخوانت را مي سوزاند و از تو خاكستري خواهد ساخت كه جزء نهال بيچارگي در آن نرويد.نظم سر لوحه كار آن شهيد بود وهميشه ظاهري آراسته داشت،سجيه اي كه در وجود هر مؤمن به خدا بايد وجود داشته باشد.سخن به نياز بر زبان نمي آورد و در هنگام صحبت ديگران مهر سكوت بر لب داشت.بسيار سخت كوش بود.گويي كه براي هميشه مي خواهد در اين سراي فنا بماند و در عين حال به فكر سراي اخروي.

    نحوه با خبر شدن پدر شهيد از شهادت فرزندش:

    آن پدر پير كه اكنون برق رحمت بر اندام او سايه گسترانيده بود چنين مي گويد:در حسينيه نشسته بودم روز عاشورا بود.به يكباره فردي صدايم زد وگفت آقاي ملاكي به محض اينكه صدايش را شنيدم احساس عجيبي وجودم را فرا گرفت.احساس كردم كه فرزندم شهيد شده است.اما آن خبر رسان را اين جرأت نبود كه شفاف خبر را انتقال دهد.چرا كه مي ترسيد من حالم به هم بخورد.او گفت كه پسرتان زخمي شده است وحالا ناراحت نباش حالش بد نيست.ناگاه به طرف درب رفتم نرسيده به درب حسينيه به زمين خوردم چند نفر مرا به خانه بردند.تعدادي از بستگان وسيله اي تهيه نمودند و به بوشهر رفتند و من هر چه اصرار كردم حاضر نشدند كه قبول نمايند همسفر آنان شوم.تا سه روز متوالي بستگان اجازه نمي داند با كسي ارتباط برقرار كنم.شايد اهالي محل نيز آگاهي به شهادت فرزندم داشتند و من نداشتم.اگر چه اطمينان داشتم كه فرزندم شهيد شده است.به خدا قسم و به همان پسر شهيدم قسم كه در آن شب خواب ديدم فرزندم روي دوش شهيد بهشتي تشييع مي شود و من هم تا به حال شهيد بهشتي را نديده بودم.از آن سيد بزرگوار پرسيدم تشييع جنازه چه كسي است؟شهيد بهشتي فرمودند:تشييع جنازه علي شير است.گفتم آقا اجازه بدهيد تا جنازه روي دوش خودم باشد.ايشان فرمودند:خير.اين شهيد متعلق به ماست و بايد روي دوش ما نيز باشد.چون از خواب بيدارشدم،حاج ابوالحسن اسدي در كنارم نشسته بود.شرح خواب را به او گفتم و او گفت كه ايشان حالشان خوب است و دارند او را با هواپيما به بوشهر مي آورند و تو خود را ناراحت نكن و او مرا به اتاق ديگري برد وبه خواب رفتم.مجدداًخواب ديدم كه در بازاست وعلي شير وارد حياط شد با همان لباس مدرسه اش زانو زد و كنارم نشست.چشم هايم را بوسيد.گفتم علي جان اجازه بده من هم چشمانت را ببوسم.او گفت من داخل مجلس هستم ان شاءالله مي آييم و تو ناراحت نباش.از خواب بيدار شدم و به آقاي اسدي گفتم كه چرا شهادت فرزندم را از من پنهان مي كني.او گفت ان شاءالله علي شير تا ساعتي ديگر مي آيد.طولي نداد كه آقاي رضا اسدي با ماشين به درب حياط آمده و بلند گفتند كه علي شير آمده و بيا به استقبالش برويم.من و مادرش با آقاي اسدي سوار شديم و به طرف در ورودي روستا رفتيم.ديدم كه حجله اي بسته شده،گفتم حجله براي چيست؟آخر تا به حال كسي شهيد نديده بود.گفتند:چون كه مردم خوشحالند چنين كرده ايم،احساس كردم كه علي شير دارد مي آيد.به يك باره چشم خود را به روستاي كلمه چرخاندم.ديدم كيلومتر ها ماشين در حركتند و به سمت ما مي آيند و يك آمبولانس در جلوي آنها در حركتند.آمبولانس به من رسيد و ايستاد.وقتي داخل آمبولانس را ديدم،يك تابوت را ديدم.بلا فاصله بي هوش شدم و بر زمين افتادم.و وقتي به هوش آمدم توانايي ايستادن را نداشتم.آن شهيد كه يگانه فرزندم بود و به جزء او فرزندي نداشتم و اين شهادت برايم خيلي سخت بود،تنها چيزي را كه در راه خدا دادي نبايد خود احساس سختي كني و براي رضاي حق بايد تحمل نمايي.و اكنون چه پدران شهيدي كه در همسايگي ما هستند و چه جواناني كه شهداي آينده اين ديار بودند و در تشييع علي شير يگانه فرزندم شركت  داشتند.خداوند مقام عظماي ولايت حضرت آيت الله خامنه اي را تا قيام حضرت مهدي(عج)نگه دارد. ادامه مطلب
    پدر عزيزم سلام،ضمن تقدير وسپاس از زحمات بي پايان شما نسبت به پسر خودتان از شما پوزش مي خواهم كه نتوانستم قدمي در راه رفاه شما بردارم.از مادر عزيزم كه در پرورش من زحمات بسيار كشيده و چه رنجي كه به دست ناتوان خود كشيده و با آن وضعي كه وقت توصيف آن نيست تا آخرين حد  امكانات مرا پرورانده و آموزش اسلامي داده است تشكر مي كنم اينك كه اين دست خط را مي خوانيدمن از پيش شما رفته ام و به آرزوي خوشبختي ابدي خويش نائل گشته ام.دلم مي خواهد كه هيچ ناراحتي جهت از دست دادن من نداشته باشيد زيرا من خوشبخت شده ام و ناراحتي براي كسي است كه به اين دنياي فاني دل بسته است و خودش هم از درون خود ناراحت است شما بايد صبر انقلابي داشته باشيد همان صبري كه زينب كرد.مادرم مبادا در اين جشن خوشبختي مرا ناراحت كني زيرا دل دشمن خوش مي شود من از روزي كه خود را شناختم تنها خدمتي كه از خود مي ديدم به امت اسلام كنم اين قطره ناقابل خون بود كه آن را هديه كردم.دلم نمي خواست كه از شما جدا شوم،ولي آيا انصاف است؟آيا اين حكم اسلامي است كه دشمن به ميهن اسلامي ما وارد شود؟اگر من جان خود را فدا نكرده بودم آيا معنايش اين نيست كه به دشمن خود خوش آمد بگويم و پشت در منتظر سربازان بيگانه باشم؟آيا معنايش خواري  و ذلت نبود؟آيا معنايش تنها گذاشتن امام نبود؟مگر امام حسين سرور آزادگان آن استوار وقهرمان آن مظهر شهامت نگفته است كه مرگ با شرافت بهتر است تن به خاري و ذلت دادن يك مسلمان؟و از اين دو راه كدام يك را مي توانست انتخاب كند.تنها اميد من همين شهادت بود كه به آن هم رسيدم.بعد از من اگر در باغ و زمين سهيم هستم سهميه مرا بين فقرا تقسيم كنيد گر چه مي دانم سهمي ندارم زيرا با شما كار نكردم.ولي پدر ومادر وخواهران عزيزم خوب بود اگر زنده بودم مرا سهيم مي كرديد حال حساب كنيد من زنده هستم ،از شما پدر ومادر وخواهران عزيزم خداحافظي مي كنم موفقيت وسلامتي شما را از خداوند منان و متعال خواهانم.

    كسي كه هميشه به فكر شماست  علي شير      13/8/1360 برابر با هفتم محرم 1401 قمري

     

    وصيت به مردم روستا:

    پدران و مادران وخواهران و برادران همين ديروز بود كه من در ميان شما بودم،چون سايه از ميان شما گذشتم.خوب بينديشيد آيا اين دنيايي كه معلوم نيست كدام نفعش به شما باز مي گردد ارزش اين چند دستگي و نفاق و جدايي دارد.اگر از شما سئوال كنند به طرفداري از كدام قانون و كدام حق دست به چنين جدالي زده ايد چه جوابي داريد.حتماًجواب داده ايد به طرفداري از رئيس قبيله يا بزرگ طايفه.والله اين ها هيچ كدام از شما را به خوشبختي نخواهد رساند تنها حق است كه مي تواند انسان را به خوشبختي برساند.پس بخاطر خدا دست از تفرقه و گروه گرايي برداريد وهمه برادروار در زير سايه اسلام به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد كه دين شما احتياج به وحدت شما دارد.

      ادامه مطلب
    مصاحبه اي كوتاه با پدر شهيد :

    پدر شهيد ملاكي چنين سخن را آغاز مي كند:«نام او را علي شير گذاشتيم بدان دليل كه علاقه مند بودم تا نام ائمه اطهار (ع) روحش را تطهير كند.ايشان فردي متدين بودند و در عين حال بسيار چابك و زرنگ بودند در كارهاي خانه و باغ مرا كمك مي كردند . »

    آري،آري ، كارگران و كشاورزاني كه با دست هاي خود بيل مي سازند،آن مردان نه از كراتي ديگر نازل شده بودند كه از ميان ما و با ما مي زيستند،مردماني ساده پوش و گشاده رو وقتي امروز از شهداء با جوانان اين مرز و بوم سخن به ميان مي آوري،جوانان به خود مي آيند كه چقدر راه و رسم شهادت دست يافتني است.مقداري خلوص مي خواهد و بس،اين شهيدان هماناني بودند كه با دوستان خود خرما مي چيدند و كار را مظهر استقلال خواهي مي دانستند.پدر شهيد آن چنان بي آلايش از فرزند خود سخن مي گويد كه گويي هر زمان اراده كنيم ما نيز در خيل شهداء پذيرفته خواهيم شد و پيام پدر شهيد به جوانان امروز نيز در همين كلام نهفته است.

    پدر شهيد ادامه مي دهد«او لباس هاي خود را مي شست و در اعمال و فرايض ديني كوشا بود.به فوتبال و كوهنوردي علاقه اي خاصي داشت،دوستاني كه بيشتر با او در ارتباط بودند از رضا افسردير،قاسم مختاري،هادي عربي،قاسم نظافت،محمد نوروزي و... همسايگان از او راضي بودند و هرگز سلب آسايش كسي نكرد داراي روحيه اي اجتماعي بود و با دوستان خود گاهي اوقات به تفريح در كوهستان هاي اطراف مي رفت.

    او به خاطر درك موقعيت پدرش حاضر نشد ازدواج نمايد مبادا كه فشاري بر من وارد شود.اگر كسي توهيني به نظام يا جامعه روحانيت مي نمود برآشفته مي شد و تنها چيزي كه خشم او را برمي آشفت همين مطلب بود.او مي گفت دوست دارم در جبهه باشم تا زماني كه توفيق شهادت نصيبم گردد.خدا كند كه اين هديه ناقابل از ما پذيرفته شود و ذخيره اي باشد براي شفاعتمان نزد حضرت فاطمه زهرا(س).»

    مادر دلسوخته شهيد مي گويد:فرزندم را براي اعتلاي پرچم اسلام به اسلام تقديم كردم و هيچ چشم داشتي هم از كسي ندارم.تنها آرزويم آن است كه فرزندم با حسين(ع) محشور گردد و من نيز با او.» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار فارياب
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید