مشخصات شهید

شهید علیرضا حسام زاده

16
نام عليرضا
نام خانوادگی حسام زاده
نام پدر محمد
تاربخ تولد 1340/10/11
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/02/10
محل شهادت خرمشهر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات ديپلم
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    ((من المومنين رجال صدقوا ماعاهدا…و عليه فمهنم من قضا نحبه ومن ينتظرو مابدلو تبديلا .)) من دست وبازوان شما را كه دست خدا بالاي آن است مي بوسم وبر اين بوسه افتخار مي كنم . امام خميني .

    شهيد عليرضا حسام زاده سال 1340در علي آباد برازجان در يك خانواده كشاورز ديده به جهان گشود ودر سنين چهار سالگي از محبت پدر بي بهره شد ودردامان مادر تربيت يافت در طفوليت پسري ميتن وخود ساخته ومورد علاقه همه بود تا اينكه وارد دبستان معرفت برازجان گرديد وتحصيلات ابتدايي را در اين مدرسه گذارنيد وسپس دوران راهنمايي را در مدرسه دانش سپري نمود ودر مدرسه دكتر شريعتي سال آخر را مي گذارنيد كه بسيج همگاني پيش آمد وبه نداي امام لبيك گفته وبه جبهه حق عليه باطل شتافت وبه مبارزات خود را در سال 1357 براي پيروزي انقلاب اسلامي شروع نمود او واقعاً انقلاب را درك نموده بود ودر درونش معنويت وايماني متجلي شد ومطهر لطف وصفا وصميميت بود.وبه همين خاطر مورد توجه خاص خانواده وخويشان ودوستان بود واكثر اوقات در مساجد وتكايا به اداي فريضه الهي اشتغال داشت وپيوسته در مسجد بود تا بتواند به هر نحو شده به انقلاب بزرگ اسلامي خدمت نمايد تا اينكه جنگ تحميلي پيش آمد علي براي رفتن به جبهه حق عليه باطل سر از پا نمي شناخت وآخر به آرزوي ديرينه اش رسيد ودر تاريخ 21/9/60 خود را به بسيج سپاه پاسداران برازجان معرفي وپس از اين دوره ي كوتاه راهي كربلاي خوزستان شد .ودر حمله تنگه چزابه در بستان حضور يافت ودليرانه جنگيد وبه قول خود وي به آرزوي ديرينه اش كه همانا شهادت بود رسيد  از جبهه اي به جبهه ديگر رفت پس از شروع حمله فتح المبين به شهر شهيدان گمنام شوش قدم نهاد و از مواضع بدست آمده در سايت وعين خوش بهمراهي ديگر برادران حراست نمود ودر روز دوم حمله بيت المقدس

    عقيده اش كه براي رسيدن به لقاالله بود مردانه جنگيد وپس از تصرف تپه 182 در تاريخ 11/2/61 در جبهه رقابيه خون خود را جهت سرعت بخشيدن به گسترش انقلاب اسلامي وپيروزي بر امپرياليستهاي شرق وغرب هديه نمود. ادامه مطلب
    آمدم تا كرخه رابا خون خود دريا كنم

    آمدم تا در جبهه خونين شوش ودانيال

    از رقابيه تا عين خوش زيبا كنم

    دشمنان زشت كار خويش را رسوا كنم

    آمدم تا به امام امت رزمندگان

    آمدم با ارتش اسلام در ميدان عشق

    آمدم در قتگاه پيش ياران شهيد

    آمدم پاي

     

    عيد ميثاق خود را با خدا احيا كنم .

    با عرض سلام ودرود فراوان برامام زمان (عج) ونايب برحق او امام خميني وسلام بر ملت شهيد پرور ايران وسلام ودرود فراوان بر خانواده عزيزم اميد است اين وصيت نامه  بدست شما برسد وبه آن عمل شود. اول اميد است كه با رفتن فرزند خودتان احساس ناراحتي بخود راه ندهيد كه  اين راه حق است او براي رضاي خدا قدم در اين راه مقدس گذاشتم مارا شهيد شدن در راه او همان كسي كه جان تمام انسانها بدست اوست باكي نيست وبزرگترين افتخار مي دانم كه درراه خدا وسرور شهيدان حسين (ع) قدم گذاشته كشته شوم اميد است در اين راه نگران نباشيد اگر فرزند و دوستان را در راه خداوند وديگر فرزندان خود حساب كرده وبه اسلام هديه نماييد پس ناراحتي چرا ؟ مادر عزيزم خداوند ترا بيامرزد واميد است شما مرا حلال كنيد .مادر عزيزم ترا به مهدي قسمت مي دهم در سوگم ننشيني وبرمن گريه نكني اگر من را دوست داري لباس نو به تن كن وبراي من گريه نكن انگار عروسي داريد چون من شهيدم وخداوند وعده كرده گناه شهيد بخشيده مي شود در ضمن هر كس ازاقوام يا از خانواده خودمان خواست ازدواج كند بخاطر من برنامه خود را عقب نيندازند وبخصوص نصرالله را بگوئيد تا ازدواج كند اميد دارم كه همگي زندگي خوشي داشته باشيد واگر امكان داشته من مدتي روزه ونماز بدهكارم هركس توانست بجايم انجام دهد وبا بچه هاي همكلاسي ديگر ودوستانم سلام مرا برسانيد وبگوييد تا مي توانيد در راه اسلام مبارزه كنيد وگول منافقين را نخوريد وبه اميد پيروزي اسلام بفرماندهي امام زمان مهدي (عج) ونابودي كفر در سراسر جهان ومرگ بر دشمنان اسلام .من جوان بودم ورفتم مرا ياد كنيد   همه با سوره الحمد مرا شاد كنيد .

    اي زن از فاطمه به شما اينگونه خطاب است   ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است .

    از همه زنها مي خواهم كه حجاب را رعايت كنند.ضمنا مرا كنار قبر عباس (ابوالفضل ) طاهري بخاك بسپاريد وهفته اي يكبار در قبرستان به من سر بزنيد وسوره الحمد بخوانيد مادر جان براي من به سوگ ننشين چون من امانتي بوده ام كه خداوند بدست تو سپرده وتو هم آنرا به آن سالم پس دادي براي من ناراحت نباش اگر من را دوست داري خوشحال باش تاروحم شاد باشد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب

    خاطره اي از خواهر شهيد عليرضا حسام زاده:


    خداي جهانيان را سپاس كه انسان را از گل ناب آفريد و او را در نيكوترين قوامي قرار داد و بر ساير آفريدگانش برتري بخشيدو فرشتگان مقرب را بر او به سجده در آورد و او را عقل بخشيد كه گمانش را به يقين تبديل كند و از خواب غفلت بيدار ساخته و از پيروي از ابليس لعين دور سازند.

    خاطرات 18 سال زندگي را با او به نجوا مي گذارم و خيالم را به ايام كودكيش مي برم كه رؤياهاي گذشته در ذهنم مرور مي كنم كه هميشه آرام بود و دوست داشتني بازي هاي كودكانه اش هم با آرامش بود. مي خواست در سايه پدر و مادر دنياي شيرين كودكيش را سپري كند و چهار سال بيشتر نداشت كه دست تقدير سايه پر مهر پدر را از سرش گرفت و او وجود پدر را در محبتهاي مادر خلاصه كردبا مهرباني و ادبش در بين خانواده و فاميل محبوب همه بود و هرچه بزرگتر مي شد شخصيتش والاتر مي گشت. فرزند كوچك خانواده بود ولي به جرأت مي توانم بگويم بالاترين بود مادرم علاقه فراواني به او داشت به يادم است وقتي از مدرسه بر مي گشت پشت در منتظرش بود وقتي وارد كوچه مي شد فوري خود را كنار مي كشيد كه او را نبيند و مبادا ناراحت شود به همه احترام مي گذاشت و مورد احترام همه بود از روزي كه او را شناختم نماز و روزه اش ترك نمي شد همه چيزش را در اسلام و انقلاب خلاصه كرده بود در زمان انقلاب در تظاهرات بر عليه رژيم شاه شركت مي كرد و كارهايش را خودش انجام مي داد تا كسي به زحمت نيافتد وقتي دشمن بعثي به سركردگي مزدوراني چون آمريكا به كشور عزيزمان حمله ناجوانمردانه كرد جوانان گروه گروه به خيل سربازان اسلام مي پيوستند و دست ياري به هم دادند تا از ناموس و كشور اسلامي خود دفاع كنند و او نيز وظيفه خود دانست كه به عنوان بسيجي مخلص به جمع اين عزيزان برود و توانست رضايت مادرم را بدست آورد براي چندمين بار به جبهه رفت و براي مدت كوتاهي به مرخصي مي آمد به درستي نديدم كه بخندد نگران جبهه و جنگ بود ولي به وسعت دريا و صبري به استواري كوه داشت بسيار مؤدب و با نظم بود و او عاشق رفتن بود آمده بود كه برود اين شير مردان جهاد و شهادت خستگي را خسته كرده بودند او جواني خود را به پاي اسلام و انقلاب هزينه كرد.

    وابستگي مادر به فرزند را همه مي دانيم اما مي توانم بگويم بين او و مادرم چندين برابر بود مادرم مي گفت علي جان من مريضم و تحمل دوري تو را ندارم تنها در جوابش مي گفت مادرم خدا هست و در فكر من نباش در سال آخر دبيرستان براي چندمين بار به جبهه رفت و پس از يازده روز كه از او هيچ خبري نداشتيم جسد مطهرش  از صحراي خوزستان به آغوش خانواده برگشت زندگي او سراسر عشق و استقامت بود و به اسلام عشق مي ورزيد.آنان سرداراني از ديار عشق بودند كه به عشق زنده و با عشق رزميدند و به عشق جاويد رسيدند به جوانان توصيه مي كرد فريب منافقين را نخوريد و با اسلام و امام باشند. دوست داشت زنان همه وقت با حجاب باشند و حتي در وصيعت نامه اش خود به اين مسئله تاكيد كرده بود و مي گفت اين جنگ براي آزمايش ماست و ما چه كشته بشويم و چه ززنده بمانيم پيروز وسربلند هستيم. آرزو داشت كه راه كربلا باز شود. بهخاطر دارم هميشه مادرم مي گفت هنوز خيلي كوچك بود كه شبي در خواب ديدم كه سيدي آمد و او را از من گرفت بعد از آن هميشه مي گفت كه علي رضا شهيد مي شود.خاطرات كوتاه وبه ياد مانديش نصايح و رهنمودها و رفتار و كردارش الگو وسرمشق زندگي ما بود. خدايش ايشان را در جوار علي اكبر جاي دهد كه مانند ايشان با لب تشنه به شهادت رسيد. در آخر از خداوند مي خواهم  كه مپسندد و گنذراد كه خون اين جوانان پاك وحق اسيران و جانبازان پايمال شود و به دولت مردان كشور عزيزمان شناخت هر چه بيشتر و عمل در راه قران و اسلام ومستضعفان را بدهد.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید