مشخصات شهید

شهید عبدالله ادریسی

50
نام عبدالله
نام خانوادگی ادریسی
نام پدر حسین
تاربخ تولد 1345/4/2
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 65/2/30
محل شهادت تنگه چذابه
مسئولیت دانش اموز
نوع عضویت بیسجی
شغل -
تحصیلات دانش اموز
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • شهيد ادريسي سال 1345 در خانواده اي مذهبي در برازجان ديده به جهان گشود از همان اوان كودكي داراي اخلاقي نيكو وپسنديده بود تحصيلات دوره ابتدايي خود را از 6 سالگي در دبستان 7 تير ( آفتاب سابق ) آغاز كرد وپس از گذارندن دوره ابتدايي به دوره راهنمايي راه يافت اين دوره را هم در مدرسه راهنمايي حمزه برازجان با موفقيت كامل به انجام رسانيد او به علت علاقه وافري كه به مدرسه داشت تحصيلات خود را همچنان ادامه داد وبدين ترتيب وارد دبيرستان امام خميني برازجان شد يكي از افراد فعال انجمن اسلامي آن دبيرستان بشمار مي رفت واز لحاظ درسي شاگردي ممتاز بود شهيد ادريسي همراه با تحصيل علم علاقه زيادي به عبادت وشركت در مجالس ديني از جمله نماز جمعه وجماعات مطالعه كتابهاي مذهبي داشت شهيد عبدا… ادريسي با اينكه يگانه فرزند ذكور خانواده بود اوايل سال 62 از طرف بسيج مركزي سپاه پاسداران برازجان جهت آموزش نظامي به شهرستان كازرون اعزام وپس از دوره آموزشي مجدداً در پايگاه مقاومت خاتم النبياءبرازجان فعاليت خود را ادامه دادودر حين كارهاي نظامي فعاليتهاي فرهنگي از قبيل كتابخانه وغيره را نيز به عهده ميگرفت او همواره مايل بود كه در كنار رزمندگان اسلام در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شركت داشته باشد لذا در مورخه 11/11/62 به جبهه نور عليه ظلمت اعزام گرديدوپس از حماسه ها وفداكاريها در تاريخ 3/12/62 در تنگه چزابه دلاورانه جنگيد وبه آرزوي ديرينه خود كه همانا شهادت بود نائل آمد وجان شيرين خود را تقديم اسلام عزيز كرد .

    روحش شاد وراهش پررهروباد. ادامه مطلب
    «رب اشرح لي صدري ويسر لي امريواحلل عقده من لساني يفقهوا قولي».

    پروردگارا گشاده كن براي من سينه ام را وآسان كن براي من كام را وبگشاي گره از زبان من كه بفهمند گفتار مرا .

    با درود وسلام به پيشگاه امام زمان (عج ) ونائب برعدل وحقش امام روحا… وبادرود به رزمندگان سلحشور جبهه ها ، آنان كه رزو وشب خود را در راه حفاظت از انقلاب اسلاي صرف كرده وبدون هيچگونه چشم داشتي ايثارگرانه سنگرها را خالي نكرده وبراي دشمن زبون ايجاد مزاحمت مي كنند وهمچنين درود وهزاران سلام نثار پداران ومادراني كه اينچنين  فرزنداني در دامن پر مهر ومحبت خود پروراندندكه امروزه با خون خود نهال انقلاب را آبياري مي نمايند ودر حقيقت امروز ما هر چه دارم از خون شهداء به ارث برده ايم.انشاا… خداوند آنان را بيامرزد كه اينچنين با اهداي هستي وجود خود تداوم انقلاب اسلامي را تضمين نمودند.بنام الله پاسدار خون شهيدان . اينجانب عبدا… ادريسي وصيتنامه خود را با اين سخن آغاز مي كنم كه اين مزاحمت ما هم از جانب بارتعالي وهم ازجانب شما آمرزيده شود.چه بكشيد وچه كشته شويد پيروز يد (امام خميني (ره )).اين سخن ورهنمود امام از گوش من بيرون نرود واز هياهو نيفتد مگر آن لحظه اي كه آخرين دم حيات را بكشم .با درود به امت هميشه در صحنه وشهيد پرور اميدوارم كه درگام هايتان همچون گذشته استوار وبا هر گامي كه انشاا… در راه الله است پتكي محكم بر سر دشمن ذليل واردآورده وحقانيت خودرا هر چه بيشتر به جهان عالم ثابت نمائيد. شما ايثارگران چنان اين آزمايش الهي را بنحو احسن و گامي به فرجام رسانيد وبه پايان مي بريد كه آن زمان حسين بن علي (ع ) اين  ياران را داشت ميشد گفت با پيروزي كفر بناي اسلام مستحكمتر مي گرديد وبسياري

     

    ازمشكلات امروز حل شده بود .ولي امروز هم دير نيست وحكومت حسين دارد با ياري ايزد تعالي جان مي گيرد ومي رود تا زمينه ساز حكومت عالم گير وعدالت گستر امام (عج )باشد.آخرشما فرزندان مكتب حسين هستيد وفرزند مكتب حسين لحظه اي در راه مبارزه با كفر غفلت وآسودگي بسر نمي برد و مطمئناً شما آرام نخواهيد گرفت مگر آنروز كه اسلام جهانگير شود وچه خوب اگر عادت داشته باشيم آنروز از شمار كساني باشيم كه امام زمان (عج ) را ياري مي كنند. برادران خواهران تكامل الهي انسان در سير تكاملي خويش سيري را طي ميكند كه نهايت آن الله است وآخر هر زندگي به او ختم مي شود .اگر وقت آن رسيده باشد كه رخت از جهان بربسته وبرويم اگر در اعماق درياهاويا بالاي ابرهاباشيم بالاخره مرگ ما را فرا خواهد گرفت همان طور كه اگر بقيه ي از اين عمر باقي باشد اگر در ميان آتش سوزان گرفتارآئيم رشته عمر ما هرگز از هم نخواهد گسست چنانچه خداوند آتش را براي ابراهيم سرد گردانيدبارپروردگارا لحظه ايكه اين جسم بي جان وبي حركت مرا در ميان قفسه اي از چوب قرارداده وبروي دست حمل كنند تا به خانه تارك قبر انتقال دهند مرا از لطف وكرم بي انتهايت محروم وبي بهره مساز كه سخت محتاجم .آناني كه دل به علائق دنيوي خوش كرده اند ودنيا را هدف قرارداده واخرت را رها ساخته اند بدانند كه اين دنيا گذرگاهي بيش نيست ارزش دلبستگي ندارد.پس چه بهتر آنكه قبل از اينكه مرگ اجباراًبه سراغ ما بيايد ما كشته شدن در راه خدا كه همانا شهادت است را استقبال كنيم .البته نه منظور اين است كه برويد خود را  از بين ببريد.بلكه مراد اينست ترس از مرگ مختص كساني است كه زندگي وحيات رافقط مختص اين جهان مي دانند .امام علي (ع ) مي فرمايد: انس واشتياق من نسبت به مرگ از علاقه طفل به پستان مادر بيشتر است .اين حقيقت را امروزه بسيجيان 13 ساله ما نيز درك كرده اند.پس چه بهتر كه ما نيز از اين امر مهم يعني نبرد با كفر استقبال كنيم شايد سعادت مقرب شدن را دريابيم اما سخني باپدر ومادر شهدا وپدر ومادر خودم وآن اينست اي پدر و اي مادر شهيد قدرخود

     

    را بدان چرا كه فرزندت با اينكار دين خود را به اسلام وشما ادا كرده وحقيقتا خوب وفا كرده پدرومادر اين دنيازندان است مگر تو مي خواهي فرزندت تا آخر عمر درزندان باشد . مطمئاً كه اينطور نيست چرا اگر اينطور باشد مرا فرزندخود ندانسته اي پس صبر پيشه سازيد كه مرگ هيچ نيست مادر مرا ببخش نتوانستم طي شانزده سال هفده ساله عمرم پاسخگوي زخمبت شما باشم .مرا حلال كنيد وبديگر مادران شهدا نظر كن واز آنان درس مقاومت فرا گير و از روي تاسف بر مرگ من گريه مكن چرا كه سعادت من دراين بوده واما تو اي پدر تو نيز بر من بي اندازه حق داري اگر جايي مرتكب خطايي شده ام كه از من دلگير شده اي به بزرگواري وعظمت روح خود مرا ببخش از خدا آرزوي بخشش گناهان شما را دارم ضمناً سخن ديگرم با امت شهيد پرور اينست كه صحنه را خالي نكنند ونماز جماعات وجمعه ها را پرشور بدارندامروز سر همين نماز است ودر دعاها،دعابراي رزمندگان ،دعاي براي ظهور مهدي (عج )ودعا براي  فراموش نكنيد به اميد پيروزي هرچه سريعتر حق بر باطل

    والسلام عليكم ورحمه الله بركاته ،عبدالله ادريسي يكشنبه 13/9/62 ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطره از مادر شهيد عبداالله ادريسي :

    شهيد عبدالله ادريسي از ابتدا مادرش گوشواره هاي خود را هديه ابوالفضل العباس كرد وآنجا بود كه وي بيمه حضرت ابوالفضل شد ودر ماه رجب ديده به جهان گشود ودر ثبت احوال اشتباها به جاي فضل الله نام وي را گذاشتند وايشان وايشان در دامن مادري مسلمان و با طهارت پرورش يافت واز همان اوايل كودكي رواني سرشار از عاطفه و گذشت داشت وعلاقه ي زيادي به نماز خواندن وفراگرفتن قرآن ونهج البلاغه داشت وتحصيلات دوره ابتدايي خود را از شش سالگي در دبستان هفت تير آغاز نمود وپس از گذارندن دوره ابتدايي به دوره راهنمايي راه يافت اين دوره را هم در مدرسه راهنمايي حمزه برازجان با موفقيت به انجام رسانيد او به علت علاقه وافري كه به مدرسه داشت تحصيلات خود را همچنان ادامه داد وبدين ترتيب وارد دبيرستان امام خميني برازجان ودر آنجا شاگردي ممتاز بود.

    خاطرات : وي سحري نمي خورد تا قدر گرسنگان را بداند يك روز به پدر خود گفت من موتورسيكلت مي خواهم پدر وي به او گفت اگر خواستم بخرم بايد براي پسر عمويت رحمان هم بخرم بعد از گشت مدتي به پدرش گفت موتور نمي خواهم اول براي رحمان بخر من فعلا موتور نمي خواهم واين نمي نوه اي از گذشت ايشان از آنجا كه وي تك فرزند پسر خانواده بود نسبت به حجاب خيلي حساس بود وي به روحانيون احترام فراواني مي گذاشت .وهميشه به مسجد مي رفت .

    مادرش مي گويد يك روز اقوام دور هم نشسته بودند وي گوشهاي خود را گرفته بود علت را كه پرسيديم ايشان در جواب گفتند كه شما داريد با زبانتان گناه مي كنيد ومن نمي خواهم گوش دهم وي لباس نو و قشنگ نمي پوشيد به خاطر همسايه امان كه فقير بود حتي ساعتش را دستش نمي زد ومي گفت بايد حق همسايه را رعايت كرد وهميشه با وضو بود وآرام صحبت مي كرد.

    يك روز عبدالله به من گفت اگر يك روز يك نفر امانتي را به شما داد وخواست پس بگيرد آيا شما ناراحت مي شويد گفتم نه بعد متوجه شدم كه منظورش خودش بوده كه خداوند او را نزد ما امانت گذاشته است .خواهرش مي گويدوي موقعيكه مي خواست ما را راهنمايي كند روي يك كاغذ مي نوشت از فاطمه گويند اينگونه خطاب است زيبنده ترين زينت زن حفظ حجاب است وروي لبه تاقچه اتاق مي گذاشت ومي رفت وي با خواهر كوچكش خيلي صميمي بود كوچك كه بود از تظاهرات كه مي آمد از شدت گرما چشمهايش قرمز شده بود وهميشه مي گفت مابايد شاه را از اين مملكت بيرون كنيم ودنيا گذرگاهي است كه قابل دلبستگي نيست وبزرگترين آرزويش شهيد شدن بود مادرش مي گويد من هميشه متوسل به شهيدان مي شوم تا مشكلم حل شود قبل از رفتنش به جبهه به وي گفتيم كه در سپاه بمان گفت اگر من به جبهه نروم پس چه كسي مي خواهد به جبهه برود واز كشورمان دفاع كند . خواهرش مي گويد تنها خاطره ام همان نماز خواندن بود كه نزد ايشان آموختم .

    ظهر ساعت 12 بود كه مي خواستم به مدرسه بروم خبر شهيد شدنش را آوردند آنروز آنقدر ناراحت بودم كه ندانستم كي به مدرسه رسيدم .مادرش مي گويد خواب ديدم كه عبدالله سوار بر اسب همراه با يك نفرديگر دور حياط دور مي خوردند از عبدالله پرسيدم او كيست . گفت حضرت قائم است وما مي خواهيم به مسافرت برويم فرداي آن روز خبر شهادتش را آوردند . ايشا سه بار با نيروي تداركاتي به جبهه رفت بار چهارم كه خودش رفت نه روز در جبهه بود كه خبر شهيدشدنش را آوردند.مادرش مي گويد خواب ديدم كه در حياط به صدا در آمد در را كه باز كردم ديدم پنج نفر هستند بعد از سلام واحوال پرسي از آنها سوال كردم شما كه هستيديكي از آنها گفت من ليلا هستم وايشان حضرت زينب واينها دختراهاي سيد الشهدا هستند گفتم شما  پسر مرا مي شناسيد گفتند ما با هم هستيم و الان پيش دوستهايش است پسرم آمد ديدم كه سوار بر اسب است واسب او سم هايش به رنگ حنا بود .ويك بار ديگر خواب ديدم كه همراه پسرم به يك جايي كه مثل شاه چراغ است رفته ايم از پسرم پرسيدم اينجا كجاست گفت دو قبر خانه شما وخانه پدر م است كمي آنطرفتر قبر شهدا بود گفت آنجا خانه ماست در آن مكان يك نفر قفل زرد رنگي برگي در دست داشت وفقط به خانواده هاي شهدا اجازه ورود مي داد جلوتر كه رفتيم يك كوچه بود گفتم اينجا كجاست جواب دادند اينجا بهشت است گفتم مي خواهم عبدالله را ببينم گفت اندكي صبر كن عبدالله راديدم كه صورتش نوراني و لباسهايي بر تن داشت گفتم عبدالله مدتي است كه سراغ مرا نمي گيريد گفت وقتي كه از دنيا رفتي مي داني من برايتان چكار كرده ام گفتم عزيزم تو كه زن هم نگرفته ايي گفت كمي صبر كن الان صدايش مي زنم زنش كه آمد چهره اي بسياز زيبا و دوست داشتني دارد وبچه اي كه در آغوشش بود گوشواره ي كوچكي در گوش داشت وتمام شاخه هاي اطرافمان پربود از بچه هايي كه در همان بود تولد مرده بودند وبه صورت ميوه به در خت آويزان بودند  واز درخت تغذيه مي كردند.بعد دختري كه ظرف آبي در دست داشت به پيش ما آمد گفت مادر تشنه ات نيست سوال كردم او كيست گفت او دخترت است كه مرده اكنون در بهشت است .

    خواهرش مي گويد ما افتخار مي كنيم كه يك برادر داشتيم واو هم در راه اسلام شهيد شده ودنباله سخنان وي مادرش را مي گيرد و مي گويد موقع آوردن خبر شهادتش پدرش كنار در اتاق ايستاده بود گفتم براي ميهمان ها شيريني ببر گفت آقاي طاهري خبر آورده اند كه عبدالله شهيد شده است ودوازده اسفند پيكر پاكش را با وجود جمعيت فراوان به خاك سپردند پدر وي لباسهايش را به فقرا داد همرزمان وي شهيد عبدالله قنبري ،قاسم صيادي ، رسول آخوندزاده موقع شهيد شدن همراه وي بودند. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید