مشخصات شهید

شهید عبدالعلی قاسمی بنه

13
نام عبدالعلي
نام خانوادگی قاسمي بنه
نام پدر خدارحم
تاربخ تولد 1331/06/03
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/04/29
محل شهادت حاج عمران
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید:

    بسم رب الشهداء

    برادر شهيد عبدالعلي قاسمي سال 1330 در روستاي بنه در يك خانواده  مكتبي ديده بع جهان گشود چون پدرش فردي مكتبي بود وعلاقه فراواني يه قران داشت او را براي فراگيري قران به مكتب خانه فرستاد وپس از ياد گيري قران تحسين واداشت .او در همان اوايل زندگيش زندگيش سختي وعاشق ابا عبدالله حسين بود ودر مجلس سوگواري او شركت مي كرد.شهيد عبدالعلي قاسمي در سال 1351 به تهران مسافرت نمود ودر دخانيات تهران مشغول كار شد سپس سال 53 در سازمان صنايع دفاع ملي شاغل گرديد .شهيد قاسمي سالهاي 54-55 قبل از انقلاب عليه رژيم طاغوت مبارزه ميكرد خيلي هوشيارانه با بچه هاي مومن تماس مي گرفت وبا آنها جلسات مذهبي داشت امام هنز در تبعيد بود كه شهيد قاسمي نوارها اعلاميه ورساله هاي امام را در بين مقلدين امام در تهران توزيع مي نمود سال 57 ميدان مبارزه براي او گسترده تر شد ومبارزه خود را همراه با مردم قهرمان تهران علني ساخت تا اينكه توسط عمال رژيم دستگير وبه زندان افكنده شدو مورد اذيت وازار قرار گرفت اواخر سال 57 بود كه بوشهر منتقل شد .از منطقه دوم نيروي دريايي جمهوري سالمي ايران مركز بوشهر در قسمت كارخانجاات مشغول خدمت گرديد مجددا مبارزه خود را روع كرد وپس از پيروزي انقلاب برهبري امام است عضو فعال شورا وانجمن اسلامي كارخانجات دريايي گرديد وبه فعاليت خستگي ناپذير خود ادامه داد وجنگ تحميل عراق كه عليه ايران شروع شد سه بار براي مبارزخه با صداميان عازم نبرد نور عليه ظلمت گرديد. هر مرتبه سه ماه در جبهه مبارزه كرد تا اينكه براي بار چهارم موفق گرديد كه در تير ماه 67 همراه با برادران جان بر كف بسيجي بوسهر ع8ازم جبهه حق عليه باطل گردد ودر عمليات بزرگ والفجر2 شركت نمود سرانجام شهيد قاسمي قبل از فتح پادگان حاجي عمران عراق توسط مزدوران بعثي به آرزوي ديرينه خود رسيد ودر مورخه 29/4/67 به لقاالله پيوست .

    روحش با شهداي كربلا قرين گرديد . ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء

     

    اگر دين محمد جز با كشتن ما پايدار نمي ماند پس بياييد اي تيرها گلوله ها خنجرها اين سرباز حسين (ع) را در برگيريد راهم را از حسين (ع) آموخته ام كه فرمودند هيهات من الذله امروز كه در اين عصر ما پر از گذشت هزاران سال واندي كه از قيام حسين (ع) مي گذرد صداي هل من ناصر ينصرني حسين (ع) از گلوي فرزند خلفش روح الله الخميني بلند است مرا براين داشت كه با اين نداي ملكوتي لبيك گفته وراهخ سعادت خود را انتخاي نموده وعازم جبهه هاشدم تا بتواننم دين خود را به اسلام عزيزورهبلر ادا نمايم .نه به اجبار وزور بلكه بدون اكراه وبا چشم باز اين راه را انتخاب نموده ام راهي را كه تمام عزيزان و شهداي ما رفتند از پدر ومادرم پوزش مي طلبم واميد عفو دارم چون من نتوانسته ام حق پدر ومادرم را ادا كنم وفرزند خوبي باشم از پدرم استدهعا دارم كه اگر من شهيد شدم از فرزندانم خوب مواظبت كني وبچه هايم را تربيت اسلامي نمايي ونگذاريد احساس كنند كه پدر ندارند. جنازه ام را هرجا كه پدرم گفت ببريد.

    لاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم .

    اللام النصر والاسلام والمسليمن وايد امام خميني .

    عبدالعلي قاسمي . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء

     

    خاطره خواهر شهيد عبدالعلي قاسمي :

     

    از همان دوران كودكي علاقه شديدي به امام و امام حسين (ع) داشتند. دست به سينه احترام مي گذاشتند و طوري با مادرم رفتار مي كرد كه گاهي صداي مادرم بلند نشد. هميشه به ما مي گفت هر كس مرا دوست دارد چادرش را از سرش بيرون نياورد . و برادران  و خواهران را به نماز جماعت توصيه مي كرد. از صفات بارز وي تواضع و فروتني، حجب و حياء، امانت داري و حفظ اسرار ، اخلاق در عمل بود. در تمام ماه رمضان دعاي افتتاح را مي خواند و دعاي افطار را نيز تلاوت مي كردند. علاقه زيادي به شهيد بهشتي داشت و هنگام شهادتش گريه زيادي كرد. مبارزات شهيد قبل از انقلاب پخش كردن اعلاميه هاي امام بود كه در تهران انجام گرفت . و هميشه مي گفت شهادت ارزش بالايي داردو هميشه به خانواده شهدا سر مي زد . خواهر بزرگم دو روز قبل از شهادتش او را در خواب مي بيند كه صورتش تمام سوخته بود و سينه اش چاك چاك است و در خون خود مي غلتد . ايشان تا سال اول راهنمايي درس خواند. و از دوستان وي باقر باقري ، محمود باقري ، شهباز حاجي زاده ، ابراهيم آويش ، سيد عباس حسيني مقدم، كرم علي پور بودند. هميشه مي گفت جبهه و جنگ كلاس درس عشق و آزادگي است . و مي گفت سنگر را خالي نكنيد و امام را تنها نگذاريد. درموفع رفتن به جبهه بسيار شاد بود و اموزش تكاوري را ديده بود و همان اوايل جنگ به جبهه شتافت .هميشه خيلي كم به مرخصي مي آمد و مادرم خيلي بي تابي مي كرد و او مي گفت : اگر بدانستي كه جبهه چگونه به من و امثال من نياز دارد تير و تخته ات را با خود به جبهه مي بردي . يك بار براي ما تعريف كرد كه دو عراقي را گرفتيم و همراه دو ايراني آنها را در يك سنگر جا داديم .دو عراقي ايرانيها را به شهادت رسانده بودندو گريخته بودندو بعد از دوساعت انها را دستگير كرديم و به پشت جبهه برديم. به وسيله دو نفر از همكاران وي كه در نيروي دريايي بوشهر بودند از شهادت وي باخبر شديم .چون برادرم در راه خدا به شهادت رسيده است ما را بسيار متاثر ساخت و براي استقبال شهيد هفت روز مراسم مردانه وزنانه گذاشتيم . در تاريه 1/4/1364 جسد برادرم را آوردند و در گلزار برازجان به خاك سپردند. و چون صورت او سوخته بود از روي دندان جلو او را شناختيم .راه شهدا را ادامه مي دهيم تا خون شهداء پايمال نشود و ما شرمنده آنها نشويم و گوش به فرمان امام خامنه آي باشيم و بايد جوانان از دشمنان بيم وترسي نداشته باشند و گوش به حرفهاي آنان ندهند. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید