مشخصات شهید

شهید عباس فقیه

78
نام عباس
نام خانوادگی فقيه
نام پدر عبدالله
تاربخ تولد 1344/09/07
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1362/12/12
محل شهادت طلائيه
مسئولیت فرمانده گروهان
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن چارك
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    از جمله  شيران شرزه  روز و از سالكان طريقت معشوق ,با نفس قدسيه  اش در سال 1344 با  قدوم  ميمونش خانه محقر عبد الله فقيه را در روستاي چارك از منطقه دلاور خيز دشتي گرمي بخشيد . شجاعت وذكاوت از جمله خصوصياتي بود كه از همان دوران كودكي از چهره اش هويدا بود. بر اساس فطرت پاك و تربيت اصيل خانوادگي هنگام با تحصيلات ابتدايي در در زادگاهش به فراگيري  قرآن و معارف اسلامي اهتمام نمود . دوران تحصيلات ابتدايي عباس مقارن با اوج گيري ملت ستمديده ايران بر عليه رژيم 2500ساله ستمشاهي بود . سرشت مذهبي و طبع نا آرامش اجازه نمي داد خاموش و نظاره گر باشد از اين رو گاه ديــده مي شد كه درس وكلاس و خواب و خوراك را رها مي كرد و بدون ترس واضطراب در نهايت بي باكي به تكثير و توزيع اعلاميه هاي پوستر ها ، نوار هاي سخنراني امام وديوار نويسي در سطح شهر وروستا مي پرداخت .

    كانون وجودش مشتعل از عشق به اسلام وكشور ورهبر بود و همواره به اطاعت از فرامين امام ,برپايي مراسم نماز ,دعا ونيايش اصرار داشت و خود در اين مسئله پيشگام بود .مظهر صبر واستقامت در همه ابعاد  بود.

    صبر بر اطاعت ,صبربر مصيبت وصبر بر معصيت .از آنجا كه سرّ ي پر شور و روحي نا آرام داشت در سال 1360 همگام با آغاز جنگ تحميلي با سن كم و جثه كوچك ، روح باند خود  را با شركت در جبهه هاي جنگ ،  با ارواح دلير مردان خطه ايثار وسالكان طريق حق  و حقيقت پيوند زد تا شايد از اين چشمه سار زلال خونين جرعه اي برگيرد .

    بيش از 12 نوبت در جبهه ها حضور پيدا نمود ودر پشت جبهه ها نيز به جمع آوري اعانات و كمك هاي مردمي به مي پر داخت همواره فردي متخلق و خود ساخته بود . سلوك اجتماعيش به گونه اي بود كه در عين تواضع    هر گونه كج انديشه هاي مشكوك را به بند نقد وانتقاد مي كشيد . بر منافقين كور دل ترحم نداشت . از اين رو بود كه ، وي براي اولين بار نبود كه مرگ سرخ را استقبال مي كرد .

    در اوج مبارزات مردمي و در تمامي جبهه ها و صحنه ها خود را با   سلاح مجهز مي كرد . از طرفي زبان انتقادش را بر منافقين و دشمنان اسلام و تفرقه افكنان نشانه مي رفت و از اين جهت بود كه از ميان خطوط بي شمار زندگي  خط سرخ شهادت را در مسير تكامل معنوي خويش بر گزيده بود . ايشان  معتقد بود انقلاب نبايد در محدوده مرزها   بماند ، بلكه بايد با عمل به آرمانهاي انقلاب اسلامي پا را از مرزهاي خاكي بيرون نهاده و در راستاي جهاني شدن انقلاب اسلامي و در نهايت پيوستن به انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) در هر زمان كوشيد .

    در راستاي پيروزي انقلاب اسلامي براي احياي فرهنگ غني اسلامي ، در سال 1358 به اتفاق تني چند از دوستان و همرزمان روستاييش ، با خريد و جمع آوري كتب و   تأسيس كتابخانه مهدي موعود در زادگاهش چارك اقدام نمود كه امروز نقش و نمود عيني آن در تذهيب و تعليم جوانان اين روستا آشكار است .

    آري عباس الگوي شجاعت , سخاوت و عبادت پس از شركت در چندين عمليات از جمله فتح المبين , بيت المقدس , چزابه و رمضان سرانجام با شركت در عمليات خيبر در تاريخ 12/12/62 سجاده خونرنگ عشق را بگسترد و عاشقانه كبوتر روحش را از قفس تنگ ماديات به پرواز درآورد , روحي لطيف كه  براي هميشه نظاره گر عروجي خونين بر بال ملائك گرديد و در نهايت پس از چندين سال ماندن در زير آفتاب گرم مجنون همگام با خيل شاهدان شهيد در تاريخ 11/3/76 به آغوش منتظر مادر بازگشت و چشمان به انتظار نشسته منتظران خويش را  ، گريانيد .

     

     

     

    سجاياي اخلاقي شهيد[1]

    يكي از نيرو هاي فعال و خدمت گزار در مراسم سوگواري حضرت ابا عبد الله الحسين بود و در نظم آن مي كوشيد .

    ارادت خا لصا نه اي به رهبر معظم انقلاب حضرت امام خميني (ره) داشت وتحول فكري شهيد از انديشه هاي ايشان نشأت مي گرفت ودر زمينه هاي ديني واجتماعي از ايشان تقليد مي نمود .

    از ولايت فقيه بخصوص حضرت امام حمايت فراواني مي كرد وسعي داشت در خط ايشان حركت كند كه مبادا از رهنمودهاي ايشان سرپيچي كند از افراد ديگر نيز مي خواست  كه درخط امام حركت كنند واز راه راست انقلاب منحرف نشوند.

    درخصوص مبارزات سياسي وي قبل از انقلاب ، با وجود اين كه شهيد در مقطع راهنمايي تحصيل مي كردوآن زمان   با شروع مبارزات مردم بر عليه شاه خا ئن مصادف بود ولي  شهيد با سن كمي كه  داشت  بسيار مبارز وفعال بود . باچندنفرازدوستان خود كه يكي از آنها نهاشهيدسالمي بود ، به پخش اعلاميه هاي حضرت امام وهمچنين عكسهاي ايشان وديوار نويسي مي‌پرداخت .

    آرزويش پيروزي انقلاب اسلامي ورزمندگان اسلام بود وهميشه به فكر آنان بود .باجهادسازندگي وسپاه پاسداران در زمينه هاي فرهنگي همكاري فراواني داشت ودر بعضي شبها در روستا به نگهباني مي پرداخت وتمام هم وغم وي خدمت به مردم وروحانيت بود.

    به شهادت عشق مي ورزيد وهنگامي كه يكي از بچه ها شهيدمي شد بسيارافسوس مي خورد كه چرامن لياقت شهادت را ندارم حتي در نامه اش به اين حقيرنوشته بود كه شهادت سعادتي است كه نصيب هركسي نمي شود ويكباربه بنده گفتند كه تا جبهه هست من در جبهه ها مي ما نم وهر گاه جنگ تمام شد به لبنان وفلسطين خواهم رفت وبا ا سراييل غاصب مبارزه خواهم كرد  .

    باخانواده هاي شهدا خيلي صميمي ومهربا ن بودواحترام  خاص برايشان قائل بود وگاهي از خدمت به آنان غافل نمي شد وهنگامي كه پدريا مادر شهيدي را مي ديد غمگين وناراحت مي شد .

     

    هنگامي كه خبر شهادت شهيد ابطحي را شنيد سريعاً خود را به منزل شهيد رساند وبسيار گريه نمود .  بعد به گلزار شهدا رفت  وهمانجا به تنهايي گريه مي كرد . هميشه دعا مي كرد تا شهادت نصيبش شود وبه خيل شهيدان بپيوندد .

    هميشه الهاماتي را كه در جبهه مي‌ديد براي دوستانش بازگو مي‌كرد.

    يكي از بستگانمان كه به مكه مكرمه مشرف شده بودند ايشان را در حالي كه در باغي ايستا ده و  يك دستش    نيز قطع شده است ديده بود .

    به غير از كتابهاي درسي به كتابهاي مذهبي وتاريخي نيز علاقه داشت وقبل از اينكه به شهادت برسند  طي نامه اي به بنده سفا رش كرد كه كتابهايي را كه در صندوق گذاشته ام به كتابخانه اهدا نماييد وما نيز به سفارش وي عمل كرديم .

    اوقات فراغت خود را بيشتر در منزل وكمك به خا نواده يا در كتا بخا نه روستا و به مطا لعه كتابها مي گذراند .  اينجانب علي فقيه برادر شهيد عباس فقيه با توجه به اينكه برادر شهيد هستم ليكن ايشان فردي مخلص و مذهبي وبا روحيه اي بسيار بالا و داراي اخلاقي نيكو بود و با همه اعضاي خانواده بخصوص پدر و مادرم بسيار مؤدب بوده و خانواده را بسيار احترام مي نمود   در دوره راهنمايي كه مصادف با اوايل انقلاب بود  شب و روز آرامش نداشت و با بچه هاي ديگر روستا به پخش اعلاميه ها و تصاوير حضرت امام (ره) و نوشتن شعار بر روي ديوارها مي پرداخت رفتارو كردارش با پدر ومادرم بسيار خوب بود و حتي احترام ساير اعضاي خانواده را نيز بر خود واجب مي شمرد .

     

    از صفات و ويژگيهاي اخلاقي شهيد ميتوان به تواضع و فروتني اشاره كرد كه هميشه با افراد روستا پيش قدم براي سلام مي شد و خود را كوچكتر از همه مي دانست . فردي با حيا و فاقد تكبر و خود بزرگ بيني   بود . ، در حفظ امانت و اسرار مردم بسيار كوشا بود . با حوصله و سعه صدر بود و حتي مدتي كه در كتاب خانه مشغول به فعا ليت بود با افراد مراجعه كننده برخوردي بسيار عالي داشت و از اين نظر مردم از وي اظهار رضايت مي كردند ، با دوستان و همسايگان بسيار صميمي و گشاده رو بود نظم و انضباط را در كارهايش رعايت مي نمود و به عهد و پيمان خود نيز وفادار بود .

    در مورد جذابيت و محبوبيت شهيد در ميان مردم روستا اين را بگويم كه همه از وي بسيار راضي و خوشنود بودند زيرا ايشان در مسافرت مراعات حال افراد ضعيف و بزرگ تر از خود را داشت  يكي از افراد مسن روستا مي گويد : يك روز در هواي سردي   عازم خورموج بودم . شهيد جلوي ماشين نشسته وتا بنده را ديد فوراً از جاي خود بلند شد و جاي خود را به من داد وخود عقب وانت نشست ، بخاطر اينكه جايش را به پيرمردي داده باشد . بسيار كوچك نفس و وظيفه شناس بود . نگراني مردم بعد از مفقود شدن وي مشهود بود . گاهي ديده نشد كه با كودكي برخوردي تند وخشن داشته باشد .

    با دوستانش بسيار صميمي و ساده برخورد مي كرد . با اخلاق نيكو و پسنديده اش دوستان را به راه اسلام و انقلاب هدايت مي كرد و در تشويق و ترغيب افراد به آمدن به كتا بخا نه بسيار كوشا بود . كتابهاي مذهبي و تاريخي در اختيارشان مي گذاشت و آنها را به رفتن به جبهه تشويق مي نمود وبه دوستانش نصيحت مي كرد كه با افراد ناباب و كج سليقه ارتباطي نداشته باشند و خواهران را  نيز به رعايت حجاب تو صيه مي نمود .

    سعي داشت كه مبادا حق كسي را پايمال نكرده و حقوق ديگران را رعايت نمايد .

    ايشان قرآن را در زمان كودكي نزد سادات روستا فرا گرفت و سعي مي كرد با معاني آن آشنا شده و در حد توان به دستورات آن عمل نمايد ، خود شروع كننده ي دعاي كميل و توسل بود ودر مسجد شركت فعال داشت و بچه ها را نيز به شركت در مراسم دعاها ترغيب مي نمود و هر جا كه بود حتماً خود را به دعا و نماز مي رساند  . زمان اعزام به جبهه قرآن و دعا را در ساك دستي خود مي نهاد كه آنها را بخوا ند و هميشه با خود داشته باشد .

    چون خود از كساني بود كه در نماز جمعه و جماعت شركت مي كرد تمايل داشت دوستانش نيز شركت كنند .ايشان در انجام فرائض ديني پايبندي زيادي داشت . نماز اول وقت را خيلي مهم مي دانست و هر گاه صداي مؤذن را مي شنيد فوراً خود را به مسجد مي رساند تا مبادا نمازش از وقت بگذرد . سعي مي كرد نماز را با خضوع و بدون عجله  بخواند و بر ترك محرمات تاكيد داشت و حتي به تنهايي در اتاقي مي خوابيد وبا اينكه نو جواني بود نيمه شب بلند مي شد و نماز شب مي خواند .

    بعضي از دوستان وي در سپاه و همچنين در نيروي انتظامي  ويكي ديگر از دوستا نش هم اكنون به عنوان روحاني محل مشغو ل به خد مت مي باشند وچند نفري هم شغل آزاد دارند. شهيد هميشه مي‌گفت كه :  نبايد جبهه ها خالي شود و ما را به رفتن به جبهه تشويق مي كرد .مي‌گفت : امام وانقلاب را ياري نموده وروح شهدا وامام زمان (ع)را شاد نماييم . حتي به بنده نيز توصيه مي كرد كه هر دويمان به جبهه برويم ومي گفت :  خانواده اي از اصفهان چهار  شهيد به اسلام تقديم كرده چه اشكالي دارد  ما نيز دو شهيد به اسلام وقرآن تقديم كنيم كه باعث افتخار هر دو جهان است .

    اولين بار سيزده ساله بود كه به جبهه ها ي كردستان   اعزام شدوچون قد كوتاهي داشت به او مي‌گفتم مبادا كردهاي منافق شما را اسير كنند.

    عامل تشويق وي در رفتن به جبهه ها ايمان ايشان وعلاقه  خود او بود آرام و قرار نداشت وبا وجود مما نعت بسيج از اعزام وي به دليل كمي سن ، وي اقدام به دستكاري در شناسنا مه اش نمود تا مانع اعزام او نشوند.

    توصيه ايشان هنگام اعزام به جنگ اين بود كه در حفظ وصيا نت از انقلاب اسلامي و خدمت به محرومين كوشا باشيد .

    در پشت جبهه ها به جمع آوري كمكها ي مردم مي پرداخت و خود در اين مورد پيش قدم مي‌شدند .در زمان حضور در جبهه براي حقير چند نامه نوشته بود كه يكي از نامه ها مثل وصيتنامه نوشته شده بود ودر آن ذكر كرده بود كه مبالغي پول بدهكا رم وآن را پرداخت كنيد ومدت شش ماه برايم نماز ويكماه نيز روزه بگيريد وكتابها يم را به كتابخانه اهدا كنيد ومبلغ 5000 تومان پول از وي نزد من به امانت بود  كه گفته بودند   به فقرا دهيد وهر گاه كه شهيد شدم قبر مرا در قبر ستان روستاي چارك ودر كنار قبر شهيد ابطحي وشهــــيد فقيه حسيني قرار دهيد كه متأ سفا نه نامه هاي ايشان مفقود گرديده است .

    هر گاه از جبهه   بر مي گشت روحيه اش خيلي خوب بود و بچه هاي روستا را جمع  واز خاطرات جبهه و جنگ برايشان تعريف مي كرد . وآنها را به رفتن به جبهه ترغيب مي نمود .در موقع تسويه حساب بعداز سه ماه  پولي نمي گرفت و مي گفت :  آن را به حساب 100  امام واريز كنند.

    موقع برگشتن خاطراتي از رشادت وغيرت رزمنده ها برا يمان تعريف مي كرد .

    آخرين باري كه به جبهه ها اعزام شد مثل دفعه هاي قبل شور وحال عجيبي داشت  .

    شهادت ايشان از طريق بنيا د شهيد خورموج واز زبان آقايان طوافي وحسين زارعي به ما اطلاع        داده شد .

    مايه بسي افتخار است كه در راه اسلام و قرآن شهيد شده وهمچنين افتخاري بس بزرگتر از اينكه ادامه دهنده راه شهيدان باشيم ، انشاء الله . خدا را شاكرم كه افتخار به خيل شهيدان پيوستن آن هم در سن 18 سالگي وبه ديدار معبود شتافتن همچون مولايش حضرت قاسم (ع)آن هم در صحراي سوزان كربلا وبا لبي تشنه نصيبش شد.

    محل دفن شهيد در روستاي چارك ازطوابع شهرستان دشتي وگلزار شهداي اين روستا مي باشد .

    شهيد به مدت 13 سال به صورت مفقو د الا ثر بوده واز وي تنها استخوان جمجمه سر   ودست و پايش بود .

    گروه تفحص شهدا جسد وي را پيدا نموده اند ودر سال 1375 تشييع شد .

    تشييع جنازه بسيار باشكو هي بودتمام اهالي روستاي چارك  وهمچنين برخي روستاهاي اطراف در اين مراسم شركت كرده بودند و از كنار مسير اصلي راه ، مردم چشم انتظار عزيز پرپر شده اي را مي كشيدند كه 13 سال مهمان خاك تفتيده خوزستا ن بود . مادري باچشماني اشك آلود از فراق فرزند ، ميوه دلش را در آغوش مي كشيد   وهمچنين دوستاني را كه آرزوي ديدن همدم گمشده شان را داشتند ،  صحنه هايي بسيار زيبا وبه ياد ماندني را به وجود آورده بود . پير وجوان زن ومرد وحتي كسا ني كه او را نديده بودند واز او فقط خاطرات ايثار واز خود گذشتگي در ذهنشان باقي بود به سر و سينه مي زدند و وي را با شعر سوزناك

                     كجاييد اي شهيدان خدايي                     بلا جويان دشت كربلايي

    و

       اين گل پرپر از كجا آمده                        از ســـــفر كرببلا آمده

    به آغوش خاك سپردند وافتخار مي كنم كه از خانواده شهدا هستم واميدوارم خداوند اين توفيق را به ما بدهد كه در راه عقيده و مسير سختي كه برادر شهيدم پيش رويم نهاده قدم بر دارم وادامه دهنده راه او باشم.

    شهادت ايشان خود گو اه حضور معنوي شهيد در تمام امورزندگي ماست .خون شهدا به وسيله اعتقادات وايمان افراد جامعه وادامه دادن راه آنان پاس داشته مي شود .وپيامم به مردم اين است كه احترام خانواده شهدا را نگه داشته وارزشهاي آنان را هميشه زنده بدارند و مسئولين نيز توجه بيشتري به خانواده شهدا نمايند .

    1- اززبان جناب آقای علی فقيه برادرشهيد 

    زندگینامه نامه والدين شهيد


    مدينه موثق فرزند حسين در سال 1308 در خانواده اي مذهبي در روستاي فقيه حسنان متولد شد پس از مدتي در سال 1332 با فردي بنام عبدالله فقيه ازدواج نمود . همسرش جهت امرار معاش و گذراندن زندگي  راهي كشور هاي خليج فارس گرديد و ايشان تربيت فرزندان و كار منزل را با مشقتها و سختيهاي فراوان بر عهده گرفت و حاصل اين ازدواج 2 پسر و2 دختر بود كه يكي از فرزندان پسر ايشان بنام عباس فقيه در سال 1362 به فيض عظيم شهادت نائل آمد و هم اكنون مادر شهيد با همسرش در روستاي چارك زندگي مي كنند .

      ادامه مطلب
    سلام بر تو اي پيشواي محرومان واي حامي ستمديدگان ,سلام بر تو اي سرو افروخته در دشت هاي خاموش  ,اي دادرس مظلومان , اي خبر اميد واي فرياد آزادي ,فردا كه چشمانمان  مي رود تا از پنجرهاي ايمان سرزمين فتح را مشاهده كند , اميد هامان اين است كه اين بار باب ديگري گشوده شود تا رخسار پرفروغت را عاري از هرگونه مانع نظاره گر باشيم  در شبهاي سرد و طولاني زمستان براي فرزندانمان حماسه خواهيم سرود و آنهارا به طلوع فجر صبح و نسيم حيات بخش بهاران اميد وار خواهيم ساخت تا لاله هاي انتظار در قلب هايشان از طراوت بيافتد ,به فرزندانمان خواهيم گفت :كه لاله هاي خون رنگتان را كه نشانه اعتراض بر چپاول و ستمگريهاي شيطان بزرگ ومزدورانش مي باشد به سرزمين انتظار بريد تا امامتان را بيابيد و به آنها خواهيم گفت :اگر رخسارش را زيارت كرديد او را بس سلام رسانيد و بگوييد :پدرانمان در فراغت افسرده خاطرماندند وپروانه وار در شعله شمع سوختن نه ...نه...آنها ننشستند و ساكت نماندند ,زيرا سكوت در قاموسشان مفهومي جز ذلت نداشت .

    آنها گـــرد(روح خدا)چرخيدند و نداي ملكوتي اش (هل من ناصر ينصرني)را با گوش و جان شنيدند و اسماعيل وار با دلي سر شار از عشق وايمان به قربانگاه عشق شتافتند تا بر هر چه كركس و ناكس است بتازند وتو اي منجي انسانها ,از خدا مي خواهيم كه بر ما شايستگي شركت در قيام پر شكوهت عنايت فرمايي و اگر بين ما  فاصله اندازد از خدا بخواه كه ما را از قبر هايمان بيرون آورد تا شاهد حكومت عدل جهاني اسلام به رهبريت باشيم  .

    ظهور مهدي موعود (عج)تحقق بخش وعده اي است كه خداوند متعال از قديمي ترين زمانها در كتب آسماني به صالحان ومتقيان داده است كه زمين از آنِ آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد . در طلوع فجر 15شعبان 225هجري قمري فرزندي از خانه امام حسن عسكري عليه السلام پا به عرصه گيتي نهاد كه رسول خدا نويد ظهورش را داده بود .معتمد خليفه , چون از تولد امام مهدي (عج)آگاهي يافت پيوسته مأموران خود را مي فرستاد تا آن حضرت را پيدا كنند و به قتل برسانند از اين رو امام زمان (عج)در حدود 69 سال از ديده ها پنهان شدند ودر اين مدت چهار نفر از بزرگان و دانشمندان شيعه به نامهاي عثمان بن سعيد ,محمد بن عثمان بن سعيد ,حسين بن روح وعلي بن محمد سِمُري نماينده رسمي امام زمان (عج) بودند و مردم گرفتاريها و خواسته هاي خود را از آنان مي پرسيدند .

    هنگامي كه چهارمين نماينده خاص امام مي خواست از دنيا برود به  سال 329 هجري غيبت كبري فرا رسيد و ارتباط با نماينده خاص قطع گرديد و از آن سال شيعيان موظف شدند كه در مسايل شرعي به نواب عام يعني مراجع تقليد مراجعه كرده و در رويدادها و مسائيل اجتماعي به فتواي آنها عمل كنند . 15 شعبان روزنه اميدي است براي مستضعفان و ستمديدگان و همه آنهايي كه در راه خدا گام مي نهند .

    مباركباد اين روز بزرگ بر نائب صاحب الزمان امام خميني ,و بر امت شهيد پرور ايران و همه مظلومان وستمديدگان جهان و منتظرين ظهور حضرت مهدي (عج)و گسترش حكومت عدل اسلامي بر پهنه گيتي . امام در باره اين روز پر بركت مي فرمايند :ما همه انتظار فرج داريم و بايد در انتظار خدمت كنيم انتظار فرج,انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور فراهم شود (نهج البلاغه به نقل از ينابيع الموده)مي فرمايد :مهدي از ماست كسي كه در شام تيره جهان بار چراغي تابان مي گردد و به شيوه صالحان عمل مي كند .

    او يوغها را از گردن ها مي گشايد ,بردگان را آزاد مي سازد و پيوند هاي نا  روا را مي گسلد ,شكافهاي ناحق را از ميان بر مي دارد ,او از چشمان مردم پنهان است هر چه از او جستجو كنند او را نشاني نمي يابند ,خلاصه مهدي (عج) در كنار كعبه ندا در مي دهد و با 313 تن كه نخستين گروندگان و همگامان او هستند به كوفه مي آيند و آنجا را مركز خلافت خويش قرار مي دهد . پرچمي كه در دست دارد پرچم مسلمانان در جنگ بدر و شمشيرش ,شمشير علي (ع) ذوالفقار است زرهي كه بر تن دارد  زره رسول خدا است ,دو نيروي خاصي كه بر عليه نهضت مهدي (عج) در زمين بوجود مي آيند ,يكي رجال كه در دلها و انديشه ها انـــحراف ايجاد مي كنند ديگر مردي است سفياني كه نيرويي جمع و فلسطين واردن را اشغال مي كند و از آنجا مقاومتش را در برابر اين نهضت آغاز مي نمايد ولي نيروي او ميان مكه ومدينه نابود مي شود .

    به اميد ظهور آن حضرت و محو ونابودي استكبار جهاني و همه مظاهر آن . ادامه مطلب
    مصاحبه باوالدين شهيد  

    پدر شهيد در موردعلاقه مندي شهيد به جبهه مي گويد : شهيد  چون نسبت به انقلاب احساس اداي دين مي‌كرد و دفاع از ناموس ووطن وامام را يك وظيفه مي دانست ، وبه خاطر اين كه نداي ملكوتي امام ومقتداي خود را شنيد ، بنابراين تا كلاس سوم راهنمايي  بيشترتحصيل ننموده و سنگر درس و مدرسه را رها كرده به سوي جبهه هاي جنگ شتافتند. علائم شناسايي شهيد فقط از روي لباس وپلاك وي بود .

    رابطه شهيد با خويشاوندان وهمسايگان بسيار خوب بوده و هميشه براي سلام و عرض ادب خود پيش قدم مي شد ونسبت به انجام واجبات وترك محرمــــــات بسيار مقيد بودند ونمازرا هميشه سر وقــت مي خواند وبيشتر روزها روزه بود .

    از طريق پوستر واعلاميه ها ونوار سخنراني حضرت امام (ره)با افكار ايشان آشناشده و وي را بسيار دوست مي‌داشتند . او هر روز از خواب كه بلند مي شد دست پدر ومادر را مي‌بوسيد وبه مادرش آفريــــــن مي گفت كه چه شير پاكي به او داده است  . به برادر وخواهرش احترام زيادي مي گذاشت .شهيداقدامي براي ازدواج خودش ننمود .خيلي سعي مي كرد كه مبادا حقي از كسي ضايع شو د . قلب بسيار رئوف و مهرباني داشت و زماني كه در سپاه كار مي كرد ماهانه 15000 تومان حقوق مي گرفت وبه مستمندان كمك مي كرد ويا آنان را به خانه دعوت مي‌كرد.

    توصيه من به مردم اين است كه راه شهدا را ادامه داده وبا ايمان باشند وتوصيه اي هم به خوا هران دارم كه خوا هش مي كنم زينب گونه باشند وحجاب اسلامي را رعايت نمايند. ادامه مطلب
    خاطرات شهيد

    “ منطقه دشت عباس خوزستان “

    اولين اعزام در سال 1361 بود كه به اتفاق شهيد عباس فقيه و چند نفر ديگر از بچه هاي روستاي چارك قصد عزيمت به جبهه نبرد را نموديم .  بدين صورت   كه همه شب قبل در مسجد محل قول و قرارهايمان را با شهيد عباس فقيه گذاشته بوديم كه به چه صورت و چگونه ودر چه ساعتي از منزل خارج شويم .

    صبح زود از خواب بيدار شدم و بعد از  خواندن نماز هوا  كه روشن شد كيفم را برداشتم خيلي مي ترسيدم از اينكه شايد خانواده ام از رفتن من باخبر شوند ، از روي ديوار به بيرون خانه پريدم و به مسجد رفتم و با شهيد عباس فقيه و ديگر دوستان به خورموج رفتيم و پس از اجراي مراحل اعزام به اتفاق ديگر نيروها به بوشهر رفته و سپس از آنجا ما را به شيراز اعزام نمودند .

    2روز در شيراز بوديم و بعد از دريافت لباس ، پوتين و ديگر وسايل مورد نياز كليه نيروها را با اتوبوس به منطقه جنگي خوزستان اعزام كردند . روز بعد به محل مورد نظر رسيديم و چادرها به ترتيب گروهانها بين نيروها تقسيم كردند .

    من و شهيد عباي فقيه و ديگر دوستان محلي در يك چادر مستقر شديم و ناباورانه خود را در دنيايي ديگر ديديم زيرا آنجا ميدان آزمايش الهي بود كه مي بايست از همه چيز و همه كس دل   مي بريدي و خود را به معشوق خويش نزديك مي كردي .

    و براستي شهيد عباس فقيه يكي از افرادي بود كه مخلصانه در اين ميدان آزمايش گوي سبقت از ديگران ربوده بود . شهيد مرتب در نمازهاي جماعت و   دعاهاي كميل ،توسل و… كه در همان جا  برگزار مي شد  شركت مستمر داشت و با آن راز و نيازو گريه هاي شبانه با معبود خود همه ما را تحت تاثير قرار  داده بود .

    ايشان در ميان فرماندهان و افراد مسئول نيز احترام خاصي داشت زيرا اخلاق و رفتارش اين قدر خوب و با اخلاص بود كه كمتر كسي بود كه تحت تاثير قرار نگيرد . بياد دارم  روزي كه نيروها را جهت آزمايش به ميدان تير بردند ، شهيد عباس فقيه آرپي جي زن دسته گروهان مابود ، ايشان در ميان تمام آرپي جي زنهايي  گردان مقام اول را به دست آورد و تنها كسي بود كه هدف فرضي را مورد اصابت موشك قرار داد و مورد تشويق فرماندهان و بچه ها قرار گرفت .

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار چارك
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید