مشخصات شهید

شهید عباس سلیمی فرد

47
نام عباس
نام خانوادگی سليمي فرد
نام پدر علي
تاربخ تولد 1336/06/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1357/11/23
محل شهادت برازجان
مسئولیت -
نوع عضویت ساير(شهيدانقلاب)
شغل -
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • «عباس سليمي فرد» اول شهريور سال 1336 (ه.ش) در خانواده اي مسلمان و متعهد به ارزشهاي اسلامي در شهرستان« برازجان» متولد شد.دوران تحصيلات ابتدايي عباس،به دليل شغل پدر و نقل مكان از شهرستاني به شهرستان ديگر،در مدارس شهرهاي،«گناوه»،«بندر ريگ»،«كنگان» و« برازجان» طي شد و تحصيلات متوسطه در دبيرستان فرخي« برازجان»!

    عباس به دليل عشق و علاقه ي وافري كه به اسلام و مسائل مذهبي داشت،با «مركز انتشارات اسلامي» قم مكاتبه مي نمود و كتاب و جزوات مذهبي را از طريق اين مركز تهيه و مطالعه مي كرد و از اوضاع و احوال آن روز كشورآگاه مي شد. او به دليل همين رابطه،در سالهاي 53،54و55 توسط مأمورين ساواك رژيم منحوس شاهنشاهي شناسايي و سه بار در شهرباني بازداشت گرديد. در آخرين بازداشت، منزل پدرش نيز مورد بازديد مأمورين اطلاعات شهرباني قرار گرفت.

    اما چون قبل از ورود مأموران، كتب و جزوات مربوط به او از منزل خارج شده بود، مدركي بر عليه عباس به دست نياوردند. بنابراين او را از زندان آزاد كردند و بعد از اخذ تعهد كتبي از پدر، اجازه ادامه ي تحصيل در دبيرستان، به عباس داده شد.

    او درخرداد ماه سال 56 موفق به اخذ مدرك ديپلم گشت و پس از شركت و قبولي در كنكور سراسري، به دانشگاه «تهران» راه يافت، اما به علت عدم واگذاري خوابگاه به او از يك طرف و فقر مالي از طرف ديگر، علي رغم ميل باطني، ترك تحصيل رابر ادامه تحصيل در دانشكاه ترجيح داد و عازم سربازي شد.

    بعد از گذراندن دوران آموزشي سپاه دانش،به روستاي «كارچان» از توابع شهرستان« ايرانشهر» در استان «سيستان و بلوچستان» انتقال يافت و به تدريس كودكان روستايي مشغول گشت.

    با صدور فرمان تاريخي بنيانگذار نظام مقدس جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني، مبني بر ترك سرباز خانه ها، عباس هم كه قلبش براي انقلاب مي تپيد، محل خدمت خود را ترك كرد و به زادگاهش، شهرستان «برازجان» بازگشت. در آنجا همراه ساير مردم، درتظاهرات و راهپيماييها عليه رژيم طاغوت شركت كرد و در پخش اعلاميه ها و شعار نويسي بر روي ديوارهاي شهر، به صورت شبانه روزي همت گماشت و سرانجام در روز 23 بهمن ماه 1357 درست يك روز بعد از پيروزي شكوهمند انقلاب در ميان تظاهركنندگان،در ميدان «شهرداري» سابق«شهيد چمران» فعلي و در شهرستان «برازجان» مورد اصابت گلوله ي مزدوران واقع گشت و به شهادت رسيد.

    سخنراني شهيد، پيرامون امپرياليسم، كمونيسم و اسلام و روابط بين آنها، در تظاهرات عليه رژيم منحط پهلوي در تاريخ 7/11/57 – شهرستان «برازجان.»

    امپرياليسم يا سرمايه داري كه اكنون دولت آمريكا مروجش مي باشد به ايران نيز سرايت كرده است. ثروتها را يك جا جمع مي كنند و اين در حالي است كه عده ي زيادي از فقر و بي چيزي جان مي دهند. امپرياليسم در ايران نيز كه يك كشور اسلامي است، رسوخ كرده است-كساني،با اين همه مال و منال و در رفاه و آسايش زندگي مي كنند و كسان ديگر، در زاغه هاي سوت و كور و سرد به زندگي ادامه مي دهند.

    روي سخنم با شماست! مي خواهم بگويم كه اگر امپرياليسم، خوب بود، «آمريكا»، با آن همه سرمايه، با آن همه پولي كه صرف رفت و آمد آپولو مي‌كند، رقم كلاني كه معادل يك سال درآمد سرانه «ايران» است ،چرا هنوز گرسنه دارد؟چرا فقط در سال 1967 ميلادي،بيش از 657 هزار اتوموبيل به سرقت مي رودو بيش از 130 هزار نفر به جرم سرقت دستگير مي شوند؟ چرا بيش از ميليونها نفر در اين كشور بيكارند؟ برادران! بدانيد كه مكتب امپرياليسم راهي براي ورود به اسلام ندارد مگر آنكه شخص خائني، همچون شاه ملعون در كشورهاي اسلامي برتخت نشيند و سلطنت كند و قانون اسلام را زير پا گذاردو مردم را از راه اصلي كه رسيدن به حق و حقيقت است باز دارد.

    امپرياليسم فقط به درد آمريكا مي خوردتا «اناسيس» نامي پيدا شود و صاحب بزرگترين كشتيهاي نفتكش جهان شود. در مقابل مكتب امپرياليسم، مكتب كمونيسم قرار دارد و فلسفه «كارل ماركس »، با اين مضمون كه تمام افراد روي كره خاكي، با هم برابرند. اگر برابرند پس چرا ما با قرار دادن ماديات، بين آنها فرق مي گذاريم؟

    آيا آنان كه در رفاه زندگي مي كنند انسانند و آنان كه در فقر زندگي مي كنند انسان نيستند؟ ما با اين كار، ماديات را در مقابل آنان قرار داديم و معنويات را از آنان گرفته ايم. راه و چاره چيست؟ راه و چاره اين است كه با مساوي كردن همه افراد، اين ظلم را كه موجب تحقير نيز مي شود برطرف كنيم. حال سؤال من اين است كه آيا در اين مكتب، يكنواختي خسته كننده نيست؟ آيا اين، خود ظلمي نيست افزون بر ظلمي ديگر؟«ماركس» و« لنين» و «استالين» مروجش مي شوند و اكنون بيش از 50 كشور حزبي به نام «حزب كمونيست» دارند.

    حال، به اسلام و قانونش مي رسيم كه در برابر اين دومكتب، سرافراز تر قد علم مي كند و گوياي حق است و حقيقت! قانون اسلام با يكنواختي و سرمايه داري مي جنگد، وبه كمونيسم روي خوش نشان نمي دهد چرا كه بر حق نمي گويد. آيا افرادي كه زياد زحمت مي كشند با افرادي كه كمتر زحمت مي كشند برابر هستند؟ آيا اين قانون، حق است؟ آيا اين قانون برطرف كننده ظلم است؟ اسلام با امپرياليسم هم كنار نمي آيد و خمس و زكات را در برابرش قرار مي دهد و اعلام مي دارد كه آن كسي كه زحمت بيشتري كشيده است بايد مزد بيشتري دريافت كند و آن كه كمتر زحمت مي كشد، مزد كمتري! و چون با اين كار هم ممكن است امپرياليسم رشد كند.

    بنابراين از در آمدها  مقداري را به عنوان خمس و زكات، براي توسعه فرهنگ و به طور كلي كارهاي خير، به مصرف مي رساند و اين جاست كه حق كسي پا يمال نمي شود و فقيري يافت نمي شود امّا اگر اكنون مي بينيد كه در ايران، كه مسلمانان در اكثريت هستند، بيش از نيمي از مردم گرسنه اند ودر گوشه وكنار هر خيابان چند نفر را مي بيند كه دست بي چيزي به سوي اين و آن كس و ناكس دراز مي كنند. علمي كه در دين اسلام منع شده است. هيچ كدام به خاطر ضعف وناتواني اسلام نيست، بلكه به خاطر دست نشانده ي كشور آمريكا است.

    اين شاه خائن، قوانين اسلام را ناديده مي گيرد وهر كاري مي كند. اين شاه ملعون، امپرياليسم را توسعه مي دهد. پس نابود باد شاه خائن! و درود تمام ملت ايران، بر رهبر بت شكن، نايب الامام، امام خميني. ارج مي نهيم انقلاب مردم ايران را ونه انقلاب به اصطلاح انقلاب شاه ومردم را ،كه حقيقت انقلاب شاه مردم بود.

    انقلابي در جهت پيشرفت ، در جهت رفتن به سوي تمدن بزرگ.البته نه آن تمدن بزرگي كه در كتاب «بي محتوي و پوچ (به سوي تمدن بزرگ) نوشته شده «حيف» از قلم «محمد رضا» آورده شده  –اين انقلاب را بايد ادامه داد تا آن جا كه به هدفش نايل آيد.

    اي آزادي خواهان! نبايد گذاشت، اين انقلاب در مقابل ظلم و ستم به سستي گرايد. زيرا اين بيگانگان هستند كه سود مي برند و دست نشانده آن‌ها دوباره با زور و فشار، كاخ ظلم و ستم و فساد را بر مردم آزادي خواه ايران مي‌گستراند. آگاه باشيد كه هدف شاه ملعون، هدف بيگانگان است. درود تمامي ملت آزاد منش ايران بر رهبر عاليقدر، نايب الامام، امام خميني و برروان پاك شهيدان راه حق و نفرين بر شاه و رژيم ديكتاتوريش و صلوات بر محمد وآل محمد! ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    پدر شهيد «عباس سليمي فرد»

    عباس بسيار متين و موقر بود و حتي در عنفوان جواني علي وار زندگي مي كرد. يادم مي آيد پس از بازنشستگي مغازه لوكس فروشي داشتم او بعد از فراغت از مدرسه كمكم مي كرد در آن موقع شلوارهاي خارجي به نام رانگلر مد شده بود و اكثر جوانان مي پوشيدند و من نيز در مغازه از اين نوع شلوار داشتم كه چندين بار به او اصرار كردم يكي را انتخاب كند و بپوشد ولي ايشان مي گفت: دوستاني دارم كه قدرت خريد چنين شلواري را ندارند. بنابراين لباس فاخر نمي پوشم عباس هرگز تبعيض را نمي پذيرفت.

    خوب به خاطر دارم روزي را كه عباس به علت عمل آپانديس در بيمارستان بستري شده بود با تلفن به بيمارستان احضار شدم وقتي به آنجا رسيدم علت را جويا شدم. گفتند: از دكتر بپرسيد، به سراغ دكتر رفتم و علت را جويا شدم، او گفت: پسر فرماندار بايستي عمل مي شد خواهش كرديم تخت خود را به او بدهد و براي 24 ساعت روي زمين بخوابد ولي فرزند شما بد حرفي كرده است. عباس گفت: درست مي گويد، مگر چه فرقي بين من و پسر فرماندار است. پسر فرماندار 24 ساعت روي زمين بخوابد تا تخت من خالي شود.

    او آنقدر به امام و راه مقدسش ايمان داشت كه حتي لحظه اي از آرمانش دست بر نمي داشت قصد داشتيم براي عباس دختر برادرم را نامزد كنيم عباس با اينكه علاقه ي شديدي به او داشت شبي كه قرار بود حلقه ي نامزدي ببريم گفت: نوارهاي امام بدستم رسيده كه بايستي پخش كنم شما عذر عدم حضور مرا بخواهيد. فرداي آن روز در تظاهراتي كه در ميدان « شهيد چمران فعلي» برگزار گرديد مورد اصابت گلوله ي دژخيمان قرار گرفت و به شهادت رسيد.

    عباس طبع شعر نداشت ولي چند بيتي هر چند نارسا خطاب به دوستان خود نوشته كه نمايانگر پيش بيني ايشان شهادتش بود. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید