مشخصات شهید

شهید عباسعلی حیدری

49
نام عباسعلي
نام خانوادگی حيدري
نام پدر محمدعلي
تاربخ تولد 1327/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1365/01/15
محل شهادت آبادان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل راننده
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن باغك
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    اصل و نسب:

    پدرش محمد علي فرزند زاير غلامرضا فرزند زاير حيدر بود كه از طايفه محمد حاجي هستند .

    زاير غلامرضا جد پدري شهيد عباسعلي حيدري در اهشام زاير محمدي سكونت داشته كه پس از آن به قريه جوي كوچ مي كند و در آنجا ساكن مي شود و نخيلاتي را غرس مي نمايد و بدينطريق امرار معاش مي كند و پس از آن نيز بازماندگان چنين به معيشت پرداخته اند.

    مادرش فاطمه نام دارد كه عباسعلي حيدري تحت تربيت چنين مرد و زني پرورش مي يابد .

    قريه محل سكونت را بدان جهت جوي مي گويند كه در اين محل درختان كنار زيادي وجود داشته كه چون از حيث چوب بسيار محكم مي باشد از آن ابزار آلاتي مانند خويش ، جوه و دارجوه مي ساخته اند كه از جوه براي كوبيدن گندم به منظور پختن هريسه كه در گويش محلي به آن شلّه مي گويند استفاده مي كرده اند .ساخت اين ظرف چوبي كه به آن جوه  - جون  - جوقن مي گفته اند توسط چوب تراشهاي دوره گرد كه سالانه به روستاها سفر مي كرده اند انجام مي گرفته  ،لذا بر اين اساس اين روستا را جوي گفته اند.

    به قولي ديگر اين روستا جوي نيست بلكه جبهه اي بوده است كه به علت اشتباه در تلفظ تغيير شكل داده و جوي تلفظ مي گردد و به اين خاطر آن را جبهه اي مي گويند كه زماني جنگ به سربست چغادك و عالي چنگي كشيده مي شود زائر خضرخان به خاطر اينكه نظارت دقيق تر و نزديكتري به جنگ داشته باشد در اين محل عليه جبهه دشمن تصميماتي اتخاذ مي كرده اند و مهمات را از اين جا به سربست مي فرستادند به اين خاطر آن جا را جبهه اي گفته اند.

    ولادت:

    عباسعلي حيدري در تاريخ 10/8/1327 در قريه جوي باغك چشم به جهان گشود ،پدر نام عباسعلي را براي او انتخاب كرد.

    فرزند علي (ع) كه مادرش ام البنين بوده است عباس نام داشته است .كنيه اش ابوالفضل است . او در واقعه كربلا  به عنوان سقاي تشنگان چنان جانفشاني كرد كه اين كاغذ مجال وصف اوصاف ايشان را ندارد .عشق و علاقه مردم به نامدار كربلا كه در زيبايي او را قمر بني هاشم ناميده اند باعث شده است كه در سخت ترين شرايط او را بين خود و خدا قرار داده و به وي به عنوان باب الحوائج متوسل مي شوند به همين منظور انتخاب نام عباس در بين مردم ايران زمين وجود داشته و دارد .

    تحصيلات:

    مقطع بتدايي:

    عباسعلي حيدري براي تحصيل به مدرسه دادگر باغك مي رود .مدرسه اي كه اولين مديرانش خورشيد منصوري و رستمزاد بوده كه هردو مرحوم شده اند.

    عباسعلي حيدري بيشتر از اين مقطع تحصيل نكرده و پس از آن مدرسه را ترك نموده است.

    امرار معاش:

    اجداد عباسعلي باغدار بوده اند و از اين طريق امرار معاش مي كرده اند پدر عباسعلي نيز اين شغل را ادامه داده است.

    عباسعلي حيدري خود علاوه بر باغداري وارد شغل آزاد نيز شده و بدينطريق دنبال رزق و روزي بوده است.

    بيشتر در شغل رانندگي امرار معاش نموده است ،وسيله نقليه عمومي داشته و مسافرين را جابجامي كرده است.

    ايشان در فروردين ماه 1360 دفترچه مخصوص رانندگي با وسائط نقليه عمومي مسافر بري را دريافت كرده و تا مدت زماني اين پيشه را ادامه مي دهد.

    وي پس از اخذ گواهينامه پايه 2 بشماره 9771 و علاقمندي ايشان به اين رشته مؤفق به اخذ گواهينامه پايه يك نيز مي گردد و از طريق كار با ماشين هاي سنگين تلاش خود را ادامه مي دهد.

    ايشان در مشاغل دولتي وارد نگرديده و تا زمان شهادت همين حرفه را دنبال كرده است.

     

     

    جبهه و جنگ:

    جانفشانيهاي شهيد عباسعلي حيدري به دوران جنگ محدود نمي شود بلكه ايشان در دوران انقلاب از افراد فعال بود كه با تمام قوا در راهپيماييها و تظاهرات در هر نكته از شهرستان تنگستان و دشتستان اتفاق مي افتاد شركت مي كرد.

    ايشان در آن زمان وسيله نقليه اي داشت ،بلندگو را روي آن نصب مي كرد و مردم را به نقطه مورد نظر براي راهپيمايي منتقل مي كرد.

    حضور فعال او در مجالس سخنراني حجه الاسلام طاهري نه تنها در تنگستان بلكه در شهرستان دشتستان انجام مي گرفت.

    هيچ كسي به ياد ندارد كه ايشان در راهپيماييها يا تظاهرات اوايل انقلاب غايب بوده باشد.

    شهيد حيدري در زمان اوجگيري مبارزات مردمي عليه رژيم پهلوي جواني 33 ساله بوده است.

    در سال 1360 به جبهه هاي جنگ عزيمت مي نمايد ،سخت ترين دوره هاي آموزش نظامي را در اصفهان پشت سر مي گذارد و به عنوان جنگجويي نام آور بارها در مناطق جنگي از جمله عين خوش و دشت         عباس ،جاده آبادان – خسرو آباد و مناطق ديگر به خدمت مشغول مي گردد.

    همرزمان وي از جمله حاج حسن تهمتن ،جواد پولادي،علي پولادي و عيسي بحراني دشتي از او خاطراتي دارند.

    ايشان در سالهاي 60 ،62 ، 64 و 65 به ميادين نبرد اعزام گرديده است .در يكي از اعزام ها جهت سازماندهي در زمستان سال 1360 به پادگاني در شيراز منقل مي گردد و پس از آن به جبهه اعزام      مي شوند. در مرحله اي كه به جبهه دشت عباس مي رود شهيد عالي زنده بودي نيز از همراهان ايشان بوده است.آخرين مرحله عزيمت ايشان به جبهه نبرد سال 64 بود كه همراه با تعدادي از رزمندگان روستا در مدرسه سعادت بوشهر بيتوته نموده و فرداي آن روز حركت مي كنند .اين كاروان به مدت 5 الي 6 روز در روستاي گمارون از توابع گناوه توقف مي كند.

     

     

    شهيد عباسعلي حيدري چون داراي گواهينامه پايه يكم بود قبل از ديگر نيروها همراه با علي پولادي به منطقه جنگي اعزام مي گردد و در قسمت ترابري در اروند كنار مشغول خدمت مي شود.

    آخرين اعزام شهيد در تاريخ 29/11 64 صبح ساعت 8 از حسينيه شهيد مطهري باغك صورت گرفته است . او همچون دوره هاي گذشته خود كه در جبهه حضور پيدا مي كرده سمت تيربارچي را بر عهده مي گرفته است در اين  مرحله به علت نياز مبرم به راننده پايه يك ايشان بعنوان راننده پايه يكم به خط اعزام مي شود .وي در حالي كه مشغول انتقال بار بوسيله يك دستگاه خودروي سنگين بوده است به علت اثابت گلوله توپ فرانسوي در جلوي خودرو و از جا در رفتن محموله در شب هنگام مورخه 5/1/65 در ايام نوروز جان را به دادار عالم تسليم مي كند.

     

    تشييع جنازه و دفن:

    شهيد عباسعلي حيدري در روزهاي آغازين سال 1365 بر روي دستان مردم تشييع شد اين شهيد كه هفتمين شهيد روستا مي باشد طبق و صيتش در بهشت عسكري روستاي باغك دفن گرديد.

    سجاياي اخلاقي:

     

    ميهمان نوازي عباسعلي حيدري صفتي بوده است كه از اكثر دوستان و بستگانش نقل مي گردد و در عوض خود نيز دعوت دوستان را مي پذيرفته است . گواه ادعا اينكه او در آخرين روز عزيمت خود به جبهه در منزل يكي از بستگان دعوت بوده است.

    در قبال بيت المال شديداًاحساس مسئوليت مي كرده است و وسيله نقليه اي كه در اختيار ايشان بوده است در حد مطلوب از آن نگهداري مي نموده و همرزمانش چنين موضوعي را تصديق مي كنند .جوش و خروش هر حركت انقلابي چه در زمان انقلاب و چه در زمان جنگ وابسته به ايشان بود.

    شوخ طبع و خوش مشرب و خوش محفل بود و هر كس اعم از پير و جوان چه در جبهه و چه در محل از همنشيني با ايشان لذت مي برد.

    در قبال وظايف محوله احساس مسئوليت مي كرد و تا حصول نتيجه پيگير بود.

    هر نوع وسيله نقليه اي كه داشت در خدمت مردم بود و در خدمتگزاري به محرومين دريغ نمي كرد.

    او در سلام كردن همواره پيشدستي مي كرد و بدينوسيله كوچك نفسي خود كه به دور از هرگونه كبر و نخوت بود ثابت مي كرد.

    اهل هبه بود و بخشش از برنامه هاي زندگي ايشان بود.

    ايشان مانند همه شهدا عاشق شهادت بود و خود از اين موضوع آگاهي داشت. ادامه مطلب

    ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل لله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون


     

    اينجانب عباسعلي حيدري ساكن روستاي باغك تنگستان وصيت نامه خود را بشرح زير مي نويسم.

    با سلام و درود به امام بزرگوار و اميد مستضعفان و محرومان .ما براي اجابت قرآن و دعوت امام عزيز به جبهه هاي حق عليه باطل شتافتيم تا دين خود را نسبت به اسلام عزيز ادا كرده باشيم .امت حزب الله بدانيد كه شهادت سعادت است.بخصوص وقتي كه در زير پرچم رهبري بزرگ كه از فرزندان فاطمه الزهراء(س) باشد .مؤمنان هميشه آرزويشان اين بوده است كه شهادت در راه خدا نصيب آنان گردد . اينجانب نيز بر حسب وظيفه الهي و ديني خود با جان و دل احساس مسئوليت كرده و به جبهه شتافته ام تا شايد با اهداءكردن جان خود خدمتي به اسلام عزيز كرده باشم.از خداوند بزرگ مي خواهم صبر و اجر به خانواده هاي معظم شهدا عنايت فرمايد .وصيت من به پسرم حسين اين است تا آنجا كه مي تواند احترام مادرش را نگاه دارد تا خداوند از او راضي شود.اسم فرزندم حسن حيدري را عباسعلي حيدري بگذاريد و مرا پهلوي پدرم بخوابانيد دلم         مي خواهد منزلم پهلوي پدرم باشد .و هر كس خواست يك روز بعد از شهادت من عروسي كند . در آخر چند دعا ميخوانم .خداوندا در سايه امام امت زيارت حسين ابن علي (ع)  را نصيب امت اسلام بگردان.خداوندا معلولين و مجروحين را شفاي عاجل كرامت بفرما.خداوندا دست پربركت رزمندگان اسلام را به ضريح مقدس ابا عبدالله برسان.

    (خداحافظ تا روز قيامت)                                                   عباسعلي حيدري

    خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
     

     

     

    خاطرات:

     

    ‹‹نگاه معصومه››

    آخرين روزي بود كه با عباسعلي كنار يك سفره مي نشستيم گرچه بي قرار بود ولي لحظه اي فراموش نشدني بر جا گذاشت.

    مهياي حركت شد كيف خود را برداشت و از اهل و عيال خداحافظي نمود،دختر كوچولويي به نام معصومه داشت وقتي بابا حركت كرد با نگاهي حزن انگيز پدر را بدرقه مي نمود .نگاهش همه ما را به غمي سنگين آتش مي زد .اما عباسعلي ديگر به پشت سر نظر نيافكند كه مبادا نگاهش به چهره معصومه بيفتد و در رفتنش متردد گردد.            ( او رفت و نگاه معصومه در انتظار ماند. )

    ‹‹به نقل از جواد گلستاني››

    ‹‹هديه شهيد››

    در دشت عباس بوديم ،دشت عباس عجب خاكي داشت ،در اين منطقه با تني چند از دوستان كنار شهيد حيدري بوديم ،عباسعلي قدر فرصت ها را خوب مي دانست .او خاك را به گل و سپس به مهر تبديل مي نمود و با سرنيزه آن را خيلي زيبا صيقل مي داد و مهر را به بچه ها هديه مي داد .هديه دشت عباس شهيد هنوز در منزلم نگهداري مي شود.

    ‹‹به نقل از جواد گلستاني››

    ‹‹به خدا مي سپارم››

    فرداي آن روز مي بايست به شيراز مي رفتيم تا پس از سازماندهي به جبهه نبرد اعزام گرديم شب بود و در منزل يكي از دوستان در بوشهر مانده بوديم در آن شب فردي به حيدري گفت:شما كه مي خواهيد به جبهه برويد اهل و عيال و بچه هايت را به چه كسي مي سپاري ،عباسعلي با آرامش خاطر جواب داد : ما كه دل به دنيا نداده ايم آنها را به خدا مي سپاريم.

    ‹‹به نقل از جواد پولادي››

    ‹‹اجر مضاعف››

    در منطقه دشت عباس همراه با عباسعلي در رزم شبانه شركت كرده بوديم و مسيري را درحدود 25 كيلومتر مي بايست با پاي پياده طي مي كرديم. عباسعلي تيربارچي بود و حمل تيربار ژ-3 در مسير طولاني بسيار مشكل بود ،از او خواستم تا تيربار به من بدهد و خود لختي استراحت كند اما او جواب داد حمل آن به خاطر خدا بر من آسان است بگذار به تنهايي آن را حمل كنم و اجر بيشتري از خدا بگيرم.

    ‹‹به نقل از جواد پولادي››

    ‹‹آخرين سفر››

    عباسعلي به مرخصي آمده بود و فرداي آن روز مي بايست به جبهه مي رفت در منزل يكي از دوستانش بود من هم آنجا بودم در اين محفلِ دوستانه گپ و روايت زياد بود.

    يك متر چوبي در آنجا موجود بود عباسعلي آن را بر داشت و در حالي كه دراز كشيده بود اندازه خود را گرفت دوستش كه صاحبخانه بود گفت چرا اين كار را كردي جواب داد :مي خواهم اندازه قبرم را به شما بدهم فردا سفر آخر من است . و او در آخرين سفرش هرگز برنگشت .

    ‹‹به نقل از حسين پولادي››

    ‹‹دارو››

    همراه با تني چند از دوستان باغكي از جمله عباسعلي حيدري عازم جبهه شديم در مسير ما را گمارون از توابع گناوه بردند شب بسيار سردي بود و كسي از شدت سرما خواب به چشمانش نرفت بالاخره صبح شد و عباسعلي مقداري هيزم جمع كرد و آتشي روشن نمود بچه ها بوسيله آتش خود را گرم  مي كردند .عباسعلي خرماي مخصوصي را آورده بود و بين دوستان تقسيم مي كرد واقعاًخرماي    خوشمزه اي بود .

    من گفتم:اين خرما براي من مانند داروست عباسعلي جواب داد :از اين دارو هرچه بخواهي دارم .

    ‹‹به نقل از حاج حسنعلي تهمتن››

     

     

     

    ‹‹آزادي››

    دور هم نشسته بوديم شهيد حيدري نيز در جمع ما بود كه بنده خدايي نيز وارد جمع شد ، او بلبلي داشت ،عباسعلي از او خواست كه بلبل را آزاد كند وي قبول نكرد .عباسعلي هرچه اصرار كرد نپذيرفت .          سرانجام عباسعلي بلبل را از او خريد و آن را آزاد كرد.

    ‹‹به نقل از علي پولادي››

    « آخرين خبر »

    پاسي از شب گذشته بود و همگان خفته و خستگي كار روزانه را ازتن بيرون مي كردند كه صداي دق الباب سكوت شبانه را درهم شكست .

    در را باز كردم صفدر پولادي كه يكي از بستگان بود ديدم،او پيك بود و حامل يك خبر و آن هم خبر شهادت عباسعلي حيدري.

    اين خبر را به كسي نگفتيم و با برادرم به اهواز رفتيم و از آنجا ما را به معراج شهدا راهنمايي كردند و با خواهش اجازه دادند پيكر عباسعلي را ببينيم و وداع آخر او را قبول كنيم.

    « به نقل از جواد پولادي » ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار باغك
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید