مشخصات شهید

شهید شهریار تنها

35
نام شهريار
نام خانوادگی تنها
نام پدر اسماعيل
تاربخ تولد 1345/11/10
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1364/11/29
محل شهادت اروند رود
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن بصري
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید:

    شهيد شهريار تنها در سال 1345 در خانواده اي مذهبي در روستاي نوكال نخلي ديده به جهان گشود. از همان كودكي به دين مبين اسلام علاقه مند وهميشه اوقات نماز را در مسجد وبه جماعت اقامه مي كرد .تحصيلات ابتدايي را در روستاي نوكال نخلي كه همان زادگاهش بود به پايان رسانيد وجهت ادامه تحصيل به دهستان كره بند عزيمت نمود در دوران راهنمايي با توجه به سن كمش در بسيج ثبت نام نمود وبه عضويت پايگاه مقاومت درآمده ودر مدرسه نيز عضو فعال انجمن اسلامي بود،ايشان در مدرسه همكلاسيهايش را به آمدن به بسيج ومسجد وشركت در مراسمات مذهبي دعوت مي نمود از حسن اخلاق ونيكويي ذات برخوردار بود كه همكلاسيهايش بارها از اودر مراسمات ومجالس تعريف مي نمودند.دوران راهنمايي را به پايان رسانيد وجهت ادامه تحصيل در دوران دبيرستان راهي شهر شهيد پرور برازجان گرديد، دركلاس دوم دبيرستان مشغول به تحصيل بود كه نداي:« هل من ناصر ينصرني »حسين زمانش خميني كبير را شنيد وبه لبيك گفت ودرتاريخ 10/5/63براي اولين بار عازم ميادين نبرد حق عليه باطل گرديدوبه مدت شش ماه در جبهه هاي جنوب كشور در جزيره مجنون به عنوان تير بار چي و آرپي جي زن مشغول انجام تكليف گرديدپس از اتمام مأموريتش مجدداًبه ادامه تحصيل مي پردازد كه باز مي خواهد كه به جبهه برگرددكه با اصرار پدر مبني بر ماندن وادامه تحصيل روبرو مي گرددولي چون عاشقي كه معشوقش اورا مي طلبد نمي تواند ايستادگي كند ولحظه اي فضاي جبهه و جنگ از ذهنش دور نمي گردد ودر جواب پدرش مي گويد من عاشقم وتاب ماندن راندارم واين شعر راهم قرائت مي كند :كشتن عاشق به جرم عاشقي دشوار نيست هر كه عاشق شد برايش سر بريدن عار نيست ميثم تمار را بنازم كه مي گفت اين سخن سرفرازي بهر عاشق جز فراز دار نيست دين آل الله را با سيم زر نتوان خريدكار عشق است اين نه،كار درهم ودينار نيستند از سرودن اين شعر از كليه اعضاي خانواده به خصوص پدر ومادر خداحافظي كرد واين بار هم از طريق بسيج مركزي برازجان در تاريخ 10/10/64عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گرديد و مستقيماً با توجه به تجاربي قبلي كه داشت به خط مقدم جبهه جنوب اعزام گرديد ومجدداً داوطلبانه اسم نويسي كرد وجهت شركت در عمليات اسكله الاميه كه در همان عمليات در مورخه 24/11/64مفقود الاثر گرديد،تااينكه پس از 12 سال مفقوديت در مورخه 10/7/76اطلاع حاصل گرديد كه گمشده امان به وطن رجعت نموده است. خصوصيات اخلاقي بارزشهيد:1- متواضع بودن 2-مهربان بودن نسبت به پدر ومادر وتمامي اعضاي خانواده ودر تمام كارها به آنها كمك نموده وبا توجه به اينكه پدرش دامدار وكشاورز بود بسياربا ايشان مساعدت وهمكاري مي نمود وبه قول پدرش عصاي دست ايشان بودنسبت به فاميل وهسايگان بسيار مهربان بود وهميشه سعي داشت به ديگران كمك نمايد در سلام كردن از بقيه سبقت مي گرفت وشبهاي خود را با خواندن نماز شب به صبح مي رساند. ادامه مطلب
    سپاس پروردگار جهانيان را كه ابتداي كارما را سعادت و پايان كار مارا شهادت قرار داد. ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاًبل احياٌ عند ربهم يرزقون.هرگز مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته مي شوند مرده اند بلكه آنان زنده اند ونزد خداي خود روزي مي خورند،آنقدر به جبهه مي روم ومي جنگم تا شهيد شوم . خداوندا در اين دنيا كه نتوانستم آنطور كه تو مي خواستي زندگي كنم پس مرگم را آنچنان قرار ده كه لااقل بدينگونه كفاره گناهان كبيره وصغيره را ادا كرده باشم خدايا تو مي داني كه باري همين عازم جبهه هاي جنگ حق عليه باطل شدم عازم شدم تا شايد بتوانم قدمي در راه رضاي توبردارم وپاك شوم واذن دخول كسب كنم.شايد از روي لطف كرامت مرا از بندگان خود قرار دهي ومرا شايسته اين راه بداني.شما اي برادران هميشه فقط وفقط براي رضاي خدا كار كنيد وبدانيد كه اگر به اندازه ذره اي انحراف داشته باشيددر روز قيامت جوابي براي خدا نخواهيد داشت،وتو اي مادرم سلام بر تو كه بالاخره بر احساس مادرانه ات پيروز شدي و فرزندت را روانه ميدان نبرد كفار با مسلمين كردي وگفتي كه ترا در راه خدا هديه به انقلاب اسلامي مي كنم ،من به وجود مادري چون تو افتخار مي كنم كه مادري از سلاله حضرت زهراء(س) هستي وتنها خواهشي كه از تو دارم اين است كه مبادا در شهادت من گريه كني كه از اين گريه تو دشمنان شاد مي شوند واين خود گناهي بس بزرگ است واز تو مي خواهم كه قامتت را بلند گيري وافتخار نداي الله اكبر خميني رهبر سر دهي وخواهش ديگري كه از تو دارم اين است كه مرا به بزرگواري خود ببخشيد واز خلافهاي من در گذريد و مرا براي آخرين بار حلال كني ،وتو اي پدرم من گرچه فرزند لايقي در برابر پدري همچون شما نبودم ولي در آخرين فرصت از تو مي خواهم كه اگر براي رضاي خدا هم كه شده مرا ببخشيد تا شايد خدا هم مرا مورد عفو خود قرار دهد وآخرين وصيتم به شما اين است كه در شهادتم در حد امكان صبرو شكيبايي را از خود نشان دهيد وچون كوه در مصيبتم استقامت كنيدكه خداوند در قرآن مي فرمايد:((والله يحِب‘ الصّابِرينْ)) كه البته خداوند صبر كنندگان را دوست دارد،واي تو اي عمه ام كه نميدانم با چه زباني از تو قدر داني كنم وامّا در آخرين مرحله عمرم از تو مي خواهم كه مرا هر طور كه شده ببخشيدواز اشتباهات من درگذري وتنها انتظار من از تو اين است كه مانند بانوي بزرگ اسلام حضرت زينب(س)در برابر مشكلات مقاومت نموده وسكوت را تا حداكثر ممكن مراعات كرده تا دشمنان اسلام ومنافقان بدانندكه هنوز شير زناني مانند شما پيرو حضرت زينب (س)هستندوبرادران وفرزندان خود را هديه اسلام مي كنيد ودر بعد اگر جسدم بدست شما رسيد از شما خواهش كه جسدم را غريبانه دفن كنيد چون پيشوايم را غريبانه دفن كردند وبدنم را غسل ندهيد چون حسين زهراء(ع) را بدون غسل دفن نمودند.وتا حداكثر ممكن مرا در گلستان شهداي برازجان دفن نمائيد ودرآخر وصيتي به برادران خود ورفيقانم دارم كه اگردرايام عمر خلافي از من سرزده مرا به بزرگواري خود ببخشيد.به اميد جهاني شدن اسلام

    شهريار تنها

    25/5/63 ادامه مطلب
    مصاحبه با زن برادر شهيد شهريار تنها:

    به نام خدا صديقه فتحي زن برادر شهيد شهريار تنها هستم. شهيد شهريار تنها در روستاي نوكال نخلي ديده به جهان گشود. مدرسه ابتدايي را در همان روستا تحصيل نمود و بعد از آن به روستاي كره بند رفت و تحصيلات راهنمايي را به اتمام رساند ودر يكي از دبيرستانهاي برازجان ادامه تحصيل دادند كه در دوران دبيرستان بود كه براي جبهه نام نويسي كرد و در سال 1364 به جبهه جنگ اعزام گرديد و در جبهه هاي جنوب به خدمت مشغول شدند و در همان سالها بود كه ايشان در يك عمليات مفقودالاثر شدند وبعد از 13 سال پيكر مطهر ايشان به آغوش وطن بازگشت.

      ادامه مطلب
    خاطراتي از مادر شهيد شهريار تنها:

    نام فرزندم را خودم انتخاب نمودم و دليلش هم اين بود كه يكي از دايي هاي ناتني ايشان شخص بزرگ ومحترمي در اقوام بودندنام ايشان را همنام او گذاشتم.در سنين كودكي بود كه ما از روستاي خودمان (نوكال نخلي)به كره بند رفتيم كه شهريار هم با ما بود ودر كلاسهاي قرآن ومكتب شركت مي نمود.ودر آن روستا تا پايان دوره راهنمايي مشغول تحصيل بود،بيشتر وقت خود را در مسجد سپري مي كرداذن گوي مسجد بودواهل نمازوروزه،به مادر وپدرش خيلي علاقه داشت ونسبتاً درسهايش خوب بودوبه تحصيل علاقه داشت وحداكثر تلاش خود را براي كسب علم مي نمود.با تمامي افراد خانواده بسيارصميمي بودحتي اهالي روستا تا مدتها پس از شهادت او بسيار متأثر بودند . موقع شروع جنگ در حالي كه تنها 16 سال بيشتر نداشت درسش را كه تاكلاس يازده رفته بود رها كرد وبه جبهه رفت ،با خواندن شعرهاي مناسب اقوام وبستگان را به رفتن به جبهه تشويق مي كرد،16 ساله يا 17 ساله بود كه با تعدادي از دوستانش براي رفتن به جبهه با ماشينهاي سپاه به بوشهر رفتندكه والدين آن بچه ها مانع از رفتنشان به جبهه شده بودند و شهريار خودش تنهايي به جبهه رفته بود،هنگامي كه داشت مي رفت به دوستانش گفته بود كه من رفتم ودر پناه خداوند متعال هستم ولي شما ضرركرديد،همسايه مي گفتند كه اگر شهريار را از روستا بيرون كنيم ديگر فرزندان ما به جبهه نمي روند وتنها شهريار است كه آنها رابه رفتن به جبهه تشويق ميكند،يك مدتي به مرخصي آمد وبعد از آن به جزيره مجنون ودوره آموزشي را طي كرد وبعد از 45 روز سالم به برازجان آمدو باز براي بار دوم بعد از 2 ماه مرخصي به جبهه رفت ودرعمليات والفجر 8 در فاو شركت كرد وبعد از در فتح اسكله الاميه با قايقهاي موتوري به عنوان قايقران شركت نمود.يكي از دوستان همشهريش كه با او در قايق بود وقتي اوضاع را وخيم مي بيند خود را از قايق بيرون مي اندازدواز مهلكه جان سالم به در ميبرد شهيد رضا خادمي نيز با آنها بود كه در اين موضوع شهيد گرديد شهريار در اسكله فاو مي ماند وجانانه مبارزه ميكند ودر پايان به درجه عظيم شهادت نائل مي آيد.خبر شهادت تا مدتها بعداز شهادت به ما داده نشده بود كه پدرش با پيگيريهاي مكرروبا مراجعه به پايگاه اعزام كننده اشان در خوزستان سئوال مي نمايد كه در جوابش مي گويند پسر شما رفته اند وبرنگشته اند ومفقود الاثر شده اند.هنگام تحويل شهيد به ما تنها پيراهن بسيجي اش را به ما تحويل دادند كه ما حتي فكر نمي كرديم كه اين پيراهن شهيد باشد،شهيد درآب شهيد شده بودولي به ما گفتند كه در خشكي پيدا شده است .هنگام عمليات بوده كه كه قايق آنها به اسكله مورد نظر در شب پهلو مي گيرند،به آنها اعلام شده بود كه ايرانيها اسكله راتصرف كرده اند همه جا آرام بوده كه صدا مي زنند از كجا وارد خشكي شويم در همين حال عراقيها كه كمين كرده بودند شروع به تير اندازي مي كنندجانباز مظلومي در همين جا به پايش تير اصابت ميكند وزخمي مي شود وبقيه بچه ها از جمله شهريار در كف قايق مي خوابند وعراقيها بطرف قايق تيراندازي مي كنند وتير به پروانه قايق برخورد مي كند وقايق از حركت باز مي ايستدبعد ازآن برادر مظلومي خود را نجات مي دهد وبقيه برادرها به شهادت مي رسند.شهيد تنها با تير بارچي بود كه شجاعتهاي زيادي از خود نشان داده بود.تنها چيزهايي كه بعد از مدتها به ما تحويل دادند پيراهن وپلاك ومقداري استخوان بود.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بصري
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید