مشخصات شهید

شهید سید ابوالحسن هاشمی

7
نام سید ابوالحسن
نام خانوادگی هاشمی
نام پدر سید غلامحسین
تاربخ تولد 1329
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/01/13
محل شهادت شوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل بسیجی
تحصیلات
مدفن روستای طلحه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • شهيد سيد ابوالحسن هاشمي در سال 1329 متولد گرديد.پدر اوسيد غلام حسين هاشمي از سادات جليل القدر بود.مادر شهيد نيز بي بي صفيه موسوي نام داشت،او نيز از سادات بزرگوار بود.بنابراين آن شهيد از هرسو اجدادش به ائمه اطهار(ع)منتسب مي شود.

    آن شهيد خانواده متدين و از پدر و مادري پاك دامن در روستاي طلحه متولد مي گردد.پدر شهيد مؤذن بود و صداي رساي او را همه اهالي محل مي شناسند.وقتي كه شهيد هاشمي متولد گرديد از نظر جسمي قواي بسيار ضعيفي داشت و همين مسئله باعث شده بودتا ايشان نتوانند سال هاي سال سلامتي خود را باز يابند.او تا سن هفت سالگي از نعمت پاي سالم محروم بود و نمي توانست راه برود.پس از آنكه از اين نعمت برخوردار شد به كار كردن در روستا مشغول شد . او هرگز روي مدرسه را به خود نديد.تنها مقداري كمي سواد خواندن و نوشتن را داشت و از همين جاست كه به اين نكته مهم پي مي بريم كه هرگز تحصيل هميشه همراه تهذيب نمي باشد . شايد كه پاكي طينت او با پاكي محيط آرام و معناي طبيعت سرشته شده بود تا از او مردي بوجود آيد كه به خون خواهي خدا قيام كند.در همان دوران بود كه روزي در بيابان در چاهي عميق فرو مي افتد  و ديگران نيز از او بي خبر.پس از گشت و گذار فراوان او را در چاه مي يابند و باعث نجات جان او مي شوند.تقدير خداوند در آن روز بر آن استوار بود تا آن سرباز كوچك مدفون در چاه در عمق چاله ها جان ندهد و در مسيري جان دهد كه خداوند راه و رسم جان دادن را در آن مسير اشارت داده است.آن شهيد پس از گذشت دو سال خدمت مقدس سربازي به خانه بر مي گردد و با اتمام دوره ضرورت از طرف بسيج به جبهه اعزام مي گردد تا آنكه پس از خلق رشادت هاي فراوان در تاريخ 13/1/61 مظلومانه در جبهه شوش از طريق اصابت تركش به ناحيه سر جان خود را تقديم اسلام و آرمان هاي اسلام مي نمايد.

    آن شهيد قبل از اينكه دعوت حق را لبيك بگويد شاهد وفات پدرش بوده و بعد از شهادتش نيز داغ جراحت وارده مادر او را نيز از دنيا مي برد تا والدين او هر دو در كنار آن شهيد والامقام آرميده شوند.درود و رحمت خدا بر آن شهيد و پدران و مادران متوفي ايشان. ادامه مطلب
    و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون

    مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته شده اند مرده گانند بلكه آنان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي برند پس مرگي را انتخاب مي كنم كه در نزد خدا بهترين مرگ است و آن شهادت است كه بالاترين مقام و منزلت را دارد.

    با سلام به رهبر بت شكن زمان خميني و سلام و درود فراوان خدا بر خدمت گذران اسلام وصيت نامه خود را خدمت برادران و خواهران قرار مي دهم هم به عنوان يك كشاورز مسلمان و يك فرد معتقد به جمهوري اسلامي ايران هدفم به جبهه رفتن اين است كه نگذارم به كشورم لطمه وارد شود.

    نگذارم اسلام تضعيف شود و هدفم اين است كه پاسدار خون هزاران شهيد و مجروح و معلول شوم من به عنوان يك جوان وصيتم به جوانان ايران اين است كه نگذاريم امام امت خميني بت شكن تنها بماند. نگذاريم اين نعمت الهي از بين برود نگذاريم به كشور اسلامي تجاوز شود .برادران مسئله اسلام است در برابر اسلام خدمت فراوان كنيد وصيت ديگري دارم براي كشاورزان مسلمان ايران كه برادران، جهاد تنها كشته شدن نيست همين گندمي كه شما مي كاريد جهادي بزرگ است.

    هنگامي كه بذر افشاني مي كنيد در همان وقت مشتي محكم به دهان سرمايه داران شرق و غرب مي زنيد پس كشاورزي را رونق دهيد تا دست درازي نسبت به جهان خواران ننماييم.پيامم به خانواده ام اين است كه در برابر شهادتم چون كوهي استوار بايستيد و چون ليلا در مقابل علي اكبر صبر و حوصله نمايند تا خدا با شما اجر و ثواب عظيمي عنايت كند پيامم به خواهران اين است كه در حفظ حجاب بكوشند چون حجاب شما مشت محكمي است بر دهان ياوه گويان.

    والسلام     سرباز روح الله سيد ابوالحسن هاشمي ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    صفات اخلاقي شهيد:

    شهيد هاشمي از جسم خود مركبي ساخته بود تا روحش به پرواز در آيد و در آسمان لايتناهي ايمان سير نمايد.بر خلاف دشمنان كمين گرفته اش كه تمامي وجودشان را به آهن سپرده اند و در پناه آهن آرامش گرفته اند.اما كو آن آرامشي كه در سايه سلاح برتر بوجود آيد؟سلاح برتر سلاح ايمان است نه سلاح تانك.آن روزها دستان خالي شهداء و رزمندگان تانك هاي سراپا مسلح دشمن را به تسخير خود مي آورد.سلاح ايمان و سلاح سيف مي نمايد.«جهزوا انفسكم بالسلاح و الصلاح»

    شهيد هاشمي همچون روشنايي ديگران را ظاهر مي نمود و خود را نمي ديد.او آنقدر نفس سركش اماره راتحقير كرده بودكه جز نان و ماست و غذاهاي بسيار ساده برخود نخوراند  و جز لباس هاي  ساده برتن ننمود . امروز نيز بيابان هاي اطراف روستاي طلحه قدمگاه مردان بزرگي است ،همچون شهيدان هاشمي،شهرياري و... .

    برادر شهيد سيد حيدر هاشمي در خصوص صفات اخلاقي او چنين مي گويد:«آن شهيد در سن 12 سالگي داراي روحيه عجيبي بود.در عين آنكه چندان سوادي نداشت اما نسبت به برخورد خود با مردم و خانواده اش سخت مواظب بود او فردي بسيار متواضع و كوچك نفس بود.با همه مردم نشست و برخواست داشت.خود را حافظ اسرار ديگران مي دانست و چون سيد بود و رفتاري شايسته داشت مردم نيز اورا احترام مي نمودند . او حتي زمانيكه خواست به جبهه برود نزد من آمد و گفت شما از مادرم خواهش كنيد تا اجازه دهد من به جبهه روم.حتي در مقام اطاعت از دستورات ولي امر نيز از مادر اجازه مي گرفت و ناراحتي مادر را برنمي يافت.او علاقه خاصي به امام خميني(ره) داشت و در مجالس و محافلي كه با نام امام حسين(ع)منعقد مي گرديد شركت فعال داشت.ما نيز چهار برادر و دو خواهر بوديم كه احترام خاصي به آن شهيد مي گذاشتيم.نسبت به ترك محرمات حساسيت زيادي داشت و مي گفت:«اول محرمات را ترك نما سپس واجبات عمل كن.»چنين بود كه نماز بخواندو در انجام فرايض ديني ديگر غافل باشد.هميشه با وضو بود و چند آيه از قرآن را كه از بر داشت با خود زمزمه مي كرد.او حتي از من نيز مي خواست تا با هم به جبهه برويم ولي چون تازه پدرم از دنيا رفته بود و مادرم و خواهرانم بي سرپرست بودند نتوانستم او را همراهي كنم.»

     

    پاي صحبت خواهر شهيد:

    خانم سكينه هاشمي

    «خبر شهادت برادرم را يكي از كارمندان جهاد به نام سيد حسن هاشمي به ما رساند.آن شهيد به مدت سه روز پس از شهادتش در بيمارستان فاطمه الزهراء بوشهر بود و ما از آن خبر نداشتيم.حتي در لحظه شهادت ايشان نيز به مدت زماني او نشناخته باقي مانده بود.اولين بار در سن بيست و يك سالگي عازم جبهه شد جالب آنكه قبل از آنكه بخواهد به جبهه اعزام گردد به قبرستان مي آيد و مكان دفن خود را نيز به خانواده بازگو مي كند و مي گويد:«اگر به شهادت رسيدم مرا در اين نقطه به خاك بسپاريد.»شنيدن اين سخنان براي ما بسيار سخت بود و به او مي گفتيم كه چرا چنين مي گويي؟اما امروز بعد از گذشت سال ها مي دانيم كه او عهدي با مولاي خود بسته بود كه ما را از آن ميثاق خبري نبوده است.به نقل يكي از همسنگرانش هنگامي كه شهيد زخمي مي گردد خود را به بالين شهيد مي رساندو مي گويد:آقا سيد!آب مي خواهي به تو بدهم؟شهيد نيز مي گويد حركت كنيد و دشمن را عقب برانيد مرا رها كنيد و بر دشمن بتازيد.همسنگر شهيد پيشروي را ادامه مي دهد و پس از مراجعت مي بيند كه آن شهيد به شهادت رسيده است.او آن قدر در خصوص حق الناس با احتياط برخورد مي كرد كه مبادا حقي از ديگران ضايع شود.حتي هنگامي وقتي مبلغي بابت حق عضويت او را در جبهه به او مي دادند از گرفتن آن امتناع مي كرد و مي گفت من اين وجوه را نياز ندارم.او رفتار عجيبي داشت.به همه مهربان بود.و هرگز كسي را مسخره نمي كرد.بياد دارم روزي درب حياط باز بود و ما در صحن حياط نشسته بوديم.ناگاه فرد ناداني وارد حياط شد.بچه ها محل هم او را دنبال كرده بودند و مسخره مي كردند.هر چه خواستيم او را از حياط بيرون كنيم نتوانستيم.ناگاه سيد غلامحسين از اتاق بيرون آمد و مقداري بانادان با لحني ملايم صحبت كرد.آنگاه او را به اتاق خود برد.جالب آنكه با همديگر شام را صرف كردند و آن فرد را كنار خود خوابانيد و صبح با احترام از او خواست كه به خانه اش برود.از اين نكته او ما درس گرفتيم كه مبادا كسي را مسخره كنيم و با آنكه به ديده حقارت به بنده اي نگاه كنم.او مي گفت:«گيريم كه ما چند صباحي ديگر هم زنده باشيم پس چه بهتر مرگ خود را به شهادت به ختم برسانيم و» قبل از آنكه چنگال مرگ در كاممان فرو رود مرگ را به تسخير خود كشيم و بهترين مرگها مرگي است كه با بينش تمام به استقبال آن رفت و جان را براي آرمانهاي الهي نثار نمود.»

     

    مطالبي از زبان برادر بزرگ شهيد:

    «شبي خواب ديدم كه پيكر مطهر شهيد در تابوت است  وتابوت نيز در مسجد روستايمان گذاشته شده است.آن شهيد در تابوت با من سخن گفت وخواست كه هنگام حركت تابوت خيلي جسدش را به اطراف حمل نكنيم.علت را پرسيدم.اوگفت:«سرم درد مي كند و با حركت تابوت دردش بيشتر مي شود»پس از شهادت او به ياد خوابم افتادم  ووقتي جسد را مشاهده كردم ديدم دقيقاًگلوله بر سر او اصابت كرده بود»شهيد هاشمي اولين شهيد روستاي طلحه مي باشد و به همين مناسبت گلزار شهداي طلحه نيز به نام «بهشت هاشمي»نامگذاري شد.آن شهيد دوستان زيادي داشت كه از جمله مي توان به برادر بسيجي غلام شاه زيارتي اشاره كرد.برادري كه فرهنگي است و تا هنوزهم روستايمان با ياد و خاطره ايثار گريهاي او در جبهه فرهنگي رنگ و بوي مبارزه بي امان را مي دهد.عزيزاني همچون سيد غلامرضا موسوي،ابوالقاسم افرند،مرحوم شهريار ميرزايي،عبدالحسين عالي نژاد،حسين اسلامي و ... نيز از دوستان او بودند.

    شهادت شهيد تاثير زيادي روي روحيه خانواده شهيد گذاشت.و باعث شد تا جايگاه ويژه خود را در خانواده پيدا كنيم.بعد از شهادت شهيد سيد غلامحسين حتي رفتار اجتماعي مان نيز تعديل شد و بيشتر مواظب رفتار خود بوديم چرا كه از اكنون ديگر خانواده شهيد مي باشيم پس بايد بيشتر از سايرين خود حرمت خون شهداء را پاس بداريم.امروز نيز تنها راه حفظ فرهنگ اسلامي و ارج نهادن بدان تنها با زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا، ميسر است.بنا به تعبير مقام معظم رهبري:«نگذاريد ياد و خاطره شهداء در مقابل طوفان سهمگين دشمن از ياد برود.»بعد از اين مسئولان نظام هستند كه بايد سال ها حماسه و ايثار و مجاهدت هاي فرزندان اين آب وخاك را به خاطر داشته باشند.در ايران نظام بايد از رشاء و ارتشاء بپرهيزد و به شدت با فساد اداري مقابله نمايند.اين تنها خواسته خانواده شهداء مي باشد از مسئولان.پس قدر مردم را بدانيم و خود را وامدار و مديون مردم و نظام اسلامي و ولايت فقيه بدانيم.

     

    بدرقه:

    غرقه در ناز و رويا

    و مست خاطرات سرخ قديمي

    نخل هاي سربريده را

    مي بينم

    و گمنامي تمام عاشقان را

    در آئينه جهان.

    ناله در ناله عشق

    نوحه مي خوانم

    در بدرقه كاروان شهيدان

    پيشاني بند سبزم را

    به سوي بصره

    پرتاب مي كنم.

    و با سربند سرخ شهيدانم

    بقعه زخمي كربلا را

    مي بندم.                                         تقديم به شهيد هاشمي ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار روستای طلحه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید