مشخصات شهید

شهید سیدمصطفی مهدیان

3
نام سيدمصطفي
نام خانوادگی مهديان
نام پدر سيدعلي
تاربخ تولد 1343/06/10
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/01/07
محل شهادت شوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن بشيرآباد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    از دوران پيش از تولد شهيد چيزي به ياد ندارم فقط زياد مواظبت مي كردم كه آسيبي به او نرسد پدرش هم لحظه شماري مي كرد تا نوزاد او متولد شود آنقدر منتظر بود كه ايام هفته را فراموش كرده بود مادرش هم از انجام كارهاي سنگين خوداري مي كرد و غذاي مناسبي كه اطرافيان اجازه مي دادند مصرف مي كرد . اطرافيان هم در انجام كارها به او كمك مي كردند و حتي يك لحظه هم او را تنها نمي گذاشتند و موقعي كه پدر در بيرون از منزل بود همسايگان و اقوام در كنار مادر سيد مصطفي بودند تا او تنها نماند و او تنهايي و بي حوصلگي نكند . در مراسم نامگذاري نوزاد هم پدرش با توجه به علاقه اي كه به حضرت امام خميني (مدظله ) داشتند اسم او را مصطفي گذاشت به ياد ندارم ايام تولد او مصادف با روز خاصي باشد . خاطره اي هم ندارم قبل از اينكه به مدرسه برود در مكتب خانه ثبت نام كرد و همراه با دوستانش و با كمك پدر و مادرش قرآن را فرا گرفت با توجه به جو حاكم بر خانواده ايشان كه همه علاقمند به احكام اسلام بودند او هم با مفاهيم قرآني آشنا شد در همان كودكي همراه با پدرش راهي مسجد مي شد تا در آينده علاقمند به مسجد گردد و از كودكي در خون و پوست او عجين گردد . در مراسمات شركت مي كرد او در كنار همه اين موارد علاقه خاصي به پدر و مادرش داشت در كارهاي كشاورزي و خانه داري به آنان مرتب كمك مي كرد او مشاوري امين براي برادران و خواهران خود بود و در همه كارها به آنان كمك مي كرد در كارهايش مرتب و منظم بود . براي ورود به مدرسه لحظه شماري مي كرد روز اول مدرسه به خوبي و خوشحال بود و در پوست

    خود نمي گنجيد در آن زمان روستاي ما از امكانات رفاهي مانند برق بي بهره بود و با چراغ نفتي درس و تكاليف خود را انجام مي داد و به علت دوري راه مجبور بود به روستاي همجوار براي تحصيل برود او صبح زود از خواب بلند مي شد و با شوق و اشتياق به مدرسه مي رفت و زمانيكه از مدرسه بر مي گشت بلافاصله تكاليفش را انجام مي داد و زطمانيكه تكاليفش را كامل كرده بود در كارها به ما كمك مي كرد او براي والدين خود احترام زيادي قائل بود در كارها با ما مشورت مي كرد و هيچ كاري را بدون رضايت پدرش انجام نمي داد براي دوستانش احترام زيادي قائل بود حتي در انجام تكاليف به دوستانش كمك مي كرد زمانيكه مي خواست تكاليفش را انجام دهد بعضي وقتها به خانه آنها مي رفت و تا پاسي از شب آنجا مي ماند تا به افراد كمك كند كارهايش بسيار حساب شده و سنجيده بود او علاوه بر ادامهع تحصيل در كارهاي باغداري و كشاورزي هم به پدرش كمك مي كرد نمازش را به موقع و به جماعت مي خواند او علاقه خاصي به قرآن داشت در جلسات انسي با قرآن مدتب شركت داشت نمازش را به جماعت و در مسجد به جاي مي آورد او فردي ؟آرام و در عين حال فردي اجتماعي و معاشرتي بود او همه اهل خانه اش را به حفظ و رعايت حجاب و خواندن نماز در اول وقت و قرائت قرآن تشويق مي كرد او به رزمندگان دلير اسلام مانند چمران علاقه داشت او بارها عنوان مي كرد كه يك فرد مسلمان چگونه مي تواند در خانه باشد و عراقيها به خاك و ناموس ما تجاوز كرده باشد وظيفه هر فرد مسلمان و جوان است كه از ميهن و كشور و انقلاب خود دفاع كند بارها گفته بود كه اي كاش در زمان امام حسين (ع) مي بوديم تا در ركاب او به شهادت مي رسيديم . او براي جان و مال خود هيچ ارزشي قائل نبود مي گفت اي كاش چندين جان مي داشتم تا در راه رهبر خود فدا نمايم .

    او جبهه را دوست داشت و به دوستان خود توصيه مي كرد كه ما بايد به جبهه برويم و فرمان حضرت امام خميني (ره) را لبيك بگويم شهدا رفتند و به فرمان امام و مقتداي خود لبيك گفتند اولين باري كه به جبهه رفت سن زيادي نداشت ولي شجاعت و جسارت او ستودني بود . عامل اصلي او جهت رفتن به جبهه و پيوستن به سپاهان اسلام صحبتهاي حضرت امام و عشق و علاقه او به ياري رساندن به مدافعان ميهن بود او اسلام را دوست داشت و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نمي كرد . ما توسط همرزمانش و سپس بنياد شهيد دشتستان مطلع شديم كه ايشان شهيد شده است .شهادت او باعث رونق معنويت در خانه ما شد هر جا كه نگاه مي كنيم آثاري از او باقي است نصايح و صحبتهاي شيرين او آويزه ي گوش ماست ما افتخار مي كنيم خود را مانند علي اكبر امام حسين در راه خدا و قرآن فدا كرده ايم در ابتدا خيلي ناراحت بوديم تحمل فراق جوان واقعاً سخت است آن هم فرزندي كه تا زمان شهادتش هيچ گونه اذيت و آزاري به كسي نرسانده است ولي خداوند همان گونه كه در قرآن فرموده بود ان الله مع الصابرين خداوند به ما صبر داد بله پيكر شهيد را تشييع با شكوهي كردند و او را در گلزار شهداي روستا در كنار همرزمانش به خاك سپردند مسئولين بايد با ساختن فيلمهاي زمان جنگ رشادتهاي رزمندگان اسلام را زنده كنند . پشتيبان ولايت باشند تا به مملكت آسيبي نرسد . ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد سيد مصطفي مهديان

    (انا لله و انا اليه راجعون ) بدرستيكه همه از او هستيم و بازگشت همه

    اينك كه شماها را بخاطر خدا و رسول خدا ترك كردم و عازم جبهه جنگ بر عليه كفار مي باشم بدانيد كه قلم با شماست و همواره با شما خواهم بود و آنگاه كه بوسيله گلوله هاي دشمن تكه پاره مي شوم در آن موقع نيز با شما خواهم بود ولي در آن وقت فقط روح من است كه با شادبي و خرمي با مي باشد و اين است حيات جاويدي كه خداوند وعده داده است و بدانيد كه اين سعادتي است از براي من و پدر و مادر من كه چنين فرزندي تربيت كرده اند كه حسين وار راه خدا و خاطره خدا و قرآن رسول خدا شهيد مي شود .

    تا آنجائيكه توانستم مي كشم كه دشمن اسلام را نابود كرده ام و اسلام را به پيروزي رسانده ام و اگر تنوانستم مي ميرم كه شهيدم و اين را خدا قرار داده است . اميرالمومنين (ع) در اين باره فرموده است كه شهادت دري از درهاي بهشت است كه فقط بسوي اوليا خواص خدا باز مي شود . پدر و مادرم نگران من نباشيد كه اين راه را خودم انتخاب كرده ام و خوب راهي است و من در بين برادران ديگري كه همه داوطلبانهع براي اجراي دستور خدا (جهاد)اين راه را انتخاب كرده اند مي باشم و خوشحال مي باشم بدانيد كه من بي هدف راه امام و شهيدان را دنبال نكردم و كسي هم مرا مجبور به رفتن اين راه نكرد شما مرا از دست نداديد بلكه هديه كرده ايد مادر مي دانم آخرين كلام هاي تو براي من درد آور است و گريه سر مي دهي تو مادري و بايد گريه كني زيرا همين گريه هاي مادران شهيد داده است كه سيلي از اشك را روان مي سازد و كاخ ستمكاران را از ريشه مي كند و در گورستان تاريخ دفن مي كند .

    در پايان راه امام را دنبال كنيد كه را خداست تمام عمر فداي يك لحظه عمر امام باد ديگر عرض ندارم فقط از من راضي باشيد و مرا حلال كنيد از همه دوستان و آشنايان مي خواهم كه هر بدي از من ديديد به خاطر رضاي خدا ببخشيد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    به نام الله پاسدار حرمت خون شسهيدان      16/10/61

    حضور محترم خدمت برادر گراميم جناب آقاي سيد مرتضي مهديان ، نخست از راهي دور و قلبي هميشه با شما سلام عرض مي كنم پس از تقديم عرض سلام و بجا آوردن مراسم احوالپرسي از آن جناب و خانواده معظم سلامتي و تندرستي شما را از پيشگاه خداوند كريم آرزومندم اميدوارم كه هميشه اوقات شاد و تندرست بوده و از همه حوادث ناگوار روزگار مصون و محفوظ باشيد انشاأالله در

    صحن اگر جوياي اين حقير بر آمده باشيد از لطف خداوند و محبت شما حالم خوب و به دعا گوئي شما و نبرد با كافران بعثي مشغولم و هيچگونه ناراحتي ندارم به جز محروم بودن از نعمت ملاقات شما كه آن هم اميدوارم كه خداوند رخصتي عنايت فرمايد كه در آينده اي نزديك بتوانم شما را ملاقات كنم در ضمن من همان روزي كه رسيدم منطقه براي شما و ديگر دوستانم ناتمه نوشتم نمي دانم رسيده يا نه و حالا كه اين نامه را مي نويسم ساعت 8 شب است كه تازه از ديدگاه برگشته ام به آشبار ، چون دوازده روز ديده بان بودم در خط مقدم اكنون براي حمام و استراحت آمدم آشبار گفتند يكي اهل نظر آقا اينجاست فردا مي رود مرخصي من هم فوري نامه اي نوشتم و به او دادم ولي قبلاً نامه براي همه شما نوشته ام ديگر مزاحم نمي شوم . امري باشد حاضرم . پدر و مادرت را با احمد آقا سلام مي رسانم . سيد نعمت كاظم ، سيد ابوالحسن با پدر و مادرشان سلام مي رسانم . همه عموهايت و ديگر قوم و خويشان همگي سلام مي رسانم در ضمن به فتح الله نظري بگوييد كه چرا نامه ي ما را جواب نمي كند البته خودت هم مثل او هستي ولي به او هم بگوئيد . متشكرم .

    به اميد پيروزي نهائي و ملاقات شما خدانگهدارتان باد .

    هميشه به ياد شما مصطفي مهديان 16/10/61

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    خدمت برادر عزيزم جناب آقاي سيد مرتضي مهديان

    اولاً سلام عرض مي كنم در بعد صحت و سلامتي شما را از خداوند بزرگ درخواست و مسئلت مي نمايم باري برادر جان دلت در فكر بنده نباشد الان شيراز هستم و در گروه فدائي رفته ام و همه چيز هم به ما گفته اند بيش از 3 روز انواع اسلحه ها را ياد بگيريم هم اسلحه هاي سنگين و هم اسلحه سبك . بعد به خط مقدم جبهه اعزام مي شويم يعني گروه فدائيان اسلام خط مقدم جبهه است به ما گفته اند حتماً منطقه ساده حسني مي افتيد كه فقط يك رودخانه بين شما و سربازان عراقي است درست 40 متر از عراقيها فاصله داريد حتي اگر آنها راديو باز كنند مي گويند شما صداي راديوي آنها را مي شنويد بايد آنقدر استوار باشيد كه روحيه خود را از دست ندهيد جايي كه ما را مي خواهند بيندازند خيلي خطرناك است يعني كسي كه آنجا رفت اميد برگشتي ندارد اگر 100 نفر بروند آنجا حتماً 90 نفر آنها شهيد مي شود جاي آنهايي كه مي گفته اند هميشه در جبهه بيكاريست و آدم از بيكاري خواب نمي رود دروغ است آنها خط مقدم جبهه نبودند و يا اگر در خط مقدم جبهه بوده اند اين جاهاي خطرناك نمي افتادند اول اميد پيروزي دوم اميد پيروزي سوم اگر شهيد شدم به خط شهدا مي پيوندم سلامت باشيد شما را به خدا مي سپارم فقط مادرم و پدرم را نصيحت كنيد و دلداري دهيد

    برادران و همكلاسيمان را همگي سلام مي رسانم . ناصر دهقاني حسين مهديان ـ مصطفي مهدي ـ عبدالله زيراهي ـ يدالله تنها ـ حسين احمد زاده خلاصه تمام دوستان را يك به يك سلام مي رسانم .

    دلت فكر نباشد خداوند خودش بزرگ است ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بشيرآباد
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید