مشخصات شهید

شهید سیدعباس حسینی مقدم

6
نام سيدعباس
نام خانوادگی حسيني مقدم
نام پدر سيدمرتضي
تاربخ تولد 1319/05/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/05/01
محل شهادت پيرانشهر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن سربست
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    خلاصه اي از زندگينامه مرحوم حاج سيد مرتضي حسيني مقدم پدر شهيدان سيد عباس ـ سيد علي ـ سيد محمد ابراهيم حسيني مقدم

    مرحوم حاج سيد مرتضي حسيني مقدم فرزند سيد مختار در روستاي سربست ديده به جهان مي گشايد در آن زمان مدرسه اي وجود نداشت كه وي در آن به ادامه تحصيل بپردازد ولي با توجه به عشق و علاقه اش به مسائل ديني و مذهبي راهي مكتب مي شود و قرآن را فرا مي گيرد و بعضي از كتابهاي مرسوم تعليم داده شده در مكتب را مي آموزد با توجه به وضعيت زندگي درروستا ، به كارهاي كشاورزي مي پردازد و از اين طريق امرار معاش مي نمايد مرحوم سيد مرتضي علاقه خاصي به مجالس روضه خواني ائمه معصومين داشت و مرتب قرآن مي خواند . او در دوران جواني و مسانسالي اقدام به داير نمودن مكتب خانه مي كند و از اين راه تعداد زيادي از جوانان و افراد روستا را قرآن مي آموزد و از اين راه حتي هيچ حق الزحمه اي هم دريافت نمي كند او همه اين كارها را فقط براي خشنودي خداوند انجام مي دهد او معتقد به قرآن و احكام اسلامي بود و از وجود چنين پدري مهربان و با تقوا است كه فرزنداني برومند و شجاع تربيت مي شوند كه در بعد از پيروزي انقلاب در ركاب امام و مقتداي خود مردانه مي جنگند تا به شهادت برسند مرحوم سيد مرتضي در سال 57 در ـــــ راهپيمائيهاي مردم به حمايت از روحانيت و رهبر خود امام خميني به رحمت ايزدي پيوندد . روحش شاد .

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    زندگينامه بسيجي شهيد سيد عباس حسيني مقدم

    سيد عباس حسيني مقدم فرزند سيد مرتضي در سال 1319 در روستاي سربست از توابع دشستستان در خانواده اي مذهبي و از سادات جليل القدر ديده به جهان گشود قرآن را در مكتب خانه پدرش فرا گرفت دوران تحصيل را به علت فقر مالي تا پايان ابتدايي گذراند و در ادامه به جهت كمك به پدر در كار كشاورزي مشغول شد و مدتي هم در مركز بهداشت ( بهداري سابق ) برازجان به خدمت مشغول بود نسبت به كارش بسيار دقيق و حساس بودند ، با توجه به جو مذهبي حاكم بر خانواده تمام صبحها بعد از اداي فريضه ي نماز به تلاوت آياتي از قرآن مجيد مي پرداخت در ماههاي محرم ، رمضان مجالس روضه خواني و قرائت قرآن (مقابله ) داشت .

    در ايام تظاهرات بر عليه رژيم پهلوي به روشنگري و آگاه نمودن مردم مي پرداخت و در راهپيمائيها در مركز شهر ( برازجان ) شركت مي نمود با توجه به هوش و ذكاوت وي و سواد پايين او در زمينه هاي مختلف مذهبي و اسلام شناسي مطالعه داشتند . ايشان بعد از پيروزي انقلاب به خدمت در نهاد مقدس آموزش و پرورش در آمدند و تا زمان شهادت در اين قسمت به كار مشغول بودند كه هميشه ياد و خاطرات او در ذهنها باقي است و به خاطر حساسيت زياد نسبت به كارش چندين لوح تقدير و تشويق نامه از مقامات بالا دريافت كردند شهيد فردي بسيار امانتدار و حافظ بيت المال بودند و به خاطر داشتن همين خصلت جزء اولين شوراي اسلامي روستا به عنوان منتخب مردم در آمدند و از جمله خدمت شايان ايشان گرفتن مجوز آب آشاميدني براي محل با توجه به بن بست بود روستا مي باشد كه تلاش او در اين زمينه قابل تقدير است در جمع آوري وسايل مورد نياز جبهه هميشه پيش قدم بود . شهيد در كودكي مادر خود را از دست داد و با تحمل رنج و بي مادري از او فردي مقاوم ساخت و همين عامل باعث شد كه به يتيمان بيش از اندازه رسيدگي مي كرد و بارها از آنان سركشي مي كرد . خصوصيات شهيد برگرفته از صفات و خوبيهاي ابوالفضل عباس برادر امام حسين (ع) بود و چه با مسما اين نام براي سيد عباس حسيني مقدم انتخاب شده بود زيرا زمانيكه همراه برادرش سيد ابراهيم عازم جبهه عملياتي حاج عمران شدند زمانيكه برادرش تركش مي خورد و وي بر بالينش مي رسد هرچه اسرار مي كند تو خودت را نجات بده ولي عباس قبول نمي كند در حالي كه برادر مجروحش را بر دوش داشته با تركش خمپاره هاي دشمن بعثي به شهادت نائل مي شود .

    يادش گرامي راهش پررهرو باد

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد سيد عباس حسين مقدم

    فرزند مرحوم حاج سيد مرتضي حسيني مقدم

    محل شهادت : والفجر

    اوصيكم عبادالله تبقوي الله ( از سخنان اما علي (ع)

    اي بندگان خدا شما را به تقوي و ترس از خدا سفارش مي نمايم ، زيرا تقوي بهترين چيزي است كه بندگان خدا همديگر را به آن سفارش مي كنند . اي بندگان خدا امر به معروف و نهي از منكر را فراموش نكنيد اگر ديديد كه كسي كاري انجام مي دهد كه باعث آزارو اذيت همسايگان مي شود او را منع نمائيد و به كارهاي نيك دعوت كنيد كه خشنودي خدا و رسول او در آن مي باشد . اي برادران عزيز و فرزندان مهربان و همسر بزرگوارم بدانيد كه من بطور آگاهانه روانه ي جبهه هاي حق عليه باطل شده و به نداي حسين زمان لبيك گفته و مشتاقانه وارد ميدان كارزار با مزدوران بعثي و كفار از خدا بي خبر شدم تا دين خود را به اسلام و ميهن اسلاميمان ادا كرده باشم و به اميد خداوند قادر متعال ريشه كفر را از بيخ و بن بركنم ، يا اينكه با نثار خون خود درخت اسلام عزيز را آبياري نمايم زيرا اين زمان كه اسلام و حيثيت مسلمانان در معرض خطر و هجوم چپا ولگران قرار گرفته جان كه ارزشي ندارد ، و زندگاني دنيا براي من بسي شرم آور است .

    اي برادران و فرزندان من و اي همسر صبورم اگر چنانچه خدا خواست كه به فيض عظماي شهادت نائل شدم براي من لباس سياه نپوشيد و مراسم عقد و عروسي ديگران را به تأخير نيندازيد از اينكه من با شما نيستم ناراحت نباشيد زيرا كه خداند بهترين كفيل براي شماست .

    اي همسرم ، مواظب درس و رفتار فرزندانم باش كه هميشه در جلسات مذهبي شركت نمايند و ارتباطشان با امام حسين و مجالس روضه خواني او قطع نگردد زيرا اگر بعد از من فرزنداني نيكو به يادگار بمانند براي من جاي بسي خوشحالي است .

    والسلام سرباز مهدي ، سرباز خميني و فدائي اسلام عزيز

    سيد عباس حسيني مقدم ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مقاله فرزند شهيد سيد عباس حسيني مقدم در رساي پدرش

    بنام خدا   ٌ

     

     

    براي پدر شهيدم كه راز شكوفا شدنم است

    در كبرياي چشمنان تو گم گشته ام كمك كن اي كسي كه به اندازه ي آسمان كبوتر دوستت دارم تا كه شايد آغازم را پيدا كنم .

    صداي قلبت را از من دريغ مكن ، من در كوير قلب تو گم شده ام ، اي كسي كه به اندازه ي لبهاي زيبا شوق دارم ببوسمت .

    ببين ! چقدر كوچك ، ذره ام ، روي مژگانت افتاده ام ، كمكم كن تا بلند شوم اي كسي كه به اندازه تارهاي زلفت شوق دارم در نگاهت بميرم .

    با هر خنده ات من دريايي از شبنم احساس بر گونه ات جاري مي سازم ، من بازيچه ي لبهاي توام . كمكم كن تا خودم باشم ، براي تو اي كسي كه دوست دارم در كنار قامت سبزت بروم .

    مرا منعكس كن در كوچه باغهاي مهرت ، من از مهر تو شرمسارم ، كمكم كن تا چون تو باشم صدايي كه از حنجره ي تو بر مي خيزد جان مرا مي برد . من به لحن تو مبهوتم . كمكم كن تا بتوانم با صداي تو بنوازم از هستي ام ، اي كسي كه دوست دارم ناي گلويت باشم .

    من در تو سرگردانم ، اگر كمكم كني شايد انتهايت را بيابم ، اي كسي كه ابتدايت همه فغان و انتهايت همه عروج . من از تو تنديسي از نبودها ساخته ام ، تنديسي از يك عاطفه ي محو شده و يك گرمي گم شده . من جاي خال تو را مي پرستم ، چون سراسر ـــــ است .

    اي كسي كه به اندازه ي وجبهاي پروانه دوستت دارم ، بيا با هم خالهاي شاپركها را رنگ بزنيم خدايمان را قاب بگيريم . بيا با هم آواز پر كشيدن سر دهيم و با هم تاريخ پيروزي امان را اندازه بگيريم . پس بيا و بمان با من ، تا نبوديها جاي خود را به سرو قامتمان زيباي خوشبختي دهند . بيا و لحظه اي ليلي من باش تا من همان مجنون باشم كه براي ديدنت سر به آسمان مي سايد و هر صبح در انتظار ديدارت هويت مجهولش را در نگاه تو جستجو مي كند .

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    ـ خاطرات خانواده شهيد سيد عباس حسيني مقدم

    تمام دوران زندگي او خاطره بود ، نحوه كمك كردن به محرومان ، نوع دوستي او نسبت به هم محليها همه اش بي منت و در خفا انجام مي گرفت .

    احساس غرور و افتخار مي كنم كه پدرم همچون ياران امام حسين (ع) در روز عاشورا امام و مقتداي خود را تنها نگذاشت و تا آخرين قطره خونش در راه اسلام و انقلاب اسلامي دفاع كرد وي از لحاظ معنوي بسيار متدين و با تقوا بودند و دوران زندگي مشتركمان حتي يك بار از او ناراحت نشدم در كارهاي منزل به من كمك مي كردند و كارهاي داخل منزل را تقسيم مي كرد ايشان نمونه بارز يك انسان كامل بودند .

    ـ انتظارم از مسئولين مملكتي اين است كه كه نگذارند پيش كسوتان شهادت دچار يأس و نااميدي شوند و با زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا باعث ترويج فرهنگ شهادت در جامعه شوند شهيد بسيار متواضع و خوش برخورد بود و در گفته هايش بسيار صادق ، و نسبت به انجام امورات ديني مقيد و پاي بند ، نمازش را هميشه در مسجد و به جماعت مي خواند ، در شبهاي جمعه دعاي كميل و توسلاتش قطع نمي شد . در كارهاي اجتماعي هميشه پيش قدم بود و از آثار آن لوله كشي آب آشاميدني و جاده آسفالته روستا مي باشد .

    در كارهايش هميشه مشورت مي كرزد و به نظرات خانواده احترام مي گذاشت در تربيت افراد و فرزندانش بسيار جدي بود بهترين دوستان را افراد متدين و مؤءمن مي دانست و دوست داشت كه فرزندانش در آينده با اينگونه افراد رفت و آمد داشته باشند در كارهايش قرآن خواندن را بسيار دوست مي داشت و تمام روزها هنگام نماز صبح چندين صفحه از قرآن را تلاوت مي كرد و بعد كارهايش را شروع مي كرد .

    شهيد صله رحم را در حد اعلا به جا مي آورد و تمام صبحها بعد از بيدار شدن از خواب به ديدن پدرش مي رفت و از او احوالپرسي مي كرد .

    فردي خوش اخلاق و مهربان بود براي افكار و عقايد ديگران احترام خاصي قائل بود و در كارهاي خانه و در اوقات فراغت به تربيت فرزندان مي كوشيد . در كارهايش بسيار منضبط بودند و ما وقت خود را براساس نظم و انظباط او تنظيم مي كرديم ، همه كارهايش براساس نظم خاص خود بود ، رفتاري بسيار دلسوزانه و همراه با عطوفت داشتند گاهي مي شد كه بيشتر اموال خود را بين فقرا تقسيم مي كردند و با اين وجود ما در كنار او از آسايش خاصي برخوردار بوديم ، هيچوقت به او به عنوان يك پدر خانواده نگاه نمي كرديم بلكه او را يك دوست و مشاوري دانا مي پنداشتيم زيرا به موقع افراد را تشويق مي نمود و در جاي خود اشتباهات ديگران را خيلي محترمانه گوشزد مي كرد كه خود بزرگترين درس اخلاق براي ديگران بود زيرا فرد به اشتباه خود پي مي برد و در جستجوي رفع آن بر مي آمد .

    دوران زندگي ما با او بسيار كوتاه بود و چه زود گذشت . ياد و خاطره او در دل متا هميشه زنده است . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار سربست
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید