مشخصات شهید

شهید سیدحسن مهدیان

74
نام سيدحسن
نام خانوادگی مهديان
نام پدر سيدمحمدحسن
تاربخ تولد 1341/03/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/02/05
محل شهادت شرهاني
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن بشيرآباد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    زندگينامه شهيد سيد حسن مهديان

    سخن از شهيديست از تبار حسين ( ع ) و پيرو راه خميني ، سخن از شهيديست و آگاه و رزمنده اي است توانا ، سخن از عارفي است مومن و زاهديست مخلص ، شهيدي كه به خاطر اسلام به جبهه رفت و به خاطر قرآن رزميد و در خون خود غلطيد . شهيد سيد حسن مهديان فرزند سيد محمد حسن در سال 1341 در روستاي تل قاتل ، در خانواده اي نسبتاً روحاني و مكتبي و فقير چشم به جهان گشود در سن شش سالگي به مدرسه راه يافت و دوره ابتدايي را در زادگاهش گذراند وي كلاس اول و دوم راهنمايي را در مدرسه راهنمايي شهيد موسوي در شهر سعد آباد و سال سوم راهنمايي را در مدرسه راهنمايي خيام شهر وحدتيه به اتمام رسانيد و سپس دوره

    دبيرستان را در دبيرستان شريعتي سعدآباد سپري كرد . شهيد مهديان در ايم تابستان جهت كمك به پدرش در تأمين امرار معاش خانواده به كاررو كارگريزمي پرداخت او از بي كاري به شدت نفرت داشت و بهترين تفريح و سرگرمي را كارمي دانست او دررايام تعطيلات تا زماني كه مدرك ديپلم خود را اخذ نمود چندين بار به عنوان شاگرد ممتاز شناخته شد كه در اين زمينه مورد تشويق واقع گرديد او از اخلاق و رفتار بسيار پسنديده اي برخوردار بود . با خانواده و دوستانش بسيار مهربان و خوش رفتار بود او بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود كه به سوي با علام اين بت شكن بود كه شهيد مهديان پس از اخذ ديپلم در تاريخ 1360 به خدمت مقدس سربازي رهسپار گرديد وي دوره آموزشي را در كرمان گذراند از آن پس به جبهه هاي جنوب از فكه تا موليان ، زبيدات ، بصره و خرمشهر خدمت سربازي اش را ادامه داد و همچون تشويق هايي كه در دوران مدرسه كسب كرده بود به سبب رشادت و ايثارگريهاي فراوان كه از خود به جا مي نهاد به درجه ي گروهبان يكمي و در چندين عمليات از جمله بيت المقدس ، ثامن الائمه ، محرم و والفجر شركت فعال داشت و آخرين دوره هاي خدمت را در جبهه شرهاني گذراند و در مورخه ي 5/2/1362 در حالت ديده باني بر اثر تركش خمپاره دشمنان بعثي به آرزوي هميشگي خود كه همان لقاء پروردگارش بود رسيد روحش شاد و راهش پر رهرو باد ادامه مطلب
    وصيت نامه گروبان يكم شهيد سيد حسن مهديان

    اينك كه وظيفه شرعي خود دانسته به نداي امام خود لبيك گفته و راهسپار جبهه حق عليه باطل شوم تا جزيي از وظيفه خود را ادا كرده باشم ، به بازماندگان خصوصاً مادرم وصيت مي كنم كه مانند حضرت زينب (س) صبر و شكيبايي را پيشه كنيد و مرا حلال نمائيد . از پدرم حلاليت مي طلبم و برادرانم را وصيت مي كنم كه سنگر مدرسه و مسجد را خالي نكنند و از خواهرانم خواهانم كه با حفظ كردن حجاب خود مشت محكمي به دهان ياوه گويان زده و از جوانان ميهن خواهش دارم كه هشيار باشند و تحت تأثير تهاجم فرهنگي شرق و غرب قرار نگيرند . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ويژگي هاي شهيد :

    قبل از تولد ايشان از زماني كه باردار شدم نذرهاي زيادي كردم تا خود و فرزندم سالم باشيم از همه غذاها نمي خوردم بيشتر سعي مي كردم غذاهايي را كه شوهرم تهيه مي كند و از سفره خودمان غذا بخورم بيشتر نماز مي خواندم و ذكرهاي خدا را به جاي مي آوردم سعي مي كردم جو خانواده را آرام و با نشاط نمايم تا در روحيه بچه ام تأثير بدي ننمايد شهيد چون اولين فرزند ما بود از اهميت خاصي برخوردار بود در مراسم نامگذاري او هم همه جمع بودند پدرش چون احترام خاصي براي پدربزرگ نوزاد قائل بود او را به دست او داد و گفت تو بايد اسمي براي بچه ام انتخاب كني و او هم با توجه به علاقه اي كه به امامان بزرگ داشت نام او را سيد حسن گذاشت به ياد ندارم كه در آن ايام مصادف با روز خاصي باشد . به شهيد علاقه خاصي داشتيم در تربيت و آموزش او كوتاهي نمي كرديم در دوران كودكي تا شش سالگي به او نماز خواندن را ياد داديم همراه خود او را به مسجد و مراسمات مي برديم تا آداب مسجد و معاشرت را ياد بگيرد از كودكي او را به مراسم عزاداري حضرت اباعبداله الحسين (ع) مي برديم تا با اين خانواده انس بگيرد به دوستان و آشنايان و اقوام سركشي مي كرديم تا با آنان آشنا شود من به همه فرزندانم به يك اندازه نگاه مي كردم همه آنها را به يك اندازه دوست مي داشتم زمانيكه مي خواست به جبهه برود سعي كرد با دليل و منطق ما را راضي كند كه الان دشمن در خانه ماست و ما نبايد آرام باشيم تا آنان به ناموس و كشور ما تجاوز نمايند و ما هم او را مرخص كرديم .

    در سن شش سالگي او را در مدرسه ثبت نام نموديم علاقه زيادي به مدرسه داشت صبح روز از خواب بيدار مي شد و آماده رفتن به مدرسه مي شد زمانيكه مي خواست به مدرسه برود از ما خداحافظي مي كرد . با توجه به بي بضاعتي كه داشتيم امكانات از قبيل لباس ، كتاب و دفتر و قلم را برايش تهيه مي نموديم زمانيكه كه از مدرسه بر مي گشت به همه سلام و ما هم به او گوش زد مي كرديم كه معلم چه تكاليفي را از تو خواسته او دوران ابتدايي را با موفقيتبه پايان برد در اين مدت همه از او راضي بودند هم شاگرديهايش و معلمين مدرسه او را دوست مي داشتند هيچگاه كسي را آزار و اذيت نمي كرد ما از او راضي بوديم رفتارش با فرزندان

    ديگرم بسيار خوب و صميمي بود هميشه خوشرو و مبشبم بود اگر يك روز اتفاقي مي افتاد و او به مدرسه نمي رفت تمام دوستان و همكلاسيهايش به ديدن او مي آمدند و علت غيبت او را جويا مي شدند معلمين ايشان الان در شهرستان هستند بله معلمين خود بايد افرادي مؤمن و مخلص و مقله باشند تا اين چنين دانش آموزاني را تربيت نمايند دو نفر از همين معلمين خود به شهادت رسيدند و درس عشق و ايمان را توأم و با هم به دانش آموزان آموختند . شهيد علاقه زيادي به مسائل مذهبي داشت او در همه مراسمات حضور فعال داشت او با عشق در مراسم حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شركت مي كرد . شهيد در طول دوران تحصيل خود ترك تحصيل نداشت فقط زمانيكه تصميم گرفت عازم جبهه شود او در دانشگاهي قدم گذاشت كه در آن از كوچكترين افراد مانند علي اصغر تا پيرترين فرد مانند حبيب بن مظاهر حضور داشتند دانشگاهي كه در آن ره صد ساله را يك روزه مي پيمايند . مدارك شهيد در مدرسه موجود است . شهيد علاوه بر ادامه تحصيل و خواندن علم و سوادآموزي در كارهاي كشاورزي هم يك فرد ماهري بود كارهايش مرتب و منظم بود كارهايش براساس نظم خاص خود بود به موقع تفريح مي كرد و به موقع در صف نماز جماعت شركت مي كرد و دعاي توسل و كميل را برگزار مي كرد .

    شهيد فردي آرام ، متين و از روحيه اي شاد برخوردار بود همكاري نزديكي با پايگاه مقاومت بسيج داشت او هميشه در ميان مردم و با مردم بود و در مراسمات مذهبي و شادي حضور داشت او اهل مشورت بود در كارهايش با بزرگترها مشورت مي كرد او نسبت به مسائل بسيار حساس بود بخصوص نسبت به مسائل شرعي كه اگر مي ديد كه جايي خلاف مسائل اسلامي را مشهاده مي كرد بسيار ناراحت مي شد و گاهي جلسه را ترك مي كرد از وقتي كه خودش را شناخت نسبت به مسائل دقيق شد تكاليف شرعي و اسلامي را بهتر انجام مي داد رفتار و كردارش كاملتر شده بود در او تحول عجيبي ايجاد شد . با افكار امام آشنا شد براساس ارادتي كه به او داشت در او ذوب شده بود مرتب به سخنان او گوش مي داد و بعد آن را براي ديگر توضيح و تفسير مي كرد او نه تنها امام را به عنوان يك مرجع تقليد خود انتخاب كردند بلكه او را عنوان مريد و مراد خود قبول داشتند و هميشه گوش به فرمان او بود چه در زمان جنگ و چه در زمان آرامش . شعار شهيد اين بود كه مي گفت ما زنده باشيم و دوست و رفقا شهيد شده باشند و ما نبايد سلاح بر زمين افتاده آنها را رها كنيم . او به انقلاب عشق مي ورزيد و آن را وارث خون هزاران شهيد و جانباز مي دانست او در قبل از پيروزي انقلاب همراه با مردم غيور در راهپيمائيها شركت مي كرد اعلاميه هاي حضرت امام را تكثير مي نمود و در بين مردم توزيع مي نمود و در بعد از پيروزي انقلاب هم به پاسداري از آن پرداخت و در پاك سازي منافقين و بازماندگان رژيم سابق شركت فعال داشت او دفاع را حق ملت ايران مي دانست و مي گفت بايد متجاوزان را در جاي خود كوبيد او به عنوان يك مشاور در خانه عمل مي كرد همه را به انجام امور واجب سفارش مي كرد او علاقه خاصي به قرآن داشت و هميشه در حال راز و نياز با خداوند بود او در سن نوجواني به مكتب رفت و قرآن را فرا گرفت .

    نسبت له راعيت حق انسان دقيق بود و مردم را هم توصيه مي كرد آن را احترام بگذارند و در خدمت مردم باشند نماز خواندن را قبل از رفتن به مدرسه آموخت او شهادت را سعادت مي دانست او بارها مي گفت كه دوستان همه يكي يكي رفتند ما از قافله شهادت عقب مانده ايم از خانواده شهدا ديدن مي كرد و مسائل و مشكلات آنان را حل مي نمود .

    او از هوش و استعداد خوبي برخوردار بود دوستان را تشويق به آموختن سواد مي نمود و مي گفت اگر خوب درس نخوانيم دوباره

    دشمن به سر حدات ما تجاوز خوامد نمود و بايد خود در حفظ و نظم و امنيت كشور بكوشيم او با همه مهربان بود با افراد خانواده ارتباط خاصي داشت در طول عمر كوتاهش كسي از او ناراحت نشد او هم به دوستان خود سفارش مي كرد كه اميرالمومنين (ع) را الگوي خود قرار دهند او از محبوبيت خوبي در بين مردم برخوردار است علاقه خاصي به ولايت فقيه داشت و به مردم سفارش مي كرد كه امام را تنها نگذاريد تا آسبي به شما نرسد . پدرم يك روز خوابي مي بيند كه كبوتر سفيدي آمد توي بغلم مي خواستم او را بگيرم ولي هركاري كردم نتوانستم او را بگيرم حالات فوق العاده اي داشت هنگامي كه به جبهه مي رفت دعا براي طول عمر رهبري حضرت امام مي كرد . او در نامه از رشادتها و دلاوريهاي رزمندگان اسلام سخن مي گفت از دوستي و رفاقت كه بين افراد وجود داشت تعريف مي كرد ما توسط بنياد شهيد از شهادت او مطلع شديم شهادتش تأثير به سزايي بر ما و خانواده گذاشت همه مردم در شهادت او اشك ماتم ريختند ايشان سه روز بعد از شهادتش تشييع شدند و در گلزار شهداي بشيرآباد به خاك سپرده شد او از طريق كارت شناسايي كه در جسبش بود شناسايي كرده اند تمام بدن او سالم بود من به عنوان خانواده شهيد افتخار مي كتمن كه يكي از فرزندانم را در راه انقلاب و كشور فدا كرده ام در مراسمات كه برگزار مي شود به ياد او مي افتم .

    از مسئولين بسيج و سپاه مي خواهم كه نگذارند فرهنگ شهدت به فراموشي سپرده شود با برگزاري مراسمات مي توانيد دشمن را مأيوس كنيد خانواده شهدا بياد قدر خود را بدانند چون هركسي لياقت شهيدن را ندارد مسسئولين با برگزاري يادواره شهدا ياد آنان را گرامي بدارد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بشيرآباد
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید