مشخصات شهید

شهید سیدعلی دستغیبی

82
نام سيدعلي
نام خانوادگی دستغيبي
نام پدر سيدابراهيم
تاربخ تولد 1344/01/07
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1364/04/20
محل شهادت رودخانه ميمه
مسئولیت فرمانده گروهان
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن چاووشي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد سيد علي دستغيبي فرزند سيد ابراهيم در سال 1344 در روستاي چاوشي در خانواده اي از سادات جليل القدر از سلاله زهراي اطهر چشم به جهان گشود و دوران كودكي را در دامان پر مهر و محبت پدر و مادر پشت سر گذاشت . در سال 1349 در دبستان علوي چاوشي مشغول به تحصيل شد . در سال 1351 به اتفاق خانواده به شهر خورموج مهاجرت و به ادامه تحصيل پرداخت , دوره دبيرستان كه مصادف با انقلاب بود ،  در تظاهرات عليه شاه تا پيروزي انقلاب شركت فعال داشت و به رهبر كبير انقلاب عشق مي ورزيد  . با شروع جنگ تحميلي ,  در سال 1360 در بسيج ثبت نام نمود و پس از دوره فشرده سه ماهه آموزش بسيج در اصفهان مستقيماً راهي خط مقدم جبهه شد . در مدت كوتاهي لياقت وشايستگي خود را به ظهور رسانيد و در فاصله سالهي 60 و 61 در عمليات هاي فتح المبين و رمضان و محرم و عمليات ها وتك هاي متعدد ديگر شركت فعال داشت . شجاعت ها و رشادت هاي ايشان فرماندهان ردهاي بالا را بر آن داشت تا ايشان را به عنوان كادر رسمي سپاه پاسداران انتخاب نمايند و از آن پس فرماندهي يكي از گروه هاي واحد اطلاعات عمليات را به عهده وي گذاشتند . در اين مدت بارها تا قلب دشمن پيش رفت و اطلاعات مفيد در اختيار فرماندهان رده هاي بالاتر قرار مي داد و آنها را به تحسين وا مي داشت .در ارديبهشت سال 64 بنا به اصرار والدين ازدواج نمود , اما عشق و علاقه و ميل مفرط به جبهه ها باعث گرديد پس از ازدواجش راهي منطقه جنگي شود . اما به دليل پافشاري فرماندهان بالا ايشان مجبورشد براي مدت يك ماه كه مصادف بود با ماه مبارك رمضان به نزد خانواده مراجعت نمايد .پس از پايان ماه رمضان بلافاصله راهي جبهه ها گرديد ، گويا دنبال گم كرده اي بود تا اينكه در عمليات قدس 3 چون گذشته در خط مقدم با شجاعت و رشادتي تمام به قلب سپاه نابكار دشمن بعثي يورش برد و در همين عمليات بود كه گويا دستي از غيب ايشان را از ديده ها پنهان ساخت و پس از 15 سال هجران و فراق پيكر پاك و مطهرش در تاريخ 23/11/78 تشييع ودر جوار مرقد مطهر شهداي چاوشي به خاك سپرده شد .                                      روحش شاد و راهش پر رهرو باد .

     

     

    سجايای اخلاقی شهيد

    با اينكه  شش سال   از من بزرگتر بود ولي ارتباط خوبي با هم داشتيم و با توجه به اختلاف سني ايشان به عنوان معلم در درسها به من كمك مي كرد . او جهت ياد گيري قرآن به مكتب و نزد سيد غلامحسين علوي مي رفت ودر هنگام باز گشت از جبهه ، كلاسهاي قرآن و احكام ‌، براي بچه هاي محل راه مي انداخت .

    ايشان به جهات ايمان و تقوايي كه داشتند احساس مسئوليت مي كرد و بارها ديده شده بود و رزمندگاني كه در جنگ شركت داشتند ، مي ديدند سيد علي با خستگي جسمي كه داشت تا آنجا كه مي توانست سلاحهاي عظيمي بر دوش گرفته و از خط مقدم به سمت عقب با خود به همرا داشت .

    مي گفتند : سيد علي اين چه كاري است كه مي كني ؟ مي گفت : اين ثروتها را باد نياورده بلكه با خون شهداء به دست آمده است . ما از روز اول جنگ چقدر حتي از سلاح دستي در مضيقه بوديم وممكن است بعداً هم اين مشكل را پيدا بكنيم و هر حال يك اسلحه هم يك اسلحه است   مي گقت : من به چشم خود ديده ام يك اسلحه ساده دستي توانسته عده زيادي از نيروهاي خودي را نجات دهد و يا تعداد زيادي از نيروهاي دشمن را تسليم و به اسارت وادار نمايد . من اگر اسلحه اي را بدين گونه و به اين زحمت با خود جمع مي كنم براي اين است ارزش او را بيش از شما درك كرده ام .

    وي به لباس سبز سپاه علاقه شديد داشت . به طوري كه تعريف مي كردند شهيد در عمليات آخر با همان لباس به شهادت رسيدند و هر چه كه فرماندهان و همرزمان اصرار بر آن داشته   كه لباس سبز از تن بيرون بياورد قبول نمي كرد . دست آخر به دليل آن كه دوست داشت با لباس سبز امام حسين (ع)   و با همان آرم مقدس سپاه به نداي حق لبيك بگويد و به درجه رفيع شهادت برسد ،  كه چنين نيز شد  .

    معرفي پدر و مادر[1]


    حاج ابراهيم دستغيبي درست شوكت فرزند سيد علي و پدر شهيد دستغيبي از پدري بنام سيدعلي و مادري بنام بي بي مريم فرزند حاج سيد علي (بن سيدمحمد صادق) در سال1310 پا به عرصه وجود نهاد , دوران خردسالي را در دامان پدر و مادر پشت سر گذاشت نظر به اينكه در آن دوران مدرسه نبود در مكتب خانه نزدعموهاي خود سيدجعفر و سيد مصطفي قرآن و خواندن و نوشتن آموخت . اداره اين خانواده در شرايط سخت خشكسالي ها با كمي درآمد از راه دامداري و كشاورزي اين منطقه محروم بسيار مشكل بود . سيدابراهيم مجبور شد تا مثل بقيه رنج غربت را بپذيرد و مدت 8 ماه در سال 1330 در كويت به قصد كار و كسب درآمد مشغول شد . اما در اثر نبودن كار به وطن بازگشت و در سال 1339 با دختر خاله و عمو زاده اش به نام بي بي حليمه فرزند سيد رضاعلي رضوي دشتي ازدواج كرد .

    سيد ابراهيم پس از ازدواج هرچند زندگي مستقلي براي خود داشت اما در كارهاي كشاورزي همه با هم بودند . سيد ابراهيم فقط براي مدت 7 تا 10 ماه در شير و خورشيد (صليب سرخ جهاني ) مشغول كار بود و بقيه ايام مجبور بود به كارهاي باغ و كشاورزي بپردازد .

    در اين سال ها تعداد فرزندان سيد ابراهيم به سه تن بنام هاي بي بي زليخا و سيدعلي وبي بي فاطمه رسيده بود . ايشان مجبور شد تا جهت تأمين معاش راهي ابوظبي شود و حدود 4 سال متوالي (ازسال 48 تا 51 ) دوري وطن را اختيار كند . پس از بازگشت در جمع خانواده با توصيه برادرش سيد غلامحسين دستغيبي كه در آن سالها در خارگ مشغول به كار بودند , تيرماه 1351 در شركت نفت , اسكله بارگيري نفت به عنوان كارگر مشغول به كار شدند كه با مشغول به كارشدن ايشان در اين كار تا حدودي وضعيت زندگي نسبت به سابق بهتر شد و محل سكونت خود را از چاوشي به خورموج انتقال داد .

    از خانواده سيد ابراهيم ، سيدعلي كه جثه اي ريز اما روحيه اي عظيم داشت با عزمي راسخ با خيلي از مشتاقان به درياي خروشاني كه در مقابل دشمن ايستاده بودند پيوست و تا زمان شهادت از پاي ننشست و جبهه را رها نكرد . پدر و مادر ، جوان خود را به ازدواج تشويق مي كردند ولي ايشان نمي پذيرفتند زيرا جوان مي گفت : من متعلق به خودم نيستم و مي خواهم بدون قيد و بند باشم . اما با اصرار و پافشاري والدين تن به ازدواج داد و با بي بي فاطمه دستغيبي دختر عمويش ازدواج كرد و بيشتر از يك ماه در منزل نماند زيرا امر مهمتري در پيش داشت و آن دفاع از حريم اسلام بود كه به دست دشمن به خطر افتاده بود . سيدابرهيم پس از 25 سال بازنشسته شدند .

    بي بي حليمه مادر شهيد سيدعلي دستغيبي زني كم نظير ، شجاع ، فداكار و همواره در مقابل حوادث ناگوار مردانه مي ايستاد و خم به برو نمي آورد .همانطوري كه قبلاً اشاره شد ايشان در طول زندگي براي همسرش سيد ابراهيم زني تمام عيار و نادر بودند كه تمام امور زندگي از تربيت و تعليم فرزندان و ساخت و سازهاي ساختماني عهده دار بودند واين از الطاف خداوندي است كه همه اينچنين براي سيد ابراهيم رقم خورد . بي بي حليمه پس از واقعه مفقودالاثر شدن سيد علي تا پيداشدن جسد ايشان كه حدود 15 سال طول كشيد در اين مدت طولاني انتظار و فراق كه تحمل آن كار آساني نيست و هر قدرتمندي را از پاي درمي آورد بخاطر خدا خم به ابروي خود نمي آورد و همواره قوت قلبي براي خانواده شهدا بود . وي زني بود كه در رفع گرفتاريها يار و غمخوار مردم و فاميل بود .+.. اختلاف خانواده ها را تا آنجا كه ممكن بود به صلح و صفا تبديل مي كرد .

    بي بي حليمه آخرالعمر به درد چشم مبتلا شد و پس از چند سال تحمل درد و رنج بدرود حيات گفت و در كنار فرزندش شهيد سيدعلي دستغيبي در روستاي چاوشي آرميد , خدايش رحمت كناد و با ائمه طاهرينش محشور گرداند.

    2- گردآورنده مطالب جناب اقای سيدحبيب الله علوی مي باشند. ادامه مطلب
    باسلام و درود فراوان به حضرت مهدي (عج) دوازدهمين كوكب آسمان ولايت و آمامت و نائب بر حقش امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و با سلام ودرود به ارواح طيبه شهيدان اسلام از صدر تا كنون و مفقودين و اسيران و مجروحين و معلولين و خانواده معظم آنان .خدايا ما را مديون خون اين عزيزان شهيد مميران ,سخنانم را با اين آيه صريح قرآن كه مي فرمايد ( و قاتلو هم حتي لا تكون فتنته و يكون الدين الله )مقابله كنيد با كافران تا زماني كه هيچ گونه فتنه اي در دنيا نباشد.

    اكنون وظيفه خود دانستم به عنوان يك پاسدار كه كفنم هــــمان لباس سبز كه در واقع سرخ وخونين مي باشد به جبهه بيايم .  به عنوان يك فرد مسلمان كه وظيفه اسلامي والهي ام مرا به اين امر خير دعوت نموده و من هم با كمال خوشبختي در اين جهاد في سبيل الله بدون هيچ فشار و سر سختي فقط اگر خدا قبول كند براي رضاي خدا و ياري دين حق به فرمانده كل قوايم خميني روح خدا شركت نموده ام تا اينكه به تمام ابر قدرتها و نوكران دست نشانده آنان امثال صدام و اين گروهكهاي منافق و ... بفهمانم كه اگر بعد از 1400 سال كه از اين اسلام عزيز خبري نبوده و يا اگرهم  اسلامي بوده فقط در يك نماز خواندن كه آن هم يك دسته انسانهايي قليل آن را بجا مي آورند خلاصه شده بود .

    اما اكنون به ياري انقلاب خداوند بزرگ دست تواناي رهبر عزيزمان اين فرزند زهرا مي رود تا انشاء الله اين انقلاب را به صاحب اصلي آن كه صاحب عصر مي باشد بسپارد ومحضر حضرتش عرض كنيم كه ما بعد از 1400 سال خوار وذليل بوده و هر كس توانايي داشت به ما تجاوز مي كرد و ما در اين مدت بي يار وياور بوده ايم و مي خواهيم كه انتقام خون عزيزانمان را از اين خدا بي خبران بگيريم انشاالله .

    واما شما اي امت بيدار و هميشه در صحنه اكنون كه خداوند قادر و متعال در اين زمان بر ما منت گذاشت كه اين چنين رهبري از بين ما انتخاب نموده كه ما را از گمراهي و بد بختي نجات داد بايد همه ساعات و و دقايق و ثانيه ها را شكر گذار خدا باشيم قدر اين امام را بدانيم كه اگر خداي ناكرده از بين ما رفت ديگرپشيماني سودي ندارد.

    يك خاطره از يكي از علماء قم برايتان مي گويم ايشان مي گفت : زماني كه امام در بيمارستان قلب تهران بستري بودند يك شب خواب ديدم كه آسمان شكاف خورد و از اين شكاف چند فرشته آمدند پايين و امام را برداشتند و به بالا بردند در همين وقت از نقشه ايران دست ها بالا رفت و دعا كردند و گريه وزاري نمودند و در همين موقع بود كه امام را دوباره آوردند پايين و خود رفتند و ما بايد از اين مسائل عبرت بگيريم و نبايد به همين زودي فراموش كنيم . ان شاء الله كه ملت ايران امام را تنها نمي گذارد همينطور كه در عمل نيز نشان داده اند .

    و اي ملت عزيز بدانيد كه خداوند به قول شهيد مظلوم بهشتي ((بهشت را به بهاء مي دهند نه به بهانه ))   هر انساني كه مسلمان است بايد در زندگيش يك بار امتحان شود در اين مورد قرآن كريم صريحاً مي فرمايد ((يا ايها الذين آمنوا استعينوا باالصبر و الصلاه ‌‌إن الله مع الصابرين ))و به خانواده معظم خود سفارش مي كنم كه در مرگم ناراحتي نكنيد و اميدوارم كه پدر و مادرم و همسرم و خواهرانم و برادرانم مرا ببخشند و حلالم نمايند اميدوارم خدا به شما صبر عطا نمايد .

    پيام من به شما اين است كه ستون دين را مستحكم كنيد كه دوام و تداوم اسلام ما نماز است .و در آخر عرض مي كنم كه اگر كسي از بنده حقير طلبكار است برود و از خانواده ام بگيرد و اگر كسي از دست من ناراحتي ديده مرا حلال كند . ادامه مطلب
    مصاحبه با پدر شهيد

    او در منزل خيلي خوش اخلاق  خوش طبع و در عين حال مودب بود . در خانه كارهاي مربوط به بيرون را انجام مي داد و علاوه بر كارهاي بيرون كارهاي داخل منزل را هم انجام مي داد .در ماه رمضان   اواخر شبها در مسجد احياء بودند و قبل از سحر از مسجد بر مي گشت   چون ما خواب بوديم ايشان سحري را آماده   و بعد ما را صدا مي كرد و پاي سفره آماده مي نشستيم .

    ايشان فرزند دوم من بود . در حالي كه ازدواج كرده بود   من در اوائل بدليل اينكه سنش كم بود با جبهه رفتنش مخالف بودم ولي ذاتا دلم خيلي مي خواست به جبهه برود . در كل به مدت 4 سال در جبهه بود . من در جزيره خارگ در شركت نفت بوده و در آن جبهه شركت داشتم  .يكي از دوستان اورا به بسيج شهرستان برد . از آنجا كه يكي از آشنايان اسم او را در آنجا ديده بود به من گفت ، و بعد از طريق بنياد شهيد به من ابلاغ شد .

    احساس وصف ناشدني داشتم . مانند اغلب پدر و مادر شهيدان از آنكه فرزندم به شهر و ديار خود باز مي گشت خوشحال و در عين حال گريان بودم . وي بيشتر به مسجد جامع و ميرزا مي رفت و ايشان درباره فرايض ديني خلوص خاصي داشتند خصوصاً در بپا داشتن نماز اول وقت . ادامه مطلب

    خــــــاطره[1]


     

    يكي از جوانان نمونه از حيث اخلاق و رفتار بسنديده بود. در انجام فرايض ديني بسيار مقيد و نسبت به اخلاق اسلامي ورهبرانقلاب اسلامي علاقه مند و نسبت به ارزشهاي اسلامي بسيار پايبندوتاانجاكه ممكن بودازهرگونه پشتيباني وكمك دريغ نمي نمود .ايشان گرچه از حيث جثه كوتاه قد   ولي كم توان وكم سن وسال بود . با احساس مسئوليتي كه در او وجود داشت به عنوان بسيجي درخيل رزمندگان اسلام قرارگرفت . هرچند  ماه يك بارو  براي چند روز جهت ديدار باپدرومادرش واقوام به زادگاهش بازمي گشت.

    سعي داشت درعمليات بطورمستقيم  درخط مقدم حضور داشته باشد . ايشان شجاعت و شهامت را ازاجدادش به ارث داشت . بدون ترس و واهمه عليه دشمنان اسلام مبارزه مي كرد ومدتي درلباس بسيج وبعد به عنوان پاسداردرسپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عنوان كادررسمي مشغول انجام وظيفه شد.ايشان بنا به اصراروپافشاري پدرومادركه فرزند خودرادرلباس دامادي ببينندوهرچندتمايلي به ازدواج نداشت ، با دخترعمويش ازدواج كرد.فقط يك ماه نزد خانواده خود بوداوتمام عشق وعلاقه اش جبهه و جنگ بوديك لحظه آرام وقرار نداشت يادم مي آيد درسال65منطقه مادرواحدتعميرونگهداري بود . روزي ا ز روزهابه اتفاق چندتن از رزمندگان براي ديداريكي از پاسداران كه جاي اورابه درستي نمي دانستم وبه جستجو پرداختم.

    در يكي از واحد ها پاسداري بود كه او را نمي شناختم . او از ما براي خوردن چاي دعوت كرد   نشستيم . از من سولاتي كرد واسم ورسم مرا پرسيد كه ، كجا سكونت داري همه را پاسخ دادم . بعداً گفتم : شما خودتان را معرفي كنيد ؟ ايشان خود را معرفي كرد و گفت من در سپاه پاسداران شهرستان گناوه مشغول خدمت مي باشم . پرسيدم با شهيد دستغيبي چه نسبتي داريد ؟  گفت : با پدرش پسر عمو و پسر خاله و  مادرش هم دختر عمه ام مي باشد . گفتم شما با سيد علي دستغيبي چه آشنايي داري ايشان توضيح دادند :كه ما با هم بوديم اخلاق و رفتار پسنديده اش مرا تحت تاثير و مجذوب خود ساخته بود از عبادتش از شب زنده داري هايش از دعا و قرآنش از رشادت و شهامت در يك كلام ايمان و تقوايش اين خصوصيات در شهيد سيد علي جمع شده بود مي گفت در تمام ايام شب بيدار و مشغول طاعت و عبادت و يا قرآن و دعا و يا مشغول مطالعه كتابهاي مختلف خصوصا كتب شهيد مطهري و شهيد دستغيب و ... بود كه مانند شهيد دستغيبي كم مي توانيم پيدا كنيم متأسفانه پس از گذشت زمان نام اين پاسدار عزيز را فراموش كرده ام .

    يادم مي آيد روزي جهت ديدن شهيد دستغيبي به منزل پدرش حاج سيد ابراهيم دستغيبي رفته بودم مادرش دختر عمه ام مي باشد ازاومي خواست كه   به كاري خودرامشغول كند . كه اين آرزوي هر پدر ومادري است كه نگران آينده فرزندشان باشند .ايشان در جواب مي گفت : مهمترين كار امروز حضور در جبهه هاي جنگ و دفاع از حريم اسلام است . و مي گفت : اسرار شما در من تاثيري ندارد تا زماني كه دشمن را از خاك و حريم ايران اسلامي بيرون نكرده ام خواب و شغل بر من حرام است و در يك كلام مي گفت : چه افتخار و چه كاري از اين بالاتر كه ما اسلحه به دست از ناموس خود دفاع كنيم .راستي همچنين است كه اين شهيد و ديگر شهداء اسلام با خود عهد بسته بودند .

    1-  نقل خاطره ازجناب آقای سيدحبيب الله علوی ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار چاووشي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید