مشخصات شهید

شهید سیدعبدالكریم حسینی

47
نام سيدعبدالكريم
نام خانوادگی حسيني
نام پدر سيدعبدالحسين
تاربخ تولد 1345/02/04
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/08/11
محل شهادت عين خوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن برزاجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • زندیگنامه شهید

    بسم رب الشهدا ء

    برادر شهيد سيد عبدالكريم حسيني در سال 1345 در قريه حسينكي در 35 كيلومتري برازجان در خانواده اي مذهبي ومستضعف بدنيا آمد كودكي خود را در دامن پدر ومادر مكتبي گذارند پدر ايشان با وجود اينكه از مال دنيا چيزي نداشت با فشار زندگي آنان راتامين ميكرد.شهيد در سن 6 سالگي همانجا به مدرسه رفت وپس  از اينكه كلاس پنجم را تمام كرد همراه خانواده اش از حسينكي به برازجان آمدند 2 سال در برازجان به مدرسه مرتضوي رفت وپس از آن به مدرسه ابن سينا مشغول تحصيل گرديد انقلاب كه شروع شد هم به مدرسه مي رفت وهم پيش پدرش قران مي خواند نماز را در سن 6 سالگي شروع كرد وروزه را درسن 13 سالگي قبل از پيروزي انقلاب اعلاميه امام را پخش مينمود ودر تظاهرات شركت داشت . انقلاب كه پيروز شد تمام وقت خود را مشغول فعاليت در جلسات مذهبي مينمود دعاي توسل را به نوبه خود در مساجد برازجان مي خواند وبراي جمع آوري پول جهت جبهه پيش قدم بود .در نماز جمعه بوسيله بلندگو از در خواست كمك مي كرد وبارها مي گفت اميدوارم روزي برسد كه شهيد شوم وبه پدرومادرش هميشه ميگفت مرا حلال كنيد ومرا ببخشيد چون امكان دارد شما را اذيت كرده باشم امام را بسيار بسيار دوست مي داشت و هميشه در فكر امام بود وبراي سلامتي امام دعا مي كرد تمام فكروذكرش شبانه روز امام بود اين شهيد عزيز روحي پاك وبيغش داشت وهميشه در فكر جبهه بود .تا اينكه تصميم گرفت به نبرد با بعثيون كافر برودوميگفت بروم تا شايد بتوانم خدمتي به اسلام بكنم تا اينكه در تاريخ 616/61 در بسيج برازجان ثبت نام كرد وبه كازرون اعزام گرديد دوره لازم را كه ديد از طرف هلال احمر برازجان براي امدادگري به جبهه شتافت ودر آنجا بر عليه ظلمت چون خورشيد درخشيد تا اينكه در تاريخ 11/8/61 همچون ياران حسين (ع) به شهادت نائل امدوبه لقاا… پيوست زيرا او هميشه در فكر شهادت بود تا به آرزوي خود رسيد .روحش شاد وراهش پررهرو باد.

      ادامه مطلب
    بسم رب الشهدا ء

    روي كاغذ كنم تا عبرتي براي منافقين باشد من با آنكه مي بينم دين اسلام در خطر است ياري مي كنم دين اسلام را اي كساني كه ايمان آورده ايد اگر خدا را ياري كيند خدا هم شما را ياري ميكند.(قرآن مجيد)بعنوان يك سرباز اسلام وصيتي كه براي امت اسلام دارم .وحدت خود را حفظ كنيد وبه سخنان امام لبيك گوئيد زيرا خط رهبر بروي آيه هاي قران تشكيل يافته است با آنكه با گناهانم بردوشم سنگيني ميكند از خداوند تبارك وتعالي بخشش ميطلبم واز پدر ومادرم ميخواهم مرا ببخشدپدر بر چهره مردانه اش غمي راه ندهد هميشه شادان وخندان باشد زيرا بالبي خندان به جبهه ميروم به اميد پيروزي اسلام بر كفر جهاني .شعر كوچكي هم دارم كه تقديم ميكنم خوشا روزي كه سنگر نشينم  به پشت توپ همسنگر نشينم

    بده ياري تواي موعود مهدي   كنم هر ضد خلق نابود مهدي

    قسم بر سوره والشمس والليل بغير از تو ندارم با كسي ميل

    كه من غير از تو ديگر دبگر يار گيرم  دمار از بعث واز كفار گيرم

    قلم را گر كه درد دفتر نويسم براي خاطر رهبر نويسم

    در اين دنيا ندادي گر مرا دم   درآن دنيا به پيغمبر نويسم ادامه مطلب
    بسم رب الشهدا ء

     

    مصاحبه با بردار شهيد سيد عبدالكريم حسيني :

    اينجانب سيد ابوالحسن حسيني بردار شهيد گرانقدر سيد عبدالكريم حسيني فرزند مرحوم حاج سيد عبدالحسين حسيني ميباشم .

    ايشان مورد احترام بزرگ وكوچك بود .

    ايشان اهل مسجد ونماز وقرآن ودعا بودند وهمه اوقات خويش را در مساجد وجايگاه نماز وپايگاه بكار ميگرفتند .آرزوي شهادت يكي از بزرگترين آرزوهاي اكثر جوانان انقلابي بخصوص شهيد محترم بود.ايشان در بسيج وسپاه وهلال احمر فعاليت داشتند ودر نهادهاي مذكور هر كدام به نحوي فعاليت داشتند بطور مثال در بسيج در قسمت نظامي ودر سپاه بصورت تبليغات ودر هلال احمر بصورت كمكهاي امدادي وجمع آوري كمكهاي مردمي براي سيل زدگان وجنگ زدگان و كمك به جبهه هاي جنگ حق عليه باطل وغيره فعاليت مي كردند.چندين بار شخصاً در خواب با ايشان بودم جايگاه ايشان عالي واز ما پشتيباني مي كردند. بخاطر ايجاد جنگ واحتياج به نيروي بسيجي ايشان درس ومدرسه را رها كردند حتي شناسنامه خويش را دستكاري كردند كه بتوانند به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شود زيرا ايشان در آن موقع به سن 16 سالگي نرسيده بودومجبور بود شناسنامه خود را دستكاري كند .ايشان براي جذب جوانان به جبهه وجنگ تبليغات زيادي داشتند وهمين امر باعث شد كه ايشان خود نيز راهي جبهه شود ايشان هميشه از روحيات بالايي برخوردار بودند وهميشه براي كمك به جبهه هاي جنگ از هيچ كوششي دريغ نمي كردند .در همان روزي كه ايشان قصد اعزام به جبهه را داشتند باتفاق به ترمينال مسافربري رفتيم وازيكديگر خداحافظي كرديم ايشان راهي پايگاه مركزي بسيج شدند حقير نيز جهت انجام وظيفه سربازي به تهران رفتم بعد از حدود يكماه كه از تهران جهت مرخصي به منزل برگشتم ديدم پارچه هاي متعدد مشكي وسبز درب منزل ما زده شده است فوراً فهميدم كه برادرم شهيد شده است .زيرا موقعي كه با هم خداحافظي كرده بوديم احساس عجيبي در روحيات ايشان نمايان شده بود روحياتي كه تمام شهدا قبل از شهادت از آن برخوردارند به همين خاطر بعد از اينكه ازدواج كردم نام فرزندم را عبدالكريم گذاشتم تا نام ايشان ومقام ايشان وياد ايشان هميشه در ذهن ما زنده وجاويد باشد شهيد محترم از ناحيه پيشاني مورد اصابت تبر مستقيم دشمن قرار گرفت وبصورت محترمانه اي تشيه جنازه شد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برزاجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید