مشخصات شهید

شهید سیدرضا منصوری

14
نام سيدرضا
نام خانوادگی منصوري
نام پدر سيدمحمد
تاربخ تولد 1325/04/09
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/02/20
محل شهادت خرمشهر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل كارگر
تحصیلات بي سواد
مدفن مزارعي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    نهم تير ماه سال بيست و پنج هجري خورشيدي در خانواده اي با ايمان و از سادات پاك و جليل القدر وحدتيه ( مزارعي ) پسري روشن ضمير و پاك زاده شد . پدرش « سيد محمد منصوري » او را « رضا »  ناميد ؛ تا به داده هاي خدايي قانع باشد و در راه امامان معصوم (ع) و اجدادش گام بردارد . در دو سالگي به مريضي سختي دچار شد و در اثر بيماري از ناحيه ي چشم چپ نابينا شد .

    از همان اوان كودكي كه تازه سن پنج سالگي را مي گذراند ، گرد يتيمي بر سرش نشست و پدر را از دست داد. داغ بي پدري در زندگي ، پر رنج و ملال بود ؛ اما همت والايش را در كار كشاورزي و كارگري به كار گرفت و دمي دست از تلاش و كوشش براي كسب روزي حلال نكشيد و در كنار مادر گذران زندگي كرد و نگذاشت مادرش  زندگي را در سختي بگذراند .

    سال چهل و سه هجري شمسي هنگامي كه سنين هجده ساله خود را پشت سر گذاشته بود ، با خانم « سيده خيري موسوي » پيوند زناشويي بست و ثمره اين ازدواج مبارك ، چهار فرزند پسر و سه فرزند دختر بود .

    روحيه ي مذهبي و عشق به اسلام باعث شد تا به عنوان خادم مسجد ولي عصر (عج) كه نـزديك منزلشان بود همت گـمارد و در اوج پيروزي انقلاب اسلامي ، تدارك دهندة مراسمات سخنراني و … در آنجا باشد . او با كفن پوشيدن در صف اول راهپيمايان تنفر و انزجار خود را از رژيم پهلوي اعلام مي كرد . با تشكيل بسيج مستضعفين به پايگاه مقاومت محل پيوست و به فعاليت انقلابي خود ادامه داد . به گفته ي همسرش به « امام خميني » (ره) خيلي علاقه مند بودو بسيج را لحظه اي رها نمي كرد  و مي گفت : « هر چه داريم از امام است . هر چه داريد به بسيج هديه كنيد تا به نحو خوبي و شايسته اي تشكيل گردد چرا كه بسيج سنگر است.»

    عشق به جهاد در راه خدا در او شوري عجيب ايجاد كرده بود .

    وي با اين شور و هيجان سه بار به جبهه ي نبرد با دشمن بعثي اعزام شد . بار آخر كه مي خواست برود به همسرش سفارش كرد كه بچه هايش را از رفت و آمد با افراد ناشايست منع كند و نمازشان را فراموش نكنند

    سرانجام در عمليات بيت المقدس  در جبهه ي خونين شهر در تاريخ بيستم ارديبهشت سال شصت و يك بر اثر اصابت تركش به چشم ، يا علي گويان به ديدار معبود شتافت .

    آن « رضا » آل رسول و يار ميدان يقين

    گشته عاشق چون شنيد از جنگ و ميدان ياد باد

      ادامه مطلب
    شهيد « سيد رضا منصوري » در تاريخ دوم اسفند ماه سال شصت وصيتنامه خود را چنين نوشته است :

    «با درود به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران و با درود بر رزمندگان جبهه هاي حق عليه باطل و با درود و سلام بر شهيدان اسلام از صدر اسلام تا مولا علي اميرالمومنين (ع) . اكنون كه در آستانه ي چهارمين سال پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام امت ، خميني بت شكن ، مي رود كه هفدهمين ماه جنگ تحميلي را پشت سر بگذاريم ، كاروان زيارت كربلاي حسيني عازم كربلاي خوزستان مي باشند . هميشه آرزو داشتم كه من هم جزء كاروانيان حسيني باشم و از آن جا كه وظيفه ي شرعي خود مي دانم براي نبرد حق عليه باطل ، عازم جبهه ي جنگ مي شوم تا شايد بتوانم ديني را كه نسبت به اسلام عزيز و اين انقلاب دارم ادا نمايم و از خداوند متعال در خواست مي كنم كه توانم عطا فرمايد ؛ بتوانم به وظيفه ي شرعي خود عمل نمايم .

    خدايا ، مي داني كه فقط به خاطر رضاي تو به جبهه مي روم نه براي انتقام . در اين ساعت مقدس عازم جبهه ي حق عليه باطل مي باشم . از مادرم و همسرم و فرزندانم حلالي مي طلبم . همچنين از كليه برادران و خواهرانم و كياني كه هر گونه حقي بر گردن من دارند نيز حلالي مي خواهم و من نيز به نوبت خود هر گونه حقي دارم از هر كس ، حلال مي كنم .

    وصيت من به مادرم اين است كه تا زماني كه مادرم در حيات است ؛ مسئول و سرپرست خانواده ام باشد و « سيد قاسم موسوي » نيز ناظر باشد و بعد از مادرم فرزند بزرگترم « سيد محمد منصوري » مسئوليت خانواده را به عهده گيرد و از فرزندم مي خواهم كه برادران و خواهرانت را مواظب باش  كليه ي اموالم را طبق موازين شرعي بعد از بالغ شدن برادران و خواهرانت ما بين آنها تقسيم نماييد .

    از همسرم نيز مي خواهم كه در تربيت فرزندانم كوتاهي نفرمايد و آن ها را اسلامي تربيت كند . و از شما مي خواهم كه مواظب فرزندم « سيد نورالدين »  باشيد و باعث ناراحتي ايشان نگرديد . والسلام . به اميد  پيروزي . سيد رضا منصوري ادامه مطلب
    خواهرش سيده خاتون مي گويد : « او عاشق مادرم بود . چون پدرمان را از دست داده بوديم ، نمي خواست كه به مادر و خواهرانش سخت بگذرد . هيچ گاه نمازش را سبك نشمرد و هميشه ما  را به اين امر مهم تشويق مي كرد. بسيار مهربان بود و در سخنانش صادق . ساده مي پوشيد و ساده زندگي مي كرد . »

    خانم موسوي مي گويد : « با وجودي كه به فرزند كوچكش « حبيبه » علاقه زيادي داشت ؛ ولي از مرخصي كه بر مي گشت ، مي گفت : « به همان اندازه كه دلم براي دخترم تنگ شده بود ، اين جا دلم براي جبهه ، تنگ شده است . » ادامه مطلب
    يكي از همرزمانش پس از شهادت وي براي خانواده شهيد تعريف كرده بود ، بيان مي كند : « صبح زودي كه « سيد رضا » شهيد شد ، ديدم ، كه كمي گرفته و ناراحت است . دليلش را پرسيدم ، گفت : « ديشب پدرم را در خواب ديده ام كه در باغ زيبايي در بهشت است و مي گفت اين باغ از ان توست و به زودي به اين بستان وارد مي شوي . نگراني من از اين جهت است كه پس از من بچه هايم همنشين افراد ناباب شوند . » ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار مزارعي
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید