مشخصات شهید

شهید سهراب دشتی زاده

9
نام سهراب
نام خانوادگی دشتي زاده
نام پدر محمد
تاربخ تولد 1344/05/29
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1361/05/07
محل شهادت كوشك
مسئولیت آرپي جي زن
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن بوشهر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • زندیگنامه شهید

    سهراب در 29 شهريور ماه 1344 در خانواده اي متوسط و مذهبي در جزيره خارگ چشم به جهان گشود.پدر بزرگوارش محمد و مادر گرامي اش پريزاد حسيني فرد نام داشت. او در خانواده اي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام پرورش يافت و جانش با اعتقاد راسخ به اسلام و قرآن عجين گشت. سهراب سومين فرزند خانواده بود. دوره ابتدايي و راهنمايي را در شهر خارگ با موفقيت به پايان رساند. وي كودكي فعال و پرجنب و جوش و در عين حال، منظم و با انضباط بود. به ورزش و مطالعه علاقمند بود و در اوقات فراغت، به مطالعه يا ورزش مي پرداخت.


    سهراب پس از دوره راهنمايي در رشته علوم انساني در دبيرستان شريعتي خارگ به تحصيل ادامه داد. او در كنار تحصيل، با علاقه وافري كه به مسايل ديني داشت. به مطالعه كتب ديني روي آورد و از اوايل نوجواني، در هيئتها و محافل مذهبي ـ حضوري فعال داشت. سعي مي كرد نمازهايش را به جماعت و در مسجد بخواند. او عضو فعال كتابخانه مسجد امير المؤمنين بود.


    او به همه اهل خانواده عشق مي ورزيد و آنها را دوست مي‌داشت. بين همه دوستان و آشنايان از احترام زيادي برخوردار بود. از نكات قابل توجه ارتباط صميمي و محبت آميز سهراب با مادرش بود. او همدم و مونس مادر بود. هرگاه مادر مشكلي داشت با او درد دل مي‌كرد. او با وجود اينكه نوجواني بيش نبود ولي از نظر معرفت و تفكر و محبت و درك متقابل خيلي ممتاز و برجسته بود. اين بود كه هنوز مادر در فراقش مي سوزد و مي گدازد از وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد امام و راه امام را شناخت. به امام عشق مي ورزيد و راه فلاح و رستگاري را در تبعيت از ايشان مي دانست. زماني كه بسيج مردمي در جزيره خارگ شكل گرفت بلافاصله به عضويت آن درآمد. با علاقه زايد الوصفي در آن نهاد انقلابي شبانه روز خدمت مي نمود. شب ها به نگهباني و گشت زني مشغول بود. هرگاه جايي از مراكز و مناطق خارگ بمباران هوايي مي شد بلافاصله به كمك نيروهاي مردمي در مهار آتش و كمك به مصدومين مي شتافت.


    دوستان او همه اهل جبهه و جنگ بودند وقتي از جبهه بر            مي گشتند سهراب از آنها مي خواست تا از حال و هواي جبهه برايش صحبت كنند. او مرغ باغ ملكوت بود و از عالم خاكيان نبود.


    ايشان بعد از شهادت دوستش «احمد رضانيا» بيش از پيش عاشق جبهه و شهادت شد. او ديگر نمي توانست خود را راضي به ماندن نمايد  زيرا دلش به سوي جبهه ها پركشيده بود.


    سهراب در سن 17 سالگي خيلي دوست داشت به جبهه برود. مي‌خواست رضايت خانواده را براي رفتن جلب كند پدر راضي نمي‌شد. مي گفت تو كوچك هستي و بايد درست را ادامه دهي. با وجود اين صحبت پدر،يدالله باز هم دلش رضايت نمي داد. اين بود به فكر چاره افتاد. او انجام آرزويش را از خدا طلب نمود. به مسجد رفت و دعا كرد كه پدر راضي شود و همين طور هم شد.آقاي اكبر دشتي زاده برادر شهيد سهراب دشتي زاده نقل مي‌كند «قبل از اعزام برادرم به جبهه، مادرم خواب مي بيند كه در منزل شهيد احمد رضانيا هستند و كسي مي آيد و دستمال سفيدي به او مي دهد و به او مي‌گويند ، اين هم سهميه شماست. مادرم اين خواب را براي برادرم سهراب بازگو مي كند و برادرم در جواب او فقط لبخند مي زند» و پس از 20سال همه پيكرش را كه از آن استخواني بيش نمانده بود. در پارچه اي سفيد تحويل مي گيرد.

    به جبهه مي رود تا دين خود را به امام و انقلاب ادا نمايد. سرانجام سهراب با شجاعت و غيرت مثال زدني خود همچون ساير جوانان غيور اين مرز و بوم، در تاريخ 13/2/61 عازم ميدان نبرد گرديد. و در تيپ علي بن ابيطالب  بعنوان آرپي جي زن مشغول خدمت گرديد. در اين راه خالصانه رشادتهاي فراواني از خود نشان داد.

    سهراب در عمليات غرور آفرين رمضان در دوم مردادماه 1361 در منطقه كوشك نشان در بي نشاني يافت. شهيد در طول 19 سال مفقود الاثر بود . تا اينكه در جريان عمليات تحقيق و تفحص پيكرهاي مطهر شهدا ، پلاكي كه همدم و مونس او در همه حال بود و يادگار عشق او به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) بود استخوان هاي او را به ما بازشناساند.

    و سرانجام در تاريخ 30/5/1380 پيكر گل نشانش به وطن بازگشت و در گلزار شهداي شهر بوشهر دركنار ساير شهيدان و به معراج رفتگان به خاك سپرده شد. ادامه مطلب

    من از تفاهم پرواز با تو دانستم(وصيت نامه شهيد)


    انا لله و انا اليه راجعون ـ ما از اوييم و بازگشت ما به سوي اوست پدر و مادرم و دوستانم، اگر مي‌خواهيد كه روح من شاد باشد به جاي گريه كردن ذكر الله اكبر و لا اله الا الله بگوييد. نگذاريد كه دشمن از گريه كردن شما شاد گردد.

    به جاي اشك ريختن براي من براي امام حسين و غريبي او و اهل بيتش اشك بريزيد.

    هميشه گوش به فرمان امام باشيد و نگذاريد كه دشمنان داخلي و خارجي پيروز شوند و به خواسته هايشان برسند. زيرا آنها با اسلام مخالفند و اسلام با  ستم گري ها و كارهاي آنها مخالفت دارد.

    اگر خداي ناخواسته دشمنان بر شما چيره شوند، اسلام كه هدف و راه ما بود از بين خواهد رفت.

    ن افتخار مي كنم كه سرباز امام زمان باشم. اگر امروز ما خون ندهيم و درخت اسلام را با خون خود آبياري نكنيم پس چه كسي بايد اين كار را بكند؟

    اي دوستاني كه وصيت نامه مرا مي خوانيد از شما درخواست مي‌كنم كه مواظب اسلام باشيد. نگذاريد كه دشمنان اسلام به هدف خود كه نابود كردن اسلام است برسند.

    شما بايد فكر كنيد كه چرا ما عزيزترين چيزمان را كه جان مان است داده ايم. مگر ما از جانمان سير بوديم! نه خيلي هم جان خود را دوست داشتيم. و مانند تمام جوانان آروزهايي داشتيم ولي وقتي مسئله دفاع از اسلام پيش مي آيد. جان و خون را هم بايد داد. زيرا اسلام خيلي مهم تر است. كساني همچون  ابوذر ـ حضرت علي (ع) و سيد الشهدا بخاطر اسلام خون دادند و نگذاشتند اسلام از دست برود ما هم بايد راه آنها را ادامه بدهيم.

    براي من گريه نكنيد زيرا من به خواسته خود كه شهادت است رسيده‌ام.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بوشهر
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید