مشخصات شهید

شهید سلیمان بحرانی

7
نام سليمان
نام خانوادگی بحراني
نام پدر حسن
تاربخ تولد 1348/02/11
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/05/01
محل شهادت پيرانشهر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن بشيرآباد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    باسمه تعالي

    زندگي نامه بسيجي شهيد سليمان بحراني

    شهيد سليمان بحراني فرزند حسن در سال 1348 در روستاي محروم بشير آباد ( تل قاتل ) از توابع دشتسشتان در خانواده هاي فقير در عين حال علاقمند به مكتب اسلام و قرآن به دنيا آمد وي از همان كودكي علاقه به اسلام داشت در سن شش سالگي براي مدت چند ماه راهي مكتب خانه شد منشغول يادگيري قرآن گرديد سپس روانه مدرسه شد تا اطلاع و آگاهي بيشتري كسب كند اما متأسفانه بر اثر زيادي سنش و مشكلات خانواده نتوانست به تحصيل ادامه دهد و تا كلاس پنجم ابتدائي بيشتر درس نخواند پس از ترك تحصيل به كشاورزي و كارگري پرداخت و به پدر كمك مي كرد شهيد بحراني از نظر اخلاق براي بچه هاي محل نمونه الگو بود با دوستان باروي خوش و مهرباني بر خود مي كرد علاقه وافري به مسجد داشت و در دعاي كميل و توسل شركت مي جست تا از اين طريق بتواند روح تشنه خود را سيراب نمايد شهيد سليمان بحراني از آنجا روح بزرگي داشت نتوانست در اين قفس تنگ دنيا جا بگيرد و تشنه اسلام بود وارد جنگ تحميلي عراق عليه ايران شركت كرد در مرحله اول جنگ بازگشت مدتي نگذشته بود كه براي دومين بار در مورخه 26 تير ماه 25 ماه مبارك رمضان مجدداً اعزام جبهه حق عليه باطل گرديد اين در جبهه غرب با بعثيان از خدا بي خبر رزميد و حماسه آفريد تا اين كه در عمليات پيروزمند والفجار در مورخ 1/5/62 در پادگان حاجي عمران توسط بعثيون به فيض عظيم شهادت نائل آمد و به خيل شهدا اسلام پيوست . ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد سلمان بحراني

    اكنون كه دارم راهي جبهه جنگ حق عليه باطل مي شوم براي اين است كه به متجاوزان آمريكائي نشان دهم كه ديگر جاي زور و ظلم و ستم نيست و به اين پست فطران آمريكائي نشان دهيم كه ما جوانان ايران با تمامي قدرت با باطل مبارزه مي كنيم و نمي گذاريم كه كسي به خاك كشور جمهوري اسلاميمان و ناموسمان تجاوز كند و از همه شما برادران و خواهران تقاضائي دارم اين است كه حجاب را كاملاً رعايت كنيد  و هميشه به ياد سالار شهيدان حسين بن علي (ع) باشيد كه در صحراي گرم كربلا بالبان تشنه به شهدت رسيد و شما هم بيدار باشيد و هميشه به ياد 72 تن از شهيدان كربلا و حزب جمهوري

    اسلامي ايران باشيد كه با خون به ما آموخت كه در راه حق و در راه اسلام گام برداريم .

    تمامي اهلي بسير آباد مي خواهم كه مرا حلال كنيد و من مي روم به جبهه اگر شهيد شدم بالاتر از حسين (ع) كه امام ما است نيستم و اگر زنده ماندم كه بر مي گردم خانه در بعد از تمامي نوجوانان مي خواهم كه با حضور خود در صحنه جنگ مشت محكمي بر دهان ياوه گويان آمريكائي بزنند و نگذاريد كه كسي به خاك وطن اسلاميمان تجاوز كند مادر عزيز بدان كه چند كلمه آخر براي تو سخت است و گريه آور اما چه كار كنم همين گريه ماتدران نوجوان از دست داده است كه سيلي از اشك را جاري مي سازد و اين سيل از اشك را جاري مي سازد و اين سيل آمريكا و تجاوز گران را به باد فنا مي برد در ضمن هيچكس از خانواده من نگران نباشيد چرا ؟ چون كه اين راه را خودم انتخاب كرده ام و از تمام خواهران و اقوام و خويشاوندان مي خواهم كه من براي رضاي خدا حلال كنند .

    به اميد پيروزي لشكريان اسلام بر عليه كفر صدامي

    سرباز كوچك اسلام سلمان بحراني ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ويژگيهاي شهيد بحراني

    قبل از تولد ايشان هم پدرش و هم خودم كه مادر او بودم در خواب ديديم كه خداوند فرزندي زيبا به ما عنايت كرده ، در خواب او را بسيار دوست مي داشتيم ولي او زياد پيش ما نمي ماند . در خواب ديديم كه او در آسمانها پرواز مي كند و از ما دور مي شود . درست همين خواب را هم پدرش ديده بود ، تعبير خواب را نمي دانستيم و آن را پيش كسي بازگو نكرد ه بود تا كه خداوند سليمان را به ما عطا كرد و او به شهادت رسيد . به دليل خوابي كه ديده بودم در دوران بارداري بسيار احتياط مي كردم و تولد او لحظه شماري مي كردم در مراسم نامگذاري او پدرش نام او را انتخاب كرد و مي گفت چون سليمان نام يكي از پيامبران بزرگ الهي است اين اسم را براي او انتخاب مي كنم در دوران كودكي هرچه به او مي گفتم اجرا مي كرد به ما احترام مي گذاشت با دوستان خوبي رفت و آمد داشت . در دوران قبل از شش سالگي به مكتب رفت و قرآن را فرا گرفت در تربيت او نهايت سعي و تلاش خود را به كار برديم تا فردي خوب و شايسته باشد دوران كودكي را گذراند و در سن 6 سالگي در مدرسه محل نام نويسي كرد و تا كلاس پنجم را با موفقيت به پايان برد ولي به علت مشكلات مالي كه داشتيم ديگر نتوانست ادامه تحصي دهد در مراسمات مذهبي شركت داشت از همان دوران كودكي به مسجد علاقه داشت هر وقت مراسمي بود او اوليت كسي بود كه آن مراسمات شركت مي كرد برادر و خواهران خود را بسيار دوست مي داشت . در كارهاي خانواده به ما كمك مي كرد او هميشه اين جمله را بر زبان داشت و مي گفت مادر فدايت شوم مرا حلال كن . او در سن شش سالگي در مدرسه نام نويسي نمود او بسيار علاقمند به مدرسه بود و در سن شش سالگي هنگامي كه در مدرسه نام نويسي كرد او به مدرسه بسيار علاقه داشت حتي ايجاد دلبستگي باعث شده بود كه صبحها : صبحانه نمي خورد و به مدرسه مي رفت در آن موقع در روستايي مانند بشير آباد امكاناتي وجود نداشت كه بتوان براي دانش آموزان امكانتتي فراهم كرد بچه اي خودش هر قدر كه مي توانست تلاش مي كرد سليمان هم با توجه به علاقه اي كه داشت سعي و تلاش خود را مي نمود او گاهي اوقات تكاليفش را در راه برگشت از مدرسه در بين راه انجام مي داد ولي با توجه به وضعيت معيشتي و كارگري پدرش نتوانست ادامه تحصيل دهد رفتار او با ما با پدر و برادر و خواهرانش بسيار خوب بود گوش به حرف پدرش بود مدير آن وقت مدرسه بشير آباد آقاي حسين توكلي از معلمين آموزش و پرورش سعد آباد مي باشد كه بارها رضايت خود را از سليمان اعلام كرده بود و از معلمين ديگر او آقاي كرمي مي باشد كه در روستا سكونت دارد . ايشان دوره ابتدايي را كه تمام كرد به جبهه  رفت و در مرحله دوم بود كه عمليات والفجر در منطقه حاجي عمران به شهادت رسيد مدارك تحصيلي لو هم در مدرسه روستا وجود دارد از دوستان همرزمش كساني هستند كه الان در محل به سر مي برند و گاه گاهي هم به خانه ما مي آيند شهيد با همسايگان بسيار صميمي بود تا زماني كه زنده بود مرتب به آنان سركشي مي كرد نسبت به رعايت مسائل شرعي و ديني بسيار حساس بود از زماني كه خودش را شناخت نمازش ترك نشد بيشتر اوقات نمازش را به جماعت در مسجد به جا مي آورد عشق و علاقه خاصي به امام خميني داشت به صحبتهاي او گوش مي داد و فرمانش را اطاعت مي كرد و با توصيه هاي او بود كه وقتي اعلام مي كرد جوانان جبهه ها را گرم نگه دارند او روانه جبهه شد و دفاع از انقلاب را وظيفه شرعي و اسلامي هر فرد مسلمان مي دانست . به روحانيت در خط امام علاقه داشت او زياد قرآن مي خواند روزها قبل از شروع كار اول چندين آيه از قرآن را با صداي بلند تلاوت مي كرد و بعد كارش را شروع مي كرد .

    ويژگيهاي شهيد از زبان برادرش

    او از روحيه ي بسيار خوبي برخوردار بود و به سبب همين روحيه بسيار بالا در ميان اعضاي خانواده از محبوبيت خوبي هم برخوردار بود به همه احترام مي گذاشت به كوچكتر از خودش در سلام كردن پيشي مي گرفت رفتارش با پدر و مادرم و ما برادر و خواهرانش بسيار عالي بود در طول عمر كوتاهش حتي يك بار هم از او ناراحت نشديم يا صداي بلندي نكرد . به ما توصيه مي كرد كه يار و ياور امام باشيم و خواهرانم حجاب خود را رعايت كنيد كه از خون شهيدان رنگين تر است او بسيار متواضع و فروتن بود هر كاري را در وقت معين خود انجام مي داد نظم و انظباط او مثال زدني بود براي انتخاب دوست شرايط و ويژگيهاي خاص او را در نظر مي گرفت و ما را هم توصيه به اين كار مي كرد او هيچ وقت ارتباطش را با قرآن و دعا و ذكر خداوند ترك نكرد . هنوز صداي آواز تلاوت قرآن او در گوش ما طنين انداز است .  علاقه خاصي به اهل بيت پيامبر داشت در مراسمات مذهبي آنان شركت مي كرد او علاقه به رهبري امام خميني داشت او معتقد به ولايت بود و آن را ادامه دهنده ولايت مطلقه حضرت امام علي ( ع ) مي دانست .

    ¯¯¯¯¯

    سوابق جبهه

    او جبهه را خانه اصلي خود مي دانست و وقتي كه مي خواست به جبهه برود پيوسته حلاليت مي طلبيد و هميشه جوانان را توصيه مي كرد كه به جبهه بروند و فضاي جبهه را گرم نگه دارند او دوست نداشت كه كشورش مورد هجوم دشمن واقع شده باشد و خود و ديگر جوانان به راحتي در خانه نشسته باشند بيشتر بر اساس علاقه اي كه به امام داشت باعث تشويق رفتن او به جبهه مي شد هنگام رفتن به جبهه چهر ه اي شاد و خندان داشت در نامه هايي هم كه مي نوشت هميشه ما را تشويق به صبر و استقامت مي كرد و از ويژگيهاي رزمندگان و شور و شوق وصف ناپذير آنان سخن مي گفت . او هميشه آرزوي شهادت داشت و بارها در هنگامي كه مصائب امام حسين (ع) را مي شنيد اعلام مي كرد كه اي كاش ما هم در زمان امام حسين مي بوديم تا به شهادت برسيم و بالا خره به آرزوي خود رسيد و در عمليات والفجر در منطقه حاجي عمران  عراق به شهادت رسيد ما از طريق همرزمان او مطلع شديم كه سليمان به شهادت رسيده است به محض اين كه ما را ديدند به خصوص مادرش را شروع به گريه كردن نمودند . طبيعتاً در اول خيلي ناراحت شديم چون سليمان بچه دوست داشتني بود تا كنون اذيت و آزارش به كسي نرسيده بود ولي خداوند خودش گفته كه هر كس در مقابل مصائب صبر كند ما هم به او صبر مضاعف عطا مي كنيم ما همه خوشحال هستيم كه خداوند ما را انتخاب كرد و همه از او هستيم و بازگشت ما هم به سوي اوست چه بهتر كه مرگ ما شهادت باشد او با تشييع جنازه با شكوهي روبرو شد همه مردم همت گماشتند جمعيت به حدي بود كه مدتها حركت متوقف شد تمام جسد شهيد و چهر ه اش را ديدم و كاملاً آرام بود و وقتي كه او را ديدم كه آرام خوابيده و جمعيت استقبال كننده را مرگ فرزندم را فراموش كردم.

    از اين كه خانواده شهيد هستم بسيار خوشحالم احساس غرور و افتخار مي كنم چون شهادت فرزندم مايه افتخار است ابته حضور معنوي او در منزل احساس مي شود هر وقت دلمان بر او تنگ مي شود به عكس او نگاه مي كنيم گويا كه خودش است كه دارد با ما حرف مي زند . مسئولين بايد با برگزاري  يادواره شهدا فرهنگ شهادت را در جامعه گسترش دهند اگر مسئولين شهدا را فراموش نكنند دست از ياري رهبري بر ندارند به وصاياي شهدا عمل كرده اند .

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بشيرآباد
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید