مشخصات شهید

شهید رمضان محبی

90
نام رمضان
نام خانوادگی محبي
نام پدر حسن
تاربخ تولد 1346/09/22
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/11/02
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن طلحه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد رمضان محبي يكي ديگر از رادمرداني است كه شهادت را دريافت و آفت هاي آمال خود رسيد.پدر بزرگوار  شهيد حسن نام دارد و مادر ارجمندش نيز نرگس كرمي.آن شهيد والامقام در روستاي طلحه متولد گرديد.و پس از شهادت نيز در قطعه شهداي اين روستا به خاك سپرده مي شود.اينك پدر بزرگوار آن شهيد در جمع ما نيست و به ديار باقي شتافته است.خداوند او را با شهدا محشور گرداند.آن پدر زحمت كش مرارت  ها كشيد تا فرزندان خود را تربيت اسلامي داد در خانواده اي اين شهيد نيز فقر حرف نخست را مي زد.مادر بزرگوار شهيد نيز همواره تلاش و مجاهدت كم از پدر نداشت و چه مشقت هايي تحمل كرد تا زمان از آن طفل نورسيده سربازي سازد كه بتواند اسلحه به دست گيرد و به خيل اصحاب عاشورايي حسين بن علي(ع)بپيوندد.مادري كه پس از شهادت فرزندش تمام دلخوشي اش فرزندان ديگرش بود.اما زمان از سر ناسازگاري يكي ديگر از فرزندان او را نيز از ايشان گرفت و در اثر سانحه رانندگي يكي ديگر از جوانان خود را از دست داد.گرچه قامت دلرباي دو فرزندش هميشه در نظر اوست اما خداوند بيش از هركس و هر چيز وجود او را به تسخير خود در آورده است.شهيد محبي تاريخ 22/9/46 در روستاي طلحه متولد مي گردد .ايشان فرزند اول خانواده بودند و از اين نظر توجه خاصي به او مي شد.او تحصيلات دبستان خودرا در زادگاهش به اتمام رسانيد.تحصيلات دوره راهنمايي را نيز در روستاي فارياب به پايان رسانيد.سپس در هنرستان كشاورزي سعد آباد مشغول به تحصيل مي گردد.در سال چهارم هنرستان بود كه تصميم گرفت به جبهه اعزام گردد.به مدت يك سال و سه ماه در جبهه هاي مختلف عليه دشمنان تجاوز گر پرداخت.سرانجام نيز در تاريخ 2/11/65 در منطقه شلمچه به خيل شهداي جنگ تحميلي پيوست.آن شهيد از طرف بسيج مردمي به جبهه اعزام گرديده بود و در اثر اصابت تركش به سرش به شهادت رسيد.

     

    سجاياي اخلاقي شهيد :

    شهيد محبي ،محب اهل بيت و طهارت بود.هم شاگرد مدرسه بود و هم كارگر محله قبل از آنكه شهادت را دريابد نيز پشت جبهه وظيفه و رسالت خود را انجام مي رساند.آن شهيد پرافتخار در همه ايام ضمن تحصيل نسبت به جمع آوري كمك هاي مردمي براي ارسال به جبهه اقدام مي نمود.و عمر خود را وقف خدمت به محرومين و مستمندان مي نمود.آن شهيد در 5 مرحله به جبهه اعزام گرديده بود و دراين مراحل همسنگران زيادي داشت كه همه به نيكي از او ياد مي كنند.مادر بزرگوار شهيد مي گويد:«فرزندم قبل از اينكه در جبهه حضور يابد فردي متعهد بود.اما بعد از آنكه جبهه را در مي يابد تحولي شگرف سراپاي وجود او را در بر مي گيرد بطوري كه حتي نمي گذاشت مستحبات نيز از او فوت گردد.»

    آن شهيد بنا به گفته مادر بزرگوارش اهل تعبد بود.بشاش و گشاده رو بود.آنقدر كه چون با روحيه اي خسته او را ميديدي تمام خستگي روزانه ات از سرت مي پريد.در همه حال ذكر خدا را بر لب داشت.هميشه با وضو بود و در اواخر نوري سراپاي وجود او را تسخير كرده بود.بطوريكه وقتي با او سخن مي گفتي ناخوداگاه آيات قرآن را تلاوت مي كرد.به پاس محبوبيت و اطمينان فراواني كه از او داشتند خطير ترين مسئوليت را در جبهه بر عهده او مي گذاشتند.در جبهه نيز بي سيم چي بودو تمامي اطلاعات طبقه بندي شده به او ختم مي شد.در وفاي به عهد نيز بي نظير بود.توصيه هميشگي او اين بود كه در دوست يابي دقت نماييد.و معيارهاي يك دوست خوب را توصيف مي كرد.مقلد امام(ره) بود و نسبت به انجام فرايض ديني اهتمام فراوان داشت.بسيار قرآن را تلاوت مي نمود و در حين قرآئت قرآن كريم در قرآن تدبر مي نمود.داراي چهره اي آراسته بود با محاسني نازك و قامتي بلند.بيشتر ايام با عطر خود را خوشبو مي نمود و مي گفت:«چون بر كسي وارد شدي خوشبو باشي و اين سنت پيامبر اكرم(ص) است.»نظم در كار او حرف اول را مي زد.هم داراي صداقت و هم اهل نماز جماعت بود و با مسجد الفتي ديرينه داشت.اينك نيز همه كساني كه او را ديده اند و حداقل يك بار با او بر خورد داشته اند.وي را شايسته و لايق شهادت مي دانند و اين پاداشي است كه خداوند آن را به صالحان و وارثان امت محمد(ص) ارزاني داشته است. ادامه مطلب
    ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءٌ عند ربهم يرزقون.

    مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته مي شوند(شده اند)مردگانند بلكه آن ها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي گيرند.

    با درود فراوان بر مهدي موعود(عج) و نائب بر حقش رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي قدم در اين راه نهاده ام و اين لباس مقدس را به تن كرده ام و براي اين كه جامعه را زمينه ساز حكومت مهدي (عج) گردانيم به پا خسته ايم.

    نه براي هوا و هوس و نه براي مقامي ديگر.بارالها تو خود هستي كه هدفي جز تو نيست و ياري امام امت و لبيك به (هل من ناصر ينصرني) حسين زمان كه همانا نفس كشيدن او هم براي اسلام است.خداوند نعمت وجود امام را چگونه شكر گذاريم.وجودي كه ما را از نوع بندگي رژيم سرسپرده پهلوي با آن عمق جناياتش بيرون آورد.اكنون يوم ديگر است كه پيرو يوم الله امام حسين (ع)مي باشد.همان يوم الهي كه در هزار و سيصد و اندي سال پيش از اين حسين (ع) در ميدان شهادت نداي هل من ناصر ينصرني را سر داد و اينك ما مي گوييم حسين جان اگر در آن فضاي داغ و خونين كسي به فرياد نرسيد و نداي لبيك نگفت ما پيروانت در فضاي گرم و خونين ايران زمين دست مردانگي مشت كرده و به غريبي تنهاييت لبيك مي گوييم.كسي خيال نكند مرا به زور فرستاده اند من با ميل و عشق و ايمان خودم رفتم تا به دشمنان اسلام بفهمانم كه اسلام سازش پذير نيست.امروز روز جهاد است روزي است كه خدا مي خواهد بنده اش را آزمايش كند و چه افتخاري بالاتر از اين مي تواند باشد كه از آزمايش پيروز بيرون بياييم و چه چيز را مي توانيم با وعده روح خدا روح الله قياس كنيم.كه مي فرمايد:اگر كشته شويد سعادت و اگر پيروز شويد باز هم سعادتمنديد.من به سوي جبهه هاي حق عليه باطل حركت مي كنم تا لشكريان كفر و استكبار جهاني را از بين ببرم.

    شما اي پدر و مادر مهربانم زحمات زيادي براي من متحمل شده ايد و من هميشه سرباز جامعه بوده ام و يك لحظه از عمرم كاري براي شما انجام نداده ام.اميدوارم كه مرا ببخشيد و حلال نماييد.و شما اي پدر و مادر و برادران و خواهران و اقوامان از به شهادت رسيدن من گريه و زاري نكنيد چون راهم راه حسين (ع) است و ان شاء الله پايان كارم رسيدن به امامم است و چون اسلام مورد هجوم استكبار جهاني قرار گرفته بايد فداكاري و ايثار كرد.

    وصيتم به مردم شهيد پرور پشت كوه مخصوصاً روستاي طلحه اين است كه خوهران حجاب اسلامي را كاملاً رعايت فرمايند و نماز را سبك نشمارند چون امام حسين (ع) مي فرمايد كسي كه نماز را سبك بشمارد از ما نيست و به دعا اهميت فوق العاده قائل شويد كه حديث داريم«الدعا سلاح المؤمن» دعا سلاح مؤمن است و هميشه پرهيزكار و صبر را پيشه و بر خدا توكل كنيد و از شما برادران و خواهران بلوك پشت كوه اين خواهش را دارم كه در كار كشاورزي كوشا باشيد تا كشور ما احتياج به كشورهاي خارج نداشته باشد و با فعاليت هاي خود دست اجانب را از كشور جمهوري اسلامي كوتاه گردانيد و به برادران ديني توصيه مي كنم كه شما وارث اسلحه از دست افتاده من هستيد و هرگز تا آخرين قطره خونتان با دشمنان اسلام سر سازش نگيريد و هميشه گوش به فرمان امام امت باشيد.وصيتم به هنرجويان هنرستان كشاورزي اين است كه در مدت كوتاهي كه در خدمت آن ها بوديم چنان چه اشتباهي كرده ايم در اين مدت زمان مرا به بزرگي خودشان ببخشند و حلال نمايند. ادامه مطلب
    گفتگو با مادر بزرگوار شهيد:

    «سلام بر تمامي شهيدان جنگ تحميلي ،خدا را شاكرم كه فرزندي تربيت نمودم در فرداي قيامت در محضر ربوبي حضرت حق و نزد حضرت زهراء (س)رو سفيد باشيم.همچنين در نزد ملتي كه شهادت را سعادت مي داند.دوست ندارم آن چه را كه در راه خدا ارزاني داشته ام از آن سخني به ميان آورم.اما از باب تكليف به چشم.او نه فرزند من بلكه فرزند همه اين ملت بود.شوق حضور در جبهه رفتار او را متفاوت از رفتار سايرين كرده بود.محيط يك سال ونيم جبهه از او مردي ساخته بود كه به حق جز خداي را نمي ديد.محيط جبهه كوردلان را نيز بصيرت مي بخشد.چه رسد با آنكه عاشق باشي و در اين عشق بسوزي.او خدا را شاهد تمام اعمال بندگان مي دانست و عقيده داشت كه لحظه لحظه حضور در اين سراي فنا، لحظه لحظه در مقابل آفريننده خود است.»

    در يكي از مراحل اعزام نيز به شدت از ناحيه پا زخمي مي گردد و پس از مدتي كه در بيمارستان اهواز بستري بود سلامتي مجدد خود را باز يافت.در آخرين لحظه توديع نيز كلامي به من گفت كه فهميدم او ديگر متعلق به ما نيست و اصرار ما بر ماندن او بي فايده است.ايشان گفتند:اسلام براي بقا به خون ما نياز دارد و چه شرمساري بالاتر از آن كه اماممان ما را فرا خواند و صداي رساي او به گوش جان نسپاريم.مادر جان ،خواهران و برداران من را حلال كنيد كه ديگر بازگشتي در كار نيست. اين را گفت و ما را به اطاعت ازامام فرا خواند و بار سفر را براي هميشه بربست. ادامه مطلب
    خاطره اي زبان همسنگر شهيد:

    همرزم شهيد برادر رزمنده الله داد اسدي.نقل مي كند:«در عمليات كربالي 4 به پايان رسيده بود.رزمندگان مشغول آمادگي خود بودند تا عمليات كربلاي 5 را طراحي كنند.در عمليات كربلاي 4 آن شهيد حضور فعال داشت.تازه از مرخصي برگشته بود.به او گفتم كه تو در عمليات كربلاي 4 حضور داشته اي بهتر است ترخيص شوي و به روستا برگردي؟چهره او در هم رفت لحظاتي به انديشيد و سپس گفت :«آقاي اسدي از شما توقع چنين كلامي نبود!نمي دانستم كه اين قدر ناراحت مي شوي.سپس گفت:اگر مي دانستيد كه وجودم را چه آتشي تسخير كرده است چنين نمي گفتيد.شما چه دوستي هستيد كه مرا از اين كارزار مي خواهيد محروم نماييد.اين را گفت و به نشانه دلگيري از من صحنه را ترك كرد.»

     

    خاطره اي از زبان همسنگر و برادر زاده شهيد عبدالحميد محبي:«من مجروح بودم و هر دو از عمليات كربلاي 4 برگشته بوديم.ازايشان خواستم كه جهت رسيدگي به خانواده خود برگردد.او با خنده گفت:فرمانده به نيروها گفته است كه هر كه مي خواهد به خانه برگردد آزاد است.جز رمضان محبي،از فرمانده پرسيدم چرا رمضان محبي بايد بماند؟فرمانده در پاسخ گفت:«به او نياز مبرم داريم.او بي سيم چي است» و سپس گفت:«موسم ياريست هر كه جان نثار كربلاست.»از رفتار فرمانده آنقدر خوشحال گرديده بود كه در پوست خود نمي گنجيد و مي گفت:«لابد فرمانده ام خدمات مرا قبول كرده.انشاءالله خداوند نيز مرا خواهد پذيرفت و از سر قصورم خواهد گذشت.» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار طلحه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید