مشخصات شهید

شهید رضا زارع

8
نام رضا
نام خانوادگی زارع
نام پدر عبدالله
تاربخ تولد 1338/08/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت آبادان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات ديپلم
مدفن سربست
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    زندگينامه پاسدار دين و قرآن شهيد رضا زارع

    شهيد رضا زارع فرزند عبدالله در سال 1338 در خانواده اي با ايمان و زحمتكش در روستاي سربست ديده به جهان گشود . دوران كودكي خويش را در آغوش گرم و پر مهر و محبت مادر مهربان و زحمتكش خود گذرانيد . شهيد در شش سالگي پا به مدسه گذاشست و دوران ابتدايي را در زادگاهش به پايان رسانيد و براي ادامه تحصيل به برازجان مهاجرت و در آنجا به ادامه تحصيل و دانش اندوزي پرداخت و مدتي نيز در كنار تخته به ادامه تحصيل پرداخت . شهيد زارع در هنگام قيام پرشور ملت مسلمان ايران براي سرنگوني طاغوت و برقراري حكومت عدل اسلامي سال آخر دبيرستان را مي گذرانيد و مدارس تعطيل بود وي در صف مبارزين در آمده و دوش به دوش ديگر فرزندان انقلاب اسلامي پرچم مبارزه با استبداد و استعمار را بر دوش مي كشيد و با شركت فعالانه خويش در تظاهرات و راهپيمايي بر عليه ظلم و جور درس عشق و معرفت آموخت و وفاداري خود را به امام بت شكن را به حد اعلا رسانيد . شهيد زارع پس از اخذ ديپلم در رشته تجربي به خدمت سربازي رفت و از سال 59 تا 60 در كردستان و مشهد به عنوان مربي پرورشي به تربيت نسل آينده انقلاب همت گماشت و به راستي در اين راه شمع وجودش آب شد تا روشنايي به قلب فرزندانش بتاباند شهيد در مدارس بي براء و سربست به خدمت صادقانه خويش در جهت آگاهي دانش و تربيت اين خطه محروم ادامه مي داد .

    او مبارزي فداكار و مجاهدي ستوده و خدمتگزاري صادق براي مردمش و آمانش و هدف متعاليتري بود . شهيد زارع در همه صحنه هاي انقلاب اسلامي حضور فعال داشت هرگاه كه فرصت مي يافت به جبهه براي پاسداري از شسرافت و كرامت انقلاب رهسپار مي شد و با آتش خشم خويش خرمن زندگي ننگين جنايتكاران را مي سوخت و وقتي به روستايش باز مي گشت به مبارزه هميشگي خود عليه دورويي و تزوير ادامه مي دا  براستي كه او مرد مبارزه بود و اين درس را در مكتب مولايش علي و سرورش حسين كه عاشق آنها بود آموخت . شهيد در همه جا حضور داشت و از نور ايمان و صداقت خويش مجالس و محافل را روشن مي ساخت در اوايل انقلاب شهيد عزيز جز محدود كساني بود كه در روستايش براي فهماندن و آشنا ساختن مردم به مبارزات رهبر بزرگش كرده بود و با شعارهاي انقلاب اسلامي خويش گوش و جان خفته مردن را بيدار باش مي داد او از اوان انقلاب خود را وقف اسلام و قرآن كرده بود و براي رضاي خدا از هيچ زخم زباني نمي هراسيد . زيرا مي دانست كه خداوند پشتيبان و پاسدار حرمت و آبروي بندگان مخلص خويش است . شهيد زارع در شوراي اسلامي روستايش براي اعتدال كلمه توحيد و برقراري خط راستين امامت و ولايت فقيه و خدمت به مردم محروم از همه چيزش مايه گذاشت و در اين راه زحمات و اطاعت زيادي متحمل شد ولي چون براي رضاي خدا گام بر مي داشت خم به ابرو نياورد .

    ايشان در انجمن اسلامي اختر تابناكي بود كه با اخلاص كريمه خويش رفتار متين و موزونش دلهاي بسياري را به سوي خود مجذوب مي ساخت او نسبت به دوستانش محبت وصف ناپذيري داشت و با مهرباني و عطوفت همه را مي پذيرفت و او معلم قرآن بود و با كتاب خدا انس و الفتي در خور توجه داشت نمازش هميشه به وقت و با اخلاص كامل خوانده مي شد . سحر خيز بود و در سپيده صبح به تلاوت قرآن و دعا و راز و نياز با معبود مشغول بود و پركار بود و خستگي ناپذير مرد علم و عمل در مدرسه و در مزرعه و همه جا از حيات خويش مايه مي گذاشت و از تنبلي و خستگي و غيبت و شايعه پراكني بيزار بود . شهيد دوستادار امام و انقلاب بود و همواره با ـــــ و منافقان در ستيزه بود . شهيد زارع جهت آشنا كردن دانش آموزان مدارس به فنون نظامي مدت يك ماه در بوشهر به گذراندن دوره خاص بر پيگيري نظامي مشغول بود وي چندين نوبت براي پاسداري از حريم قرآن و اسلام به جبهه شتافت و در قصر شيرين ، زبيدات طرح لبيك يا خميسني در دشت عباس … و در انجام در سپاه بزرگ محمد (ص) و در عمليات پيروزمند كربلاي 4 كه پس از نبردي قهرمانانه و حماسه آفرين كه به شكستن خطوط دفاعي مستحكم دشمن و انهدام كامل آنان منجر شد و در بازگشت در كنار اروند رود دعوت حق را لبيك گفت و به

    ديدار معشوق هميشگي خود شتافت در حاليكه بدنش آماج گلوله هاي كافران بعثي بود سرخ رو خدا را ملاقات كرد روحش شاد و راهش پر رهرو باد ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد رضا زارع

    بسم الله الرحمن الرحيم

    با سلام و درود بر منجي عالم بشريت ، حضرت قائم المنتظر ( عج ) و با سلام به پيشگاه رهبر مستضعفين جهان امام روح ا… و با سلام و درود بي كران به ارواح پاك و مقدس شهدا اسلام اين حقير رضا زارع فرزند عبدالله وصيت نامه خود را به شرح ذيل آغاز مي كنم اكنون كه هفت سال از شروع جنگ تحميلي بر عليه انقلاب اسلامي مي گذرد ( هفت سال ايثار خون و شهادت ) و حال كه با گذشت قرنها پرچم اسلام بدست بزرگ رهبر انقلاب به اهتزاز درآمده و مشعل اسلام فروزان گرديده و هر روز ستوني از كاخهاي مستبدان استعمارگر در كام خود به خاكستر تبديل مي كند و فرو مي ريزد اكنون كه دين خدا مورد هجوم استكبار جهاني واقع شده است وظيفه اسلامي خود دانستم كه فرمان پير جماران را لبيك گفته و براي دفاع از صيانت دست آوردهاي انقلاب اسلامي عازم جبهه شوم تا به عنوان يك شيعه و مسلمان و در حد توان فرمان خدا را اطاعت كرده و دينش را ياري نمايم كه در اين راه شهادت كمال آرزوي من است و اين هجرتي عرفاني است به سوي معبود و اما شما پدر و مادر مهربانم كه در راه بزرگ كردنم و تربيت من زحمتها كشيده ايد از شما عذر مي خواهم . مرا ببخشيد كه نتوانستم در آخر عمر خدمتي به شما نمايم اما در پيشگاه خداوند بزرگ بر اين زحمتهاي شما گواهي مي دهم پدر مهربانم هنوز ناله هاي حاكي از خستگي و رنج و زحمت روزانه شما را مي شنوم و مي دانم كه حق بسيار به گردنم داريد پدر عزيزم بدان كه دنيا چون پلي است براي عبور به جهان آخرت و اجداد ما همه از اين پل عبور كرده و دنيا را ترك كرده اند پس چرا ما بايد به فكر خودمان نباشيم ، در رفتار با مردم اخلاق اسلامي را رعايت كنيد و با مردم خوش برخورد باشيد كه اين خواست اسلام است هميشه به ياد خدا باشيد و او را فراموش نكنيد كه مورد فريب و مكر شيطان قرار مي گيريد ، پدر و مادرم و برادران و خواهرانم اخلاق اسلامي را رعايت كنيد و نماز را با حضور قلب و با دقت بخوانيد و امر به معروف و نهي از منكر را فراموش ننمائيد . از امت شهيد پرور ، برادران و خواهران ايمانيم مي خواهم كه مطيع فرمان خدا باشيد و تقواي الهي را پيشه كنيد و از امام امت اطاعت نمائيد اخوت و برادري خويش را حفظ نمائيد تا به رستگاري برسيد در آخر از كليه برادران و خواهران تقاضا دارم كه اگر از بنده حقير تقصيري سرزده به خاطر خدا

    مرا ببخشيد بنده هم سلام همگي شما را به شهدا خواهم رسانيد.

    والسلام . سرباز اسلام دوستدار امام حقير رضا زارع 2/10/65 ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطرات دوستان شهيد رضا زارع

    من شهيد زارع را از سالهاي كودكي و دوران دبستان بر مي گردد اين آشنايي بعداً به يك رابطه دوستي صميمانه و عميق تبديل شد  چون شيفته ي اخلاق و رفتار پاك وي بودم اين دوستي تا زمان شهادت او ادامه داشت . ايشان فردي منظم ، دقيق و داراي احساس مسئوليت بودند در فعاليتهاي اجتماعي شركت فعال داشتند گاهي اوقات تا دير وقت دنبال كارهاي عمومي مردم بودند . شهيد خستگي ناپذير بود و خستگي را در چهره وي مشاهده نمي شد . مي توان به فعاليتهاي او در شوراي اسلامي محل ، انجمن اسلامي و غيرو نام برد . ايشان اگر كاري را به عهده مي گرفت با تمام وجود آن را دنبال مي كرد . زمانيكه به عنوان مربي پرورشي   در آموزشگاه محمدي سربست به انجام وظيفه مي پرداختند دانش آموزان او كه حاصل دسترنج شهيد هستند افرادي مومن ، متعهد و پيرو ولايت فقيه هستند كه مي توان به عنوان حاصل عمر او نام برد شهيد داراي مدرك ديپلم بودند ولي با توجه به علاقه او به مطالعه سطح آگاهي وي را بسيار بالا برده بود مطالعه و تحقيق او پيرامون قرآن ايشان را فردي آگاه به مسائل قرآني كرده بود كه پاسخگوي سئوالات متنوع دانش آموزان خود بود . شهيد در سال 57 در روستاي محور فعاليت هايي در جهت پيروزي انقلاب اسلامي بود در اكثر راهپيمائيها و تظاهرات شركت مي كرد و در آگاهي دادن به جوانان روستا نقش اساسي داشت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايشان وفاداري خود را به امام و ارمانهايش تا لحظه شهادت نشان داد و با تفكرات انحرافي سخت در ستيزه بود وي در جهت پشتيباني از جبهه بسيار فعال بودند و به جمع آوري كمكهاي مردمي در سطح روستاي محل زندگي و روستاهاي اطراف مي پرداختند .

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    خاطرات همرزمان شهيد از جبهه و جنگ او

    رضا در رابطه با جبهه و جنگ مطيع و دلباخته رهبر و مقتداي خود حضرت امام خميني بودند جبهه را مدرسه عشق و محل خودسازي مي دانستند بارها اشاره كرده بود كه تا زماني كه دشمن در خاك ماست و يا شهرهاي ما را محل تاخت و تاز خود قرار داده است در جبهه مي ماند و از اسلام و كشور اسلاميمان دفاع مي كنم در اين رابطه مرتب جوانان را تشويق رفتن به جبهه مي كرد و خود بارها در جبهه حضور يافتند . مردم را امر به تقواي الهي مي كردن و پشتيباني از

    ولايت فقيه و رهبري حضرت امام را از اوجب واجبات مي شمردند تبسم خاصي بر لب داشت با اطرافيان در مزاح بود هرگز كسي از او آزرده نگرديد در انجام كارهاي سخت و. دشوار هميشه پيش قدم بود در عملياتها جزء افراد پيش مرگ و خط شكن بود ، در تمام دوران زندگي كوتاهش هرگز نماز شبش ترك نشد چه زماني كه در جبهه بود و چه زماني كه پشت جبهه و در سنگر تعليم و تربيت به فعاليت مشغول بود نمازش را به جماعت در مسجد مي خواند و افراد را تشويق به جماعت مي كرد مسجد را سنگر مي دانست و روزانه دانش آموزان را جهت شركت در نماز جماعت به مسجد مي برد

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    خاطرات خواهران و برادران شهيد

    شهيد رضا زارع قرآن را در دوران كودكي و در مكتبخانه محل فرا گرفت و تمام روزها بعد از نماز صبح قرآن را با صوتي زيبا تلاوت مي كرد و شبهاي چهار شنبه و جمعه دعاي توسل و كميل را در مسجد برگزار مي كرد . اكثر روزهاي جمعه در نماز جمعه شهرستان حضور مي يافت و اين فريضه را به دوستانش توصيه مي كرد كه شركت نمايند نمازهاي يوميه اش را در اول وقت با تمأنينه منحصر به فرد خود انجام مي داد . در ايام الله هاي محرم و صفر از بنيانگذاران مراسمات عزاداري  وسينه زني ابا عبدالله الحسين بودند و در تشكيل هيئات و دسته جات سينه زني نقش فعال داشتند شخصيت مذهبي ايشان متأثر از امام حسين ( ع ) و رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني بودند در دوران انقلاب اعلاميه ها و نوارهاي حضرت امام را در بين مردم تقسيم مي كرد و در آشنايي مردم با چپاول و غارتگري رژيم منهوس پهلوي بسيار تلاش و جديت مي نمود وي شهادت را سعادت و افتخار ابدي مي دانست زماني كه يكي از دوستانش به شهادت مي رسيدند بسيار بر افروخته مي شد از اين كه چرا ديگران گوي سبقت را از او ربوده اند . مرتب از خانواده شهدا سركشي مي كرد و از نزديك مسائل و مشكلات آنان را بررسي مي كرد به فرزندان شهدا احترام مي گذاشت و آنان را نوازش و دلداري مي داد . در اوقات فراغت به پدرش به كارهاي كشاورزي به عنوان يك كشاورز نمونه به فعاليت مي پرداخت در بين افراد خانواده از احترام و عزت فراواني برخوردار بود و به ديگران احترام مي گذاشت و ديگران هم احترام او را رعايت مي كردن به ياد نداريم كه در دوران عمر كوتهش حتي يك بار هم ما را اذيت نكرد براي شهيد احساس دلتنگي مي كنم واقعاً جاي او در بين ما خالي است در كارهايش با ما مشورت مي كرد به پدر و مادرم احترام مي گذاشت .

    ::::::::::::::::::::::::::::::

    خاطره اي قبل از شهادت شهيد زارع

    نقل مي كنند يك روز مانده به عمليات كربلاي چهار رزمندگان مشغول نوشتن وصيت نامه ها و كارهاي شخصي خود بودند آنها حمام مي كردند خود را تميز مي كردند كه اگر به ديدار خداي خود رفتند با لباس نو و آراسته باشند به شهيد زارع مي گويند تو هم لباسهايت را بعد از حمام و غسل تعويض كن و لباس نو بپوش ايشان در جواب امتناع مي كند و مي گويد اين لباس براي من خوب است و لباسهاي نو و تازه را براي كساني كه بعد از ما مي ايند بگذاريد و به من مي گويد من خواب ديده ام كه در اين عمليات به شهادت مي رسم مي خواهم با همين لباسهاي خاك آلود و گلي به ديدار خدايم بشتابم شهيد در عمليات كربلاي چهار بعد از رزمي دلاورانه و با شكست خطوط دفاعي دشمن در برگشت و در كنار اروند با تني خسته و بدني سوراخ سوراخ از تركش دشمن به ديدار معبود خويش شتافت

    ::::::::::::::::::::::::::::

    خاطرات پدر شهيد رضا زارع

    اينجانب عبدالله زارع پدر شهيد رضا زارع اهل و ساكن روستاي سربست هستم من از طريق همرزمان شهيد مطلع شدم كه فرزندم به شهادت رسيده است چند روزي جسد او را اشتباهاً به جاهاي ديگري انتقال داده بودند ولي بعد از يك هفته از شهادتش جسدش را به برازجان برگرداندند و از طريق بنياد شهيد انقلاب اسلامي مراسم تشييع او آماده گرديد و با استقبال كم نظير مردم او را تا گلزار شهدا تشييع كردند و سپس به خاك سپردند .

    من افتخار مي كنم كه پدر شهيد هستم چون شهدا متعلق به ما نبودند بلكه آنان از خواستان پروردگار هستند و خداوند با شهادت آنان را انتخاب كرد .

    در اول احساس دلتنگي مي كردم و بسيار ناراحت بودم چون فرزندم را مانند پاره تنم مي دانستم و او را بسيار دوست داشتم ، هيچ وقت مرا ناراحت نكرده بود تمام كارهاي مرا انجام مي داد ولي بعد ها ديگر آرامكش يافتم چون اين راه را خودش انتخاب كرده بود .

    پيام من به مردم و مسئولين اين است كه ادامه دهنده راه شهدا باشند نگذراند اين انقلاب به دست نااهلان بيفتند و خون شهدا به هدر رود

    ::::::::::::::::::::::::::::

    زندگينامه پدر شهيد رضا زارع

    عبدالله زارع فرزند ابراهيم در سال 1307 در روستاي سرگ كوردان قديم ديده به جهان گشود كه پيش پيش پيروزي انقلاب اسلامي كليه اهالي سركوردان تغيير مكان داده اند و امروز به روستاي خيرآباد مشهور است ولي در كودكي پدر خود را از دست داد تا سن 10 سالگي پيش مادرش بود و خود تك فرزند از پدرش بود و موقعي كه به سن جواني رسيد سرپرستي آن

    دائيش به عهده گرفت چون دائيش ساكن روستاي سربست بود به روستاي سربست مهاجرت نمود و نزد دائيش به كار كشاورزي مشغول گرديد ايشان در اثر كمبود امكانات از نعمت سواد محروم بود او فردي پر تلاش ، زحمتكش و خستگي ناپذير بود و با همكاري دائيش در سال ـــــــ ازدواج نمود براي امرار معاش فرزندان و خانواده رنج و زحمت بسيار كشيد و حتي يك روز هم بي كار نمي نشست مرحوم عبدالله زارع فردي متواضع خوش برخورد و خنده رو بود و هميشه در برخورد با افراد روحيه اي شاد داشت هركس با او برخورد مي كرد احساس خستگي نمي نمود فردي بود مؤمن و معتقد به دين مبين اسلام و مذهب ــــــ و حاصل عمر صداقت ايشان فرزندي مانند شهيد رضا زارع بود كه با اخلاص تقديم انقلاب اسلامي نمود و در سال 24/12/82 به رحمت ايزدي پيوست روحش شاد و با ائمه اطهار اسلام باشد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار سربست
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید