مشخصات شهید

شهید رضا حبشی

5
نام رضا
نام خانوادگی حبشي
نام پدر حيدر
تاربخ تولد 1345/01/20
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1360/07/07
محل شهادت اهرم
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن اهرم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    رضا در سال 1345 در اهرم در خانواده اي مذهبي پا به عرصه حيات گذاشت و در سن يك سالگي بود كه پدرش را از دست داد سرپرستي او را  مادرش به عهده گرفت تا سن 7 سالگي كه وارد دبستان شد رضا پس از سپري نمودن دوره دبستان وارد دوره راهنمايي گرديد تا اينكه جرقه اي در  ظلمت و نوري در تاريكي توسط رهبري از سلاله پيامبر چون امام خميني دميد و تظاهرات مردم بر عليه حكومت غاصب پهلوي از قم شروع و روز به روز افزون گرفت و رضا نيز با شوق و هيجاني كه با اين سن كم در او ايجاد شده بود و با زمينه فكري كه در وجودش شعله افكنده بود به طور مداوم در تظاهرات شركت مي كرد تا اينكه انقلاب شكوهمند  اسلاميمان به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد. شهيد رضا چون شوق و علاقه فراواني به قرآن و اسلام داشت در نهادهاي انقلاب اسلامي شروع به فعاليت نمود كه از جمله بسيج سپاه پاسداران كميته فرهنگي جهاد سازندگي انجمن اسلامي دانش آموزان اهرم نهادهايي بودند كه رضا نقش فعالي در  آنها داشت شهيد رضا بعد از ظهر ها هنگام فراغت و تعطيلي كلاس درس در كميته فرهنگي و انجمن اسلامي دانش آموزان خدمت مي كرد و شب ها در بسيج نگهباني مي داد رضا به شهادت عشق    مي ورزيد و بارها مي گفت كه اهرم شهيد ندارد و گورستان ما خاموش است . ضمنا در نمايشگاه ها علاقه خود را نشان مي داد و در نقش شهيد بازي مي كرد  تا جايي كه در اردوئي كه با برادران كميته رفته بودند نمايش نامه اي به عنوان روحاني مبارز اجرا گرديد كه رضا به علت علاقه اي كه به روحانيت داشت نقش روحاني مبارز را به عهده گرفته بود در نوارهايي كه از شهيد به جا مانده است همه از شهادت و مرثيه خواني سخن رفته و آياتي از قرآن كريم و دعاي كميل در نوارهاي يادگاري وي به يادگار مانده است رضا مخلصانه به امام عشق مي ورزيد و همچنين در آن جو  مسموم موضع گيري وي در برابر منافقين و ملتحدين و دفاع از ولايت فقيه و خط فكري شهيد مظلوم بهشتي  شگفت انگيز بود رضا همواره به عنوان يك وظيفه شرعي هنگام انتخابات با آن سن و سال كم اسلحه به دوش مي گرفت و نگهباني صندوق هاي اخذ راي  در روستا را مي داد .

    آري ! خط فكري شهيد الهام گرفته از خون شهداي شاهد بود تا اينكه در شب 7 مهر ماه سال 1360  مصادف با وفات حضرت امام محمد باقر (ع) هنگام پاسداري از دست آوردهاي انقلاب پر شكوه اسلامي در دل تار شب خون پاكش بر زمين ريخت و شهادت حق  را كه آرزوي ديرينه او بود لبيك گفت .

    شهيدي كه خلاصه اي از زندگي  او نوشته شد نوجوان 15 ساله اي بود كه مدت كوتاه عمر خويش را در راه اسلام و قرآن فدا كرد تا همچون ديگر شهيدان گلگون كفن روشني بخش محفل عشق عاشقان خدا گردد و خفتگان را از خواب خرگوشي بيدار نمايد به اميد اينكه  ما نيز با خون شهيدان ميثاق ببنديم كه زينب وار پيام آور خونشان باشيم و راهشان را  تداوم بخشيم.                             روحش شاد و راهش پر رهرو باد

    خدايا ! خدايا ! تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    نامه از شهيد به يكي از پاسداران

    خدمت دوست عزيزم پاسدار قهرمان قرآن بهرام قاسمي زاده در جبهه آبادان سلام:

    سلام عليكم

    پس از عرض سلام از خدا خواستار نابودي رژيم صدام هستم و مدت يكماه است كه شما را نديده ام . اميد است كه سلام من را قبول كني و در درگاه الله با جلادان كافر مبارزه كني و عرض ديگرم اين است كه تا تواني در جان و بازوي خويش داري در مقابل كفار بعثي مبارزه كني و ديگر جوياي  حال شما هستيم اميدواريم كه روز به روز پيروزي هايي در مقابل كفار بدست آوريد .

    برادرم ! من مدت زيادي است كه تو را نديده ام و خواستار سلامتي همگي شما در جبهه حق عليه باطل هستم و دوست قهرمان من !  از تو مي خواهم تا جان بر كف داري در برابر دشمن خود از كشورت پاسداري كن و نگذاري يك قدم از خاك كشورمان بدست كافران بيافتد.

    سلام برادران و خواهران و مادرت را مي رسانم. پيام تو را در راديو گوش كردم ديگر عرضي ندارم.

    والسلام عليكم

    برادرت رضا حبشي

     

     

     

     

     

    خاطراتي ازهم رزم شهيد(حاج حسين جمالي)

    در اوايل انقلاب در زماني كه انقلاب نوپاي اسلامي تازه به پيروزي رسيده بود وضعيت اقتصادي و معيشتي مردم بسيار بد بود و كارخانه ها تعطيل و كمبود نفت و ارزاق به خوبي مشاهده مي گرديد.. در اين بين جوانان فداكار و ايثارگر  كه سر از پا نشناخته و خواب را بر خود حرام دانسته و گروه گروه در محله ها پاسداري و نگهباني مي دادند و عده اي هم با تقسيم نفت و روغن خانه به خانه در دل شب جنس و ارزاق را به درب خانه مردم برده و تحويل مي داند يكي از عرشيان و نوجوانان از خود گذشته و ايثارگر شهيد رضا حبشي بود او گرچه كلاس سياسي و درس نظامي نخوانده بود ولي به راستي انگار كه او مدرسه علوم سياسي و علوم استراتژيك نظامي تحصيل كرده بود و با صلابت خاص از مواضع اصل گرايانه  شهيد مظلوم بهشتي دفاع مي كرد و از بني صدر ملعون تنفر و اظهار نا خرسندي خويش را  ابراز نمود او خستگي و ضعف برايش معني نداشت وقتي با او سخن مي گفتيم او سالها از ما جلو بود او خود به درستي مي دانست كه به زودي ارجعي الي ريك خواهد شد. او دائم تكرار مي كرد : سپه سالار پينوشه ايران شيلي نمي‌شه.

    او همواره در صف نماز همواره او از پيشتازان بود در نماز با اخلاص و متواضع بود او   ره  صد ساله را يك شبه طي كرده و خستگي و سستي برايش معني  نداشت . او فرزند كسي بود كه در طول سال به جز ايام حرام بقيه در حال روزه و عبادت بود ، روزها در فعاليت و تلاش و كوشش و جبهه درس بود و شب ها در پاسداري از ارزشها و انقلاب .  براستي اگر امروز او در حيات بود يكي از مسئولين بزرگ بود او با بينش بالا به دفاع از  ولايت و دين و قرآن مي انديشيد در يك روز قبل از شهادت در ديوار و خيابانها مشغول نوشتن و تبليغ بود يادم مي آيد شعار : انقلاب مهم ما انفجار مهم نور بود را كه تمام مي كرد بارها مي گفت معني كل نظام ما همين شعار است او به شهيد حسين فهميده غبطه مي خورد و ناراحت از اينكه او سنش پايين است و او را براي جبهه پذيرش نمي كنند و به هركس متوسل مي شد اما روح او بلند و داراي جسمي ضعيف بود و در راه پاسداري و حراست از كيان اسلام جان شيرين خود را تقديم الله نمود و شهادت كوچكترين حق او بود كه خداوند او را به وجه خود فرا خواند.

    روح بلندش شاد  و راه مقدسش پر از  رهرو باد

     

     

    خاطراتي  از برادر شهيد(مرتضي حبشي)

    در سال 1345 در شهرستان اهرم متولد شد و در سن يك سالگي بود كه پدرش را از دست داد از كوچكي علاقه زياد به مراسم هاي مذهبي داشت علاقه شديدي به روحانيت داشت هميشه مي گفت مدرسه را كه تمام كردم مي‌خواهم بروم حوزه علميه قم و روحاني شوم . در منزل كه بود اوقات فراغت را بيشتر به مسائل معنوي و روحاني مي پرداخت. مثلا در سن 10 سالگي هميشه از روحانيت مي گفت . در خانه كه بود روي صندلي مي نشست و لباس روحانيت مي پوشيد و سخنراني مي كرد روضه مي خواند صداي خيلي خوبي هم داشت . به من مي گفت : برادر من بايد بروم حوزه درس بخوانم تا روحاني شوم . كوچك كه بود هميشه به برادر بزرگ كه حوزه درس مي خواند مي گفت بايد لباس روحاني براي من هم بياوري برادر بزرگمان كه حوزه بود مي گفت رضا تو بايد درس بخواني بيايي حوزه علميه آن وقت مي تواني لباس روحانيت بپوشي . علاقه شديدي به روحانيت داشت حتي روضه مي خواند و گريه مي كرد.علاقه شديدي به امام داشت هميشه از امام حرف مي زد از شهيد بهشتي زياد حرف مي زد و مي گفت بروم حوزه درس بخوانم بعد با لباس روحانيت بروم پيش شهيد بهشتي . در سن 12 سالگي وارد بسيج شد مرتب در بسيج فعاليت مي كرد مثلا به رضا مي گفتند زياد بسيج نرو به درسهايت لطمه مي زني جواب مي داد اشكالي ندارد درس براي من ديگر اهميت ندارد گفتم براي چه گفت خواب ديده ام كه شهيد مي شوم  گفتم دوست داري شهيد شوي گفت آرزو دارم با لباس روحانيت به شهادت برسم . يك روز به رضا گفتم مي خواهم درسم را رها كنم و بروم سپاه نظرت چيست گفت : اگر من جاي تو بودم همين كار را مي كردم  برو سپاه. من به خاطر رضا درسم را رها كردم و رفتم سپاه.  از آموزشي سپاه كه برگشتم و آمدم بوشهر لباس فرم كه به من دادند آمدم خانه در حياط را كه زدم رضا در حياط را باز كرد و گفت كو لباس سپاهيت ؟ نشانش دادم و آن را بوسيد . علاقه زيادي به سپاه داشت.

     

    خاطراتي از نزديكان و خويشان شهيد

    انتخابات مجلس بود، اوايل انقلاب قرار بر اين بود كه امنيت انتخابات با بسيجيان باشد . از جمله بسيجيان رضا بود . وي هم اسلحه خود را برداشت و هم اسلحه برادرش . هر دو را بر دوش گذاشت و چون لاغر اندام و كم سن و سال بود اسلحه از قدش بالا مي زد . من و مادر هم نگاهش مي كرديم . يكباره مادر به او گفت : رضا جان تو را به خدا كوچه اي كه خلوت است از آن جا عبور كن و به مسجد برو مي ترسم بعضي ها به تو چشم زخم بزنند.

     

    خاطره اي از برادر

    خاطره از خاله رضا كه مادر رضا برايش نقل كرده بود . در هنگامي كه رضا متولد شد پدرش سفر حج مشرف شده بود . مادرم نام او را رضا مي گذارد. چند روز قبل از تولد رضا مادر در خواب مي بيند كه پدر رضا از سفر برگشته و يك كلاه پاسداري در اطاق به ميخي آويزان كرده و مي رود.

    نامه از شهيد به يكي از پاسداران

    خدمت دوست عزيزم پاسدار قهرمان قرآن بهرام قاسمي زاده در جبهه آبادان سلام:

    سلام عليكم

    پس از عرض سلام و طلب موفقيت براي شما از خداوند بزرگ خواهان پيروزي هر چه سريعتر لشكر حزب الله بر كفاران بعثي هستم. من آرزو دارم در كنار شما  در سنگرهايي كه در آن دعا و نماز شب بر پا  مي شود شركت كنم. هميشه صحنه هاي جبهه و مبارزه رزمندگان در ذهنم مجسم مي شود خوشا به حال شما كه بيعت با امام بزرگ رهبر كبير انقلاب اسلامي  را حفظ كرده ايد و به فرمان امام زمان با كافران در مبارزه براي حفظ دين اسلام تلاش مي كنيد نگذاريد كه حتي يك قدماز اين خاك مقدس به دست كافران بعثي بيفتد. آرزوي ما پيروزي شماست كه همان پيروزي حق بر باطل است. سلام مرا به همه هم رزمان و همسنگرانت برسان . به اميد روزي كه همه با هم به زيارت قبر شش گوشه امام حسين (ع) شهيد دشت كربلا برويم.

    خدايا  خدايا  تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

     

     

    سجاياي اخلاقي  شهيد

    هميشه چهره اي متبسم و معصوم داشت كه ديدار او با دوستان و ديدار دوستان با او باعث خوش حالي و آرامش آنان مي شد. او در دوران تحصيل ضمن توجه به درس و مطالعه علاقه زيادي به فعاليت هاي فوق برنامه داشت به همين خاطر فعاليت ها  برنامه هاي مدرسه را تدارك مي ديد همچون اردوها و نمايشنامه و سرودها و قرائت قرآن  او هميشه جلودار همه همكلاسي هاي خود و دانش آموزان آموزشگاه بود .به  بسيج  و روحانيت و فعاليت هاي اجتماعي و معنوي و فرهنگي علاقه اي آن چناني داشت مثلا در نمايشنامه هايي كه در مدرسه اجرا  مي شداو سعي مي كرد نقش يك رزمنده كه در پايان منتهي به شهادتش مي شد بازي كند . يا اينكه در منزل سعي مي كرد نقش يك روحاني يا طلبه بازي كند به اين خاطر براي خود عمامه و عبايي درست مي كرد و روي صندلي مي نشست و اعضاي خانواده را نصيحت مي كرد يا روضه خواني مي كرد. او كشته شدن و شهادت در راه خدا را براي خود افتخار مي دانست.هميشه مي گفت من در آينده شهيد مي شوم. از نكات ديگر اخلاقي او علاقه زياد او به حضرت امام خميني (ره) بود و به امام عشق مي ورزيد.  هرجا عكس امام مي ديد آن را مي بوسيدو براي سلامتي امام دعا مي كرد و علاقه زياد او  به نماز و مسجد اين قدر بود كه زبانزد اعضا خانواده و دوستان شده بود. در  حالي كه سن كمي داشت روزه مي گرفت.  و در رابطه با اثبات حقانيت انقلاب با دوستان و مخالفان بحث مي كرد. اميد است خداوند او را با شهداي صدر اسلام و شهداي كربلا محشور فرمايد.

     

     

    سلام

    سلام اي جنگجويان دلاور                    نهنگان به خاك و خون شناور

    سلام اي صخره هاي صف كشيده             به پيش تانك هاي كوه پيكر

    صف جنگ و جهاد صدر اسلام             صف عمار، ياسر ،  مالك اشتر

    به قرآن وصف او «بنيان مرصوص»         صف مولا علي ، سردار صفدر

    صفي كان جا به فرمان نيست گوشي         مگر گوشي كه با فرمان رهبر

    صفي كان جا ميان آتش و دود                  در آويزد دل  از دادار  داور

    در آن عرصه كه نه چشم است و نه گوش   نبيند چشم دل جز روي دلبر

    شما را با لقاء الله پيوست                    سر دست است و هر آني ميسر

    هنيئاً  لك، كه در يك طرفه العين         به طوبا مي چمي و حوض كوثر

    شهادت برترين معراج عشق است           گهش پرواززي از جبريل برتر

     

     

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار اهرم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید