مشخصات شهید

شهید خلیل فردوسی

6
نام خليل
نام خانوادگی فردوسي
نام پدر نجف
تاربخ تولد 1344/10/01
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1363/12/26
محل شهادت شرق دجله
مسئولیت فرمانده گروهان
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات ديپلم
مدفن بوشهر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد خليل فردوسي در سال1344در شهرستان كازرون در خانواده اي مذهبي و متوسط چشم به جهان گشود و در اوان كودكي در حالي كه بيش از6سال سن نداشت پدرش را از دست داد و مزه يتيمي را چشيد ولي مادر قهرمانش با رنج و مشقت فراوان مانع آن شد كه فقدان  پدر  در روحيه اين سرباز امام زمان اثر كند و تا آن جا كه در توان داشت در تربيت وي تلاش نمود.سپس به همراه خانواده به دالكي مهاجرت نمود و دوران تحصيلات خود را تا دوم دبيرستان در مدارس دالكي ادامه داد.او جواني مؤمن و متقي و خوش رو بود و با دوستانش مثل برادر واقعي خويش رفتار مي كرد.ايشان در تظاهرات و راهپيمايي هاي ضد رژيم طاغوت شركات فعال داشت.پس از پيروزي انقلاب اسلامي با شروع جنگ تحميلي هر وقت سخن از اعزام داوطلبانه مي شد مشتاقانه عزم رفتن مي نمود.علاقه فراوان او باعث شد خانواده را ترك كند و در تاريخ14/12/1360راهي پادگان آموزشي شهيد دستغيب كازرون بشود و پس از اتمام دوره آموزشي در تاريخ29/12/1360عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گردد.او در عمليات ظفرمندانه فتح المبين شجاعانه با دشمن بعثي جنگيد و در عمليات بيت المقدس سنگرهاي نبرد را ترك نگفت..شهيد فردوسي در تاريخ19/11/1361مجدداً عازم جبهه هاي نبرد گرديد و پس از اتمام دوره آموزشي تخريب در عمليات والفجر1 شجاعانه شركت نمود.در همان اوائل بعد از عمليات والفجر1 بود كه در جبهه براي عضويت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ثبت نام نمود و لباس مقدس پاسداري را برتن پوشيد.خليل از آن جا كه نيرويي بسيار زبده و هوشيار و با تجربه در واحد تخريب به شمار مي آمد هميشه توسط فرماندهانش جهت انجام مأموريت هاي خطرناك و حساس و براي شناسايي منطقه عملياتي انتخاب و اعزام مي شد و در واحد تخريب به عنوان مربي آموزشي خدمت گزار اسلام و ميهن اسلامي بود.وي سنگر مبارزه را از عمليات والفجر يك تا پايان عمليات خيبر رها نكرد و در آن عمليات ها نيز همانند گذشته جنگيد و حماسه آفريد.وي پس از18ماه حضور مداوم در جبهه ها براي مدت دوماه به منظور رفع گرفتاري هاي خانواده به خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان برازجان مشغول گرديد اما عشق به معشوق و شوق وصال پروردگار مجدداً او را به جبهه كشانيد وپس از چهارماه نبرد در حالي كه فرماندهي يك اكيب ضد زره را در مقابله با تانك ها و نيروهاي دشمن بعثي به عهده داشت پس از رشادت ها و حماسه هاي فراوان با اصابت تير تيربارهاي دشمن يا مهدي گويان جان به جان آفرين تسليم   كرد .

    خليل بيش از 25 ماه را در جبهه هاي نبرد گذرانده بود و در حقيقت فرزند جبهه ها بود و پاداشي جز شهادت براي اين همه زحمات شبانه روزي شايستگي  وي را نداشت .

     

     

     

     

     

      ادامه مطلب
    بسم الله الرحمن الرحيم

    قسم به عصر كه انسان همه در خسارت و زيان است.مگر آنان كه ايمان آورده و نيكوكار شدند و به درستي و پايداري در دين به يكديگر سفارش كردند.

    با حمد و ستايش خداوند يكتا كه جهاني به اين عظمت و به قوه لايزال خداوندي آفريد و به ما جان داد و دوباره جان ما را مي گيرد و سپس در روز قيامت ما را دوباره زنده مي گرداند تا هركسي به پاداش كار نيك خود برسد.و با سلام بر پيامبر و ائمه معصومين(ع)كه براي هدايت بشر روي زمين آمدند تا ما را با اسلام و قوانين الهي آشنا سازند و ما را از روز قيامت خبر دهند و با سلام و درود به شهداي اسلام از صدر گرفته تاكنون خصوصاً شهداي دشت كربلا كه تا جهان پا برجاست همه نسل هاي بعدي از آنها و خط  مشي آنها درس و راه و رسم زندگي كردن را ياد مي گيرند كه چطور عزت و شرف زندگي با كند.  وصيت نامه ام را مي نويسم .اولين وصيت من به برادران و خواهران حزب الهي دين است كه اگر مي خواهند راه شهداء رفته باشند به حرف هاي امام توجه نموده و به آن عمل كنند و وصيت ديگرم اين است كه مردم نسبت به مسائلي كه در جهان و مملكتها و شهرها و روستاها و در كل در جامعه مي گذرد آگاه باشند زيرا دشمن ما از هر راهي مي خواهد به انقلاب اسلامي ما ضربه بزند درنتيجه هوشيارانه عمل كنيم .و از خواهرانم مي خواهم حجابشان را كه يكي از واجبات اسلامي است را رعايت كنند زيرا كه دشمن همان طور كه از خون سرخ و رنگين شهداء وحشت دارد از سياهي چادر تو نيز وحشت دارد و انتظار شهداءاز برادراني كه در ارگان ها به اسلام خدمت مي كنند اين است كه اين گفته امام امت كه مي گويند اگر قلم ها براي خدا و خلق خدابه كار افتد مسلسلها كنار مي روند و اگر براي خدا و خلق خدا نباشند مسلسل ساز مي شوند را فراموش نكنيد. پس اي برادري كه در ادراه پشت ميز نشسته اي اين ميز حاصل خون شهدايي است كه جانشان را در راه خداوند و براي رضاي خداوند داده اند و وظيفه تو كه پشت اين ميز نشسته اي اين است كه قلمت را در راه خداوندو براي رضاي خداوند بر روي كاغذ ببري وخدمتت را به نحوي كه خداوند از تو راضي باشد انجام دهي . پس اگر اين گونه عمل كردي از خون پاك شهداء پاسداري و حراست كرده اي و اگر به اين صورت نبود به خون آنها خيانت كرده اي و در روز قيامت بايد جواب بدهي. در پايان از كليه كساني كه مرا مي شناسند حلاليت مي طلبم و اگر كسي از من طلبكاري دارد به خانواده ام بگويد.و از مادرم و برادانم و خواهرم و تمامي اقوام و خويشاوندان حلاليت مي طلبم.

    ان تنصروا الله ينصركم و يّثبَتْ اقدامكم

    خليل فردوسي  15/12/1363

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
     

    خاطراتي از زبان مادر شهيد:

    خليل را چهار ماهه باردار بودم كه يك شب در خواب ديدم كه شخصي بزرگوار يك روسري به من هديه داد.در آن موقع پدر خليل به اقتضاي شغلش كه نظامي بود جهت انجام ماموريت به دزدگاه جم و ريز رفته بود.وقتي به خانه برگشت روسري سبز خوش رنگي را براي من هديه آورده بود.گفت اين روسري را سيدآتشي براي شما فرستاده است.و در ادامه تعريف كرد كه در دزدگاه به منزل سيدآتشي رفتم كه در آن جا اتاقي را جهت سكونت اجاره نمايم.سيدآتشي مي گفت:به مشهد رفته بودم در مشهد خواب ديدم كه آقا امام رضا(ع)به من فرمودند يك روسري بخر و آن را براي خانم نجف فردوسي ببر.زيرا خانم حامله است و پسري در شكم دارد.سيدآتشي فرداي آن شب به بازار رفته و روسري سبز رنگي خريداري كردند وقتي از زيارت برگشتند آن روسري را به همسرم هديه كرده بود تا به من بدهد.

    آن روسري هنوز هم نزد من مي باشد . تا وقتي خليل نوزاد بود روسري را روي گهواره او مي انداختم و وقتي هم كه شهيد شد آن را روي حجله ايشان انداختم.

    يكي از دوستان شهيد تعريف مي كند كه: «خليل مي گفت شبي در كردستان مردي را با صورتي زيبا و نوراني در خواب ديده است كه خود را صاحب الزمان معرفي كرده است.اما در مورد خوابش چيزي براي ما تعريف نكرد. »

    خليل در اوايل انقلاب اسلامي 12 سال داشت .يك روز كه در تظاهرات شركت كرده بود سربازان رژيم سلطنتي سر او را به در و ديوار زده بودند .وقتي ايشان به منزل برگشت خون از سر و رويش سرازير بود.بعد از آن كه انقلاب پيروز شد ما در ياسوج بوديم.بعد از روي كار آمدن دولت بني صدر به ما خبر رسيد كه خليل را بازداشت كرده اند.وقتي پيگيري كرديم متوجه شديم كه خيلي عليه بني صدر اعلاميه پخش نموده است.وي يك روز و يك شب را در بازداشگاه به سر برد.وقتي كه به سراغش رفتم تا از مامورين خواهش كنم كه او را آزاد كنند خليل مرا سرزنش كرد و گفت:شما لازم نيست دنبال من به اينجا بياييد . دولت بني صدر ازبين مي رود و من نيز آزاد مي شوم.يك روز بعد از اين ماجرا با خبر شديم كه بني صدر از ايران فرار كرده است.

     

    خاطره اي از زبان برادران تخريب:

    تا آنجايي كه اين حقير با برادر شهيد خليل فردوسي كار مي كردم او هميشه به دستورات فرماندهان احترام مي گذاشت ، هيچ وقت تمرد نكرد  ه و عاشقانه ماموريت مي گرفت . به نحوي احسن انجام مي داد.اويك عاشق بود و سعي مي كرد كارهاي دشوار را به عهده بگيرد.او جزء يكي از نيروهاي اطلاعات رزمي تخريب بود و پيش از هر عمليات همراه برادران شناسايي به شناسايي خط دشمن مي رفتند . هيچ جايي را سراغ ندارم كه همراه گروه شناسايي نرفته باشد و انجام وظيفه نكرده باشد . هميشه در كارهاي خود مصمم بود و نماز خود را همراه گروه شناسايي پشت ميدان مين دشمن مي خواند.در عمليات غرور آفرين خيبر ايشان جزء نيروهاي تخريب و نيروي پيشتاز بودند . در روز عمليات خيبر با چند نفر از برادران كانال دشمن را گرفته بودند و ايشان كه وظيفه اش تخريب بود و چون ديده بود كه لازم است آر پي جي هفت و تيربار برداشته بودند و با هفت از برادران حماسه اي آفريدند كه واقعاً چشم گير بود. آنها با سلاح هايي كه دشمن به جا گذاشته بود با هوشياري خود و برادران تخريب كه همراه او بودند دشمن را زير آتش گرفتند تا نيروهاي گردان بتوانند تغيير موضع بدهند . هنگامي كه من با تويوتا به منطقه عملياتي رفتم تا برادران را بياورم آن قدر حجم آتش سنگين بود كه به دليل برخورد ماشين با حجم سنگين آتش يكي از برادران از ماشين پرت شد و مجروح شد و ما نيز برگشتيم و او را به اورژانس رسانديم . ديگر از برادر فردوسي قطع اميد كرده بوديم كه ناگهان ساعت 11صبح با يك چهره خاك آلود و خسته ولي با روحيه اي شاد و خندان برگشتند. از حماسه خود صحبت نمي كردند اما از حماسه ديگر برادران صحبت به عمل مي آوردند . واقعاً او مصداق يك رزمنده نمونه و يك پاسدار رشيد بود كه با قدرت بر قلب دشمن يورش مي برد . او واقعاً از امام علي(ع)درس گرفته بود كه در صحنه نبرد جمجمه خود را به خدا مي سپرد و دندان ها را روي هم مي گذاشت و انتهاي سپاه دشمن را نگاه مي كرد و با توكل و عنايت خداوند به قلب دشمن مي تاخت و هميشه ثابت قدم بود.

    اين ها نمونه بارز پيروان حق و حقيقت هستند و در صحنه نبرد به جز نابودي دشمن و پيروزي حق به چيز ديگري فكر نمي كنند.

     

    ياداشتي از دفترچه خاطرات شهيد خليل فردوسي:

    بسم الله الرحمن الرحيم

    والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات  و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.

    اينجانب خليل فردوسي اعزامي از  يكي از روستاهاي اطراف برازجان به اسم دالكي . الان در يكي از چادرها نشسته ام با چند تن از برادران با هم درد دل مي كنيم . مثلاً درد دلي كه داريم نصيحتي وصيتي هر چه اسمش را مي توان گذاشت اين است كه آن برادري كه پشت ميز نشسته و قلمي در دست اوست بداند كه اين قلم  حاصل خون هزاران شهيد است امام مي گويد كه اگر قلم ها براي خدا و خلق خدا به كار افتد مسلسل ها از كار مي افتد و اميدوارم كه روزي بيايد كه مسلسل ها تبديل به قلم شوند و اگر قلم ها براي رضاي خدا و خلق خدا نباشد مسلسل ساز شود.پس اي برادراني كه پشت ميز نشسته اي و اي برادري كه در ارگان هاي انقلابي خدمت مي كنيد مواظب رفتار،اعمال،كردار خودتان باشيد كه با وضع صحيح  و رفتار اسلامي با مردم برخورد كنند . برادري كه امروز به مدرسه مي روي فكر درست باش درست را خوب بخوان .برادر معلم برادر فرهنگي فكر باش كه به اين وظيفه به نحو احسن عمل كني وكسي را كه زير دستت دانش ياد مي گيرد،علم ياد مي گرد،صحيح پرورش دهي به خاطر اين كه فردا مملكت احتياج به برادران روشن فكر و متفكري دارد كه خودتان بهتر تشخيص مي دهيد . چه از لحاظ سياسي چه علمي ودانش هاي پيشرفته و علم و الكترونيك و اين مسائل . فردا وظيفه من و تو است كه هم از لحاظ صنعت و هم از لحاظ كشاورزي بتوانيم به برادران كمك كنيم . عرض ديگري كه داريم خون شهداء است . مادر هر موقعيتي كه در نظر مي گيريم در اين جنگ چقدر شهيد داده ايم . اگر بخواهيم اين جنگ را به اين صورت تمام كنيم وهي بگوييم جنگ فايده ندارد و فلان ، فردا از خانه كه مي خواهيم بيرون بياييم پسر آن شهيد را كه مي بينيم چه مي خواهيم جواب بدهيم مادر شهيد را كه مي بينيم چه جواب مي خواهيم بدهيم سر قبر شهداءدر گلستان شهداء كه مي خواهيم برويم چه جواب بدهيم پس در نتيجه اين مسائل هم بايد در نظر گرفته بشود و به اعمالي كه شهداء داشتند عمل كنيم و نگذاريم كه خون آنها پايمال شودو تا آخرين قطره خونمان با هر ابر قدرتي و هر متجاوزي و هر ستمگري در هر كجاي جهان و در هر نقطه زمين چه در خشكي و چه در دريا و چه در هوا بجنگيم و كفر را سرنگون كنيم.

    والسلام  عليكم و رحمت الله و بركاته. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بوشهر
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید