مشخصات شهید

شهید خدا نظر نامی نظری

46
نام خدانظر
نام خانوادگی نامی نظر
نام پدر عليكرم
تاربخ تولد 1351
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 4/4/1367
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت
نوع عضویت
شغل
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • زندگينامه شهيد خدانظر نامي نظري

    شهيد خدانظر نامي نظري فرزند عليكرم در سال 1351 در روستاي نظر آقا از توابع شهرستان دشتستان در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود از آنجا كه محيط خانواده اش محيطي مذهبي و معتقد به اسلام بود از همان اوان كودكي روح بزرگ اسلامي او در حركات و رفتارش ماهده مي شد . اين شهيد عزيز با توجه به مشكلات و گرفتاريها كارهاي روزمره خانواده ( كه به حق ايشان در رفع مشكلات نقش بسزايي داشت ) ، درس و مدرسه را رها ننمود . وي در سن 6 سالگي تحصيلات ابتدايي را در دبستان رودكي نظر آقا و سپس وارد مدرسه شهيد مدرس نظر آقا گرديد . شهيد دوران راهنمايي را نيز با موفقيت به پايان برد و در دبيرستان شريعتي در رشته علوم انساني به تحصيلات خود ادامه داد . شهيد در بين دانش آموزان و همكلاسيهاي خود از نظر اخلاق و رفتار نمونه بود . او با توجه به اخلاق و منشي كه داشت در ايامي كه به مدرسه مي رفت به كار و كشاورزي نيز مشغول بود تا بتواند هزينه تحصيل خود را تأمين كند . شهيد نامي نظري با توجه به فرهنگ قرآني حاكم بر محيط زندگيش در جمع خانواده و دوستان از اخلاق متيني برخوردار و در همه حال در قبال امر و نهي نيز مطيع بود وي هميشه ساده و بي ريا و در امر مقدس كشاورزي جهت امرار معاش خانواده همكاري فعال براي پدرش بود . شهيد از اوايل نوجواني به عضويت پايگاه مقاومت محل درآمده و در پايگاه بسيج فعاليت داشت اما تنها خدمت در بسيج روح والا و بزرگ وي را قانع نمي كرد . روح عظيم او در جستجوي نقطه روشني بود كه آن را در جبهه هاي حق عليه باطل مي يافت لذا تصميم گرفت طي دوبار در تاريخ 24/1/66 و 24/11/66 روانه جبهه گرديد و سرانجام پس از رشادتها و دلاوريهاي فراوان و مقاومت در برابر دشمن متجاوز در تاريخ 4/4/67 آسمان خونرنگ جزيره مجنون شاهد جانبازي و شهادت او شد .

    روحش شاد و راهش پررهرو باد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    از دوران قبل از تولد او چيزي به ياد ندارم فقط اين را به ياد دارم كه در روستا مهمترين خاطرات اين است بايد همدوش با شوهرم كار مي كردم تا بتوانم زندگي روزمره خود را تأمين كنيم هميشه نذر مي كردم كه فرزندم سالم باشد . در مراسم نامگذاري او هم پدرش چون خيلي به او علاقه داشت معتقد بود كه خداوند اين طفل را كرامت كرده اسم او را خدانظر گذاشت البته همسايه اي هم داشتيم كه دانشجو بود و او را در اين قسمت ياري كرد تنها چيزي كه بر خانواده ما حاكم بود ، آرامش ، صداقت ، پاكدامني و عفت بود و لاغير ، زيرا ما نه پولي داشتيم و نه مال و منالي در دوران كودكي سعي مي كرد فرزندم را با ادب و تربيت صحيح آشنا كنيم او را با قرآن و تعاليم روح بخش اسلام انس دهيم ، در مراسمات كه مي رفتيم او را با خود مي برديم خصوصاً مراسمات مذهبي و روضه خواني اهل بيت پيامبر اسلام ، در كارها به او مسئوليت مي داديم تا احساس مسئوليت كند . به اعضاي خانواده علاقه داشت پر جنب و جوش بود . ايشان به مدرسه علاقه داشت اما چون او را از مدرسه ترسانده بودند با كمك خانواده او را وادار كردند كه به مدرسه برود چون وضعيت زندي ما خوب نبود نمي توانستيم امكانات مدرسه را براي او فراهم كنيم ولي خود با اين وجود تمام سعي و تلاش خود را انجام مي داد كه عقب نماند تكاليفش را به موقه انجام مي داد براي معلمين مدرسه احترام خاصي قائل بود با دوستان و همكلاسيهاي خود گرم و صميمي بود در همان كودكي به اقوام و خويشان خود سركشي مي كرد در بين دوستانش از هر لحاظ بهترين بود . در دوران نوجواني قرآن را فرا گرفت و زياد قرآن مي خواند صبحها بعد از نماز حتماً قرآن را با آواز بلند تلاوت مي كرد . از دوستان او بعضيها رشته پزشكي و بعضي ديگر كارهايي آزاد انجام مي دهند و معلمان او هم اكثراً بازنشسته شده اند . او در دوران مدرسه ترك تحصيل نكرد فقط در سال اول دبيرستان آن هم به لحاظ رفتن به جبهه مجبور شد درس و مدرسه را رها كند او ادامه تحصيل را براي انجام خدمت بيشتر به جامعه و مستمندان مي دانست نه براي كسب پول و رسيدن به دنياي فاني . او علاوه بر رفتن به مدرسه در امر كشاورزي به پدرش كمك مي كرد او در آموزش قرآن مجيد و همكاري در پايگاه مقاومت بسيج را دوست داشت اين كارها را ذخيره آخرت مي دانست در كارهايش بيشتر با پدر و مادر و دوستانش مشورت مي كرد نسبت به مسائل مذهبي عكس العمل نشان مي داد اگر مسائلي را مي ديد كه مخالف شرع است برافروخته شد و تمام وجود در مقابل آن مي ايستاد در دوران دبيرستان با افكار حضرت امام خميني شدند و به او عشق مي ورزيدند به روحانيت احترام مي گذاشت آنان را نگهبان دين و پيرور ولايت مي دانستند او انقلاب را عامل نجات ملت مي دانست عاملي كه مردم را از ظلمت به روشنايي ، از جهل به دانايي از نابودي به هستي نجات داد و جان تازه اي به ملت بخشيد . در مجالس مذهبي شركت مي كرد قبل از پيروزي انقلاب در راهپيمائيها و تظاهرات مردمي بر عليه حكومت شاهنشاهي شركت داشت خصوصاً در راهپيمائيها كه در سطح روستا بر عليه خوانين دورگو بر پا مي شد نقش عمده اي داشت زمانيكه نيروهاي بعثي به كشور حمله كردند او فعالانه در جبهه ها شركت كرد او دفاع را حق ملت ايران مي دانست و از جوانان مي خواست كه گوش به فرمان امام و مقتداي خويش باشند و جبهه ها را گرم نگهداريد و با حضور خود مشت محكمي به دهان ياوه گويان بزنند نسبت به انجام واجبات بسيار دقيق بود و محرمات را انجام نمي داد تا آنجايي كه فرصت مي يافت در نماز جمعه شركت مي كرد نمازش را بيشتر به جماعت و در مسجد مي خواند وي ارادت خاصي به اهل بيت عصمت و طهارت داشته و در برپاي عزاداري امام حسين (ع) در ماههاي محرم و صفر بسيار فعال بود قرآن را در كودكي فرا گرفت و بعد از نماز صبح قرآن را با صوتي دلنشين مي خواند اكثر آشنايان و دوستان او را دوست داشتند و به او عشق مي ورزيدند روابط ايشان با خانواده هاي شهدا خوب بود جهت رفاه و آسايش آنان از هركاري دريغ نمي كردند و از كار براي آنان خسته نمي شد از كار كردن لذت مي برد و آن را يك تفريح مي دانست .

    براي دومين بار كه به جبهه رفت در حال بود كه برادرش مي خواست به خدمت سربازي برود به ايشان گفتند صبر كنيد من آموزش نظامي خود را تمتام كنم بعد شما به جبهه برويد اما ايشان صبر نكردند و پس از مدت كوتاهي به درجه رفيع شهادت نائل آمدند . ايشان وقتي به جبهه رفتند قصد داشتند كه اگر زنده ماندند با يكي از بستگان ازدواج كند ولي اجل امانش نداد و ايشان به ملكوت اعلا پيوستند .

    ايشان تأكيد داشتند آنچه در توان داريد براي دفاع از ميهن اسلاميمان دريغ نكنيد او معتقد بود كه با دشمن بايد جنگيد تا نابود شود سوم راهنمايي بود يعني اواخر اين سال به همراه چندين نفر از دوستان خود بدون اطلاع به جبهه رفت چون ترس داشت كه ما گفته ايم به جبهه رود ولي ما راضي به رضاي خدا بوديم . زمينيكه مي خواست به جبهه برود خيلي خوشحال بود در جبهه هم كه حضور داشت مرتب نامه مي فرستاد و از حال ما جويا مي شد و خودش از حال و هواي جبهه تعريف مي كرد از خصوصيات رزمندگان از صبر و استقامت آنان صحبت مي كرد ايشان تا چند سال مفقود بودند و پس از مدتي كه از روي پلاكش او را شناسايي كردند و با يك تشييع جنازه بي نظير او را بيمارستان هفده شهريور برازجان تا روستا بدرقه كرد و سپس به خاك سپردند الان جاي خالي او در خانه احساس مي شود هر وقت كه دلمان براي او تنگ مي شود به عكس او نگاه مي كنيم دلمان آرامش مي گيرد و به ياد علي اكبر امام حسين مي افتيم و اشك مي ريزيم دولت با زنده نگه داشتني ياد شهدا مي تواند كشور و جوانان را نگه دارد نگذارد پيش كسوتان شهادت ياران شهدا نااميد شوند .

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید